|
|
چيچيلاگنويسي در دنياي آدمهاي بيجنبه |
|
|
بعضيها خيلي بيظرفيت هستن و به هر پست و مقامي هم كه برسن، باز همونن كه بودن؛ يعني حتي اگر وزير و وكيل بشن، باز هم مثل عوامالناس، از اينكه حرفهاي خصوصيشون منتشر بشه ناراحت ميشن و مثل بچهلوسها، قهر ميكنن و از اين حرفا. مثلا همون آقاي وزيري كه يك زماني، خيلي هم با همديگه دوست بوديم، ديروز يه عالمه گله و گلهگزاري ميكرد كه چرا من برداشتم جريان آروغ زدنش تو راهرو را توي وبلاگم نوشتم و ميگفت: فقط ديشب 35 نفر از دوستان و اقوامش بهش تلفن كردن و مسخرهاش كردن و هشت نفر هم آدرس و تلفن «متخصصهاي رفع آروغ در راهرو» را بهش دادن. تو رو خدا ميبينين؟ اين عوض تشكرشه! به خدا اگه ـ با صرف هزينههاي كمرشكن ـ تو روزنامه هم آگهي «استمداد» ميداد، اين همه كمك و دلسوزي به طرفش سرازير نميشد؛ اما حالا كه من بيمزد و منت براش اين كار رو انجام دادم، گله هم ميكنه! اي تُف به اين روزگار! اصلا موندم به ساز كي برقصم. گزارش مسائل مهم و خصوصي دولت و دو قوه ديگه رو مينويسم، هزار تا پيغام مياد كه آقا اينا جزو اسناد محرمانه و طبقهبنديشده مملكته و تو نبايد اين كارو ميكردي؛ راجع به مسائل بياهميت خصوصي مينويسم يا عكسهاي بامزه از آدمهاي مهم با شورت و زيرپوش ميگذارم، ميگن به حريم شخصي افراد وارد شدي، جُك تعريف ميكنم، ميگن از شما بعيده! بابا مگه من كيام يا كي بودم؟ يه رئيس دفتر، يه مشاور و فوق فوقش يه معاون رئيسجمهور! يه لباسي هم تنمه كه گويا لباس روحانيته. خب، باشه! از قضا پسر و داماد و خواهرزاده سه روحاني مشهور هم هستم، خوب باشم! اينكه دليل نميشه كه من حق نداشته باشم، روزي چند ساعت خودم باشم و «فارغ از مسئوليتهاي رسمي، با خاطرات و نظرات شخصيام». اصلا به همه چيز آدم گير ميدهند. حتي ميهماني هم كه ميرم، بايد چشم بگردانم ببينم كسي زاغ سياهم را چوب ميزند يا نه (كه معمولا هم ميزند، چه جور هم!) همين چند وقت پيش رفتيم يك ميهماني ـ كه البته خود صاحب مجلس اصرار داشت بگويد «پارتي»؛ ما هم كه مدرن و روشنفكر و اصلا اين حرفها برايمان مهم نيست ـ خلاصه جوانها زياد بودند، از همه تيپ و اتفاقا همه هم مرا ميشناختند. همه چيز هم بود... اما صاحب مجلس خيلي خوشسليقه بود و براي من فقط قليان آورد. چه قلياني! توي قهوهخانههاي بست بالاخيابان مشهد (كه گهگاهي با لباس مبدل ميرم اونجا) هم چنان قلياني پيدا نميشد. چند تا دختر خانم هم با لباسهاي خيلي شيك كه فقط توي جوردن تهران (كه اتفاقا گهگاهي با لباس يا بيلباس ميرم اونجا) هم پيدا ميشه، هم از من سؤال ميكردند. يك آقاي موبوري هم كه داشت آن گوشه عكاسي ميكرد، خيلي با ادب و احترام اومد جلو و پرسيد ميتونه چند تا عكس بگيره؟ گفتم البته؛ كه ديدم همه مجلس، كار و زندگيشان را ول كردند و ريختند دور من «ممدليجون»گويان شروع كردن به عكس گرفتن. كمكم يك كلاه بوقي هم سرم گذاشتند و گفتند، چون جشن تولد است و من هم خيلي مدرنم، اشكالي نداره. بعد هم كمكم شروع كردند به بالا و پايين انداختن من. هرچي گفتم «بابا، ضايعه» گفتن «فارغ از مسئوليتهاي رسمي باش، با نظرات و خاطرات شخصيات»! ديدم راس ميگن، گفتم پس لااقل بذارين با موبايلم از اين بالا دو سه تا عكس واسه وبلاگم بگيرم...! جونم واستون بگه، يكي دو روز نگذشته بود كه ديدم اون همشهري بيمرام ما برداشته اين عكسها رو برده اين طرف و اون طرف و داد و هوار راه انداخته كه اون (من!) آبروي ما رو داره ميبره! تو دلم گفتم «خيلي نامردي يَرَه!». اين جريانو تعريف كردم تا شما بدونين من تو چه وضعيت ناجوري قرار گرفتم. يك مشت آدمهاي عقبمونده، سنتي و مقامنديده كه هي گير ميدن به من و وبلاگم. تازهشم، چو انداختن كه اين (بازم من!) «خبركِشه»! همين چند وقت پيش، پيشِ يكي از مسئولان مهم مملكتي بودم. يه مسئله امنيتي بود و منم مثل بچههاي خوب داشتم گوش ميدادم و از زير ميز با موبايلم عكس ميگرفتم كه وقتي برگشتم، واسه خوانندگان وبلاگم، دستم پر باشه. بعدِ مجلس ـ چشمتون روز بد نبينه ـ ديدم ايشون دارن منو چپچپ نيگا ميكنن. رنگم پريد، ولي سعي كردم به روي خودم نياورم كه ـ بازم چشمتون روز بد نبينه ـ متوجه شدم ايشون اشاره ميكنن كه من برم خدمتشون. رفتم. فرمودن: « شنيدم شما برميداري مطالب مهم و محرمانهاي از قواي سهگانه را منتشر ميكني. مبادا كه اين بلا را سر اين جلسه مهم هم بياوري»، عرض كردم: «نخير آقا... من چيزي را منتشر نميكنم، فقط روي وبلاگم ميگذارم» فرمودند: «مانعي نداره... اما منتشر نكنيد ها!» بعد هم زير لبي از كنار دستيشان پرسيدند اين چيچيلاگ، چي بود؟ جديدا شنيدم كه يك آدم كمظرفيت خارجي (همه كمظرفيتها كه داخلي نيستند!) برداشته يه متن بلندبالايي كه بهش ميگن «كيفرخواست» عليه ايران تهيه كرده و بعد هم يك عالمه استناد كرده به مطالب اين وبلاگ من. اللهاكبر! بابا آخه چقدر كمجنبه! آخه يكي نيست بپرسه اين مطلب من هم استناد كردن داره؟ تازه گيريم كه داشته باشه، كيفرخواست نوشتن داره؟ نگفتم بعضيها خيلي بيظرفيت هستن و به هر پست و مقامي هم كه برسن باز همونن كه بودن! بفرما |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 7:6  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
مافياي عزل و نصب در جمهوري اسلامي |
|
|
توي گشت و گذار در اينترنت به يك مطلب توپ رسيدم : بر گرفته از سايت بازتاب يكي از شعارهاي داوطلبان رياستجمهوري در همه دورههاي انتخابات، مقوله حساس شايستهسالاري بوده است. شعاري كه معمولا تحقق نيافته است و جزو آمال ديرينه ملت ايران به شمار ميرود. سؤال مهم اينجاست كه آيا عدم تحقق شايستهسالاري به علت بيصداقتي مديران ارشد دولتي و در رأس آنها رؤسايجمهوري است يا درك صحيحي از شايستهسالاري در ذهن ايشان وجود نداشته است؟ يكي از ناگفتههاي بحث شايستهسالاري در جمهوري اسلامي كه براي مسئولان و مديران كشور بيشتر از مردم دور از حوزه قدرت قابل لمس و درك است، نقش دستهاي نامرئي و مافياي پنهان در عزل و نصبهاي حكومتي است. واضحتر ميگويم، تجربه نشان داده است كه گاه افراد متخصص، كاردان و صاحب برنامه و فكر در حوزههاي مسئوليتي گوناگون، براي قرار گرفتن در مناصب حكومتي با موانع گوناگون مواجه ميشوند و اشارههاي پياپي، آنها را به سمت انصراف از خدمت و عدم پذيرش مسئوليت سوق ميدهد. حال اگر با سماجت و حس مسئوليت، اين فرايند به انتصاب منجر شود، از فرداي مراسم معارفه دسيسهها، تهمتها، خبرچينيها و پروندهسازيها عليه آنها شروع ميشود. فرد منصوب تا زماني كه نقش دولتي و حكومتي نداشته، نفس راحت ميكشيد، ولي از روزي كه به واسطه لياقت و شايستهسالاري به كاري گمارده شده، آبرو و حيثيت و شخصيت خود را در معرض انواع هجمهها قرار ميدهد. اين در حالي است كه افراد نالايق و ناكارآمد، فرايند نصب و استمرار مسئوليت را به خوبي و آساني طي كرده و معمولا كسي كاري به آنها ندارد. البته ادعاي مذكور شموليت عام ندارد، به عبارت ديگر، اينگونه نيست كه هركس عزل ميگردد يا مورد نقاديهاي شديد واقع ميشود، شايسته است و به واسطه شايستگي با او اينچنين ميكنند و بالعكس هركس مديريت آرام و بيدردسري دارد، نالايق و ناكارآمد است، بلكه منظور ما و مصاديق اين بحث، كاملا شفاف و بيابهام است. روي سخن ما جريانات پنهان در لايههاي اداري كشور است كه هيچگونه تحول، نوگرايي و ابتكار را در ذهن و عمل مديران برنميتابند و آن را انحراف، بدعت و سنتستيزي معرفي ميكنند. جرياناتي كه گويي وظيفه دارند هرگونه استعداد و توانمندي مستقل از جريانات سنتي را سركوب و منكوب كنند و نام آن را پاكسازي و مقابله با نفوذيها و... بنامند. جالب اينجاست كه اين جريانات براي ايجاد پوشش پيرامون اين فعاليتهاي تخريبي از رنگ و لعابهاي گوناگوني استفاده ميكنند. گاهي پشت مقدسات و رهبري و دين و... پنهان ميشوند. گاهي پشت تخصص و بوروكراسي و عنوانهاي آكادميك، گاه پشت مصالح و گاهي هم پشت اطلاعات و تحليلهاي محرمانه و فوقسري! ولي اين پوششها واقعيت را تغيير نميدهد. پشت اين فرايند، مافياي پنهان و دستهاي نامرئي نشسته است كه كشف و برخورد با آنها، كار سختي نيست، ولي شهامت و شجاعت و روشنبيني انقلابي ميخواهد كه نمونه كامل آن در جمهوري اسلامي، امام(ره) بود، آنجا كه سابقه، لباس، ادعا، عقبه و اسم و رسمها مانع از برخوردهاي جدي ايشان نبود. اين مافياي پنهان كه تقريبا در تمامي دستگاههاي برخوردار از بودجه دولتي كمابيش وجود دارد، اجازه نميدهد نسل سوم انقلاب كه لزوما مانند نسل اول و دوم نميانديشد و خود صاحب انديشه است، به مناصب حكومتي گمارده شود. اين مافياي نامرئي، يد طولايي در حذف و تخريب مديران دلسوز و خدوم كشور دارد و البته مديران متخلف و نالايق هم عقبه اين مافيا هستند كه بهانه به دست آنها ميدهند. اين جريان مخوف به هركس به بهانهاي حمله ميكند. يكي را انگ اخلاقي ميزند، يكي را سياسي ميكند، يكي را در پيچوخمهاي بوروكراتيك اسير ميكند و... در اين نوشتار قصد مثال زدن و نام بردن از كسي را ندارم كه مثنوي هفتاد من ميشود. ولي مصداقهاي آن فراوانند. اين مافياي خائن كه گاهي نميداند در خيانت غوطهور است و حتي گاهي خود را ماجور ميپندارد، از همان افرادي تشكيل ميشود كه در قلب كارمندان و بدنه دولت جايگاهي ندارند. به مردم هيچ اعتقاد و اعتمادي ندارند ولي بيشتر از همه از واژهاي مبهم به نام «مردم» استفاده ميكنند كه معلوم نيست چه كساني را دربر ميگيرد. آنچه مورد توجه آنان نيست، كرامت ذاتي انسانها و حقوق آدميان است. ملاك امتيازدهي و ارتقاي حكومتي نزد آنان نه خلوص، ايمان و كارداني بلكه ريا، تملق و ارادتورزي به مراتب قدرت است. پس از 25 سال حكومت بايد تعارفها كنار بنهيم آفات خانمانبراندازي در درون نظام دولتي و حكومتي رسوخ كرده و البته پنهان و گاهي آشكار است. انقلاب اسلامي چون جرياني پويا و مستمر است، همه مسئولان و مديران كشور را به مقابله شجاعانه و متهورانه با اين مافيا دعوت ميكند. امروز اگر دولت و نظام توان بهرهمندي از ظرفيتهاي فوقالعاده نيروي انساني را در اغلب بخشها ندارد (شعارهاي رسمي كه براي تزريق اميد در جامعه سرداده ميشود را به كناري بنهيد) به علت درازدستي اين مافياي خبيث است. چرا جوانان اين كشور يعني همان نسل سوميها كه اعتمادي به انديشه و عمل آنها نيست، وقتي پاي بر بيرون مرزها ميگمارند، ميدرخشند و گل ميكنند، ولي در نظام اداري كشور بايد تحقير شوند و دائم رفع شبهه كنند و مطابق ميل اولياي امور بينديشند؟ كوتاه سخن اينكه اين مافياي پنهان، مثل خوره تاروپود بوروكراسي جمهوري اسلامي را ميخورد و نه تنها طرد و دفع نميشود كه گويي وظيفه انقلابي! خود را انجام ميدهد. سرانجام اين جريان اگر تداوم يابد، چند سالي نخواهد گذشت كه شاهد دولت و حكومتي ناكارآمد، بيتحرك، نفتخور يا مفتخور، پر از دافعه، سياستزده، يكدست (نه يكپارچه در اهداف ملي ) و... خواهيم بود و در اين اوضاع نظام مانند تخممرغي توخالي خواهد شد كه پوسته نازك آن براي شكسته شدن، نيازي به گرز آهنين استكبار جهاني ندارد، بلكه نوك پنجه نازنين ديگران نيز بنيادش را بر باد خواهد داد. emdaparsa@yahoo.com نظرات کاربران : # يكي از علل عمده اين معظل عدم توجه به علم مديريت در كشور بوده است. ما در دو علم نسبت به جهان بسيار عقب افتاده هستيم يكي علم مديريت و ديگري علم اقتصاد. اگر در اين دوعلم پيشرفت كنيم بهتر مي توانيم در چگونگي استفاده بهينه از سرمايه هاي عظيم مادي و انساني بيشترين استفاده را خواهيم كرد وبي جهت در چارچوب شانتا} مجبور به پرداخت سوبسيد براي مصرف بنزين پرداخت نمي كرديم. بلكه با دريافت ماليات به توسعه كشور وايجاد كشوري سالم بدون استرس مي پرداختيم. از يك طرف به نيروي كار حقوقو مناسب نمي دهيم واز طرف ديگر سوبسيد مي دهيم كه كارمند مسافر كشي كند. نرخ كنوني بنزين بهترين دليل بر آن است افرادي ولو با نابود كردن منافع دملي يا سعي دارند مردم را فريب دهند ويا سعي دارند پست خود را حفظ كنند. # با توجه به مطالب ارزنده مقاله فوق اضافه مي كنم كه مافياي مديريت در كشور ما نوآوري را هم به ستوه آورده است، در عرصه فرهنگي و پژوهشي نوآوري فرآيندي است كه وضع موجود و حفظ آن از طريق تفكر و نگرش جديد به محتوا و تغيير در تركيب سه عامل فن آوري، محيط و سازمان را مورد چالش قرار مي دهد و در زمينه هاي مختلف مانند توسعه محصولات، فرآيند توليد و توزيع، شيوه هاي مديريت، روش هاي انجام كار، روابط سازماني و به طور كلي در تمام فعاليت هاي انساني قابل تعريف و كاربرد است. يكي از اساسي ترين موانع بر سر راه تغيير و نوآوري از ديدگاه فرهنگي عدم وجود نگرش انتقادي راه نيافتن آن در سطح جامعه و سازمان ها ست. چرا كه اساسا نوآوري و تغيير با ترديد و سؤال و نهايتا معارضه با وضع موجود آغاز مي گردد. مديريت سنتي در جامعه ما كه لايه هاي آن در سازمان ها كاملا محسوس است از انتقاد و تعارض دوري مي جويد و همواره سعي در سركوب آن دارند. در چنين جامعه اي روي كرد و ارزش هاي ضد انتقادي از دوران كودكي به افراد تلقين مي شود، و به كارگيري مشاوران تنها زماني در دستيابي اهداف سازماني موثر خواهد بود كه اولا در انتخاب آنها ملاحظات تخصصي و اولويت هاي نيازمندي سازمان نقش بارزتري داشته باشد و ثانيا با فرآيند ها و مسائل خاص سازمان محل كار آشنايي كافي داشته باشند. منابع داخلي سازمان نيز سهم بسزايي در تامين اطلاعات لازم، جهت تصميم سازي بر پايه نوآوري عمدتا از پايين به بالاي سازمان منتشر مي سازد، كه البته اين شكل ارتباط هم غالبا با اشكال روبرو شده و مانع از اجراي كامل نوآوري مي گردد. مانع اصلي در اين جا وجود سلسله مراتب متعدد است. گسترش ساختار اجتماعي يك سازمان رسمي غالبا به اين دليل مورد انتقاد است كه سبب تحريف پيام، نبود پس خورد و حتي فزون انباشتگي اطلاعات مي شود. هر چقدر يك سازمان بزرگتر و پيچيده تر شود افراد رده بالا دسترسي كمتري به اطلاعات و تجربيات دست اول دارند و بيشتر متكي به اطلاعات تصفيه شده اي هستند كه از سلسله مراتب پايين به آنها مي رسد. ساختارها ي سلسله مراتبي سبب مي شود تا انتقادات و اشكالات و پيشنهادات به مراجع بالاتر نرسد. افراد زير دست براي حفظ پايگاه خود در سلسله مراتب سعي مي كنند به وسيله غربال كردن واقعيت مطالبي را منعكس كنند كه مورد انتظار افراد بالا دست آنها مي باشد. مؤثرترين ابزار هاي تئوريك و تجربي براي پيشرفت، نوآوري و خلاقيت در يك سازمان بدون اعتماد سازي سازماني چه در سلسله طولي و چه در سلسله عرضي به عنوان بستر حركت و متحول ساز تفكرات سازماني توان اجرا نخواهد يافت. در شرايط خاصي مديران ارشد برخي از سازمان ها كاركرد سازماني خود را به عنوان هسته هاي تصميم سازي و هدايت كلان سازماني به دلايل مختلف، نظير نداشتن اعتماد به مديران، سرپرستان يا كارشناسان تحت نظر يا عدم تفويض اختيار و گذراندن وقت خود به امور روزمره به كناري مي نهند و از آن مي گذرند. مديران سازمان ها بايد وقت خود را بيشتر به برنامه ريزي براي آينده نگري و روي كرد ها و روش هاي جدي براي نوآور ي صرف كنند. عدم مشاركت و نظرسنجي از اعضاي سازمان در برخي تصميمات باعث بروز ناهماهنگي نوآوري و نوعي تضاد در اعتقاد شخصي و سازماني كاركنان و گرايش فرد نسبت به نوآوري با رفتار و روش مورد انتظار مديريت سازمان مي گردد.شايد بتوان گفت كه مهمترين ركن در تصميم و اجراي نوآوري ها ميزان مشاركت بخش مجري سازمان ها در تصميم گيري باشد. اختلال در انتقال پيام از بالا به پايين سازمان و تحريف آن در بعضي از سطوح سازماني باعث تقويت جو شايعه در سازمان و كلا ايجاد فضايي مي گردد كه انتقال صحيح پيام هاي سازماني را تحت تاثير سوء خود قرار داده و رفتار واكنشي را در سازمان توسعه مي بخشد. فقر تخصصي و آموزشي منابع انساني از ديگر چالش ها و كاستي هايي است كه سازمان ها در زمينه نوآوري با آن روبرو هستند كه اعتماد مديريت را از كاركنان و اعتماد به نفس را از آنها در راه اجراي مسئوليت شان سلب مي نمايد. سازمان ها بايد برنامه هاي مختلفي بريايه ارتقاء كيفيت نيرو هاي انساني خود داشته باشند و در قبال ايجاد محيط مناسبي براي رشد حرفه اي كاركنان خود احساس مسووليت كنند. يكي از عوامل اثرگذار در نوآوري در يك سازمان محيطي است كه سازمان در آن فعاليت مى كند. اين محيط ها با مولفه ها ي فرهنگي، اقليمي، انساني و سازماني متفاوتي تعريف مي گردند. عموما پيشرفت يك سازمان بستگي به تعهد در ايجاد ارتباط مناسب با محيط دارد. حال با توجه به مافياي قدرت و مديريت تصور كنيد چه فاجعه اي در كل نظام و مخصوصا فرهنگ اين مملكت و در پايين ترين مرحله، اگر مديران بفهمند، نوآوري به كجا خواهد رسيد.اللهم عجل في فرج وليك، و السلام # سلام: اگر با بررسي آماري مديريت دستگاههاي اداري وآموزشي وصنعتي و...را ارزيابي كنيم با توجه به مدت زمان مديريت كه معمولا مدام العمره شده وبا توجه به بودجه اي كه در طي دوران مديريت خود هزينه كردهاند وبا توجه به دست آورد حوزه مديريتي خود خواهيم ديد كه آيا كدام مدير راندمان مثبتي داشته است طولاني بودن مديريتها وپستها وچرخش آن بين عده اي خاص بدون ارزشيابي اصولي نه تنها مديران را بي انگيزه مي كند بلكه جلو رشد وفعاليت افراد كارآمد را ميگيرد چرا كه اين افراد به تجربه ژي برده اند كه تلاش وكارآمدي انها تاثيري در تغيير موقعيت وپست آنها نخواهد داد زيرا پستها وراثي وقبيله اي تقسيم مي شود اين معضل نيز مانند گراني فساد اداري واجتماعي حل نخواهد شد ودر حد حرف مانن بقيه باقي خواهد ماند |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 7:3  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
وعده های سه نامزد اصلاح طلب به روزنامه نگاران |
|
|
جمعی از روزنامه نگاران در ايران با تجمع در ساختمان انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران در تهران به بحث و گفتگو بر سر آزادی بيان و آزادی مطبوعات به عنوان "پيش نياز" آزادی انتخابات پرداختند. اين تجمع به دعوت انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ايران برگزار شد و فراخوان آن پس از آن صورت گرفت که مسئولان مجلس شورای اسلامی ايران، مسيح علی نژاد، خبرنگار روزنامه همبستگی و خبرگزاری کار ايران را از ورود به اين مجلس ممنوع کردن اين اقدام، اعتراض گسترده روزنامه نگاران ايران و همچنين شماری از نمايندگان مجلس و مسئولان دولتی را در پی داشت. انجمن دفاع از آزادی مطبوعات علاوه بر فراخواندن روزنامه نگاران به گردهمايی برای بحث در مورد موضوع آزادی مطبوعات و اخراج خانم علی نژاد از جمع خبرنگاران مجلس، از افرادی که برای نامزدی در انتخابات آتی رياست جمهوری ايران اعلام آمادگی کرده اند نيز دعوت کرد تا با حضور در اين گردهمايی برنامه ها و نظرات خود را مطرح سازند. از ميان نامزدهای رياست جمهوری، اکبر اعلمی و ابراهيم يزدی شخصاً به اين دعوت پاسخ مثبت دادند و محمدرضا خاتمی، نايب رئيس دور پيشين مجلس و دبيرکل حزب مشارکت نيز به نمايندگی از مصطفی معين، يکی از نامزدهای اصلاح طلبان، در گردهمايی حضور يافت. اگر رئيس جمهور از ما باشد، بعضاً گاهی می ترسيم، گاهی هم عقب نشينی می کنيم و گاهی هم شکست می خوريم، شايد نتوانيم هيچ روزنامه نگاری را آزاد کنيم، اينها واقعيت کشور ماست ... محمدرضا خاتمی محمدرضا خاتمی که از او به عنوان معاون اول آقای معين، در صورت پيروزی در انتخابات ياد می شود طی سخنرانی در اين گردهمايی گفت: "اگر رئيس جمهور از ما باشد، بعضاً گاهی می ترسيم، گاهی هم عقب نشينی می کنيم و گاهی هم شکست می خوريم، شايد نتوانيم هيچ روزنامه نگاری را آزاد کنيم، اينها واقعيت کشور ماست ولی می توانيم ادعا کنيم تمام تلاش خود را در تحقق آرمانهای خود انجام می دهيم ... شايد نتوانيم امنيت روانی و جانی خبرنگاران را تأمين کنيم اما دولت اين اختيار را دارد که امنيت شغلی خبرنگاران را مورد توجه و دفاع قرار دهد". آقای خاتمی که روزنامه تحت مديريتش، "مشارکت" پنج سال پيش به حکم دادگاه از انتشار بازماند، وعده داد که دولت مصطفی معين با تأسيس نهادهای حمايتی و کمک به روزنامه نگاران، تضمين خواهد کرد که فشار سياسی به روزنامه نگاران را که منجر به اشکال در امنيت شغلی آنها می شود جبران کند و حمايت مادی و تدارکاتی برايشان انجام دهد. مصطفی معين که شخصاً در گردهمايی روزنامه نگاران شرکت نداشت پيامی برای شرکت کنندگان گردهم آيی فرستاده بود که در آن وعده داده شده است در صورت پيروزی در انتخابات، برای رسيدگی به جرايم سياسی و مطبوعاتی، اجرای اصول قانون اساسی مربوط به اين موارد را به پيش می برد، به گونه ای که دادگاههای سياسی و مطبوعاتی حتماً با حضور هيئت منصفه و وکيل مدافع برگزار شود. اکبر اعلمی، نامزد رياست جمهوری که هم اکنون از نمايندگان جناح اقليت مجلس شورای اسلامی است نيز در سخنرانی خود وعده داد که اگر رئيس جمهور شود به هيچ وجه اجازه نخواهد داد مسائلی مانند اخراج خبرنگاران رخ دهد و نخواهد گذاشت محدوديتهايی که به مطبوعات اعمال می گردد، تکرار شود. آقای اعلمی که خود سابقه روزنامه نگاری دارد، از روزنامه نگاران انتقاد کرد که چرا سخنان انتقادی او را کمتر در مطبوعات منعکس می کنند، آن هم در حالی که به گفته خودش، نسبت به دوران مجلس ششم که وی در آن نيز عضويت داشت، مواضع تندتری اتخاذ می کند. ابراهيم يزدی، ديگر نامزد احتمالی رياست جمهوری، آزادی مطبوعات، آزادی روزنامه نگاران زندانی و رفع توقيف از روزنامههای تعطيل شده را از شروط اصلی خود برای حضور در انتخابات اعلام کرد و گفت که اگر رياست قوه مجريه را در دست بگيرد از سياست دکتر مصدق و مهندس بازرگان در زمينه توجه به مطبوعات دنباله روی خواهد کرد. توقيف مجلات کارنامه و نامه، ادامه بازداشت شماری از وبلاگ نويسان و نويسندگان سايتهای اينترنتی، وضعيت روزنامه نشاط، پرونده زهرا کاظمی نيز از ديگر موضوعاتی بود که در گردهمايی روزنامه نگاران مطرح شد |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 7:0  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
وعده های سه نامزد اصلاح طلب به روزنامه نگاران |
|
|
جمعی از روزنامه نگاران در ايران با تجمع در ساختمان انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران در تهران به بحث و گفتگو بر سر آزادی بيان و آزادی مطبوعات به عنوان "پيش نياز" آزادی انتخابات پرداختند. اين تجمع به دعوت انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ايران برگزار شد و فراخوان آن پس از آن صورت گرفت که مسئولان مجلس شورای اسلامی ايران، مسيح علی نژاد، خبرنگار روزنامه همبستگی و خبرگزاری کار ايران را از ورود به اين مجلس ممنوع کردن اين اقدام، اعتراض گسترده روزنامه نگاران ايران و همچنين شماری از نمايندگان مجلس و مسئولان دولتی را در پی داشت. انجمن دفاع از آزادی مطبوعات علاوه بر فراخواندن روزنامه نگاران به گردهمايی برای بحث در مورد موضوع آزادی مطبوعات و اخراج خانم علی نژاد از جمع خبرنگاران مجلس، از افرادی که برای نامزدی در انتخابات آتی رياست جمهوری ايران اعلام آمادگی کرده اند نيز دعوت کرد تا با حضور در اين گردهمايی برنامه ها و نظرات خود را مطرح سازند. از ميان نامزدهای رياست جمهوری، اکبر اعلمی و ابراهيم يزدی شخصاً به اين دعوت پاسخ مثبت دادند و محمدرضا خاتمی، نايب رئيس دور پيشين مجلس و دبيرکل حزب مشارکت نيز به نمايندگی از مصطفی معين، يکی از نامزدهای اصلاح طلبان، در گردهمايی حضور يافت. اگر رئيس جمهور از ما باشد، بعضاً گاهی می ترسيم، گاهی هم عقب نشينی می کنيم و گاهی هم شکست می خوريم، شايد نتوانيم هيچ روزنامه نگاری را آزاد کنيم، اينها واقعيت کشور ماست ... محمدرضا خاتمی محمدرضا خاتمی که از او به عنوان معاون اول آقای معين، در صورت پيروزی در انتخابات ياد می شود طی سخنرانی در اين گردهمايی گفت: "اگر رئيس جمهور از ما باشد، بعضاً گاهی می ترسيم، گاهی هم عقب نشينی می کنيم و گاهی هم شکست می خوريم، شايد نتوانيم هيچ روزنامه نگاری را آزاد کنيم، اينها واقعيت کشور ماست ولی می توانيم ادعا کنيم تمام تلاش خود را در تحقق آرمانهای خود انجام می دهيم ... شايد نتوانيم امنيت روانی و جانی خبرنگاران را تأمين کنيم اما دولت اين اختيار را دارد که امنيت شغلی خبرنگاران را مورد توجه و دفاع قرار دهد". آقای خاتمی که روزنامه تحت مديريتش، "مشارکت" پنج سال پيش به حکم دادگاه از انتشار بازماند، وعده داد که دولت مصطفی معين با تأسيس نهادهای حمايتی و کمک به روزنامه نگاران، تضمين خواهد کرد که فشار سياسی به روزنامه نگاران را که منجر به اشکال در امنيت شغلی آنها می شود جبران کند و حمايت مادی و تدارکاتی برايشان انجام دهد. مصطفی معين که شخصاً در گردهمايی روزنامه نگاران شرکت نداشت پيامی برای شرکت کنندگان گردهم آيی فرستاده بود که در آن وعده داده شده است در صورت پيروزی در انتخابات، برای رسيدگی به جرايم سياسی و مطبوعاتی، اجرای اصول قانون اساسی مربوط به اين موارد را به پيش می برد، به گونه ای که دادگاههای سياسی و مطبوعاتی حتماً با حضور هيئت منصفه و وکيل مدافع برگزار شود. اکبر اعلمی، نامزد رياست جمهوری که هم اکنون از نمايندگان جناح اقليت مجلس شورای اسلامی است نيز در سخنرانی خود وعده داد که اگر رئيس جمهور شود به هيچ وجه اجازه نخواهد داد مسائلی مانند اخراج خبرنگاران رخ دهد و نخواهد گذاشت محدوديتهايی که به مطبوعات اعمال می گردد، تکرار شود. آقای اعلمی که خود سابقه روزنامه نگاری دارد، از روزنامه نگاران انتقاد کرد که چرا سخنان انتقادی او را کمتر در مطبوعات منعکس می کنند، آن هم در حالی که به گفته خودش، نسبت به دوران مجلس ششم که وی در آن نيز عضويت داشت، مواضع تندتری اتخاذ می کند. ابراهيم يزدی، ديگر نامزد احتمالی رياست جمهوری، آزادی مطبوعات، آزادی روزنامه نگاران زندانی و رفع توقيف از روزنامههای تعطيل شده را از شروط اصلی خود برای حضور در انتخابات اعلام کرد و گفت که اگر رياست قوه مجريه را در دست بگيرد از سياست دکتر مصدق و مهندس بازرگان در زمينه توجه به مطبوعات دنباله روی خواهد کرد. توقيف مجلات کارنامه و نامه، ادامه بازداشت شماری از وبلاگ نويسان و نويسندگان سايتهای اينترنتی، وضعيت روزنامه نشاط، پرونده زهرا کاظمی نيز از ديگر موضوعاتی بود که در گردهمايی روزنامه نگاران مطرح شد |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 6:55  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
نگاه وبلاگستان به انتخابات رياست جمهوری ايران |
|
|
نوشتن در باره انتخابات در وبلاگستان بسيار دشوار است. يک دليل ساده اش اين است که بتدريج انتخابات دارد به موضوع اصلی در بسياری از وبلاگ ها تبديل می شود و حجم نوشته ها به طور روز افزونی افزايش می يابد. بنابرين هر تلاشی برای به دست دادن حتی چشم انداز ممکن است شماری از نوشته ها يا وبلاگ های قابل بحث را از قلم بيندازد. اين نوشته ادعايی برای به دست دادن چنان چشم اندازی هم ندارد بلکه نگاهی است به چند بحث اساسی در باره نامزدهای رياست جمهوری ايران و انتخابات آتی در وبلاگهای فارسی. رسانه وبلاگ رسانه جوانی است (هنوز چهارساله هم نيست) اما بسرعت نقش مهمی برای خود در صحنه "ارتباطات ايرانی" پيدا کرده است. از آنجا که اين رسانه بازترين فضای فردی ممکن برای ارتباط را عرضه می کند حساسيت های زيادی در سطح سياسی ايجاد کرده است چنانکه سال گذشته شماری از وبلاگ نويسان در ايران بازداشت شدند اما به پشتيبانی جامعه وبلاگی- که خود نشان ديگری از نقش سياسی آنهاست- مدت زيادی در زندان نماندند. وبلاگ که در آغاز نقش يک رسانه فردی داشت امروزه يکی از سياسی ترين رسانه هاست. با ورود رسانه وبلاگ به عرصه هر موضوع عمومی، به طور طبيعی و به دليل واکنش های پياپی در وبلاگ ها نوعی بحث عمومی شکل می گيرد. انتخابات رياست جمهوری ايران در سال ۱۳۸۴ تفاوتهای مهمی با انتخابات های پيشين دارد و يکی از آنها اين است که برای اولين بار اين انتخابات از ماهها پيش زير نگاه وبلاگ نويسان بوده است و در حال حاضر به يکی از جدی ترين بحث های وبلاگستان در عمر کوتاه اين رسانه تبديل شده است. گرچه نامزدهای رياست جمهوری ايران متعدد اند اما در وبلاگستان فارسی چند نامزد بيش از همه مورد بحث قرار می گيرند. در واقع از نظر وبلاگستان نامزدهای مطرح سه نفر بيشتر نيستند: مصطفی معين وزير سابق آموزش عالی، اکبر هاشمی رفسنجانی رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام (گرچه هنوز رسما وارد کارزار انتخاباتی نشده است) و اين اواخر محمد باقر قاليباف فرمانده مستعفی نيروی انتظامی. نام ديگران بخصوص علی لاريجانی رئيس پيشين صدا و سيما و گاه محمود احمدی نژاد شهردار فعلی تهران بيشتر در ميان بحث ها و در مقايسه نامزدهای اصلی تر -از نظر وبلاگ نويسان- با آنها مطرح می شود. نامزد وبلاگ نويس پيش از همه اين طرفداران مصطفی معين بودند که بحث از انتخابات را وارد وبلاگستان کردند ( مثلا وبلاگ پرخواننده الپر که از وبلاگ های داخل ايران و از طرفداران جدی و سرسخت انتخاب معين است). در ميان نامزدهای اعلام شده برای انتخابات گرايش بسياری از وبلاگ ها اکنون به سمت معين است. اين البته به خودی خود عامل تاثيرگذاری بر انتخابات نمی تواند به حساب آيد زيرا جمع وبلاگ نويس و وبلاگ خوان به نسبت جمعيت ايران جمع کوچکی است اما از جهت روابط عمومی و افکارسازی خالی از اهميت نيست. به همين جهت است که ستاد انتخاباتی معين برای ديداری با وبلاگ نويسان داخلی فراخوان داد که با شرکت شماری از آنها اين روزها برگزار شد. نويسنده وبلاگ کوچه که گزارشی وبلاگی و خودمانی و در عين حال انتقادی از اين جلسه داده است می گويد که در آن يکی از معاونان وزارت خارجه، محمد علی ابطحی مشاور رئيس جمهوری و نويسنده وبلاگ وب نوشت، عيسی سحرخيز و مصطفی تاج زاده و چند تن ديگر از اعضای ستاد معين شرکت داشته اند و قرار است اين جلسات ادامه يابد. وبلاگ محل پيوند سياسيون با جوانان شده است. اهميت ديگر گرايش به معين در شمار زيادی از وبلاگ ها، اهميت اجتماعی است. يا در واقع پيوند اجتماعی و طبقاتی وب نويسان و او. چه معين انتخاب شود چه انتخاب نشود قشر وبلاگ نويس به دليل تعلق خود به طبقه متوسط شهرنشين نامزد مهم ديگری را در ميان نامزدهای موجود نمی بيند تا به او توجه کند. به همين دليل است که نظر اغلب هواداران معين در وبلاگستان اين است که بايد به او رای داد چون گزينه ديگری -برای اقشاری که آنها از آن نمايندگی می کنند- موجود نيست. گويا خود مصطفی معين هم بنا به همين همدلی اجتماعی است که وبلاگ نويس شده است. خود او در وبلاگش دريادداشتی در باره اينترنت و زندگی جهانی نوشت که "مسئله IT و امکانات ارتباطی جديد از جمله مسائلی است که هميشه دغدغه ذهنم بوده است". آقای معين همچنين رويکردی دوسويه را در برخورد با اينترنت توصيه می کند: "سعی نکنيم بيهوده در مقابل تکنولوژی جديد مقاومت کنيم. اين هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی است. میتوانيم توقع داشته باشيم که اينترنت يا هر امکان جديد ارتباطی را تا حدی با فرهنگ بومی و ملی خود سازگار کنيم، اما برای نيل به يک حضور مؤثر در عرصه تعاملات جهانی بايد کمی خود را نيز تغيير دهيم." او تنها نامزد انتخابات است که وبلاگ می نويسد و يکی از تازه ترين شخصيت های سياسی در عرصه اين رسانه پس از محمد علی ابطحی و عطاالله مهاجرانی است. در واقع وبلاگ نويسی امروز به يک "نشانه اجتماعی" تبديل شده است. نشانه ای از قبيل سنجاق سينه اعضای يک باشگاه يا حزب يا قشر اجتماعی. وبلاگ نشانه ای است که وقتی کسی دارای آن شد گروههای معينی از جامعه او را بجا می آورند و از خود می شمارند. اما هر کسی برای بدست آوردن اين نشانه تلاش نمی کند. تنها کسانی که به نسل جوان نزديک ترند يا شناخت بيشتری از رسانه های جديد دارند، رغبتی در خود برای صاحب شدن اين نشانه می يابند. در مقابل، نسل جوان وبلاگ نويس هم با آنها همدلی بيشتری نشان می دهد. محدوده های همدلی با معين اما اين همدلی هم محدوديت های خود را دارد و مطلق نيست. خورشيد خانم که وبلاگش از وبلاگ های پرخواننده است و تازه ۱۰ ماه است از ايران به آمريکا مهاجرت کرده است می گويد: "ايده آل های من فرسنگ ها دوره از اون چيزی که خاتمی يا معين يا هر کانديدای به اصطلاح اصلاح طلب ديگه بتونه انجام بده." ولی با اين وجود باز در دفاع از معين قلم زده است و می نويسد نمی خواهد "اشتباه رای ندادن" در انتخابات شوراها تکرار شود: "سر انتخابات شورا ها رای نداديم، گفتيم هيچ فايده ای نداره، اصلا شايد اگه شهرداری از خودشون بشه برای تبليغ و خود شيرينی بهتر کار کنن. اين اتفاق نيفتاد." او معتقد است در وضع فعلی بايد همان حداقل های به دست آمده را حفظ کرد: "من دلم می خواد وقتی افسانه نوروزی داشت اعدام می شد، يا وبلاگ نويس ها رو گرفتن، يکی مثل آقای ابطحی باشه که حداقل بتونيم ازش بخوايم پيگيری کنه. دلم می خواد يکی باشه که فضا رو از اينی که هست بد تر نکنه. من دلم نمی خواد کشورم دوباره برگرده به دوران دهه شصت. من دلم نمی خواد اين روزنه کوچيکی که باز شده بسته شه. من دلم می خواد باز هم کتاب های خوب چاپ شه، تئاترهای خوب روی صحنه بياد، صدای زن تو موسيقی سنتی حتی به صورت همون همخوانی اجازه پخش پيدا کنه، مطبوعات بتونن حداقل از کار دولت انتقاد کنن، حالا که کار ديگه ای نمی شه کرد..." الپر که اولين کسی بود که دلايل خود را برای هواداری از معين شرح داد نيز به همين مسئله اشاره داشت: "ما دو تجربه تلخ در انتخابات شوراها و مجلس هفتم داريم که بر اساس آن فهميدهايم از دست دادن نتيجه انتخابات و از دست دادن حتی يک کرسی در حوزه رسمی حکومت، يک باخت است و جز کند کردن مسير توسعه و دموکراسی نصيبی نخواهد داشت." او که ۳۰ دليل برای رای دادن به معين آورده است از منظر سياست انديشانه ای می نويسد: "تا اطلاع ثانوی، صندوقهای رأی مهمترين مأمن جمهوريت و (با همه نواقص موجود) نافذترين مجرای تأثير اراده ملت است. تاکنون هيچ راه حل بديلی عرضه يا تجربه نشده که در شرايط فعلی مؤثرتر و راهگشاتر از همين صندوقهای نيمبند و کمتأثير فعلی باشد. هيچ جايگزين مشخصی برای استراتژی کلان اصلاحطلبی وجود ندارد. توهماتی همچون نافرمانی مدنی و رفراندوم قانون اساسی، هيچگاه از يک نظريه ذهنی به يک استراتژی واقعی و عملی تبديل نشدهاند." الپر نيز مانند بسياری از جوانان نگران آزادی های اجتماعی است و فکر می کند رای دادن به يک نامزد اصلاح طلب می تواند از يکدست شدن حاکميت جلوگيری کند. او می گويد من برای اين به معين رای می دهم: "برای اينکه يک دختر و پسر جوان بتواند در جامعه آزادانه راه برود و کسی متعرض او نشود، برای اينکه يک NGO بتواند مصون از برخوردهای امنيتی و سياسی و بوروکراتيک به فعاليت خود ادامه دهد، برای اينکه يک وبگرد نوجوان بتواند با خيال راحت به اينترنت وصل شود و کمتر با علامت فيلترشده و ممنوع است روبرو شود، برای اينکه يک طلبه يا دانشجو بتواند آزادانه درباره عقايد مختلف تحقيق کند و کسی ممانعت نکند، برای اينکه وضعيت سانسور کتابها به دوران ميرسليم بازنگردد که حتی کلمه «رقص مورچهها» هم از کتاب حذف میشد! برای اينکه دانشگاهها سرکوب و آزادیها ممنوع و فعالان عرصههای مختلف قلع و قمع نشوند، نبايد قدرت را «يک کاسه» به دست کسانی سپرد که اينقدر تماميتخواه و سيریناپذير هستند." مخالفان معين و نا اميدان از رای با اينهمه از آنجا که دنيای وبلاگی دنيای متکثری است کسانی که مخالف رای دادن باشند هم کم نيستند. يکی از آنها نويسنده وبلاگ گوشزد است که فرق زيادی بين نامزدها نمی بيند: "اگردکتر معين و دکتر لاريجانی را به عنوان دو سر طيف کانديدا ها در نظر بگيريم هر دو به اسلام، انقلاب، قانون اساسی، اصل مترقی ولايت فقيه، رعايت پوشش اسلامی، عدم آزادی در انتخاب دين، حرام بودن مشروبات الکلی، دخالت حکومت در حوزه خصوصی در حد اکثر ممکن، ضديت با آمريکا و جهان غرب، ضديت با مدرنيته به عنوان شالوده نظام بشری و... هزاران موضوع ضد حقوق بشر ديگر اعتقاد والتزام دارند." گوشزد که معتقد است "آزموده را آزمودن خطاست"، شرکت در انتخابات را نمی پسندد و اعتقادی به بهبود اوضاع از راههای درون نظام ندارد. نويسنده وبلاگ شبح نيز با گوشزد هم عقيده است. او با اشاره به انتخابات شوراها می نويسد: "انتخابات شورای شهر و روستا در اسفند هشتاد و يک هر چند آزادترين انتخابات دهه های اخير بود و نيروهای حاشيه رژيم مانند نهضت آزادی هم در آن حضور داشتند و دايره گزينش آن بسيار فراختر از انتخابات قبلی بود اما با تحريم گستردهی مردم روبهرو شد." او در چرايی اين عدم شرکت معتقد است مردم زمانی رای می دهند که پشت نامزد خود قدرت اجرايی ببينند. او می پرسد: "معين بدون مجلس، بدون شورای شهر، بدون مطبوعات فعال، بدون پشتوانهی بيست ميليونی میتواند کاری انجام بدهد و قدرت اجرايی داشته باشد؟ معين وقتی رياست جمهوری با او بود، وقتی مجلس با او بود وقتی قشر وسيعی از مردم با او بودند نتوانست در وزارتخانهيی دوام بياورد حالا چگونه انتظار داريد يک تنه بار رياست جمهوری را بکشد تازه در زمانی که آن اتفاق و اتحاد موجود آن سالها هم در جريان موسوم به دوم خرداد وجود ندارد؟" شبح با تاملی در معنای رای دادن راه حل خود را اينچنين بيان می کند: "تا وقتی مردم قدرت و ارادهی خود را به حکومت تحميل نکنند وضع همين است میخواهد هر کس رئيسجمهور يا حتا رهبر باشد. اگر تصور میکنيد میتوانيد رای بدهيد و بعد در خانهها بنشيند و اتفاقی خواهد افتاد اشتباه میکنيد اگر هم قرار است رای بدهيد و بعد برای حمايت از منتخبتان به خيابانها بريزيد و قدرت خود را ديکته کنيد که خب اکنون برای برگزاری انتخابات آزاد اين کار را بکنيد وگرنه دوباره همان بلايی سرتان میآيد که خاتمی آورد." حداکثر طلبی در مقابل حفظ حداقل ها اگر اين راه حل را نوعی حداکثر طلبی بناميم که رای دهنده را ميان رای ندادن و انقلاب کردن مخير می کند نمونه کامل آن را نويسنده وبلاگ نقطه ته خط به دست داده است. او در نوشته بلندی با فهرست کردن همه مشکلات بزرگ اجتماعی و اقتصادی ايران می گويد بايد از نامزدهای رئيس جمهوری خواست تا تضمين دهند اين مشکلات را حل می کنند و گرنه انتظار رای گرفتن از مردم نداشته باشند. مشکلاتی که او فهرست می کند از اين شمار است: ■ بحران جمعيت و توليد مثل بیرويه ■ گرانی، تورم و بحران اقتصادی ■ بيکاری و فقر ■ فساد اداری و ديوانسالاری ■ فرار مغزها ■ اعتياد ■ فحشا و مشکلات جنسی ■ تبعيض و مشکلات قومی ■ بحرانهای سياسی خارجی و داخلی در عوض، اميد ميلانی در وبلاگ خود نظری حداقلی برمی گزيند و می نويسد نبايد از قدرت رای خود صرف نظر کنيم همانطور که نبايد برای ايجاد تغييرات بزرگ به پای صندوق های رای برويم. او به گزينش کسی که انتظارات حداقلی را هم برآورده کند راضی است: "انتظار نداريم رييس دولت «گزينششده» در فرايند رييسدولتگزينیای که در آن شرکت کردهايم تغييرات بزرگی بدهد. به طور خاص، در مسائل سياسی، بايد توجه داشته باشيم که رييس دولت به هر صورت رييس دولت اين حکومت است، و بیجاترين انتظار خواهد بود از او بخواهيم در مقابل بقيه حکومت بايستد." رواج اين بحث ها در وبلاگستان بخوبی نشان می دهد که جوانان فعال سياسی مايلند رخوت موجود در مردم و مخاطبان خود را نسبت به انتخابات هدف گيرند و به آنها هشدار دهند که در صورت عدم مشارکت ممکن است وضع به نحوی غيرقابل تحمل بدتر شود. وبلاگ نويسی که نام وبلاگ تازه گشوده خود را "من رای می دهم" انتخاب کرده است در اين باره می نويسد: "به نداهای گنگ و مبهم که راه چاره ای به جز تحريم عرضه نمی کنند گوش ندهيد. بسازيد آنچه را که امروز می توان ساخت وبا قدمهای مصمم و شمرده به سوی آن دموکراسی که نمايندگان ملت در آن ، به علل حضور و به وظايف خود آگاه هستند ، گام برداريد. دادن رأی حق طبيعی انسان قرن بيست و يکم می باشد و آنهايی که اين حق را به دست آورده اند وظيفه دارند از آن استفاده کنند . چه اگر به آزمون انتخابات وارد نشويم فقط باعث تقويت نيروهای مخالف می شويم." حمايت از اصلاح طلبان، انتقاد از اصلاح طلبان اما اگر اصلاح طلبان مهمترين جناح سياسی مورد بحث وبلاگستان در مورد انتخابات هستند و اين "نيروهای مخالف" در واقع نيروهای مخالف اصلاح طلبان اند، تندترين انتقادها نيز با صراحت هر چه تمام تر از همين اصلاح طلبان انجام می شود. نقدهای نيک آهنگ کوثر اوايل در قالب طرح ظاهر شدند در اين زمينه يادداشت های نيک آهنگ کوثر کاريکاتوريست ايرانی که زمانی در روزنامه های موسوم به دوم خردادی کار می کرد و روابط نزديکی با اصلاح طلبان داشت سر و صدای زيادی راه انداخته است. لحن اين يادداشت ها که در قالب سوالهايی از اصلاح طلبان امروز و گاه دست اندرکاران سياسی دوره رياست جمهوری رفسنجانی نوشته می شود شبيه افشاگری است و از موضعی تند دوستان و مديران سابق او يا مقامات پيشين را هدف می گيرد و عمدتا به باز کردن پرونده خطاهای سياسی آنها توجه دارد او در آخرين رشته از سوالات خود از جمله اين سوالها را مطرح کرده است: "بپرسيم که نقش دفتر تحکيم وحدت در حذف بسياری از دانشجويان در دهه شصت چه بوده؟ بپرسيم که معيارهای گزينش در ساختار کشور، چند صد ميليارد دلار به کشور آسيب وارد کرد؟ بپرسيم که بعد از هشت سال جنگ، چگونه فهميدند که امکان ادامه دفاع مقدس وجود ندارد؟ بپرسيم که سهم بعضی از آقايان در بازار ارز قاچاق دوران جنگ چه بوده؟ اصلاح قانون اساسی در سال ۶۸، برای اصلاح بود يا تمرکز قدرت؟ بپرسيم که نظارت استصوابی در کدام مجلس تصويب شد و خِر کدام گروه را گرفت؟ بپرسيم که سکوت افراد قدرتمند در برابر حذف بسياری از نمايندگان مجلس سوم به دليل مصلحت بود يا چيز ديگری؟" اين رشته سوالها بازتاب گسترده ای در وبستان پيدا کرد. اما يکی از اولين جوابهايی که به او داده شد از طرف يکی از دوستان او بود که مثل خود او اکنون در کانادا اقامت دارد. ياسر کراچيان در وبلاگ خط قرمز نوشت: "نيکآهنگ، دقيقا به همان دليلی که حضرتعالی در کانادا هستيد، بعضیها هم در ايران بعضی حرفها را نمیزنند، هر چند به آن اعتقاد داشته باشند. مثلا اگر يک نفر در ايران از اعدامهای سال ۶۷ انتقاد کند، يک کار انتحاری و بنابراين احمقانه انجام داده است. هيچ اصلاحطلبی را به خاطر اين که حرفهای خيلی تند نمیزند نمیتوان سرزنش کرد. آدمها عوض میشوند. همهی ما عوض میشويم. آره، اصلا فرض کنيم مشارکتیها کلی در گذشته کارهای اشتباه کردهاند. همين کارهايی که شما میگوييد را کردهاند. ولی الان بندهخداها میخواهند آدمهای خوبی باشند. دارند تلاش هم میکنند. حالا حتما بايد اينها بروند زندان و برای کارهای گذشتهيشان مجازات شوند تا شما راضی شويد؟" نيک آهنگ که از قرار معلوم ديگر در شرايط امروز ايران به کسی باور ندارد و در عالم خود به نوعی توهم زدايی از تاثير اين و يا آن شخصيت سياسی رسيده معتقد است که هزار و يک دليل برای رای ندادن دارد. اما ياسر کراچيان در مقابل معتقد است: "اين طور نيست که الان يک سری آدم ِ ماه و کاردرست کانديدای رياستجمهوری شده باشند. يک عده هستند يکی از يکی بيخودتر. من اگر از معين حمايت میکنم از ترس ِ لاريجانی و احمدینژاد است. آره، بين بد و بدتر انتخاب میکنم. تا اوضاع اين طوری است انتخاب میکنم. محکوم ِ به اين وضعيت هستيم. کار ديگری نمیشود کرد. حالا شما بيا و بگو تا اصلاحطلبان عذرخواهی نکنند رای نمیدهی. رای ندهی اول تو چشم خودت میرود. برای خودت و آيندهی پيش روی خودت بهتر است که رای بدهی!" به نظر بهمن کلباسی نويسنده وبلاگ شهروند نصف جهانی که با هر دو طرف اين بحث آشنا ست و هر دو را در تورنتو می بيند " چيزی که توی همه اين حرفها داره گم ميشه اين پرسش برای طرفداران رای ندادن است که آلترناتيو آنها چيست؟ اگه همه نشستيم خونه و [ کسی] با ۱۰ ميليون رای رييس جمهور شد، آيا ذره ای ما به هدفمون که عقلانی کردن حاکميت و بهبود وضعيت مردم است نزديک شده ايم؟" رفسنجانی خبرساز با آنکه نيک آهنگ کوثر فشار اصلی کار خود را بر افشا کردن سابقه اصلاح طلبان امروزی گذاشته است تقريبا کس ديگری با او همسو نيست. بيشتر افشاگری های ديگر که در آستانه انتخابات در ايران امری معمول شده است در باره هاشمی رفسنجانی صورت می گيرد. البته رفسنجانی از سالها پيش موضوع افشاگری بوده است ولی موقعيت فعلی او طوری است که بسياری از محافل سياسی بويژه محافظه کاران مايلند که او در انتخابات شرکت نکند. زيرا حضور او تعادل فعلی را بين نامزدها به هم می زند و بخت نامزدهای محافظه کار را برای پيروزی کاهش می دهد. بنابرين حساسيت فوق العاده ای به هر حرف و نظر او يا عمل هوادارانش وجود دارد. در عين حال آنچه در مورد هاشمی رفسنجانی گفته می شود معمولا خارج از عرصه وبلاگ ها ست (گرچه در سايت های فروان اينترنتی مطرح می شود). هر چند که ادعای خريدن روزنامه نگاران برای تبليغ به نفع او يا همکاری با ستاد انتخاباتی او نخست بار در دو وبلاگ داخل ايران مطرح شد. از نگاه خبری و سياسی، اگر ارزش حرفهای نيک آهنگ کوثر به اين است که او امضای خود را به طور مشخص پای مطلبش می گذارد، بيشتر کسانی که ادعاهايی را عليه اين يا آن نامزد و بخصوص هاشمی مطرح می کنند با نام مستعار می نويسند. امری که تعيين موضع واقعی نويسنده و صحت و سقم ادعای او را دشوار می سازد. وسوسه آگهی های تبليغاتی در عين حال، گروهی از وبلاگ نويسان داخل ايران علاقه خود را برای برخورداری از سهمی از پولی که هزينه تبليغات انتخاباتی می شود پنهان نمی کنند. آگهی مستقيم البته هنوز در وبلاگ ها ديده نمی شود اما موضوع آگهی های غير مستقيم از طريق آگهی برای يک خبرگزاری تازه تاسيس در وبلاگ ها که گفته می شود وابسته به يکی از نامزدهای مطرح است، بتازگی سروصدای زيادی به پا کرده است. کسانی مانند نويسنده يک بلاگر آشکارا گفته اند که مانعی برای تبليغ نامزدهايی که به آنها اعتقادی ندارند نمی بيننند زيرا آگهی وبلاگی مثل آگهی روزنامه ای است و لزومی ندارد بين ناشر و موضوع تبليغ رابطه ای اعتقادی وجود داشته باشد. پرستو دوکوهکی نيز در وبلاگ زن نوشت می نويسد: "سالهاست مجله زنان درباره اين مینويسد که برده لوازم آرايشی نباشيم اما در بهترين جای مجله برای روژ لب فلان مارک، تمامرنگی، آگهی چاپ میکند چون اعتقاد دارد مخاطبانش فرق آگهی و مواضع مجله را میدانند. از مجله زنان مثال زدم چون سالهاست برايش کار میکنم و مرتب از جنس همين اعتراضها را ديده و شنيدهام. وقتی کنار وبلاگم خورده: ad ، يعنی آگهی. اينقدری شجاعت دارم که اگر به سايت يا گروهی علاقه داشته باشم و بخواهم برايش تبليغ کنم، روراست مطلب بنويسم و لينک بدهم." اما رضا نصری در يادداشتها اين گرايش را با اين استدلال نقد کرده است که اگر فضا فضای انتخاباتی نبود اين آگهی ها تنها آگهی تجاری محسوب می شد. شايد هم اگر در کنار اين آگهی، آگهی های ديگر هم در وبلاگ ها می ديديم مسئله کمتر حساسيت برانگيز بود اما "ظاهرا دوستان بجز اين آگهی های تبليغاتی فعاليت تجاری ديگری در وبلاگ هاشان ندارند". در حال حاضر وبلاگستان در اين موضوع دچار شکاف ديدگاه است. ولی اين امر دست کم در مورد پرشين بلاگ که سرويس دهنده اصلی به وبلاگ های فارسی است، سابقه دارد. پرشين بلاگ در انتخابات پيشين مجلس، برای نوار آگهی خود که به صورت اتوماتيک در همه وبلاگ هايی که از سرويس آن استفاده می کنند ديده می شود، آگهی گرفت. بنابرين حتی در وبلاگ هايی که از تحريم انتخابات سخن می گفتند نوار آگهی پرشين بلاگ رای دادن به نامزدی خاص را تبليغ می کرد. در انتخابات ۸۴ نيز، پرشين بلاگ برای همين نوار آگهی کار خود را با تبليغ مصطفی معين و مهدی کروبی رئيس پيشين مجلس و نامزد ديگر اين انتخابات آغاز کرده است. رئيس جمهور نظامی آری يانه؟ از قرار يکی از محبوب ترين نامزدهای محافظه کار در ميان وبلاگ نويسان قاليباف فرمانده نيروی انتظامی است که بتازگی از سمت خود استعفا داد و از روز دوشنبه ۱۱ آوريل رسما وارد رقابت های نامزدی در انتخابات رياست جمهوری شد. حامد قدوسی که وبلاگ يک ليوان چای داغ را می نويسد و مدتی است از ايران مهاجرت کرده و در وين زندگی می کند، چند روز پيش به شيوه طرفداران معين که دلايل خود را برای رای دادن به او شماره می کنند، ۱۸ دليل برای مطلوبيت رای دادن به قاليباف مطرح کرد. او که يکبار در اوايل بحث های انتخاباتی در نوشته ای استدلال کرده بود که بهتر است بگذاريم محافظه کاران انتخابات را ببرند تا کشور از دوگانگی پرهزينه مديريتی خارج شود، در اين نوشته خود می نويسد می توان به قاليباف رای داد: "- برای اينکه اصلاحاتی که ما در روزنامهها ازش حرف میزنيم را در عمل در نيروی انتظامی پياده کرد. اگر همان اصلاحات را در کل سيستم قوه مجربه پياده کند وضع مملکت خيلی بهتر میشود. نظام اجرايی در ايران نياز به يک خانه تکانی اساسی دارد. - برای اينکه کانديداهای اصلاحطلبان هيچ ايده روشنی برای اداره کشور ارائه نکردهاند و سابقه مديريتی چندان موفقی هم ندارند. اميد چندانیهم به رای آوردنشان نيست. - برای اينکه عاقل است و میتواند عقلانيت را بين جناح محافظهکار گسترش دهد. گسترش عقلانيت به نظر من يک استراتژی مهم برای پيشبرد اصلاحات در ايران است. - برای اينکه مورد اعتماد مقامات بالای حکومت است و اين اعتماد برای پيشبرد اصلاحات لازم است. - برای اينکه تا جايی که من خاطرم هست با پرنسيب و اصولی رفتار کرده است. - برای اينکه نشان داده است واقعيتهای جامعه را میفهمد و به جای انکار آنها در پی يافتن راهی ميانه بين خواستههای حکومت و مردم است. - برای اينکه نظامی بوده است و اقتدار و انضباط نظاميان در شرايطی مثل الان میتواند مفيد باشد. - برای اينکه سعی کرد پای پليس را از زندگی خصوصی مردم بيرون بکشد. اين نشان میدهد که ايدههای توتاليتری ندارد. - برای اينکه میتواند به عنوان الگوی مديريت موفق برای جوانان محافظهکار مطرح شده و جای الگوی تخيلی که از احمدینژاد ساختهاند را بگيرد." نام قاليباف به هر حال برای گروههايی از مردم و همچنين وبلاگ نويسان به عنوان يکی از نامزدهای مطلوب و دارای وجهه مثبت مطرح است. اما معصومه ستوده يکی از نويسندگان انتخاب زنان (و بلاگ گروهی چند زن اصلاح طلب) در اشاره به اينکه عده ای متفق القول شده اند که "قاليباف می تواند کشور را بچرخاند زيرا هم اقتدار دارد و هم توانائی" می گويد مخالفان قاليباف مخالفان رای دادن به نظاميان اند زيرا "در نهايت کشور را با پادگان اشتباه خواهد گرفت". به نظر او که از مباحث يک جمع دوستانه نقل قول می کند "تمام افراد نظامی يک ديسپلين خاص خود را دارند که گاهی حتی برای فرزندانشان نيز قابل تحمل نيست ما که جای خود داريم" و نتيجه می گيرد که "وجود اين نظريه جای خوشحالی دارد و گرنه بايستی فاتحه ای برای دموکراسی قرائت می کرديم و به زمان قبل از مشروطه و حکومت رضاخانی بازمی گشتيم." بحثهای وبلاگی: واقع بينی در عرصه عمومی در يک نگاه کلی عرصه وبلاگستان عرصه انتقاد آزاد و بيرحمانه، با زبانی رها و گزنده، از نامزدهاست اما در عين حال عرصه رنگارنگی از تنوع فکری و سياسی هم هست. بحث های وبلاگستان فارسی امروز کمابيش شبيه بحث های خيابانی اوايل انقلاب است. صدها نفر از جوانان انقلابی ( و دست کم انقلاب ديده) با ايده ها و مرام ها و تعلقات گوناگون سياسی و اهداف و زاويه ديدهای متفاوت در حاشيه خيابان انقلاب يا مصدق ( ولی عصر) يا خيابانهای منتهی به محل نماز جمعه وارد بحث می شدند. بحث هايی زنده و پر گير و دار که به نظر می رسيد پايان ناپذير است. اما آنچه واقعا تازه است اين است که بحث کنندگان وبلاگی به حدی از واقع بينی رسيده اند که در تاريخ سياسی ايران در عرصه عمومی کمتر اتفاق افتاده است: آنها که رای می دهند می دانند چرا رای می دهند و می خواهند نماينده ای دموکراتيک برای خود در هرم قدرت داشته باشند و آنها که رای نمی دهند تاريخ انقلاب اسلامی و تجربه های مردان انقلاب را در مقابل دارند و می توانند با انتقاد از خطاهايی که رفته است نااميدی خود را از امکان کارا بودن نتيجه رای دهی بيان کنند. مجموعه اين بحث ها نمی تواند از ديد هيچ "رجل سياسی" که خواهان تکيه زدن بر کرسی رياست جمهوری است پنهان بماند و چه بسا در سمت دهی به سياست های او موثر خواهد افتاد. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 6:29  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
مدير سفيد پوش؛گفت و گوی جالب همشهری ماه با کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو |
|
|
ديدار با "مصطفي معين" در دفترش در مركز تخصصي طب كودكان انجام مي گيرد. او با لباس سفيد از درمانگاه به اتاقش مي آيد. دقايقي منتظر مي مانيم تا آماده شود و هنگامي كه وارد مي شويم به استقبال مي آيد. دستمان را "محكم" مي فشارد تا شاهدي بر اولين جمله اش باشد كه: براي اهالي مطبوعات اهميت ويژه اي قائلم. مصطفي معين كه كانديداي جبهه مشاركت است و اول شعار اين حزب، توسعه سياسي، از "معيشت مردم" دم مي زند. گويي آنها هم به اين نتيجه رسيده اند كه شايد مشكل اصلي اين مردم، در درجه اول "گذراندن زندگي" باشد و بعد از رفاه شايد در پي خواسته هاي ديگر باشند. از جوانان ديروز شروع كرديم و به جوانان امروز رسيديم و او از دغدغه هايش گفت كه براي آن دوبار "استعفا" داده است و هنگامي كه به صراحت از "استعفاي ديگرش" در صورت پيروزي در انتخابات سوال مي كنم، مي گويد: "ديگر خبري نيست." اصلا در اولويت هايي هم كه اعلام كرده و همه آنها با "صاد" شروع مي شوند،ديگر "الف" جايي ندارد.اولين بار است كه براي رياست جمهوري آمده به نفع ديگران هم كنار نمي رود. مي گويم: "در اين باره هيچ شكي نداريد؟" وپاسخش، "فعلا نه" است. براي آينده هم نظرش را به "نتيجه نظرسنجي ها" موكول مي كند. در پايان ديدار مي گويم: هر چه مي خواهيد بگوييد و پاسخ مي دهد: "همه چيز را پرسيدي. چيز ديگري باقي نماند." حرف پاياني او در هنگام بدرقه اش تا كنار آسانسور اين است: " درست را رها نكن. حتما تا دكترا بخوان و بدان هيچ چيزي ارزش "درس" را ندارد." عليرضا صلواتي نام: مصطفي نام خانوادگي: معين نام پدر: مهدي تاريخ تولد: 11 فروردين، 1330 صادره از: نجف آباد ميزان تحصيلات: فوق تخصص آلرژي از دانشگاه علوم پزشكي تهران و متخصص بيماري هاي كودكان از دانشگاه شيراز شغل پدر: كشاورز شغل مادر: خانه دار همسر: ليسانس ادبيات فارسي، خانه دار فرزندان: مهدي- دانشجوي سال سوم رشته الكترونيك ، محمد- دانشجوي سال اول رشته عمران، مريم: دانش آموز- دوم دبيرستان اولين سئوال هميشگي ما اين است، از چندسالگي تان را به خاطر داريد؟ - از دو سه سالگي به اين طرف. جداً يادتان هست كه در دو سالگي چه كارهايي مي كرديد؟ - قرار نشد سئوالات سخت سخت بپرسيد. مي خندد عرض كنم حضورتان كه در اوان كودكي يادم هست كه با خاله ام خيلي مأنوس بودم. هنوز يادم هست وقتي پدر و مادرم در سفر بودند، خاله ام بودكه مرا در بغل گرفته و قدم مي زدتابي تابي نكنم حتي خواب هايي راكه در آن زمان ديده ام هم، به ياد دارم. شما چطور يا دتان هست در سه سالگي چه خوابي ديده ايد؟ - مي خندد خاطره همواره به يادماندني است. خانواده ما يك خانواده متوسط بود با يك فضاي تربيتي سياسي ديني. شهر ما هم كه مي دانيد (نجف آباد) از يك فرهنگ اصيل اجتماعي و ديني برخوردار است. مردمي متدين و زحمتكش دارد. پدرم يك فرد خودساخته بود كه سه ويژگي بارز داشت: يكي جوانمردي و خيرخواهي، يكي شجاعت و رك گويي و ديگري هم تلاش و پركاري اش بود، پدر بزرگ مادري ام هم يك روحاني جليل القدر و بسيار فاضلي بود كه به من علاقه زيادي داشت و جامع المقدمات راپيش او خواندم. در چندسالگي؟ - در سن مدرسه، دبستان بودم سنگين نبود؟ - همه اش را كه نخوانديم. صرف مير را بيشتر خواندم. او هم جامع المقدمات درس مي داد و هم خوشنويسي، يادم هست يكي از شعرهايي كه معمولا سرمشق من بود، اين بود" قلم گفتا كه من شاه جهانم، قلمزن را به دولت مي رسانم"از نظر جنبه هاي اخلاقي، آموزشي و اجتماعي در من تأثير زيادي گذاشت، ايشان در شهر شناخته شده بود حتي بزرگان شهر مثل آيت الله منتظري نسبت به ايشان احترام خاصي داشتند. خانواده خودتان چطور بود؟ شلوغ يا خلوت؟ - ما جمعاً شش نفر بوديم. سه پسر، سه دختر. من فرزند دوم بودم. خودم هم بيشتر اهل مطالعه بودم. در چند سالگي؟ - از زماني كه مدرسه مي رفتم. مثلاً «اطلاعات كودكان» را منظم مي خواندم. «كيهان بچه ها» را هم همينطور. از اوائل دبيرستان هم جزو دانش آموزان سياستمدار و فعال از نظر ديني محسوب مي شدم. به نظر شما قابل جمع است؟ دانش آموز سياستمدار؟ - خب، اين از همان فضاي خانوادگي شروع شد. از پدرم كه سياسي بود تا كل فضاي خانواده. ارتباط خانوادگي ما با آقاي منتظري، آقاي ايزدي و سياسيون نجف آباد بي تأثير نبود. در مدرسه و شهر هم فعاليت سياسي داشتيم. اين فعاليت سياسي براساس كدام باور بود؟ - باورها يك تفكر ضد شاه وضد استبداد بود. چگونه بر اين باور رسيده بوديد؟ از شاه چه تصوري داشتيد؟ - يك فرد ستم پيشه، ديكتاتور و مستبد. و در اين بين چه مي خواستيد؟ - ما بيشتر سقوط شاه را مي خواستيم و اينكه فضاي جامعه، فضاي آزادتري باشد. چون ما همان زمان احساس خفقان مي كرديم. همان زمان اسم بردن از شاه و شاهنشاه ملاحظات خاص خودش را داشت. يادم هست سال اول دبيرستان، غربزدگي مرحوم آل احمد را مي خوانديم و سركلاس بحث مي كرديم. در همان نجف آباد، مدرسه مي رفتيد؟ - تا سال پنجم دبيرستان را در نجف آباد خواندم و سال ششم را رفتم دبيرستان سعدي اصفهان. قبل از سيكل اول من، به رشته طبيعي يا تجربي الان علاقمند بودم. فضاي خانوادگي شما سياسي بوده است و ديني. پس چطور به رشته طبيعي علاقمند شديد؟ - از قديم خودم به طبيعت علاقمند بودم. آن مطالعات قبلي تان هم كه «اطلاعات كودكان» و «كيهان بچه ها» بود. ارتباطي به طبيعت نداشت. در چه زمينه هاي ديگري مطالعه مي كرديد؟ - مطالعاتم بيشتر تاريخي بود، ديني بود و سياسي. مشخصاً يادتان هست چه كتاب هايي مي خوانديد؟ - اولين كتاب هايي را كه يادم مي آيد، داستان هاي شاهنامه بود. رستم و سهراب. در مراحل بعد غربزدگي و سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار آقاي هاشمي رفسنجاني را خواندم، از اوايل دبيرستان سياسي تر شده بودم. فعاليت هاي ديگري هم داشتيد يا صرفاً مطالعه مي كرديد؟ - رد و بدل كردن اعلاميه و كتاب را از دبيرستان شروع كرديم. اولين حضورم در اجتماعات و تظاهرات سياسي در سال 42 بود. نجف آباد هم شهر سياسي بود، بعد از دستگيري حضرت امام، مغازه ها را بستند و همه در مسجد بزرگ شهر مسجد بازار، اجتماع كردند، من هم حضور داشتم، كه در اعتراض به آن واقعه تو كار مي نوشتند. در ميان اين همه فعاليت سياسي، علاقه به رشته طبيعي چگونه به وجود آمد؟ - من از اول نسبت به مظاهر طبيعت مثل وضعيت ابرهاوبرف وباران،كوهاوستارگان آسمان و يا حيوانات علاقمند بودم. اما خانواده و مخصوصاً پدرم علاقمند بودند كه بروم مهندسي. نمي گفتند برويد حوزه؟ - نه. پدرم در عين اينكه از سواد ابتدايي برخوردار بود، منتها بسيار روشن بود. در يك كلام روشنفكر بود. نه، او مرا تشويق كرد كه حتماً تحصيلات عاليه را بخوانم. پدربزرگ مادري تان چطور؟ - ايشان دوست داشت من هم لباس خودش شوم. اما اصرار زيادي نكرد. چون به من خيلي محبت داشت، ولي سعي داشت با تشويق مرا به سمت حوزه هدايت كند. و پدرتان مي گفتند مهندس شويد! - با تأكيد پدرم رفتم رشته رياضي. چرا اين قدر تأكيد داشتند؟ - مي گفتند مهندس بسيار مؤثرتر از دكتر است و مي تواند كمك بيشتري به جامعه كند. رفتم رياضي، با اينكه جبرم بد نبود و خوب بود، منتها ديدم واقعاً علاقه ندارم. با اينكه مدير خشني داشتيم – خدا رحمتش كند – جرأت نمي كردم بروم با او مشورت كنم. با دبير رياضي ام كه مشورت كردم قرار شد برگردم طبيعي. بعد آمديم اصفهان شما. دبيرستان سعدي. چه شد آمديد اصفهان؟ - احساس مي كردم فضا برايم تنگ است. هم به لحاظ علمي و هم به لحاظ سياسي و اجتماعي. در همان زمان هم كه در نجف آباد بودم با اصفهان ارتباط نزديك داشتم. حتي براي كلاس زبان به اصفهان مي رفتم. براي خريد كتاب يا گرفتن اعلاميه، و اينها به اصفهان مي رفتم. دبيرستان سعدي هم دبيرستان خوبي بود. جايي بود كه مرحوم شهيد بهشتي ومرحوم دكتر نوربخش هم همان جا تحصيل كرده بودند. من يك سال بيشتر نبودم ولي وضع خوبي داشتم. با خانواده آمديد به اصفهان؟ - نه. تنها. نترسيديد كه تنهايي رفتيد شهر غريب؟ - با پسر عمويم با هم رفتيم. منزلي در همان نزديكي هاي مدرسه اجاره كرديم. در همان زمان البته با هم خانه اي هامان خيلي فعال بوديم. ورزش زياد مي كردم. در واليبال حرفه اي بودم. كوهنوردي هم مي رفتم. شنا هم مي كردم. با دمبل هم كار مي كردم. بدن سازي هم مي كرديد! - نه بدن سازي بصورت عملي، خودم فعاليت مي كردم. اهل شيطاني بوديد؟ تلقي شخصي من اين است كه خيلي مظلوم بوده باشيد! - نه، زياد شيطاني نمي كردم. در مدرسه وخانواده بيشتر نقش «داور» را پيدا كرده بودم. بچه ها قبولم داشتند. شيطان نبودم. ولي ساكت هم نه. درون گرا بوديد يا برون گرا؟ - سكوت مي كند . سئوال قابل تأملي است. از نظر مطالعه و مسائل فكري درونگرا بودم ولي فعاليت هاي اجتماعي هم داشتم. هر دو جنبه را داشتم. سال ششم را چسبيديد به درس! - آري، ولي خب، نتيجه اش را هم گرفتم. جزو همان چند نفر اول كلاس بودم. در كنكور دانشگاه شيراز شركت كردم. دانشگاه شيراز تنها دانشگاهي بود كه خارج از آزمون سراسري كنكور مي گرفت. در «عيد» هم آزمون برگزار مي كرد. رفتم شيراز. امتحان دادم و قبول شدم. در آزمون سراسري هم شركت كردم ولي در جلسه آزمون سردرد گرفتم. نفهميدم چرا و ديگر ادامه ندادم. امتحانم هم در شيراز خوب شده بود و از همان ابتدا بورسيه دانشگاه شدم. پزشكي دانشگاه شيراز هم شاخص بود. يعني از پزشكي تهران و اصفهان بالاتر بود. اين بار هم تك و تنها رفتيد شيراز؟ - از ابتدا سرنوشت من، با تنهايي بود. اين بار ديگر پسر عمويتان هم نبود؟ - نه. او در شيراز قبول نشد. با هم رفتيم شيراز، من قبول شدم، او قبول نشد و برگشت رفت دانشگاه تهران. دوره سختي بود. از همان تابستان دوره هاي آمادگي زبان شروع شد. طولاني. از صبح تا عصر. خانه اجاره كرديد؟ - نه. در يكي از خوابگاه ها، اتاق بسيار كوچكي بود. طبقه چهارم و خيلي داغ. ولي خب عليرغم سختي هاي آن زمان، چون در دوران دانشجويي بود، باز هم شيرين بود. بهترين دوران زندگي من عليرغم آن شرايط سخت و عليرغم آن خفقان سياسي جزو بهترين سال هاي زندگي من است. مي خواهم بگويم الان كه به گذشته نگاه مي كنم، سختي هايش هم شيرين است. ديگر اينجا سياسي تر هم شده بوديد! - بله. عملاً وارد عرصه جديدي از مبارزات سياسي شدم. براي من به تجربه ثابت شد كه اگردانشجويي مصمم باشد هم در عرصه علمي و هم در عرصه هاي سياسي- اجتماعي مي تواند در سطح ممتاز فعاليت كند. اين نظريه اي است كه من روي آن تأكيد فراوان دارم. اين نيست كه اگر كسي فعاليت سياسي مي كند آدم بي سوادي است و هر كسي كه ممتاز علمي است در سياست نمي تواند موفق باشد. الان تفكر عموم مردم همين است! متأسفانه بله. همين طور است و برخي از مسئولان هم به آن دامن مي زنند. نه تنها من، بعضي از فعال ترين چهره هاي سياسي آن زمان راهم كه به ياد مي آورم، در هر دو عرصه فعال بودند. از لحاظ علمي بالاترين نمره ها را داشتند و به لحاظ سياسي هم در خط مقدم بودند. آن زمان وضعيت شهر بر شما تأثير نگذاشت؟ "دانشگاه پهلوي "هم كه به لحاظ شرايط اجتماعي، شرايط خاصي داشت! دانشگاه پهلوي، دانشگاه ويژه اي بود. معمولاً طبقات مرفه بودند. فضاي فرهنگي اش هم خوب نبود. فضاي سياسي اش هم خيلي محدود بود. شما از آن فضا تأثير پذيرفتيد يا نه؟ تأثير نپذيرفتم. فكر مي كنم بالاخره يك دانشجوي تك و تنها، در يك شهر غريب و با آن وضعيت به قول خودتان ويژه نه. از نظر من مهمترين تأثير در تربيت ديني، فكري ، اجتماعي و سياسي فرد در درون خانواده شكل مي گيرد. حتي تربيت خانوادگي مهمتر از تربيت آموزش و پرورش است. وقتي يك فرد به دانشگاه وارد مي شود شخصيت او تقريبا شكل گرفته است. آنهايي كه همه چيز را در دانشگاه خلاصه مي كنند، اشتباه مي كنند. اين كه مي گويند دانشگاه، دانشجوها را بي دين مي كند. همين را عرض مي كنم. اين تلقي سطحي و خداي ناكرده مغرضانه است. مهمترين نقش را خانواده دارد و بعد از آن فضاي پيراموني در شهر و آموزش و پرورش. دانشگاه جنبه تكميلي دارد. اگر در دانشگاه هم تشكيلات دانشجويي مناسبي باشد، هم مصونيت فكري و اخلاقي براي فرد تضمين مي شد و هم اثرگذاري او زيادتر مي شد. در زمان شما تشكيلات مناسبي بود؟ بله. انجمن اسلامي بود. هر چند محدود بود ولي كيفيتش بسيار بالا بود. در سخت ترين شرايط فرهنگي و سياسي آن زمان و آن هم در دانشگاه پهلوي، انجمن اسلامي وجود داشت. اعضايش هم محدود بود ولي به خاطر خلوص و صفا و صميميت از بالاترين انگيزه و اثرگذاري برخوردار بود و حتي مورد احترام كساني بود كه اهل دين و سياست هم نبودند. در خود دوم خرداد توقعات واقع بينانه بود ولي پس از آن به اين توقعات دامن زده شد ولي سيستم دولت پاسخگوي اين توقعات روزافزون نبود طيف دوستان شما چه كساني بودند؟ آقاي دكتر خانيكي بود. دكتر احمد توكلي بود،مهندس مقيمي و دكتر توكلي هم در دانشگاه پهلوي درس مي خواند؟! با ايشان هم دوره بوديم. آقاي محمود فرشيدي كه در رسالت هستند، هم دوره ما بود. طيف دوستان شما بيشتر چه تيپي بودند؟ مذهبي بودند؟ سكولار بودند يا لاييك؟ در سطح كلاس و دانشگاه با كساني هم كه اهل درس بودند رابطه ام خوب بود. شما هم اهل درس بوديد؟ بله. من بورسيه دانشگاه بودم. شهريه 3 هزار توماني را كه نداديم، ماهي 150 تومان هم كمك هزينه تحصيلي مي گرفتيم. اما دوستان من نه منحصر بود به انجمن و نه منحصر بود به اهل درس ها. با همه رابطه داشتم. گذشته را كه نگاه مي كنم، مي بينم از احترام خاصي برخوردار بودم. من با آنكه ريش داشتم و مشخص بود مذهبي هستم، ولي باز هم روابطمان صميمانه بود. منتها با بچه هاي انجمن بيشترين رابطه كاري وفكري را داشتم. من سال 48 وارد شدم و سال 58 فارغ التحصيل. وچون در زمره دانش آموختگان ممتاز بودم اجازه دادند بدون اينكه سربازي بروم، مستقيماً وارد دوره تخصص بيماريهاي كودكان شوم. كار خوبي هم بود براي جذب نخبه ها. مبارزه چطور بود؟ ادامه داشت و اتفاقاً دوره تخصصي من مصادف شد با دوران انقلاب. اهل شيشه شكستن و اينها بوديد؟ در مجموع اهل همه چيز بوديم. با شروع انقلاب، دانشگاه ها تعطيل شد و تنها بخش پزشكي باليني اش فعال ماند. عملاً رهبري مبارزات سياسي و شهر در دانشگاه بود و در دانشگاه هم خود ماها بوديم. تظاهرات معمولا از دانشگاه شروع مي شد و اصلاً پيش آمد بلندگو دست بگيريد و شعار دهيد؟ انواع و اقسام اين كارها بود. هم شعار مي داديم، هم شعار مي نوشتيم و . پس معصوميت شما هم از دست رفت! مي خندد . شعار مي داديم، شعار مي نوشتيم، تظاهرات راه مي انداختيم، همه كاري مي كرديم. حوادثي هم در زندگي من پيش آمد كه تأثيرات فراواني در آينده ام گذاشت. به هر حال دانشگاه خط مقدم مبارزه بود. در اين مدت، بازداشت هم شديد؟ دو سه بار بازداشت شدم. تحت تعقيب هم بودم. حكم جلبم هم صادر شده بود كه به حكومت نظامي خورد، ولي زندان طولاني مدت نرفتم. حادثه اي كه روي من تأثير فراواني گذاشت اين بود كه در سال 55 پدرم در يك تصادف مشكوك كشته شد. مشخص هم نشد چرا. در حال كار در مزرعه اش كشته شد. استادانم همواره مرا تشويق مي كردند كه امتحان E.C.F.M.G را بدهم براي رفتن به آمريكا امتحان مهمي بود. شركت كردم و نمره بالايي آوردم. با فوت پدرم براي اينكه مادرم و بچه ها تنها نباشند نپذيرفتم. در همان شيراز ماندم و ادامه تحصيل دادم تا انقلاب سال 57 كه قرار بود امام تشريف بياورند و بختيار دستور بستن فرودگاه ها را داد. ما يك دلمان اينجا بود و يك دلمان آمريكا! مي خندد . نخير! در نوفل لوشاتو بود. آن برنامه مربوط به سال 55 بود. دلم مي خواست بروم پاريس، سرچشمه آنجا بود. از يكي از دانشگاه هاي انگليس پذيرش گرفتم. اين پذيرش يك توجيهي بود كه بروم پاريس. آنجا خدمت امام جاي شما خالي. غروبي بود، رفتم باجه هواپيمايي. در خيابان زند شيراز. آبان 57 بود، صداي تير و تفنگ و كوكتل مولوتف و شعار از همه جا به گوش مي رسيد. من رفته بودم بليط بگيرم. جداً يك لحظه شوك به من وارد شد كه آيا اين كار درستي است؟ هر چه تلاش كردم نتوانستم خودم را مجاب كنم. كه مردم اينجا در حال مبارزه و خون دادن هستند و من بروم نوفل لوشاتو مركز انقلاب اينجا بود و رهبر انقلاب آنجا. براي اينكه خودم را راحت كنم، آمدم بيرون و ويزا و پذيرش دانشگاه را كامل ريز ريز كردم و ريختم در جوي آب و به خودم گفتم: برو دنبال كارت! چه بسا اگر رفته بودم آنجا،با كسب نظر امام در خارج كشور تحصيل را ادامه مي دادم و در ايران نمي ماندم. اين نقطه عطف زندگي من بود. از ديگر كارهايي كه مي كرديم اين بود كه ما مرتب اسم دانشگاه پهلوي را عوض مي كرديم. يك پلاكارد بزرگ آماده كرده بوديم و شبانه نصب مي كرديم: "دانشگاه امام خميني". فردا صبح مأموران شهرباني آن را پايين مي كشيدند و ما دوباره شب آن را بالا مي برديم. بعد هم چند تا اتوبوس به نام دانشگاه امام خميني راه انداختيم و رفتيم تهران به استقبال حضرت امام. 10 روز هم مانديم كه امام نيامدند و مجبور شديم برگرديم. و بعد از پيروزي انقلاب؟ مهرماه 58 فارغ التحصيل شدم. در خرداد 58 هم اولين سمينار «طب ملي و مردمي» را برگزار كرديم. با اين هدف كه با "طرح طب ملي" رابطه مادي بين طبيب و بيمار قطع شود و مردم زير پوشش دولت باشند و هزينه هاي درماني را دولت پرداخت كند. آرمان هايي داشتيم ديگر. درباره" طب ملي" مرحوم دكتر سامي سخنراني كرد. بني صدر، "طب و اقتصاد "را صحبت كرد. آقاي دكتر علي اصغرحاج سيدجوادي "طب و سياست "را صحبت كرد. آقاي دكتر شريعتمداري "طب و تعليم و تربيت "را صحبت كرد. آقاي دكترابوتراب نفيسي "طب و اخلاق "را صحبت كرد. من هم دبير آن سمينار بودم. كار هم مي كرديد؟ در يك مقطعي به خاطر فعاليت هاي سياسي بورسيه ام قطع شد، دو سالي كار دانشجويي كردم. مي رفتم استانداري وقت، از شكايت هاي مردم خلاصه برداري مي كردم و ماهي 200 تومان هم مي گرفتم. اما خود را موظف مي ديدم كه نسبت به محرومان هم بي تفاوت نباشم. من خودم فرزند يتيم يك خانواده چهار نفره را كه سرپرست سكوت مي كند نداشتند، آموزش مي دادم. من الان يكي از دغدغه هاي هميشگي ام اين است كه اقشار آسيب پذيريا بهتر بگويم آسيب ديده فراموش نشوند و متأسفانه فراموش شده اند. اقشار آسيب ديده زيادي داريم: از يتيمان و محرومان و معتادان و بزهكاران و . در زمان انقلاب هم مي رفتيم در حلب نشينان حاشيه شهر و به مردم كمك مي كرديم. به من ثابت شد كه هم مي شود درس خواند و هم فعاليت سياسي كرد و هم احساس مسئوليت اجتماعي داشت. بعد از فارغ التحصيلي فشار زيادي بود كه در شيراز بمانم. اما گفتم: الان" دوران خودسازي" است و رفتم سربازي، آن هم در منطقه اي دورافتاده و جنگي ، پايگاه هوايي بوشهر. شش آنجا بودم از اول مهرماه 1359،كه دوران بسيار . دوران بدي بود! نه، خيلي شيرين بود. با خلبان ها خيلي دوست بودم. همه شان حزب اللهي بودند. جان بركف. اصلاً به تيپشان هم نمي خورد. بعد از شش ماه دوستان از دانشگاه آمدند. با اصرار كه من برگردم دانشگاه. ارتش موافقت نكرد. كار به بني صدر كه فرمانده كل قوا بود رسيد، او هم موافقت نكرد. قرار شد هر ماه يكي ازدستياران اساتيد دانشگاه شيراز به جاي من بيايند كه من بروم شيراز. رفتم شيراز و مسئول فرهنگي جهاددانشگاهي شيراز شدم. چند ماه بعد هم رئيس دانشگاه شدم. تا سال 61 كه مرحوم دستغيب به شهادت رسيدند و انتخابات ميان دوره اي برگزار شد. باز هم به اصراردانشگاهيان ونيروهاي انقلابي پذيرفتم و وارد مجلس شدم. با آقاي مهاجراني با هم بوديد؟ نه. آنها زودتر از من رفته بودند. كي ازدواج كرديد؟ - همان سال. خانواده اقدام كردند يا خودتان؟ خودم اقدام كردم. از افراد مورد اطمينانم خواستم كه فردي را با معيارهاي من معرفي كنند. عقد ما را هم امام و آيت الله توسلي خواندند. با يك جلد قرآن و 14 سكه بهار آزادي. آقاي دكتر! به نظر شما جواني كردن يعني چه؟ جواني كردن يعني سرازپانشناختن در آرمان خواهي، تلاش و تكاپو و در همه عرصه ها به همراه نشاط و شادابي و نه افسردگي وبي انگيزگي كه الان شاهدش هستيم. و شما جواني كرديد؟ شيرين ترين خاطرات زندگي من اول مربوط به دانشگاه است و بعد به دبيرستان. شما معتقديد كه الان شاهد افسردگي در ميان جوانان هستيد؟ علت چيست؟ علت هاي زيادي دارد. من خودم را كه با جوانان امروز مقايسه مي كنم، مي بينم ما خيلي شادتر بوديم. عليرغم همه فشارهاي سياسي و اخلاقي كه وجود داشت. به نظر من نوع سياست ها وروش هايي كه داشته ايم، در فضاي عمومي كشور و دانشگاه ها بي تأثير نبوده است. ما عليرغم اينكه يك نظام اسلامي هستيم ، با وسعت نظر و با حسن ظن برخورد نمي كنيم. جوان بايد جواني كند. من به عنوان يك طبيب به شما مي گويم اصلاً فيزيولوژي بدن انسان به عنوان يك موجود زنده اين است كه در سن كودكي، نوجواني و جواني بايد از ويژگي هاي خاص خود برخوردار باشد. ويژگي سن جواني اين است كه براساس استعداد بالاي يك جوان و انرژي متراكم او در حق طلبي و آرمان خواهي،با نشاط و پرتلاش باشد و روي حرف خود بايستد و به شرايط موجود اعتراض كند. ما بايد اين را به عنوان يك واقعيت بپذيريم. منتها به نظر مي رسد در سياستگذاري هاو برنامه ريزي، از اين مسئله غفلت كرده ايم. شما سه دوره وزير علوم بوديد. در اين مدت چه تلاشي كرديد تا اين سياست ها حاكم شود؟ - ببينيد وزارت علوم بيشتر مجري است. سياستگذاري در سطح مجلس و شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. شما هم عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي بوده ايد! جداً پيگيري مي كردم. در دوران وزارت هم به طور جدي اين بينش را پيگيري مي كردم. در زمان ما تعداد تشكل هاي دانشجويي به 2400 تا 2500 رسيد. در همه زمينه ها فعاليت مي كردند. منتها ما در چارچوب سياست ها فعاليت مي كرديم. البته بعد از دوم خرداد هم توقعات بالايي در سطح جامعه به وجود آمده بود. به نظر شما توقعات بالايي بود؟ در دوم خرداد واقع بينانه بود ولي پس از آن به اين توقعات دامن زده شد. ولي ساختار دولت پاسخگوي اين توقعات روزافزون نبود. اين سيستم نمي خواست يا نتوانست؟ آيا ظرفيتش را نداشت؟ - چون ساختار كهنه بود، نتوانست تدابير مناسب را به كار ببندد، ولي در هر صورت دانشجو توقع داشت. شما چرا نتوانستيد تدابير مناسب را به كار ببنديد؟ - مادر سطوح اجرايي تلاش خودمان را كرديم. شما مي گفتيد اصلاً نبايد با دانشجو برخورد شود. به قوه قضائيه اعتراض مي كرديد كه چرا برخورد مي كند ولي ما همان برخوردها را در كميته انضباطي ها هم ديديم. در دوران من كمتر بوده،ممكن است در يكي دوسال اخيربوده است. يعني در دوران شما كميته انضباطي نبود؟ چرا. ما هم برخورد مي كرديم ولي برخورد حداقلي بود. چرا؟ چون لزومي نداشت. تخلفات كمتر از يك درصد بود،حتي من در مقاطعي براي دفاع از كيان دانشگاه ومظلوميت دانشجو مجبور به استعفا شدم. فكر مي كنيد مؤثر بود؟ حتماً مؤثر بود. هم در آرامش بخشي به روح متلاطم و سرخورده دانشجو و هم در آرام كردن فضا . چون در خيلي از وزارت خانه هاي ديگر حادثه هاي بدتر از اين رخ داد و وزير هم استعفا نداد! - ممكن است، منتها من براساس اصول و عقايدم نمي توانستم اعتراض نكنم. استعفاي من، استعفاي يأس و فرار نبود، استعفاي اعتراض بود. اعتراض به چي؟ - اعتراض به بلايي كه در كوي دانشگاه سر دانشجو آورده شد و تأثير هم داشت. به نظرم حتماً آثار مثبت هم در داخل دانشگاه و هم در جامعه داشت كه يك نفر از داخل خود سيستم براي دفاع از فرزندان مردم ميز را رها كرد. اين استعفا جدي بود؟ شعار نبود؟ - خير، واقعي بود. استعفاي من هم اعتراض بود و هم دفاع و كنترل بحران وآرامش وتسلي خاطر دانشجويان را به دنبال داشت اما آقاي خاتمي نپذيرفت ومن هم براي دفاع بيشتر از دانشجوو دانشگاه كه آن را در جهت امنيت ملي مي دانستم كار را ادامه دادم. من چون براساس ارزيابي از توان و انگيزه هاي خودم و برنامه هايي كه مي توانم داشته باشم و عملكرد ديگراني كه در اين عرصه هستند وارد شده ام، دليلي ندارد كنار روم پس چرا دوباره استعفا داديد؟ آن فلسفه اش متفاوت است. آن در سال 78 بود و اين در سال 82. فلسفه هم داشت؟ بله حتما، برنامه اي كه من به آقاي خاتمي تقديم كردم، مبتني بر تحول ساختاري در مديريت علم و فن آوري كشور بود. مجلس پنجم هم به اين برنامه رأي اعتماد دادو من خودم رابه اجراي آن برنامه متعهد مي ديدم. دو سه سالي در قالب 10 پروژه تحقيقاتي بررسي شد و من ايجاد تحول ساختاري در دل برنامه سوم جا گرفت.مطابق ماده 99 برنامه توسعه، تكليف ما اين بود كه لايحه قانوني تحول ساختاري در وزارت علوم را تقديم دولت و مجلس كنيم و اين كار را كرديم و تصويب هم شد. منتها به خاطر تداخل وظايف واختيارات با شوراي عالي انقلاب فرهنگي در شوراي نگهبان رد شد. اين تكليف برنامه سوم به ما بود،برنامه اي كه مثلا به تصويب شوراي نگهبان رسيده بود و حالا كه تكليف را انجام داده بوديم، رد مي شد. يك سال هم پيگيري شد تا اين بن بست رفع شود. از مقام معظم رهبري هم كمك خواستيم. ايشان هم دستور به تشكيل كميته اي دادند. ولي بعدها تركيب كميته به گونه اي شد كه اصرار به حفظ وضع موجود داشت. ديدم كاري از پيش نمي رود، استعفا كردم. فكر نمي كرديد اگر بمانيد بهتر مي توانيد از اين لايحه دفاع كنيد. فكر مي كردم به بن بست رسيدن اين لايحه شايد مربوط به من باشد، گفتم كنار روم تا حساسيت ها برطرف شود، ديدم ادامه دادن به آن وضع يعني پذيرفتن وضع موجود و دل خوش كردن به روزمره گي. ديدم اصولي نيست ادامه بدهم و نمي توانم پاسخگوي وجدان خودم و مردم باشم. پيش بيني هم مي كردم كه استعفا نه تنها تهديدي براي دولت باشد، بلكه فرصت سازي كند و سوءتفاهم ها ياسوءظن هارا برطرف كند و اينكه ثابت شود مساله علم و فن هيچ ربطي به سياست و جناح ندارد. به لطف خدا اين اتفاق هم افتاد و به فاصله چند ماه بعد در زمان مجلس ششم، بالاي 90 درصد حرف هاي مادر قالب قانون جديد وزارت علوم مورد تأييد شوراي نگهبان قرارگرفت وبه دولت ابلاغ گرديد. آقاي دكتر! شما دو بار استعفا داده ايد و به قول خودتان به حالت اعتراض يا قهر - نگوييد قهر! انسان با مسئوليتش قهر نمي كند، بلكه به سيستم و روش اعتراض مي كند. خب، با اعتراض از حاكميت خارج شديد - نه، نه. از حاكميت خارج نشدم. از آن مسئوليت خارج شدم اگر از حاكميت خارج شده بودم، قاعدتاً نبايد هيچ مسئوليتي را مي پذيرفتم و الان هم نبايد وارد اين عرصه رياست جمهوري مي شدم. بعدش كه شما مسئوليتي در حاكميت نداشتيد! بعدش من مشاور جناب آقاي خاتمي بودم و هستم. مشاور رئيس جمهور كه يك سمت اجرايي نيست! - و الان كه خدمت شما هستم، رئيس مركز تحقيقات ايمولوژي آسم وآلژي هستم اين هم سمت اجرايي نيست. و باز هم فعاليت هاي سياسي و اجتماعي ام را ادامه داده ام. نمي توانستم ادامه ندهم. الان چي شده كه دوباره مي خواهيد برگرديد؟ دقيقاً ادامه روندي است كه در گذشته طي كرده ام. مشاورت و رئيس يك مركز تحقيقاتي تناسبي با رياست جمهوري ندارد؟ ولي 10 سال وزارت، 20 سال عضويت شوراي عالي انقلاب فرهنگي و سه دوره نمايندگي مجلس و با رياست جمهوري تناسب دارد. به علاوه من نرفته ام كه بخواهم برگردم. من در هيچ مرحله اي به تز خروج از حاكميت نه اعتقاد داشته ام و نه از آن دفاع كرده ام. متوجه هستيد؟ من اين را هم اعلام كرده ام. استعفاهاي شما خروج از حاكميت نبود؟ اصلاً. من همان زمان هم مصاحبه كردم و گفتم: من هر جايي باشم در خدمت اين نظام و مردم خواهم بود، چه در دانشگاه و چه در خارج آن. من اصلاً اين حرف ها را قبول ندارم. كسي كه بخواهد از يك حاكميت مردمي وديني خارج شود، در واقع به آرمان هايش و آرمان هاي انقلاب پشت پا زده است. پس الان براساس چه دغدغه اي آمده ايد؟ - براساس همان دغدغه هاي ده ها سال قبلم و هر چه كه انسان تجربه و آگاهي بيشتري پيدا كند، دغدغه هايش هم بيشتر خواهد شد. و مهمترين اين دغدغه ها؟ دغدغه ايفاي مسئوليت نسبت به جامعه، دين، آيين و انقلاب. فرض كنيم شما در انتخابات آينده پيروز شويد، و يك موقعيتي در حاكميت پيش آيد، همان موقعيتي كه در وزارت علوم پيش آمد. به قول خودتان بن بست. آيا آن موقع به قول خودتان براي اعتراض، استعفا مي داديد؟ استعفا، هدف نيست، فقط يك تدبير و روش مديريتي است. و آن استعفا، با اين استعفا بسيار متفاوت خواهد بود! كاملاً متفاوت است. سطح مسئوليت و نوع آن تفاوت مي كند. من آن زمان عضوي از دولت بودم وبا مسئوليت مشترك وبايد پاسخگو باشد.ولي وقتي فرد خودش در رأس يك مجموعه اي قرار گيرد، همه چيز متفاوت مي شود. آن موقع او نقش محوري و تعيين كننده دارد. ما در هيچ شرايطي حتي در زمان استعفا از آرمان هاي انقلاب كه عدول نكرديم. يعني اگر رئيس جمهور شديد، ديگر استعفا نخواهيد داد؟ - ببينيد من رفتار مديريتي خودم را صريحاً در اولين همايش عمومي ام اعلام كرده ام. الان روزنامه هاي منتقد شما مي نويسند: اگر آقاي دكتر معين رئيس جمهور شوند، شايد باز هم استعفا دهند. من بدون اينكه بخواهم منفعلانه پاسخ اين انتقادها را بدهم، بايد مواضع اصولي خودم را مطرح كنم. در همان همايش اعلام كردم كه رفتار سازماني شخص حقيقي و حقوقي من در پنج «صاد» خلاصه شده است: صداقت، صراحت، صميميت، صبوري و صلابت. «الف» نداريد؟ - «الف» چي است؟ استعفا! - مي خندد . نخير. «الف» تا «صاد» خيلي فاصله دارد. صلابت يعني ايستادگي تا آخر. پس چرا به آقاي خاتمي انتقاد كرديد كه اگر جاي ايشان بوديد انتخابات مجلس را برگزار نمي كرديد؟ - خيلي متأسفم كه حرف هاي من وارونه منعكس شد. آقاي خاتمي هم بعد از حرف هاي شما گفتند: الان نيش زدن به ما مد شده است. اصلاح طلب و غير اصلاح طلب به ما نيش مي زنند و مي روند. - من همين جا از آقاي صلواتي تشكر مي كنم كه اينگونه سئوال مي كند تا جواب سوءتفاهم هاي احتمالي داده شود. من در مصاحبه با شرق آنجا به آقاي خاتمي انتقاد نكردم، فقط ديدگاه خودم را گفتم، نه اينكه از ايشان انتقاد كنم. گفتم: اگر من رئيس جمهور بودم، با آن وظايف و اختيارات قانوني و پشتوانه ملي وبه عنوان مجري قانون اساسي، اجراي آن انتخابات را در چارچوب منافع ملي نمي دانستم. منافع ملي يا وظايف قانوني؟ يا اصلاً ديدگاه هاي شخصي تان؟ - هر سه اينها با هم است. آقاي دكتر! يعني اگر انتخابات با هر دليلي چه موجه و چه غيرموجه، برگزار نمي شد، در راستاي منافع ملي بود؟ امنيت ملي مورد تهديد قرار نمي گرفت؟ - رئيس جمهوري كه مجري قانون اساسي است و براساس رأي مردم انتخاب شد، بايد از منافع وحقوق اساسي مردم پاسداري كند. در آن انتخابات حق تعيين سرنوشت ناديده گرفته شد. 2400 نفر كنار گذاشته شدند وحق انتخاب مردم را محدود كرد. رئيس جمهور هم وكيل مردم است و هم مجري قانون اساسي. برداشت من اين بود كه اين انتخابات در چارچوب منافع ملي و امنيت ملي ما نيست. براساس همان فرض، اگر رئيس جمهور شديد، حتماً كابينه تان هم حزبي خواهد بود! - من الان از سوي سه تشكل و حزب كانديدا هستم. جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين و انجمن اسلامي پزشكان. خودم هم عضو احزاب نيستم. ولي عضو انجمن پزشكان كه هستيد! - قبلا عضو شوراي مركزي آن بودم. يك پزشك عضوي از جامعه پزشكي است. واقعيت اين است كه عضو حزبي نبوده ام و نيستم. معيارهاي من در انتخاب دولت همان معيارهايي است كه اعلام كرده ام. 14 رويكرد را اعلام كرده ام،از جمله توسعه علمي بود. تلاش و خرد جمعي بود. رويكرد تأكيد برفرآيند دموكراتيك در تشكيل دولت و رابطه آن با ملت، جامعه و نخبگان بودو نيز كمك به گسترش احزاب و نهاد هاي اجتماعي ان شاءالله از برجسته ترين چهره هاي علمي و صاحبنظر كشور استفاده خواهيم كرد. به طور طبيعي افرادي كه از همدلي و همكاري بيشتر با من برخوردار باشند، در كابينه حضور بيشتري خواهند داشت. پس «همدلي سالاري» خواهد بود تا «شايسته سالاري»؟ نه، اطمينان متقابل( همدلي) و نزديكي فكري(همفكري) مبناي انسجام و كار آمدي دولت خواهد بود. به طور طبيعي اين همدلي و همفكري در احزاب بيشتر هست كه من دعوت آنها را پذيرفته ام. ولي فقط محدود به آنها نخواهد شد. اصولاًتمامي شايستگان كشور، مشاوران باالقوه رئيس جمهوري خواهند بود. رئيس جمهور، رئيس «جمهور» است نه يك فرد و يك حزب خاص. براين اساس فكر مي كنم يك دولتي كه از كارآمدي و انسجام برخوردار باشد، تشكيل خواهم داد. به جوانان چقدر اعتماد خواهيد كرد؟ در حد اكثرش. در يك جايي گفتم از اصلي ترين دغدغه هاي من در جامعه امروز، جوانان هستند و به همين دليل يكي از مهمترين انگيزه هاي من براي ورود به عرصه، اهتمام به امور جوانان است. چه از نظر مشاركت دادن آنها در مديريت ها و چه از نظر دفاع از حقوق اجتماعي آنها و چه از نظر سرمايه گذاري روي منابع انساني و جمعيت جوان كشور و اولويت هايي كه در زمينه جوانان بايد رعايت شود. الان با توجه به تعددي كه در كانديداهاي اصلا ح طلبان هست، امكانش وجود دارد كه شما به نفع ديگري كنار رويد؟ اخيراً يكي از روزنامه ها اعلام كرده بود كه قرار است شما در دقيقه 90 به نفع ديگري كنار برويد. - ببينيد من اگر از اول، در ارزيابي از توان و انگيزه هاي خودم و برنامه هايي كه مي توانم داشته باشم و عملكرد ديگراني كه در اين عرصه هستند و از آنها شناخت دارم ،مي ديدم كه مسئوليتي متوجه من نيست، اصلاً وارد اين ميدان نمي شدم. منتها اگر براساس آن ارزيابي و اين مقايسه وارد شده ام، دليلي ندارد كنار روم. البته چنانچه در نظرسنجي هايي كه به عمل مي آيد، مشخص شود اقبال عمومي نسبت به يكي از كانديداها وجود دارد و اقبال عمومي متوجه من نيست، كنار خواهم رفت. از همان ابتدا اعلام كرده ام ملاك ورود من به انتخابات اول حضور مردم است و دوم اقبال مردم به شخص من و سوم آزاد بودن انتخابات. نظر شخص خودتان چيست؟ فكر مي كنيد اقبال عمومي متوجه شما باشد؟ - حتماً به عرصه اي كه در آن وارد شده ام اميدوار هستم. منتها رسيدن به مسئوليت هدف نيست، بلكه وسيله است. هدف خدمت به مردم و انجام وظيفه است. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:10  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
تصويري از يك زندگي |
|
|
زندگينامه كانديداي محبوب نسل جوان دكتر معين از سايت ايشان به نشانيwww.moeen.ir دكتر مصطفي معين در يازدهم فروردين ماه 1330 در خانوادهاي مذهبي در نجفآباد به دنيا آمد. فضاي مساعد خانواده و مدرسه و ارتباط با رهبران ديني و انقلابي شهر باعث آشنايي وي با مسايل فرهنگي اجتماعي و مبارزاتي و شركت در اعتراضات مردمي نسبت به دستگيري امام خميني گرديد. او آموزش ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود و دوره متوسطه را در دبيرستان سعدي اصفهان گذراند. و در زمره دانشجويان ممتاز در سال 1348 به دانشگاه شيراز راه يافت. دكتر مصطفي معين تحصيلات عالي را با برخورداري از بورس دانشگاه در دوره پزشكي عمومي و سپس با كارورزي مستقيم و به عنوان دستيار ارشد در دوره تخصصي بيماريهاي كودكان ادامه داد. او در دوران دانشجويي و در مراحل مختلف شكلگيري و گسترش مبارزات ضد استبدادي و پيروزي انقلاب اسلامي حضوري فعال داشت كه در مواردي به بازداشت و تعقيب او منجر شد. او در عرصههاي اجتماعي مانند آموزش و كمك به دانشآموزان يتيم و خانوادههاي محروم و انجام خدمات بهداشتي و فرهنگي در حلبيآباد حاشيه شيراز فعاليت ميكرد. با پيروزي انقلاب و اتمام دوره تخصصي كودكان (1358)، سمينار طب ملي و مردمي در خرداد ماه 1358 با هدف تحقق عدالت در بهداشت و درمان كشور از سوي ايشان طراحي و برگزار گرديد، و پس از آن سرپرستي طرح طب روستايي را با همكاري دانشگاه اصفهان، جهاد سازندگي و وزارت بهداري آن زمان در جهت محروميت زدايي فرهنگي، آموزشي، پژوهشي و بهداشتي درماني در مناطق محروم استان اصفهان به عهده گرفت. او در سال 1360 با تشكيل شوراي برنامهريزي بهداشت و درمان استان فارس، مسئوليت آن را عهدهدار گرديد و سپس بإ؛ مشاركتي فعال و مستمر، مسئوليتهاي مختلفي را در بخشهاي علمي و دانشگاهي، فرهنگي و اجتماعي، سياستگذاري و مديريت اجرايي طي سالهاي بعد پذيرا شد كه از آن ميان به موارد زير اشاره ميشود: * رييس دانشگاه شيراز (1360-61) * نماينده مردم شيراز در نخستين دوره مجلس (1361-63) * دبير شوراي مركزي جهاد دانشگاهي (1361-64) * سرپرست گروه برنامهريزي پزشكي ستاد انقلاب فرهنگي (1361-63) * عضويت در ستاد و شوراي عالي انقلاب فرهنگي به نمايندگي از امام امت و رهبري (1382-1362) * نماينده مردم تهران در سومين دوره مجلس (1368-67) * وزير فرهنگ و آموزش عالي در دولت اكبر هاشمي رفسنجاني (1372-68) * بازگشت به فعاليتهاي علمي و دانشگاهي، مطالعه و تحقيق در دوره فوق تخصصي ايمونولوژي و آلرژي (1375-72) *نماينده مردم اصفهان در پنجمين دوره مجلس (1376) * وزير فرهنگ و آموزش عالي در دولت محمد خاتمي(1379-76) * وزير علوم، تحقيقات و فناوري در دولت محمد خاتمي (1382-79) * مشاور رييس جمهور (1382 تاكنون) تشكيل هيأتهاي امناي دانشگاهها و مراكز پژوهشي، تأسيس و توسعه دانشگاهها در مناطق محروم كشور، ارتقاي كيفيت آموزش و پژوهش، گسترش تحصيلات تكميلي، طراحي و اجراي نظام آموزشهاي علمي و كاربردي (دانشگاه جامع)، برنامهريزي و گسترش آموزشهاي نيمه حضوري و از راه دور (دانشگاه پيام نور)، تأسيس و گسترش مراكز رشد علم و فنّاوري و پاركها و شهركهاي تحقيقاتي، توسعه و تقويت انجمنهاي علمي و تخصصي، تقويت مجلات و نشريات علمي و تخصصي، تنوع بخشي به خدمات و منابع درآمدي آموزش عالي، برنامهريزي تقويت بنيه علمي ايثارگران و فرزندان شهيدان انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، پيگيري و تأسيس فرهنگستان علوم و زبان و ادب فارسي، جذب و پرورش استعدادهاي درخشان آموزش عالي، گسترش ارتباطات و همكاريهاي علمي ملي و بينالمللي، قانونمند و نهادينه كردن فعاليتهاي علمي و فرهنگي و اجتماعي دانشگاهي، پيگيري ايجاد تحول ساختاري در مديريت علم و فنّاوري كشور و تأسيس وزارت علوم و تحقيقات و فنّاوري، تمركززدايي و تقويت آزادي علمي و استقلال سازماني دانشگاه، تقويت همكاريهاي علمي و پژوهشي دانشگاه با صنعت، برنامهريزي رشد پرشتاب و مستمر توليد علمي ايران طي 14 سال گذشته، دفاع همه جانبه از كيان دانشگاه و حقوق دانشگاهيان و دانشجويان، مطالعه و تدوين برنامههاي ملي توسعه فنّاوري و توسعه زيست فنّاوري و توسعه علمي كشور از جمله دستاوردهاي مديريت دكتر معين در آموزش عالي ايران است. دوره دوم و سوم وزارت دكتر معين با بحرانهاي متعددي روبرو بود كه بالصراحه، دانشگاه و دانشجويان را به عنوان نهاد فكري و نيروي پيشاهنگ اصلاحات هدف قرار داده بود. نقطه اوج بحران با هجوم گروههاي فشار و ورود غير قانوني افراد مسلح در 18 و 20 تيرماه 1378 به كوي دانشگاه تهران و دانشگاه تبريز و ضرب و جرح دانشجويان شكل گرفت كه با اعتراض و استعفاي وزير در دفاع از حريم دانشگاه و مظلوميت دانشجويان مواجه شد. در خردادماه 1381 نيز هشدار دكتر معين نسبت به پيامدهاي بلند مدت فكري، اجتماعي و فرهنگي حكم اعدام براي دكتر آقاجري استاديار دانشگاه تربيت مدرس، تظاهرات غيرقانوني و اشغال ساختمان وزارتخانه از سوي افراد تحريك شده و ارائه طرح استيضاح از سوي گروه اقليت مجلس شوراي اسلامي را در پي داشت كه استقبال و اعلام آمادگي وزير براي پاسخگويي، موجب بازپسگيري طرح استيضاح گرديد. در تابستان سال 1382 با توجه به بنبست رسيدن تصويب نهايي قانون جديد وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري در شوراي نگهبان - كه بر پايه انسجام آموزش عالي و تحول در ساختار مديريت علم و فنّاوري و بر اساس مطالعه و كارشناسي علمي چندين ساله تنظيم شده و به تصويب دولت و مجلس شوراي اسلامي رسيده بود و اعتراض به دخالت نهادهاي موازي در آموزش عالي و دانشگاهها و بيحرمتي نسبت به دانشگاه و دانشگاهيان را در متن خود داشت - دكتر معين استعفاي دوم خود را تقديم كرد كه سرانجام مورد پذيرش قرار گرفت. دكتر معين هماكنون رياست انجمن آسم و آلرژي و مركز تحقيقات ايمونولوژي، آسم و آلرژي را بر عهده دارد. ايشان عضو هيأتهاي امنا، شوراهاي علمي و پژوهشي، مجامع، آكادميها و انجمنهاي علمي، فرهنگي و دانشگاهي مختلف است و به عنوان استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران به تدريس و تحقيق مشغول است. انتشار بيش از 140 مقاله علمي در نشريات و همايشهاي معتبر در سطوح ملي و بينالمللي، انتشار 18 عنوان تأليف، ترجمه و يا ويرايش علمي و نيز ارائه صدها سخنراني در دانشگاهها، مراكز پژوهشي و مجامع آموزشي و فرهنگي در ايران و ساير كشورها از جمله دستاوردهاي علمي و فرهنگي او است |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 15:4  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
يك مقاله با حال |
|
|
مطلبي را از سايت دكتر معين به قلم سعيد روحاني فرد ديدم كه حيفم امد شما را از خواندن ان محروم كنم و ان مطلب اين است: آزادي را به بها گيرند و به بهانه ندهند نويسنده : سعيد روحاني فرد هنگامي كه خاك ايران ميدان تاخت وحشي ترين قوم آسيا بود، اشك داغ مادران جوي نغمه خوان خون جوانان ديار مهر شد. ‘‘لاله خونين كفن از خاك سرآورد برون’’ و معجون ترس و بغض در سينه ماند و قرن ها ‘‘خاك مستوره قلب بشر آورد برون’’. موسيقي به وادي غم سر نهاد و نواي بي نوايي از شور سرآورد تا آهنگ شور و ترنم ماهور در غروب بي كسي ايران گم شود. انديشه در پوستين عرفان خزيد و غزلت، خمار خانه عشاق بي معشوق بود تا از بي پناهي، شعر رمزآلود سرايند. مغول چه مي دانست كه عطر انديشه عطار چيست تا به جاي مرواريد تحسين، زنجير سنگين بر آن نياويزد. نفس ها حبس بود و ناله ساز و آواز با شعرهايي به تو در تويي دخمه عرفان مي آميخت تا تضرع و شكوه عارف و فيلسوف به درگاه خدا،از كوچك مغزان مغول مستور بماند و چيزي نمانده بود جز آنكه شايد ‘‘دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند’’. مدتها گذشت و حافظان كه جهان در كف جور مي ديدند، سرمست از تاك متاركه و سرخوش از طي طريقت، ديوان بر گوش ديوان مي خواندند: ’’حافظا ترك جهان گفتن طريق خوش دلي است.. تا نپنداري كه احوال جهان داران خوش است’’ از حافظ تا قائم مقام، شعر بود و شعر و سلطان بود و سلطان تا روزي انديشه پردازان در كف عنايت سلطان سخي، آهنگ سكه افشاني كند و انديشه از خزانه قدرت تكدي مي كرد. حمله آشور بناپال قرن 7 قبل از ميلاد – حمله اسكندر قرن 4 قبل از ميلاد – حمله اعراب قرن 7 ميلادي - حمله تركان غزنوي 10 ميلادي - حمله تركان سلجوقي قرن 11 ميلادي - حمله تركمانان غز قرن 12 ميلادي - حمله تيمور پس از حمله مغول 14 ميلادي - حمله افغانها 18 ميلادي و دهها جنگ داخلي ميان شاهزادگان، پيش و پس اين مرثيه بودند. هر يك سالها و قرنها جامعه ايران را از رشد طبيعي و تكامل تدريجي بازداشته اند و بعد تاريخي ايران را چون دانه هاي مشوه تسبيح از هم گسسته اند و هر بال نهال تمدن ايران، از بهاري كوتاه به خزاني بلند جوانه زد و پژمرد، بي آنكه ميوه اي شايسته خود در تمدن بپرورد. بنا بر نقل تاريخ در قرن 13 ميلادي زماني كه پرجمعيت ترين و بزرگ ترين شهرهاي اروپا 20 تا 30 هزار نفوس داشتند – بخارا و نيشابور و مرو و هرات ششصد هزار تا يك ميليون نفر ساكن در خود داشتند و صناعات متعدد و حرفه هاي بي شمار، رونق عرصه اقتصاد و جوهر تمدن سازي بودند كه با حملات مكرر نابود شدند. در عصر ساماني كتابخانه بخارا عظمتي بي نظير نداشت و كتابخانه ري صد هزار جلد كتاب در منطق و فلسفه داشت كه در قرن 10 تا 11 به آتش كشيده شدند. غزنويان پنجاه خروار كتاب نفيس از فلسفه تا نجوم را در ري به آتش سپردند (11 ميلادي = 5 هجري). در حمله تركان غز، به نيشابور،در مرو و سرخس (دو بار در قرن 5 و 6 هجري قمري) هفت كتابخانه در آتش سوخت. تاريخ جويني مي نويسد: مدارس درس، مندرس و عالم علم نابود شد و طلبه در دست لگدكوب حوادث متواري ماندند…… هنر اكنون همه در خاك طلب بايد كرد….. اكنون زمين و بلاد خراسان خالي شد…. كذب وتذوير را وعظ و تذكير دانند….. هر خسي، كسي، هر نادري، قادري، هرآزادي بي آزادي، هر رادي، مردودي و هر دستاربندي بزرگوار دانشمندي شد. اين نتايج شوم تالي كشتارهاي عظيمي پي در پي بود. وقتي مغول به قولي يك ميليون و هفتصدهزار را در نيشابور به قتل رساند و خاك آن را چنان كوبيد كه در آن زراعت كنند. مجال علم و انديشه نماند. اين حملات و هجوم ها – هر يك – شمشيري بودند كه هر بار جامعه ايران را از ريشه و گذشته خويش قطع كردند. به طوري كه ما مجبور شديم هرباره از صفر آغاز كنيم: بدون هويت تاريخي، بي هيچ خاطره اي از گذشته و بي هيچ دورنمايي از آينده و اين چنين است كه ما اينك ميراث خوار تاريخ و فرهنگي هستيم كه نيمي از آن معدوم و نيمي ديگر مخدوش ومجعول گشته است. پرده تاريخ ايران هماره از خون و خاك نقاشي شد، ليكن سنگين تر از داغ جگر پارگي مادران اين ديار، داغ تمدن جگر پاره ايران است. آنچه بر داغ اين ديار افزود دست و پاي بريده نيشابوريان و چشم هاي دريده در كرمان نبود. هويت، علم و فلسفه ايراني بود كه هر بار از نو و بر خاكستر شهرهاي سوخته بنا مي شد. هر بار فلاسفه و شعرا و عالمان، به طرفند و طنز، آنچه بايست به عالم علم فرياد مي زدند، در سكوت مي نوشتند و آنچه مي شد جمع گردد، به زحمت جمع مي شد. تلخ تر از تاراج ملك، غارت هويت است. تجربه هاي مكرر و دردهاي مكرري است كه هر بار چشيده و كشيده ايم. آنچه اين قصه پرغصه به ما آموخت و آنچه استاد بدخلق تاريخ تعليم داد آن است كه، حراست از كاشته هاي تاريخي تكليف است تا هر بار به جاي آنكه نهال از نوپاي يك تمدن نوزادي، كال چيني كنيم، از درخت تنومند يك تمدن متصل و ريشه دار، انديشه و محصول بالغ برگيريم. اگر خاطره حراج قاجاري كشور و خون دل اميركبير و قائم مقام تكرار نمي شد و اگر خاطره تبعيد استقلال به احمدآباد و شهادت مدرس در ذهنمان جان داشت و و نسيان و انقطاع تاريخي آفت هويتمان نمي شد، شاه و شاهي، مشروطه را عقيم نمي كرد و پهلوي سكان سلطه را غصب نمي كرد. اگر چنان نمي شد، فراموشي تاريخ بر بادرفته مان، حلقه هاي قتل اميركبير، ميرزاده عشقي، ستارخان و باقرخان و كشتار ميدان ژاله را به قتل هاي زنجيره اي متصل نمي كرد. و اکنون آنچه بايست بياموزيم، توازي سلسله نسيان، با سلسله مظلوم كشي است و هر قدر فراموش كار تر باشيم، بر اين زنجير، حلقه افزوده ايم. شايد شيدايي حافظ، غربت قائم مقام و اميركبير و صداقت بي پاسخ مصدق، در عصر تاريك مغول، قاجار و پهلوي، مظلوميت نخبگان و ملت را توجيه كنند و شايد فقر امكانات، ملت عشيره اي ايران را از تقصير ناداني و روزمرگي سياسي برهاند. شايد فرزندان امروز ايران ضعف و فساد حاكمان و فقر و جهل عصر غفلت را بپذيرند و خون آزادي خواهان غريب، بر ذمه روستايي زادگاني كه در بيابان دوره ملوك الطوايفي هي هي چوپاني مي كردند، نباشد. اما فرزندان ما از ما نخواهند شنيد و نخواهند پذيرفت كه آنچه از ميراث تاريخ آزادي خواهي و اصلاح طلبي باقي است به پوچ گيريم و چون طفلي بر سر راه نهيم تا ديگران بر آن پدري كنند . فرزندان ما از ما نخواهند پذيرفت كه در شيب تند اصلاحات و در مسير صعب آزادي خواهي، كالاي خويش را به بهانه خستگي و سنگيني به دره اندازيم تا بار نيم برده به نقطه آغاز تاريخ بازگردد. فرزندان ما نخواهند پذيرفت كه نخبه ايراني و دانشجوي پوينده كه با عتاب و شتاب به سمت آزادي مي دويد و شعاري به سرخي تاريخ مي داد، از حركت باز ايستاده تا شايد ستاره بخت آزادي خود را از پرچم سرخپوست كشان تاريخ قرض ستاند. يا آنكه از پي شتابزدگي در تمناي آزادي به پوستين عزلت درآيد و در دخمه عرفاني كه پوچ تر از تمجيد شعراي عصر پس از مغول است، بخزد و سهم خويش را از اين باركشي ممتد تاريخ، بر دوش نسلي ديگر اندازد. اگر بر مسلك غربيان آزادي مي خواهيم پس بايست بر مسلك ايشان بستيزيم. پنج جمهوري قتل بار، مهد دمكراسي (فرانسه) را درنورديد و گيوتين اختراع استبداد اين دوره در فرانسه بود تا كتاب قانون و آزادي سرانجام به خون دل فرانسويان نگاشته شد. آيا به راستي بناي آن داريم تا حاصل رنج اروپاييان را همچون هزار كالاي ديگر مانند پژو، در كشور، مونتاژ شده مصرف كنيم يا آنكه آزادي را همانند متاعي اشرافي از غرب بستانيم و خود هيچ نكنيم و بر آن بباليم كه بي زحمت و با شعار تند و در عين حال خسته از راه نيمراه و با گيسواني آراسته و ظاهري پيراسته وامانيم؟ آيا بر فرض دسترسي به سوغات آزادي، ملتي اينچنين در خور و سپاسگزار آن خواهد بود تا آن را به سادگي از كف ندهد؟ (كه البته بارها ازدست داده ايم). آيا در اين انديشه ايم كه چون كودكي ناز پرورده ميراث پدران را بايست به عيش گذراند و عرصه پس از آزادي را عرصه عيش مي پنداريم. آنكه زحمت ايجاد آزادي را نمي پذيرد. به تصور است كه پس از آزادي بايست خوش گذراند!؟ چنين نبوده و نيست. سالها پس از ايجاد آزادي در غرب، در بستر آزادي تلاش و سختكوشي ادامه يافت تا ميوه هاي آزادي به ثمر رسيد. پس آنكه براي آزادي مجاهده نكند و در كنج بايستاد، رمق و توان به كارگيري آن را نيز ندارد و آنكه در فراق آن تنها بنالد، پس از آزادي نيز جز ناله و نق نمي كند. آزادي كالايي نيست كه در يك جا توليد و در جاي ديگر مصرف شود. آزادي ميوه نيست. آزادي درخت است كه بايست در باغ خويش ريشه دوانده باشد تا ميوه توسعه و عدالت و صلح را به باغبان صبور خويش دهد. تجربه ملت هاي آزاد به ما آموخته است كه حفظ آزادي به مراتب از كسب آن سخت تر است و آنكه ايستادگي نكند، سزاوار ايستايي و هجران است. ‘‘لاف عشق و گله از يار بسي لاف دروغ عشق بازان چنين مستحق هجرانند’’ |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 14:59  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
نياز به آرامش؛ مصلحت نظام يا اجبار شرايط؟ |
|
|
آيت الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان، در خطبه های نماز جمعه تهران تاکيد کرده که علت عدم اجرای برخی احکام شديد عليه ناراضيان سياسی و منتقدان جمهوری اسلامی، حفظ مصلحت نظام جمهوری اسلامی است و اگر شرايط ايجاب کند، کسانی که وی آنان را منافق صفت خوانده، متحمل اشد مجازات خواهند شد. آقای جنتی گفته آنجا كه خطری نظام را تهديد می كند و چاره ای جز برخورد مسلحانه وجود ندارد اين كار صورت می گيرد، اما برخی جاها به آرامش نياز است و از برخی توطئه ها می توان عبور كرد بدون آنكه آسيبی به نظام برسد. امام جمعه موقت تهران افزوده امروز افراد به گفته وی منافق صفت وجود دارند كه حركات نفاقانگيزی می كنند و نقشه براندازی نظام را می كشند. مفهوم مصلحت، بخشی از نظريه ولايت فقيه است که از سوی آيت الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی ارايه شد و ارتباطی تنگاتنگ با بحث احکام حکومتی و اختيارات ولی فقيه دارد به گفته آقای جنتی، بسياری از اين افراد از نظر قضايی يک پرونده كامل دارند كه اگر مشكلی نباشد و پروندههای آنان به دادگاه بيايد، هيچ وكيلی نمی تواند از آنها دفاع كند و هر قاضی كه باشد حكم به اعدام آنها میدهد. حتی حكم برخی از آنها صادر و در تجديدنظر نيز تاييد شده است، ولی اين حكم به دليل مصلحت انديشی باقی مانده است. دبير شورای نگهبان، اگر چه مصلحت انديشی را علت اصلی عدم اجرای برخی احکام سنگين، نظير اعدام، دانسته اما درباره اينکه چه فرد يا نهادی، چگونه و چه زمانی تشخيص می دهد اعمال مجازات های سنگين عليه مخالفان و منتقدان به مصلحت و چه زمانی چشم پوشی از اين مجازات ها به زيان جمهوری اسلامی است، توضيحی نداده است. مفهوم مصلحت، بخشی از نظريه ولايت فقيه است که از سوی آيت الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی ارايه شد و ارتباطی تنگاتنگ با بحث احکام حکومتی و اختيارات ولی فقيه دارد. در اين ديدگاه، هرگاه ولی فقيه مصلحت بداند می تواند با صدور احکام حکومتی يا احکام ثانويه، اجازه اجرا و يا عدم اجرای هر حکم ديگر، حتی احکام اوليه اسلامی را صادر کند. هاشم آغاجری نقض حکم جنجالی اعدام هاشم آغاجری، استاد دانشگاه، در پی مخالفت های گسترده در داخل و خارج از کشور صورت گرفت هر چند در ديدگاه آيت الله خمينی از مسايلی نظير مصلحت اسلام، مصلحت نظام اسلامی، مصلحت مردم و حفظ نظام سخن رفته، اما در عمل، از آنچه مصلحت اسلام و حکومت اسلامی خوانده شده، چيزی جز حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی استنباط نشده است. آيت الله احمد جنتی نيز با استناد به سخنان آيت الله خمينی تاکيد کرده که حفظ نظام از همه چيز واجب تر است و حفظ نظام، يعنی حفظ اسلام. وی که از نفوذ بسياری در طيف های تندرو محافظه کار برخوردار است، با همين استدلال، سهل انگاری و بی تفاوتی دستگاه قضايی را رد کرده و به هواداران خود گفته که از اعتراض به عدم اجرای برخی احکام سنگين خودداری کنند، زيرا در اين ميان تنها مصلحت نظام مد نظر بوده است. با اين همه، در سال های گذشته، افزايش فشارهای بين المللی بر جمهوری اسلامی به دليل آنچه نقض گسترده حقوق بشر خوانده شده و افزايش مطالبات در داخل برای رعايت حقوق بشر، عامل مهمی در کاهش و يا عدم اجرای برخی احکام صادر شده نظير زندان و اعدام بوده است. نقض حکم جنجالی اعدام هاشم آغاجری، استاد دانشگاه، در پی مخالفت های گسترده در داخل و خارج از کشور صورت گرفت و کسانی چون سيامک پورزند، روزنامه نگار، به رغم داشتن اتهاماتی سنگين، به دنبال پيگيری های بين المللی از زندان آزاد شدند. از همين رو، رعايت مصلحت نظام در چنين مواردی و در شرايط کنونی، می تواند به معنای آن باشد که جمهوری اسلامی با هدف کاستن از ميزان انتقادها و فشارها در زمينه نقض حقوق بشر، ناگزير از رعايت برخی ملاحظات و عدم اصرار بر اجرای احکام سختگيرانه تر شده است. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 14:55  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
قتلهای زنجيرهای، کارگزاران، نامزدی در انتخابات و... |
|
|
*آيا هاشمى تغيير كرده است؟ محمد عطريانفر نيز گويا سختى كار را درك كرده بود كه آن را در قالب مقدمه مصاحبه به هاشمى هم گفت: مصاحبه با شما سخت است. شيخ اما سختى كار را رد كرد: من هميشه براى مصاحبه آماده بوده ام. و اولين سوال: آيا هاشمى سومى در راه است كه مستقل از هاشمى اول (عصر انقلاب) و هاشمى دوم (عصر سازندگى) مى انديشد؟ سوالاتم را از آن جهت چنين آغاز كردم كه بدانم آيا تغييرى كرده است؟ در اين پنج سال دورى از اصلاح طلبان چه اندازه تغيير كرده است؟ و هاشمى چند جا به اين پرسش پاسخ داد: «اصولم همان است ممكن است روش هايم تغيير كند... من همانم كه بودم... اما تغيير هم كرده ام مثل هر آدم ديگر» و عطريانفر در پايان مصاحبه چنين جمع بندى كرد كه در صورت حضور دوباره شما در كاخ رياست جمهورى شاهد سال نهم تصدى اين مقام از سوى هاشمى خواهيم بود يا آغاز سال اول از دوره جديد... و هاشمى نيز گزينه دوم را تاييد كرد. وقتى از تغييرات مى گفت سعى مى كرد تسلط خود بر آخرين اخبار خاورميانه را به رخ بكشد از تظاهرات زنان كويت تا انتخابات در عربستان و نيز تحولات عميق اجتماعى در ايران: «اما آقاى هاشمى باز هم سياست يادتان رفت گويى مثل هميشه تحولات اجتماعى بيش از تحولات سياسى براى شما جذاب است.» عقب نشينى نكرد. گفت من هم مى خواستم ادامه بدهم كه شما خوب شد پرسيديد و آن گاه به عصر آغاز انقلاب و نظام جمهورى اسلامى اشاره كرد كه مشاركت مردم بالا بود و از نود درصد فراتر بود و مخالفان هم بودند: «اما آقاى هاشمى دموكراسى فقط مشاركت نيست مهمتر از آن رقابت است. چرا بعد از سال ۱۳۶۰ رقابت احزاب و نخبگان سياسى از بين رفت؟» *هاشمى و دموكراسى از بدرفتارى مخالفان ياد مى كند و خيلى زود گفتوگو را به عملكرد بد و نه اصل و ذات اسلام مى كشاند كه ما مى توانيم همه را تحمل كنيم: «يعنى حتى نهضت آزادى هم مى تواند مثل بهار انقلاب فعاليت كند؟» به نامه امام اشاره مى كند كه نمى توان آن را در تحليل وضعيت نهضت ناديده گرفت اما راه حل را هم نشان مى دهد: «مى شود اسم را تغيير داد مثلاً حركت آزادى» باز از اصل آزادى در اسلام دفاع مى كند اما به سختى وارد مصداق مى شود. درباره نظام حكومتى مى گويد گرچه ما براى تصدى برخى مقام ها شرايطى داريم ولى هر مقامى فقط با راى مردم است كه مستقر مى شود من تعابيرى كه در مورد غير از امام معصوم از مقامات به جانشينى پيامبر ياد مى كنند قبول ندارم. اشاره هاشمى به واكنش هفته نامه پرتو سخن (متعلق به موسسه امام خمينى قم زيرنظر آيت الله مصباح يزدى) است كه يك هفته قبل هاشمى را به دليل اينكه همه مقامات را منتخب دانسته بود مورد انتقاد و مقابل امام خمينى قرار داده بود. در اينجاست كه باز به صدر انقلاب باز مى گردد «آن زمان كه در قانون اساسى موضوع رهبرى يا شوراى رهبرى مطرح شد و اينكه امام با شورا مخالف بودند اما من و آقاى طالقانى طرفدار شورا بوديم البته شايد حذف شوراى رهبرى در قانون اساسى سال ۱۳۶۸ بى خود بود.» هاشمى، مرد شماره ۲؟ در آغاز جلسه سوالى طرح شد كه پس از انجام كار چند بار تكرار و دست به دست شد اينكه مردم شما را همواره فارغ از رژيم حقوقى كشور مرد شماره ۲ مى دانند و شما هم همواره مسئوليت كل نظام از خوب و بد را مى پذيريد و فرجام كار اينكه هميشه اين انتظار وجود دارد كه در هر كارى آن قدر نفوذ داشته باشيد كه بتوانيد مسير آن را تغيير دهيد. پاسخ مى دهد «اين نظر مردم است و شايد نظر درستى هم نباشد.» با وجود اين وقتى سخن مى گويد گويى قصد دارد حرف آخر را بزند. در ميان دورنمايى كه او از آينده نشان مى داد توجه به دو نكته مهم بود اول تك قطبى شدن دنيا و ضرورت تعامل عميق تر ايران با جهان و دوم تبديل چين از يك دولت جهان سوم به ابرقدرت و اين همان دو نكته اى است كه در سياست خارجى ايران در حال پى گيرى است. *هاشمى و نامزدى در مجلس ششم اما فصل دوم مصاحبه از بيان كليات فراتر رفت. پرسيدم چرا اصلاح طلبان از زمان ثبت نام در مجلس ششم سر ناسازگارى با شما برداشتند؟ گفت: خودشان بايد جواب دهند اما گمان مى كنم آنها فكر مى كردند من مانع آن هستم كه همه قدرت را در اختيار بگيرند. پرسيدم اصلاً شما چرا نامزد شديد؟ جواب داد فكر مى كردم مى توانم تعادل ايجاد كنم. پرسيدم چه كسى به شما توصيه كرد نامزد شويد؟ گفت من محدود به يك جناح نبودم هم از سوى آقاى خامنه اى و هم از سوى آقاى خاتمى صحبت هايى با من شد. گفتم اما مى گويند شما نامزد راست بوديد؟ گفت برويد از همين آقاى عطريانفر بپرسيد و كارگزاران و خانه كارگر كه دنبال من بودند. گفتم اما اولين بار شما در شبكه خبر و در كنار على لاريجانى اعلام نامزدى كرديد. اين از ذكاوت لاريجانى بود كه براى اولين بار خبر شما را پخش كرد يا برنامه ريزى خودتان؟ گفت و اندكى هم با عتاب گفت كه من به كسى نياز نداشتم من از امام و رهبرى هم خرج نكردم. چه نيازى به صدا و سيما و شبكه خبر داشتم مى توانستم به بيت رهبرى بروم و پس از خروج از آنجا مصاحبه و اعلام نامزدى كنم. گفتم ولى از نظر نشانه شناسى حضور شما در صدا و سيما و كنار لاريجانى معناى ديگرى دارد. گفت اگر كسى چنين چيزى را از آن كار بفهمد خيلى كم اطلاع است. اكنون نوبت محمد عطريانفر بود كه ميانه ميدان را بگيرد. توضيح داد كه مقصود تصورى است كه جامعه از رفتار شما دارد و تداوم همان سوال كه گويى شما هر كارى را برنامه ريزى شده انجام مى دهيد. *هاشمى و بازداشت هاى سال ۶۹ ساعت مصاحبه به نيمه رسيده بود و بايد وارد جزئيات بيشترى مى شديم گفتم پس از انصراف شما از مجلس ششم تعدادى از منتقدان شما و به طور مشخص اكبر گنجى و عباس عبدى بازداشت شدند. شما جايى گفته بوديد هرگز پيشنهاد رياست قوه قضائيه را نپذيرفته ايد چرا كه نمى توانيد از نظر روحى حكم زندان بدهيد. درباره بازداشت منتقدان خود چه حسى داشتيد؟ گفت من هرگز شكايتى عليه آنها طرح نكردم. گفتم اما جامعه بنا به همان احساس قدر قدرت بودن شما فكر مى كند شما در بازداشت آنان يا نقش داشتيد يا در صورت عدم رضايت مى توانستيد آنها را آزاد كنيد. صريح و روشن گفت اگرچه جامعه در مورد قدرت من اشتباه مى كند اما من در مورد افرادى كه عليه من آن تهمت ها را زدند نه شكايت كردم و نه تلاش براى آزادى كه حرف هاى آنها درباره من چنان بود كه رغبتى را در من زنده نمى كرد. پاسخش در جغرافياى انديشه هاشمى اصولگرايانه بود و نشانى از عوام فريبى نداشت چه مى توانست بگويد تلاش كردم آزاد شوند و نشدند. گفتم اما درباره برخى بازداشت شدگان ديگر در سال ۷۹ چه؟ برخى از آنها حتى طرفدار نامزدى شما بودند و برخى هم سوابق خوبى با شما داشتند. گفت مانند چه كسى؟ گفتم از گروه دوم افرادى مانند مهندس سحابى كه شما قبل از انقلاب به نيكى از او ياد مى كنيد و پس از انقلاب هم حداقل تا مدتى چنين بود. پاسخ داد من در اين باره فعاليت كردم و اگر فعاليت هاى من نبود مهندس سحابى بيشتر در زندان مى ماند گرچه شنيده ام كه در جايى گفته اند من كارى نكردم يا نقشى در بازداشت او داشته ام يا به دوره بازداشت هاى خود در زمان من اشاره كرده اند، من اما هميشه با زندان مخالف بودم. *هاشمى، سعيد امامى و قتلهاى زنجيرهاى بازگشت به گذشته براى نقد هاشمى همواره جالب است: «حالا كه به بازداشت هاى قبلى اشاره كرده ايد درباره قتل هاى زنجيره اى توضيح دهيد. مسئله اى كه يكى از محورهاى نقد شما در انتخابات مجلس ششم بود.» و هاشمى فصلى را شروع مى كند كه به گفته خودش خون به دلش كرده است. از تندروى هاى انقلابى مى گويد، از تسخير سفارت آمريكا، از كسانى كه بعداً بنيان گذار همان ديدگاه ها در وزارت اطلاعات شدند و سعيد امامى كه در وزارت اطلاعات رشد كرد و هنگامى كه محموله اى را به اروپا به صورت غيرقانونى ارسال كرد در دولت هاشمى توبيخ شد و تنزل رتبه گرفت و از معاون وزير اطلاعات به مشاور تقليل يافت. اما مسئوليت قتل ها را در دولت آينده مى جويد و مى گويد مدت ها پس از پايان دولت من اين اتفاق افتاد و اگر مى گويند اين مديران دولت هاشمى بودند كه چنين كردند پس چرا فقط بدى ها را به پاى دولت سابق مى نويسند. از او مى پرسم اما آقاى هاشمى تفاوت ميان دولت شما و دولت آقاى خاتمى در اين بود كه خاتمى با مسئله برخورد كرد و وزارت اطلاعات مسئوليت را پذيرفت درحالى كه در دولت شما نه كسى مسئوليت مى پذيرفت و نه شما برخورد مى كرديد. پاسخ داد كه در دولت من قتل سازمان يافته توسط نهاد امنيتى رخ نداد اگر هم قتلى بوده نهايتاً تخلف مامور دولتى بود كه مثلاً در حين حادثه موجب قتل شده است حادثه اى كه ممكن است در هر زمانى و در هر اداره و دولتى رخ دهد. گفتم اما ادعاها و آمارها چيز ديگرى را نشان مى دهد مثال هايى هم وجود دارد. گفت مصداق را بگوييد. از سعيدى سيرجانى نام بردم. نويسنده اى كه سال ها قبل از حادثه قتل هاى سال ۷۷ كشته شد. هاشمى رفسنجانى پاسخ داد سعيدى سيرجانى مخالف دولت من نبود. او درست مى گويد. سيرجانى از اولين افرادى بود كه در روزنامه اطلاعات مقالاتى به نفع تغييرات ايجاد شده در دولت هاشمى نوشت ولى در دوره سعيد امامى به دلايل نامعلوم كشته شد. در اينجا از مخالفت سعيد امامى با خود و دولتش گفت وقتى در سمينار ائمه جمعه شركت كنندگان در آن مراسم گفتند معاون وزير دولت تو عليه سياست هاى سازندگى حرف مى زند. از هاشمى رفسنجانى خواستم درباره ماجراى فرج سركوهى توضيح دهد. گفت در آن ماجرا وزير اطلاعات (على فلاحيان) به من گزارش خلاف داد شايد هم ماموران زير دستش به او گزارش خلاف داده بودند. به من گفتند فرج سركوهى دو همسر دارد و به دليل اختلافات خانوادگى راهى آلمان شده و حتى در تركمنستان مصاحبه اى كرده است اما بعد من فهميدم اين گزارش خلاف بوده است. پرسيدم: و شما آيا برخورد كرديد؟ پاسخ داد: بله من وزير اطلاعات را توبيخ كردم. در جاى جاى اين بخش هاشمى از طعنه زدن به افراد تندرويى كه پس از مدتى به شيوه هاى ماكياوليستى مدعى شدند پرهيز نمى كند. اما تاكيد مى كند كه قصد افشاگرى ندارد و مى خواهد اسرار نظام را حفظ كند. *هاشمى و دفاع از همكاران و همفكران از قتل هاى زنجيره اى كه گذشتيم درباره يك قضاوت در افكار عمومى نسبت به هاشمى سوال كردم. اينكه او از ياران خود دفاع نمى كند و پاى مردانش نمى ايستد. به پنج مورد اشاره كردم و او به هر پنج مورد پاسخ داد: اول ـ سيدمحمد خاتمى در دوره اى كه وزير ارشاد بود و ناچار به استعفا شد. دوم ـ محسن نوربخش كه در كابينه هاشمى به تدريج حذف شد. سوم ـ غلامحسين كرباسچى كه بخش عمده اى از نماد بيرونى دولت هاشمى برگرفته از كارهاى او در شهردارى تهران بود. چهارم ـ عبدالله نورى كه گفته مى شود با مشورت هاشمى از شوراى شهر تهران خارج شد و قبل از ورود به رقابت هاى مجلس ششم بازداشت شد. پنجم ـ فائزه هاشمى كه حتى در حد يك روزنامه تحمل نشد. و هاشمى گفت سوال هاى خوبى پرسيديد من اصولاً بناى دخالت در امور قضايى يا امور خارج از مسئوليت خودم را ندارم اما تا جايى كه توانسته ام سعى كرده ام مسائل را حل كنم. در مورد فائزه تا حدودى درست است كه من كم كارى كردم چون همين كه فائزه دختر رئيس جمهور بود كافى بود كه مراعات او را بكنند ولى او هم قدرى زياده روى كرد و همه جا ظاهر شد. ولى من از همكارانم همواره دفاع كرده ام. هاشمى اما در ادامه پاسخ به اين سوال سعى كرد ضمن حفظ حرمت افراد استدلال كرد كه از آنها دفاع كرده است. پاسخ داد كه درباره محسن نوربخش جدى ترين واكنش را انجام داد و از آن به عنوان شاهكارى در ميان واكنش هاى خود ياد كرد كه بلافاصله پس از راى عدم اعتماد مجلس پنجم به وزير پيشنهادى اقتصاد وى را به معاونت اقتصادى خود منصوب كرد. درباره خاتمى نيز گفته مى شود هاشمى تلاش كرد كه وى را در مقام وزارت ارشاد حفظ كند اما طاقت آقاى خاتمى طاق شد و رفت. وزير اسبق ارشاد البته در برخى مواضع با رئيس جمهور اختلاف نظر داشت مثلاً مخالف ويدئو بود و معتقد بود ويدئو سينماى ملى را تضعيف مى كند و مانع رجوع تماشاگر به سالن سينما مى شود اما هاشمى مى گفت مردم كه ويدئو مى خرند چرا قاچاق بخرند تا ارز از كشور خارج شود؟ بياييم خودمان ويدئو توليد كنيم. درباره عبدالله نورى نيز پيش از اين شنيده بوديم كه هاشمى ديدارى با وزير سابق خود داشته و در آن توصيه كرده كه وى پيشنهادى را عملى كند تا اصولاً دادگاه منتفى شود. هاشمى در مصاحبه با ما گفت: «حالا نمى خواهم آن كار را در اينجا توضيح دهم.» اما در هر صورت اين مسلم است كه نورى پيشنهاد هاشمى را نپذيرفت. در گذشته هم وقتى دولت اول هاشمى تمام شد نورى به عنوان وزير دولت دوم معرفى نشد چرا كه ۱۶۰ نماينده مجلس پنجم قصد استيضاح او را داشتند و هاشمى نمى خواست وزير پيشنهادى اش در مجلس راى نياورد پس به نورى پيشنهاد كرد با ادغام دو سازمان امور ادارى و استخدامى و برنامه و بودجه معاون رئيس جمهور شود اما تا آنجايى كه مطلع ايم. عبدالله نورى نپذيرفت. و اما كرباسچى؛ شنيده ها حاكى است كه هاشمى رفسنجانى اگر نبود حكم كرباسچى چه بسيار سنگين تر مى شد ضمن آنكه او در نامه اى به هنگام حبس كرباسچى از او تجليل كرد. و به ياد داريم كه خطبه او در نماز جمعه تهران در دفاع از مديران خود از جمله كرباسچى اعتراض برخى نمازگزاران را برانگيخت. *هاشمى و كارگزاران بحث همكاران كه پيش آمد لازم شد از هاشمى بپرسم چرا هرگز حلقه ثابتى از يارانش را به صورت حزب يا گروه ايجاد نكرده است؟ چرا فكر هاشمى آن قدر نهادينه نمى شود كه براى اجراى ديدگاه هاى او همواره نيازى به حضور شخص او وجود داشته باشد. در سه مقطع وقتى دوره مديريت هاشمى پايان يافت گروهى از مديران او خواستار تمديد حضورش شدند اولين بار در دوره آخر رياست جمهورى كه عطاءالله مهاجرانى پيشنهاد كرد رياست جمهورى هاشمى براى بار سوم تمديد شود، دومين بار در مجلس ششم كه هاشمى نامزد انتخابات شد و بار سوم هم اكنون كه كارگزاران سازندگى مى گويند حضور هاشمى تنها راه عبور از بحران است. هاشمى در آغاز انقلاب از جمله افرادى بود كه در تاسيس حزب جمهورى اسلامى نقش برجسته اى داشت اما در سال هاى بعد از تاسيس حزب پرهيز كرد و حتى چندى است در نقد حزب كارگزاران سخن مى گويد. هاشمى رفسنجانى در پاسخ به سوال من ميان اين پرسش و پرسش قبلى نسبت برقرار مى كند. گفت: «اتفاقاً من از دوستان گله دارم كجا كارگزاران از سازندگى دفاع كردند آنها پس از دوم خرداد در جريان هاى ديگر ادغام شدند و هيچ دفاعى از سازندگى نكردند و آرمان هاى خودشان را فراموش كردند». هرچه زمان مى گذشت داغ دل او از كارگزاران تازه تر مى شد از اينكه از اعتبار او و خانواده اش براى حزب استفاده كردند اما حاضر نشدند بر سر آرمان هايشان بايستند انتقاد كرد. انتقادات هاشمى از كارگزاران بى سابقه نيست. قبلاً گفته بود در اصل با ايجاد اين حزب موافق نبوده است اما وقتى ديد كه امكان ائتلاف آنها با جامعه روحانيت مبارز وجود ندارد منع خود را از آن برداشت. اما هاشمى پس از دوم خرداد متوجه شد كارگزاران ترجيح مى دهد تابع جريان عمومى باشد تا اينكه حركتى جداگانه را سامان دهى كند. با وجود اين، هاشمى، كارگزاران را از بنيان گذاران اصلى دوم خرداد مى داند كه ديگران آن را از آن خود كردند. *هاشمى و انتخابات آينده عقربه هاى ساعت نشان مى داد گفت وگو به پايان خود نزديك مى شود. مسئول دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به ساعت اشاره مى كند. در آغاز جلسه آثار سرماخوردگى از چهره هاشمى پيدا بود. ساعت كه به ۶ عصر نزديك شد از او پرسيده شد كه خسته شده است، با لبخند و تكان دادن سر تاييد كرد. اما هنوز مهمترين سوال باقى مانده بود: چقدر شباهت ميان نامزدى در مجلس ششم و مخالفت جناح چپ با آن و نامزدى در رياست جمهورى آينده و مخالفت جناح راست با آن مى بينيد؟ از شباهت هاى بسيار گفت و اينكه به هيچ يك از اين دو وابسته نيست. اگر بخواهيد وارد انتخابات شويد چه عواملى در تصميم گيرى شما نقش ايفا مى كنند؟ همان پاسخ هميشگى را تكرار كرد: اگر ببينم كسى نيست مى آيم منظورم اين نيست كه فرد توانمندى وجود ندارد بلكه افراد توانمند بسيارى هستند اما ممكن است مقبوليت نداشته باشند اگر احساس كنم كسى نيست كه بيشتر از من راى بياورد وارد انتخابات مى شوم. هنوز هم فرصت دارم كه تصميم گيرى كنم. «چه قدر وقت داريد آقاى هاشمى؟» دو تا سه روز مانده به ثبت نام نامزدهاى رياست جمهورى. و آخرين سوال؛ مردم مى خواهند بدانند شما تغييرى كرده ايد يا نه؟ هشت سال توسعه سياسى تا چه اندازه بر زاويه ديد شما اثر گذاشته است؟ من تعبير توسعه سياسى را در مورد اين چند سال قبول ندارم اما قطعاً تاثير بسيار زيادى از اين سال ها گرفته ام. و اين در ادامه همان بخش از سخنان هاشمى بود آنجا كه با تحليل شرايط جديدى كه در ايران و منطقه شكل گرفته است گفت بايد ژست جديدى بگيريم. تا چند روز قبل از ثبت نام وقت دارم • محمد عطريانفر: جناب آقاى هاشمى رفسنجانى! به خاطر فرصتى كه براى روزنامه شرق محبت فرموديد، متشكريم. براى روزنامه شرق بسيار مهم است كه طى ساعت ها گفت وگوى شفاف، گسترده و على القاعده چالش برانگيزى را با جناب عالى داشته باشد. ارتباط با شما از نظر ما سهل ممتنع است. از اين جهت سهل است كه احساس همدلى و صميمت با شما اين امكان را به ما مى دهد كه با شما راحت باشيم. با كمتر كسى مى توانيم چنين ارتباطى برقرار كنيم. از اين بابت بايد متشكر باشيم. اين، به ذات حضرت عالى، نحوه ارتباط و دلبستگى هايى كه به كشور، به خصوص نسل جوان داريد، برمى گردد. نسلى كه فكر مى كنيد بايد آينده اين كشور را مديريت كنند. از اين جهت ممتنع و سخت است كه تجربه نيم قرن تلاش، تجربه و حضور در همه عرصه ها را داريد و سخن گفتن با شما خيلى سخت است. نمى دانيم سوالات ما كدام لايه از اطلاعات شما را برمى انگيزد و ما آن را با شما به چالش مى كشيم. به هر حال اميدواريم زاويه اين گفت وگو با ديگر مصاحبه ها متفاوت باشد. فكر مى كنيم آنچه كه بعضى ها به عنوان ايراد و انتقاد درباره مديريت سياسى و ملى شما مطرح مى كنند، از نظر ما حسن باشد. على القاعده توضيح بيشتر آن موارد مورد انتظار ماست. چه بسا آنچه كه ديگران به عنوان حسن شما مى دانند، از ناحيه نيروهاى روشنفكر و كسانى كه مخاطب شرق هستند، با رعايت همه جوانب و با نگاه واقع گرايانه مورد نقد صميمانه باشند. اميدواريم براى كسانى كه مى خواهند از تريبون روزنامه شرق شما را بشناسند، مصاحبه راهگشايى باشد. بسم الله الرحمن الرحيم، فكر مى كنم صحبت كردن با من سخت نيست. آنچه كه داشتم و دارم خيلى واضح است. اگر كسى مطالعه كند و دنبالش باشد، مى تواند بفهمد كه چه كار كردم. نقاط ضعف و قدرت پيداست. از طرف ديگر اين را صحيح مى دانم كه وقتى صحبت از نظام، انقلاب و ايران مى شود، حق همه سلايق داخل كشور است كه از ديدگاه خود به مسائل نگاه كنند و سوالات خود را بپرسند و اگر انتقادى دارند، مطرح كنند و اگر پيشنهادى دارند، بگويند. اين يك حركت طبيعى است. در گذشته هم حاضر نبودم منحصر به يك تفكر باشم. مايلم با همه حرف بزنم. ممكن است در بعضى مسائل با هر طرفى اختلاف داشته باشم، ولى حرف زدن مشكلى ندارد. بنابراين مطالب خود را خيلى راحت مطرح كنيد. محمد قوچانى: جناب آقاى هاشمى، فكر مى كنيم در يك ارزيابى مى توان دو دوره را در زندگى حضرت عالى از هم جدا كرد: يكى دوره مبارزه و انقلاب بود كه براى تاسيس يك نظام سياسى تلاش كرديد كه محصولش نظام جمهورى اسلامى است كه معمولاً از كليت نظام دفاع كرديد. بخشى در دوره مبارزه سياسى بود كه به عنوان يك مخالف رژيم پهلوى فعاليت مى كرديد و بخشى هم سال هاى اول انقلاب و در جهت تثبيت نظام بود. دوره دوم حيات سياسى شما از دولت سازندگى شروع شد كه به نظر مى رسيد حتى ادبيات و گفتمان شما هم عوض شد. فكر مى كنيم خيلى از واژه ها در دوره شما تغيير كرد و يا تفسير جديدى از آنها ارائه شد. سوالى كه در اين مقطع از شما داريم و جامعه هم دنبال آن است، اين است كه همه فكر مى كردند شما از عرصه اجرا فاصله گرفته ايد و تبديل به مخزن تجربه شديد، اما جامعه به هر دليل و خارج از تصميم شما مبنى بر آمدن و يا نيامدن، قضاوت ديگرى را در مورد شما شروع كرد. نمى خواهيم بگوييد مى آييد يا نمى آييد چون هر طور صلاح بدانيد، تصميم مى گيريد. سوال ما اين است كه آيا دوره جديدى در راه است؟ آيا فكر مى كنيد ـ منظور اين نيست كه اين دوره با ادوار گذشته در تضاد باشد ـ فصل جديدى در زندگى شما در حال شكل گيرى است كه مواردى را تكميل و در سيستم خود تغييرى ايجاد كنيد؟ اين سوال مردم است كه آيا با هاشمى رفسنجانى سوم مواجه هستيم كه هاشمى اول و دوم را تكميل مى كند؟ اگر بتوان اسمش را جديد گذاشت، به اندازه تحول كشور و دنياست. در تفكرات فعلى ام با گذشته تفاوتى نمى بينم. از وقتى كه به مسائل جامعه خودمان و دنيا نگاه كردم، با اطلاعات دينى، سياسى و اجتماعى بود. از وضع هر زمان برداشت هايى داشتم و براى بهتر كردن اوضاع در همان زمان ها هم تفكراتى داشتم. هدف اين تفكرات در دوران مبارزه براندازى رژيم پهلوى بود، چون آنها را قابل اصلاح نمى دانستم. در دوران پيروزى انقلاب، همان طور كه گفتيد تا مقطعى كه انقلاب تثبيت شده ـ البته كار آسانى نبود كه از رژيم شاهنشاهى به نظام جمهورى آن هم از نوع اسلامى برسيم، ولى چون مردم كمك مى كردند، از آن مراحل گذشتيم ـ درصدد بوديم كه راه را براى حركت جديد باز كنيم. دوره سازندگى هم مهم بود. چون به خاطر شرايطى كه در دهه اول در كشور بود، ناچار بوديم در جهت زندگى مردم و عوامل مادى توسعه كشور و بالا بردن جايگاه ايران در دنيا و اقتدار كشور برنامه ريزى و كار كنيم. اگر آن موقع تفسير، برنامه ها و واژگان جديدى آمده، با اين ديد و براى اين هدف بود. بعد از جنگ نياز كشور اين بود كه به سوى سازندگى، توسعه، عمران و مقدمات فراهم كردن رفاه مردم برويم. هنوز دوره اش تمام نشده. موجى شروع و پايه هايى گذاشته و حركتى آغاز شد و يك مقدار در دوران من انجام شد و يك مقدار بعد از من با كندى ادامه پيدا كرد كه اين كندى باعث شد كه آن اهداف از دسترس دور شوند، ولى كم و بيش ادامه داشت. در كنار اين مسائل يك تحول اجتماعى در جامعه پيدا شد. تقاضا و توقعات مردم، آمدن نسل نو و ارتباط بيشتر جهانى كه در دهه اول انقلاب نبود، مثل سيستم هاى ماهواره اى و راديوهاى وسيع و اينترنت كه همه ديوارهاى فاصله برداشته شد، شرايط جديدى را ايجاد كرد. الان دنيا در خيلى از مسائل اجتماعى و تفكرات مثل ظروف به هم مرتبط كار مى كنند. بنابراين به طور طبيعى شرايط اين زمان با زمانى كه من برنامه توسعه و سازندگى را شروع كردم، تفاوت دارد. چه مسئول اجرايى باشم و چه در همين جا در طراحى سياست ها كار كنم، فكر مى كنم بايد اتفاقات جديدى متناسب با شرايط طبيعى جديد بيفتد، مخصوص كشور ما هم نيست. اين شرايط در خيلى از كشورهاى جهان سوم ـ با مقدارى تفاوت ـ در جريان است. جانشين را خدا تعيين نكرده است رهبر ما با واسطه از طرف مردم انتخاب مى شود. درست هم است. فكر مى كنم رهبرى شرايطى دارد شرايطى كه در قانون اساسى آمده است... رهبر ما بايد اينگونه باشد. عالم، عادل، شجاع، متقى، مدير و مدبر باشد. يعنى جانشين امام معصوم است. بعضى ها مى گويند اين جانشين را خدا تعيين كرده كه قبول ندارم. خداوند آنچه به ما گفته، اين است كه بايد اين اوصاف را داشته باشد. ما دنبال اين اوصاف هستيم و اوصاف را هم خود مردم بايد تشخيص مى دهند. • اين اتفاقات جديد را در چه محورهايى صورت بندى مى كنيد؟ همان طور كه گفتيد شايد به عنوان سياستگزار و نه مجرى يا مقام اجرايى اين سياست ها را طراحى نماييد. اما محورهاى اصلى تغيير و تحول از نظر شما چيست؟ يعنى دو سه بندى كه بايد تحولى ايجاد شود يا تغييراتى صورت گيرد؟ اگر از مسائل جهانى شروع كنيم، بايد وضع تعاملات جهانى كمى عوض شود. در بسيارى از مسائل بايد تعاملات عميق ترى با جهان داشته باشيم. آن موقع با شرايط ديگرى در دنيا مواجه بوديم. الان آمريكا خود را كدخداى جهان تصور مى كند. حداقل در تصور خود، برنامه هاى جديدى طراحى كرده است. از گذشته تا حالا چين را جزء جهان سوم محسوب مى كرديم، اما الان چين در حال تبديل شدن به يك ابرقدرت است. مسائل منطقه اى دچار تغييرات فراوانى است. روساى كشورهايى كه خود را ابدالمدت مى دانستند، الان با افكار جديد ملت هايشان مواجه هستند. افغانستان كه در گرداب جنگ داخلى گرفتار بود امروز در اشغال آمريكاست و نظاميان آمريكا در كنار مرزهاى ما اردو زده اند. نمونه آن تظاهرات خانم ها در كويت براى حق راى و تشكيل شوراها در عربستان با راى گيرى است كه در اين كشورها اين اتفاقات به آسانى صورت نمى پذيرفت. اگر مردم عراق درست كار كنند و در صورت همراه شدن با ايران، يك وزنه تعادلى به وجود مى آورند شرايط كاملاً جديدى در منطقه ايجاد خواهد شد. اگر با ايران همراه نباشند كه بعيد به نظر مى رسد ـ مگر اينكه مردم عراق حاكم نباشند ـ باز هم شرايط جديدى خواهد بود. • راهكار عملى و پيشنهادى شما در حوزه سياست خارجى چيست؟ چون در دوره شما اقدامات مثبتى انجام شد. مثلاً در دوره اى كه جناب عالى رئيس جمهورى ايران بوديد و در دوره اى كه در آمريكا حزب دموكرات حاكم بود، به سطح روابط اقتصادى بسيار بالايى رسيديم و حتى فكر مى كنيم نسبت به ادبياتى كه الان بر دولت بوش حاكم است، ادبيات ملايم ترى داشتند. حتى خانم آلبرايت بابت كودتاى ۲۸ مرداد از ايران عذرخواهى كرد. اما ناگهان اين حركت متوقف شد. البته توجه شما به مسائل روز كه در كويت و عربستان مى افتد، بسيار برايمان جالب توجه است كه تحولات جارى خاورميانه را مى بينيد. اما آيا ما هم ابتكار عملى به خرج مى دهيم؟ به نظر مى رسد در آن دوره هم ابتكار عمل را از دست داديم. بارها گفته ايم كه اگر اموال ايران آزاد شود، مى توانيم با آمريكا مذاكره كنيم. اين يك نقطه عملى است، ولى آيا گامى براى اين مسئله برداشته شد؟ شما بحث مى كنيد كه چه چيزى عوض شد و من مى گويم شرايط جديدى پيش آمده كه با گذشته مقدارى متفاوت است و ما هم بايد متفاوت حركت كنيم. طبعاً معنايش اين است كه مقدارى بايد در زمينه تنش زدايى جدى تر باشيم و روى عوامل جديدى كه وارد صحنه شدند، حساب كنيم. محاسبات ما كمى فرق مى كند. اينكه برنامه چيست، اگر ما وارد بحث شويم، بايد از آن دفاع و نقد كنيم. من الان برنامه عملى را نمى گويم. زيربناى سوال شما برنامه نبود، گفتيد وارد دوره جديد مى شويد؟ گفتم، بله. از لحاظ داخلى خيلى روشن است كه افكار مردم، به خصوص جوان ها و خانم ها شرايط جديدى را در كشور خلق كرده است. خانم هاى كشور ما در تحصيل در حال پيشى گرفتن از آقايان هستند. ما خيلى زود به جامعه اى مى رسيم كه اكثريت تحصيلكرده هاى آن را خانم ها تشكيل خواهند داد. دليلى هم براى توقف آن وجود ندارد. آنها اين روند را حداقل در تحقيقات و مسائل علمى ادامه خواهند داد. ديگر سكون برايشان معنا ندارد، حتى اگر در خانه هم باشند، كار خواهند كرد. بنابراين به عنوان يك قشر نيرومند و تازه نفس وارد ميدان مى شوند و توقعات بحقى دارند و خودشان هم خواسته هايى را خلق مى كنند و انرژى بزرگى آزاد خواهد شد. نسل جديدى كه آمده، نسل باسوادى است. فكرش در فضايى شكل مى گيرد كه همه دنيا را مى بيند. الان يك جوان روستايى مثل گذشته فكر نمى كند. پس از گذراندن مدرسه، به صورت نسبى به عنوان يك عنصر منطقه اى و جهانى برخورد مى كند. همه اينها ايجاب مى كند كه روابط اجتماعى جديدى تعريف شود. بگذاريد نكته اى را الان بگويم تا بعداً فكر نكنيد مشكلى براى ما ايجاد خواهد شد. اسلامى كه من مى شناسم و ظرفيتى كه در چنين شرايطى در اسلام است، در تعريف روابط پيشتاز است. اين همان اسلامى است كه در جزيره العرب ظهور پيدا كرد. در آن دوره حتى يك مكتبخانه هم وجود نداشت. همين اسلام، در حال حاضر عاشقانى در متمدن ترين كشورهاى دنيا دارد كه خود را مترقى مى دانند كه مترقى نيز هستند. با همان قرآن كه ۱۴۰۰ سال از آن گذشته است و بشر اينقدر پيشرفت كرده است. واقعاً اصول اعتقادى و معيارهاى عملى ما به گونه اى است كه كاركردن با مردم دانشمند و دانا براى ما آسانتر خواهد بود. قرآن در آيه ۲۸ سوره فاطر مى فرمايد: «انما يخشى الله من عباده العلما» فقط آدم هاى آگاه در مقابل خدا خشوع دارند و خشيت هم غير از ترس است. يعنى حالت خضوعى كه در برابر قدرت عظيم، قادر و عادل مطلق پيدا مى كنند، آنهايى هستند كه خداشناس باشند و اسرار طبيعت و انسان ها را بشناسند و بتوانند پيچيدگى هاى انسان و طبيعت ما را درك كنند. با اين قشر از انسان ها، خيلى راحت تر و عاقلانه تر مى توان مسائل فكرى و عملى اسلام را مطرح كرد. البته شرطش اين است كه آنهايى كه اين مسائل را مطرح مى كنند، خودشان هم دنيا را بشناسند. به گونه اى نباشد كه از دنيا بيگانه باشند. لازم است كه از يك سنخ باشند. نمى خواهم بگويم تحولات جديد براى ما مشكل ايجاد مى كنند. مى خواهم بگويم بايد با شرايط جديد ژست جديدى بگيرم و قاعدتاً بدون تغيير در اصولمان مى توانيم حركتى به روز داشته باشيم. وزنه تعادل در خاورميانه اگر مردم عراق درست كار كنند و در صورت همراه شدن با ايران، يك وزنه تعادلى به وجود مى آورند شرايط كاملاً جديدى در منطقه ايجاد خواهد شد. اگر با ايران همراه نباشند كه بعيد به نظر مى رسد ـ مگر اينكه مردم عراق حاكم نباشند ـ باز هم شرايط جديدى خواهد بود. • جناب عالى در مسئله اجتماعى و بين المللى به تحولات اشاره كرديد فكر مى كنم اين تحولات از انسان و جوان ايرانى موجودى بسازد كه مطالبات جديدى در امور سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى داشته باشد. به هرحال نگاه كردن به تحولات منطقه با همين نگاهى كه حضرت عالى داريد و آمدن نسل جديد، باعث مى شود كه جامعه انتظار، گردش قدرت و انتخاب هاى جديد را در حوزه سياست داشته باشد. مطابق گفته هاى ديگر هم كه از شما داشتيم، چيزى در حوزه سياست در شما نشنيديم. شما فكر مى كنيد اين يك حلقه سياسى هم دارد كه بتواند تكميل كند؟ بله، در بعد سياست كه بعد حاكميت است، بايد مديريت كشور و نظام را بگوييم. حاكميت همان مديريت است. تحقيقاً در اينجا دستمان پر است. من نظر اسلام را مى گويم و كارى ندارم كه نظر ديگران چيست. ممكن است ديگران با ديد خودشان تفكراتى از اسلام داشته باشند. بنده نظر خودم را مى گويم. نظر طلبه اى كه با اسلام آشناست. اسلام به جز دوازده امام كه تعيين مى شدند، شكل مديريت كشور را به عهده مردم گذاشته است. اسلام اوصافى را براى مدير گفته است و ما هم بايد آن اوصاف را درنظر بگيريم. هر قانون مترقى بايد براى مديرانش اوصافى داشته باشد و شرايطى بگذارد و نبايد به گونه اى باشد كه به هر شكل عملى شود. نبايد به اميد شانس و مسائلى از اين قبيل باشد. مديريت جامعه بايد مديريت يك جامعه جهانى باشد. دنيا هم اصولى دارد كه ما هم با آنها هيچ مشكلى نداريم. در اصل اگر دعواهاى داخلى و حرف هايى از اين قبيل نبود، باز هم مشكل نداشتيم، وقتى ما رژيم شاه را ساقط كرديم از مردم پرسيديم: چه نظامى مى خواهيد؟ البته امام مطمئن بودند كه مردم چه مى خواهند كه چنين سوالى كردند. اين اقدام با مبانى عقيدتى حضرت امام (ره) و ما همراه بود. ما از مردم پرسيديم كه نظام شما اسلامى باشد يا خير؟ اينگونه نبود كه حرف هاى ديگر گفته نشود. آن موقع همه حرف ها، حتى كوچكترين نظرات مخالفين و خيلى بهتر از آنچه كه ما مطرح مى كرديم، مطرح مى شد. همه نشريه، جلسه، انجمن و ميتينگ داشتند و بحث، مخالفت و حتى تحريم مى كردند. امكانات خارجى هم در اختيارشان بود. خيلى طبيعى و مثل همه دنيا، منتها با سرعت باورنكردنى قانون اساسى را نوشتيم و مجلس خبرگان را انتخاب كرديم و مردم به آن راى دادند. واقعاً انتخابات آزادى بود و شخصيت هايى كه مردم قبولشان داشتند، راى آوردند. قانون اساسى را تصويب كرديم و به افكار عمومى ارائه نموديم و مردم به آن راى دادند. هميشه مقدار آرا بالاى ۹۰ تا ۹۵ درصد بود. همه چيز به مردم واگذار شد. الان شاه بيت سخنان حاكمان دنيا، شعار دموكراسى است كه سرنوشت مردم به دست خودشان باشد. آنچه در ايران اتفاق افتاد، بهترين شكل ممكن بود. مجلس درست كرديم كه از تريبون آزاد و باز برخوردار است و همه دنيا بحث هاى آن را مى فهمند و پشت پرده اى ندارد. كمترين مسائل پشت پرده را در مقايسه با رژيم ها و حكومت هاى دنيا داريم. با مردم كشور صادق بوديم و آنها هم راى دادند. ولايت فقيه را در قانون اساسى گنجانديم كه دولت مخالفت كرد و استعفا داد و امام (ره) هم با استعفاى ايشان مخالفت نكردند. يعنى فضا باز بود. افكار جامعه در آن زمان غير از اين بود و هركس حرفش را مى زد. شوراى رهبرى را در قانون اساسى وارد كرديم. با اينكه نظر خود امام (ره) خيلى به شورا نبود. ولى ما و آيت الله طالقانى به شورا فكر مى كرديم. الان ما در نظامى زندگى مى كنيم كه رهبر ما با واسطه از طرف مردم انتخاب مى شود. درست هم است. فكر مى كنم رهبرى شرايطى دارد. همان شرايطى كه در قانون اساسى آمده است كه جزء مقوم است. اگر بخواهيم اسلامى فكر كنيم، رهبر ما بايد اينگونه باشد. عالم، عادل، شجاع، متقى، مدير و مدبر باشد. يعنى جانشين امام معصوم است. بعضى ها مى گويند اين جانشين را خدا تعيين كرده كه قبول ندارم. خداوند آنچه به ما گفته، اين است كه بايد اين اوصاف را داشته باشد. ما دنبال اين اوصاف هستيم و اوصاف را هم خود مردم بايد تشخيص مى دهند. شايد مردم نتوانند خوب تشخيص بدهند. مردم خبرگان را انتخاب مى كنند و خبرگان تشخيص مى دهند. لذا همه نهادها منبعث از آراى مردم هستند. معنايش اين است كه مطالبات سياسى مردم مى تواند در آراى آنها جلوه نمايد. اگر سطح آگاهى مردم آنقدر نيست كه وارد امور سياسى تر شوند و ما هم نتوانستيم احزاب قوى در جامعه درست كنيم، چيزهايى هست كه نياز به تلاش و مبارزه دارد. مانع اصولى وجود ندارد. تعدد احزاب در قانون اساسى هست و كسى نمى تواند روى آن حرفى بزند. انتخابات آزاد و قضاوت مستقل است و هيچ كس نمى تواند در حكم قاضى دخالت كند. اينها چيزهايى است كه در قانون اساسى آمده و هيچ كس جز مردم نمى تواند آنها را عوض كند. لذا همه زمينه ها در اسلام هست. براى تصويب اين امور كار غيراسلامى نكرديم. همه كارها را با اسلام انجام داديم. ممكن است بگوييد كه اجرا نمى شود! اين مشكل اسلام نيست و مشكل ما است. • چه راهكارى براى اصلاح و رسيدگى به ظرفيت كامل قانون اساسى وجود دارد؟ اين كارها كاملاً عرفى است. بالاخره بايد عقلا، دانشمندان، متفكران، آدم هاى مخلص و عالم وارد ميدان شوند و بى تفاوتى را كنار بگذارند و راه هايى را كه دنيا مى رود، بررسى كنند. نبايد در برابر حرف هاى خوب مقاومت كنند و اگر مقاومت كنند، شكست مى خورند. • دو نوع مى توان بحث كرد: يك نوع شناسايى ظرفيت ها است كه جناب عالى گفتيد. نكته دوم پند، اندرز و نصيحتى است كه بزرگان نظام مى توانند داشته باشند و به افراد بگويند كه اساس نظام اين بوده و بايد براساس اين مبنا حركت كرد. اما يك نوع ديگر هم مى توان بررسى كرد و آن مرور اين تاريخ است. همان گونه كه شما فرموديد، در سال هاى اول انقلاب از نظر عنصر مشاركت از سطح بسيار بالايى برخوردار بوديم و عنصر رقابت هم تا سال ۶۰ وجود داشت در دنيا دموكراسى را همان گونه كه شما فرموديد با مشاركت اندازه گيرى مى كنند. ولى عنصر رقابت را نيز در كنارش در نظر مى گيرند. به نظر مى رسد از سال ۶۰ به بعد عنصر رقابت حداقل تا دوره انتخابات رياست جمهورى سال ۷۶ بنا به ضرورت هايى مثل جنگ و بعضى از رفتارهاى خارج از سيستم كم شد. فكر مى كنيد چه عناصرى مى توانند رقابت را به همان وضعيت اول انقلاب برگردانند. يعنى اگر وضعيت اول انقلاب مبنايى باشد كه مى توانيم آن را پايه كار خودمان قرار دهيم و اصلاحاتى در آن داشته باشيم كه حوادث سال ۶۰ دوباره تكرار نشود، فكر مى كنيد چطور مى توان عنصر رقابت را برگرداند؟ چرا در انقلاب به اين نتيجه رسيديم كه عنصر رقابت نسبت به مشاركت كمتر شده است؟ باز سراغ برنامه اجرايى رفتيد. نمى توانم بگويم برنامه اجرايى ندارم، از لحاظ حوزه هاى سياسى، زمينه هاى فكرى، عقيدتى، مقرراتى، قانون اساسى و چيزهاى زيربنايى، ظرف درستى است و همه چيز آماده است. البته شرايط اول انقلاب هم قابل تكرار نيست. چون در آن مقطع قانون اساسى و بسيارى از مقررات راهنمايى ديگر تصويب نشده بود و الان خلأ وجود سياست ها و يا تصويب قوانين مرجع و تاسيس نهادهاى مسئول و غيره نداريم و چالش ها و تحركات بر مبناى قوانين موجود است كه به صورت دموكراتيك به وجود آمده است. • پس چرا فعال نمى شود؟ اگر كسى درست كار كند، فعال مى شود. چگونه در مورد رياست جمهورى بنده درست شد؟ كسانى كه فكر مى كردند همه ابزار قدرت در دستشان است و مى توانند مجلس و رياست جمهورى را قبضه كنند، بودند و ما برنامه هاى خود را اجرا كرديم. معجزه نكرديم. فقط مراقبت كرديم. با همان قانون موجود و با همان شرايط كار كرديم تا مجلس واقعاً آزادانه انتخابات شود كه شد. مجلس زنده اى هم درست شد. انتخابات رياست جمهورى را نيز به همين شكل برگزار كرديم. ميدان داديم تا كارشناسان حرف هايشان را زدند و اهل نظر، نظرشان را دادند و مردم شرايط را ديدند و تصميم گرفتند. به درست يا نادرست بودن آن كارى ندارم. البته ممكن است هشت سال بعد اوضاع كمى عوض شود. ولى مى توان كار كرد و مانعى نيست كه ما كار درست دموكرات مأبى را انجام دهيم و تبعات آن را هم بپذيريم. • يعنى مى خواهيم به دوران بهار انقلاب برگرديم؟ از نظر شما اين امكان وجود دارد؟ بهار انقلاب قانون اساسى و چيزهاى ديگر نبود. • بحث من بعد از تدوين قانون اساسى است. يعنى به نظر شما آيا اين امكان وجود دارد كه مثلاً نهضت آزادى به عنوان جريان سياسى كه خود را در چارچوب قانون اساسى تعريف مى كند، مى تواند فعاليت نمايد؟ در انتخابات اخير نامزدهايشان را پذيرفتند. آن زمان آقاى محتشمى نامه اى از حضرت امام(ره) آوردند كه مسائلى را مطرح كردند. حرف امام را هم نمى توان ناديده گرفت. • موضوع سياست ورزى را براى اين قشر مى پذيريد؟ اين طورى نيست كه نپذيرند. آنها در خيلى از انتخابات شركت كردند و حرف هاى خودشان را زدند. اخيراً در انتخابات شوراها مانعى نداشتند. • در دوره شما بعضى از اعضاى نهضت آزادى تائيد و وارد انتخابات شدند، ولى در دوره هاى بعد جلويشان گرفته شد. چرا نظام به يك جمع بندى در مورد كسانى كه بخواهند در چارچوب نظام فعاليت كنند، نمى رسد؟ چرا مصداق ها در ادوار مختلف تغيير مى كند؟ اين مشكل از ماهيت نظام نيست. مشكل از افراد به عنوان نقطه قوت قوت يا نقطه ضعف است. اگر بخواهيم، مى توانيم با همين قانون اساسى و شوراى نگهبانى كه در قانون اساسى هست، كار كنيم. اين حق را هم به مجلس دادند كه شش نفر آنها را انتخاب كند و از طرف ديگر رهبر شش نفر ديگر را انتخاب مى كند. آزادى عملى كه اينها در تصميم گيرى دارند، قابل توجه است. هميشه عناصر مديريت كشور مى توانند افرادى باشند كه يا موجب تقويت و يا تضعيف شوند. اين اتفاق در هر نظامى امكان دارد. اينها مشكلات واقعى يك نظام نيست، شيوه عمل خود ما است. بحث بنده را بالاتر از افراد حساب كنيد. مى گويم: ما مشكل اساسى نداريم. • شما احساس مى كنيد نظارت استصوابى مى تواند اين زمينه را فراهم كند؟ نظارت استصوابى كه نمى تواند زورگويى باشد. البته الان نظارت استصوابى قانون شده است. نظارت در مفهوم خودش نه استصوابى دارد و نه استطلاعى. بايد همان باشد كه در قانون نوشته شد. گاهى قانون نظارت را در حد دخالت تعريف كرده و گاهى در حد ارائه گزارش كه بعضى از ناظران فقط گزارش مى دهند و بعضى ها هم دخالت مى كنند. جايى هم طبق قانون گزارش مى دهد و مى گويد اين مدير اشتباه كرده و كار ديگرى انجام نمى دهد. فكر مى كنم بحث نظارت آن قدر بحث اصولى نيست كه ما از بابت آن نگران باشيم. آنها تفسير خودشان را به شكل قانونى عمل كردند. • اگر تطبيق قانونى باشد، مى پذيريم. اينها هم مانند ديگران بايد قانونى عمل كنند و فرقى ندارند. اگر بخواهند كسى را حذف كنند، بايد با قانون حذف كنند و نمى توانند افراد را با سليقه خودشان حذف نمايند. مثلاً وزارت كشور دوسوم افراد داوطلب را كنار مى گذارد و مى گويد طبق قانون نبايد پذيرفته شوند. اينها مى توانند به همين شكل عمل كنند، قانون را هم همين مجلس تصويب كرده كه مردم افراد آن را انتخاب كردند. بنابراين بحث بر درست عمل كردن است. اگر درست عمل شود، مى توان نظارت استصوابى كرد و حق كسى را هم ضايع نكرد. كسى كه صلاحيت دارد، نامزد شود و مردم تصميم مى گيرند. • اگر اجازه دهيد وارد مرحله ديگرى از بحث شويم. بعد از دوره رياست جمهورى مرحله اى مهم از زندگى سياسى شما نامزدى در مجلس ششم بود. خيلى از بحث ها و نقد هايى كه در آن سال ها برانگيخته شد، از ناحيه گروه هايى كه به اصلاح طلب مشهور شدند، در آن هنگام درگرفت. به نظر مى رسد كه حتى در فاصله پايان رياست جمهورى و نامزدى شما براى مجلس ششم جداى از سكوت بعضى ها، عده اى كه منتقد شما شدند، نگاهى مثبت داشتند. فكر مى كنيد چرا صرف نامزدى شما در مجلس ششم باعث شد برخى از نيرو هاى سياسى كه به نام اصلاح طلب شناخته شدند، منتقد شما شدند؟ اين سوال را بايد از آنهايى كنيد كه تخريب كردند و كارشان بيش از انتقاد و حتى جرم بود. من خودم برداشتى دارم كه مى گويم. من كه در دل آنها و در جلسات سرى آنها نبودم. ولى اطلاعاتى دارم. • فكر مى كنيد جلسات سازماندهى شده داشتند كه بخواهند نقد شما را شروع كنند؟ بله، بيش از آن است. يعنى حتى به برخى از گروه ها پول و ماموريت دادند كه تخريب كنند. در مورد يك پرداخت ۳۰ ميليونى پرونده در دادگاه مطرح شد. گويا آنها فكر كردند كه وقت آن رسيده كه همه چيز را بگيرند. رياست جمهورى را كه داشتند فكر مى كردند اگر فردى مثل من وارد مجلس شود، گرفتن مجلس آسان نيست. چنين تفكرى بود. احتمال قوى مى دهم. اگر از كسانى كه در جلسات سرى حضور داشتند، بپرسيد شايد خبر هاى ديگرى هم داشته باشند. درباره نامزدى تا چند روز قبل از ثبت نام وقت داريم. الان مرتب افكارسنجى مى شود و افراد تلاش مى كنند. من ناظر هستم. من كه نياز به تبليغات ندارم. مردم مرا مى شناسند يا قبول دارند يا ندارند. بعضى ها اين وسط هستند كه بايد شرايط را ببينند و تصميم بگيرند... اگر بدانم در بين مردم راى كمى دارم، طبعاً نمى آيم... اقبال مردم را ا از راه هاى مختلف بررسى مى كنم. يك راه افرادى هستند كه بين مردم، در حوزه، دانشگاه، بازار و جاهاى ديگر هستند. راه ديگر افكار سنجى هايى است كه خبرگزارى ها، احزاب، روزنامه ها، صدا و سيما، بسيج، دانشگاه ها، وزارت اطلاعات و ديگران انجام مى دهند. شايد بعضى ها سياسى عمل كنند، ولى كليت مسئله روشن مى شود. • دو نظر در اين زمينه وجود دارد كه مى خواهم اگر براى شما امكان دارد نظرتان را بفرماييد: يكى اينكه گروهى كه خودشان احساس مى كردند هيچ محبوبيتى ندارند، مى خواستند با استفاده از محبوبيت شما به پيروزى برسند تا اكثريت مجلس ششم در دست چپ يا جريان اصلاح طلب نباشد. حتى در برخى از ديدار ها و گفتار ها مى گفتند كه براى شما واجب شده كه نامزدى انتخابات را بپذيريد. از طرف ديگر بنده در خاطرات و گفت وگو هاى شما خواندم و حتى در مصاحبه شما هنگام نامزدى مجلس ششم اين بحث مطرح شد كه از طرف آقاى خاتمى هم با شما صحبت شد. يعنى ترس از اين ناحيه هم بود. مى خواهم در خصوص اين دو قصه اطلاعات درستى داشته باشم. آيا اصلاً اين تحليلى كه الان هم وجود دارد كه دوستانى از جناح ديگر وجود دارند و مى گويند شما داريد از طرف ديگران هدايت مى شويد كه وارد انتخابات شويد و يا حداقل تشويق مى شويد، درست است؟ يكى از شاهدين آن جريان همين آقاى عطريانفر بود و مى توانيد از ايشان بپرسيد. مگر حزب كارگزاران پايه گذار دوم خرداد نبود؟ • بود. اين حركت از انتخابات مجلس پنجم شروع شد. بعد هم همين حزب بود. اگر حزب كارگزاران نبود كه آنها امكانات اين كار را نداشتند. بعداً افراد و گروه هايى خلق و به اينها ملحق شدند. • يعنى در حقيقت حزب كارگزاران دعوت كننده اصلى شما به انتخابات بود؟ اينها همه بودند. يعنى جزء مهم ترين شان بودند و تا آخر ماندند. يا خانه كارگر را جزء كدام گروه حساب مى كنيد؟ • يعنى عوامل مشورت دهنده شما حزب كارگزاران و خانه كارگر بودند؟ تنها اينها نبودند. جريان راست هم بود. جامعه روحانيت مبارز هم از من مى خواست. زمانى كه براى انتخابات نام نويسى كردم، در يك مصاحبه كوتاه دلايل نام نويسى خودم را گفتم: سه دليل داشتم: يكى اينكه خارجى ها خيلى جدى سرمايه گذارى كرده بودند كه نيايم. دوم اينكه اختلافات دو جريان به حدى رسيده بود كه مرا نگران كرده بود كه مجلس متشنجى داشته باشيم. فكر كردم اگر به مجلس بروم، مى توانم جلوى تشنج را بگيرم. اگر من در مجلس ششم بودم، مجلس ششم به اين شكل نمى شد كه اين قدر مشكل داشته باشد. مى ديدم دو جناح در همه جا دارند به هم مى تازند كه براى مملكت بسيار ضرر دارد. فكر كردم اگر در مجلس باشم، حتى اگر رئيس مجلس نباشم، مى توانستم وزنه تعادل باشم. فكر كردم كه مى توانم مفيد باشم. به علاوه قضيه آقاى خاتمى و رهبرى هم درست است، چيزهايى گفتند كه جور ديگرى تعبير شد. آخرين تصميم خود را وقتى گرفتم كه جلسه بود و آقايان شوراى مركزى روحانيت مبارز كه آخرين اصرار خودشان را به بنده كردند و مقاومت مى كردم و گفتم پيش رهبرى مى روم و با ايشان هم مشورت مى كنم. با رهبرى صحبت كردم و قدرى كه بحث كرديم، ديدم چاره اى جز حضور نيست. ايشان هم حضورم را لازم مى ديدند. آقاى خاتمى را قبل از اين جلسه ديدم و گفتم: اين فشار ها روى من هست. ايشان گفتند: وجود شما مى تواند مشكلات ما را كم كند و كمك زيادى به ماست. پس خواست رهبرى، آقاى خاتمى، اعضاى شوراى مركزى روحانيت مبارز و دوستان ديگر از جناح هاى ديگر همين بود. • چرا كارگزاران بعد از دوم خرداد به سازندگى وفادار نماندند؟ چرا فكر شما نهادينه نشد؟ هميشه سعى كرديد ميان دو جناح باشيد. ولى در بعضى از جا ها كارگزاران را از خود دور كرديد. چرا هيچ وقت به اين فكر نيفتاديد كه حزبى تاسيس كنيد و خودتان در راس آنها باشيد. شايد بگوييد در شأن من نيست كه براى كسب قدرت از طريق حزب عمل كنم. ولى منظورم مديريت است. شما جمهورى اسلامى ايران را بر اين مبنا تاسيس كرديد كه كادرى براى اداره كشور وجود داشته باشد. چرا در دهه دوم به خصوص در سال هاى پايانى عمر دولت خود به فكر تاسيس يك جريان منسجم نبوديد كه فكر شما اجرا شود؟ ما از پيشتازان تاسيس حزب جمهورى اسلامى هستيم. خودم در اساس آن بودم. چون امام مخالفت مى كردند و من رفتم ايشان را راضى كردم و براى تاسيس آن وقت گذاشتم. در آن مقطع مفيد بود. ما هم كار بزرگى براى حزب كرديم. ما پنج نفر، يعنى آيت الله خامنه اى، آيت الله موسوى اردبيلى، شهيد بهشتى، شهيد باهنر و من مواضع حزب را نوشتيم و با موازين اسلامى منطبق كرديم و امام كه مرجع همه چيز بودند، پول دادند و حمايت كردند. كار بزرگى كرديم و از آن بهتر نمى شد. بعد ها در عمل اتفاقاتى افتاد كه تحمل نكردند و فتيله حزب را پايين كشيديم. براساس تجربه ام كه دنبال تشكيل حزب نرفتم. به علاوه اگر مى ساختم، حزب دولت ساخته مى شد. بايد حزب را از موضع مردمى درست كرد. • به حزب كارگزاران هم چنين انتقاد هايى مى كنيد؟ حزب كارگزاران را كه من تاسيس نكردم. آقايان حرف برحقى داشتند كه من از حرفشان دفاع كردم. آنها مى گفتند: جامعه روحانيت مبارز پدرى كند و از جناح هاى ديگر هم افرادى را بگذارد. اين حرف با سليقه ام درست بود. عقيده داشتم كه بايد از هر دو جناح و افراد مستقل در نامزد ها كسانى را داشته باشيم. چون مى دانستم در شهرستان ها هم از ما ياد مى گيرند. آن كار برخلاف نظر من انجام شد و آنها هم حزب تشكيل دادند و من هم مخالفت نكردم. اما واقعاً قدمى براى كارگزاران برنداشتم. در همين حد كه بچه هايم بودند، براى آنها كارساز بود. • گله شما مبنايى دارد كه چرا اين فكر ادامه پيدا نكرد؟ حزبشان كه هست. نظارت استصوابى نظارت استصوابى كه نمى تواند زورگويى باشد. البته الان نظارت استصوابى قانون شده است. نظارت در مفهوم خودش نه استصوابى دارد و نه استطلاعى. بايد همان باشد كه در قانون نوشته شد. گاهى قانون نظارت را در حد دخالت تعريف كرده و گاهى در حد ارائه گزارش كه بعضى از ناظران فقط گزارش مى دهند و بعضى ها هم دخالت مى كنند. جايى هم طبق قانون گزارش مى دهد و مى گويد اين مدير اشتباه كرده و كار ديگرى انجام نمى دهد. فكر مى كنم بحث نظارت آن قدر بحث اصولى نيست كه ما از بابت آن نگران باشيم. آنها تفسير خودشان را به شكل قانونى عمل كردند. • آيا با آنها در ميان گذاشتيد؟ بار ها گفته ام. در همين اتاق با آنها بحث كردم. • فقدان حزب باعث مى شود كه در مقاطعى براى نمايندگى فكر آقاى هاشمى، فقط شخص آقاى هاشمى مى توانند باشند. شما به موقع از رياست جمهورى كنار رفتيد، در حالى كه بحث دوره سوم رياست جمهورى شما مطرح بود و مخالفت كرديد. ولى اين حق براى آنها محفوظ است كه فكر مى كردند اگر آقاى هاشمى نباشد، اين روش مى تواند در جامعه عمل شود و ادامه پيدا كند. در مجلس ششم هم همين اتفاق افتاد و الان هم اين قصه در حال تكرار است. يعنى فكر مى كنند اگر قرار باشد اعتدال و سازندگى به عنوان مبانى فكرى جنابعالى عملى شود، فقط از شخص شما سازنده است. يعنى هيچ يك از آقايان نمى توانند اين نقش را ايفا كنند. در سوال قبلى شما هم بود كه سازندگى در جامعه نهادينه نشد. ولى مى بينيد كه جاى خود را در جامعه باز كرد. همين الان مى بينيد كه آقاى خاتمى بازديد و افتتاح طرح ها را در برنامه هاى اصلى خود قرار داد كه ساخت بيشتر آنها از زمان دولت من شروع شد. سازندگى همين الان افتخار است. اكثراً در ذهن شان قبول دارند. الان وجه غالب ارزيابى آقاى خاتمى از دولتش، آمار و ارقام سازندگى است و حتى جناح ديگر براى نفوذ در مردم اسم آبادگران را برمى گزيند همه اينها نشان مى دهد كه در فطرت و جان مردم و سياسيون سازندگى ارزشمند است ولى در عمل با تعبير هاى ديگر آن را نشان مى دهد. شايد اگر حزبى به نام سازندگى نبود، همان اسم و عنوان را مطرح مى كردند. • فكر مى كنم از شما شنيدم كه ضرورت اداره و مديريت جامعه در آينده تشكيل حزب است تا افكار منسجم شوند و نظريه پردازى كنند و كشور را اداره. شما از اول انقلاب هم با تشكيل حزب مخالفتى نداشتيد و حتى براى آن كار كرديد. به نظرم در سير تاريخى پانزده، بيست سال گذشته با وجود سازمان روحانيت به يك اشكال فلسفى و نظرى در مبانى تحزب رسيديد، در واقع تا زمانى كه نتوانيم نسبت روشنى بين سازمان روحانيت بر پايه آنچه كه الان در حوزه سياست عمل مى كنيم و حزب برقرار كنيم، على الاصول نمى توانيم بگوييم حزب نيرو مندى داشته باشيم كه براى به دست گرفتن قدرت، ميدان داشته باشد. عقيده ام اين است كه دموكراسى در كشور بدون حزب نهادينه نمى شود و در دنيا هم جايى نيست كه بدون حزب نهادينه شده باشد. اينها لازم و ملزوم هم هستند. بايد متفكران جامعه بحث و آرمان هاى خود را بررسى كنند و سياست هاى روشنى داشته باشند و اين سياست ها را از طريق ارگان هاى حزبى با مردم در ميان بگذارند و مردم را پرورش دهند و آگاه كنند تا در انتخابات راى دهند. وقتى به مجلس و دولت رفتند، معلوم باشد كه مى خواهند چه كار كنند. چون از قبل مواضع و افكارشان روشن است و بايد وفادار بمانند. فكر مى كنم در نظام خودمان بايد تعريف جديدى از حزب ارائه دهيم. فعلاً در نظام ما با تعريفى كه الان در غرب است، اداره كردن حزب سخت است. چون در قانون اساسى سياست كلى با رهبرى است و رهبرى هم براى تصويب سياست هاى كلى با مجمع تشخيص مصلحت مشورت مى كند. اگر قرار باشد حزبى بيايد، بايد راهكار اجرايى سياست هاى كلى را بنويسد. بايد ببينيم چه مقدار از شخصيت هاى موثر كه براى خود ارزش قائل هستند، حاضرند كه در اين فضا وارد حزب شوند. اين كار را دولت مى كند. هيچ حزبى سازمان اجرايى درست نمى كند. معمولاً حزب تفكر مى دهد و دولتى كه از آن حزب مى آيد، برنامه مى دهد. بايد تعريف جديدى ارائه دهيم. ضرورت حزب را قبول دارم، ولى بايد صاحب نظران كه دوره ديده اند و در دانشگاه ها درس مى دهند، كار كنند تا راهى براى تحزب پيدا كنند كه با نظام ما سازگار باشد. • در آينده اصالت را به نهاد روحانى مى دهيد يا ديگران؟ نبايد روحانيت را از مردم جدا ببينيم. بايد جزء حزب، مجلس و دولت باشد. بايد از صلاحيت ها صحبت كرد. يك روحانى كارشناسى دينى دارد و از لحاظ مديريت كشور مثل دانشگاهى ها، هنرمندان و بقيه بخش هاى فرهنگى جامعه است. • پس اصالت سياست از آن حزب است. بر پايه انسان ها است كه بايد شكلى داشته باشند كه فعلاً حزب است. روحانيت با حفظ سمت كارشناسى اسلام مثل ساير بخش هاى جامعه عمل مى كند. • در سال هايى كه از دولت دور بوديد، به اين فكر نيفتاديد؟ هيچ وقت به آن شكل از دولت دور نبودم. مسئولان مى دانند هنوز هم كار مى كنم. • الان در موقعيت مشابه موقع مجلس ششم قرار گرفتيد. بايد انتخاب كنيد كه وارد عرصه جديد در سياست شويد. سوالم اين است كه چه عواملى باعث تصميم گيرى شما مى شود؟ چگونه به تكليف مى رسيد؟ عين همان سخنانى است كه تا به حال گفتم. ترجيح مى دهم كه كسى كه خودش ظرفيت داشته باشد و مردم هم او را بپذيرند اين مسئوليت را برعهده بگيرد. هنوز منتظر چنين اتفاقى هستم. معناى اين حرف اين نيست كه كسانى كه آمدند، ظرفيت ندارند. بعضى ها ظرفيت دارند. شايد افراد ديگرى هم بيايند. مسئله دوم اين است كه بتوانند با برنامه هاى خود مردم را جذب كنند كه راى دهند. اگر بخواهند با راى ضعيف رئيس جمهور شوند و موقعيت ما در دنيا پائين مى آيد. نمى توانيم مشكلات داخلى را حل كنيم. اگر ببينم چنين شرايطى به وجود آمده، نمى آيم. هنوز دير نشده و وقت داريم. • چقدر وقت داريم؟ تا چند روز قبل از ثبت نام وقت داريم. الان مرتب افكارسنجى مى شود و افراد تلاش مى كنند. من ناظر هستم. من كه نياز به تبليغات ندارم. مردم مرا مى شناسند يا قبول دارند يا ندارند. بعضى ها اين وسط هستند كه بايد شرايط را ببينند و تصميم بگيرند. • اقبال مردم چقدر براى شما مهم است؟ اصل است. اگر بدانم در بين مردم راى كمى دارم، طبعاً نمى آيم. • اقبال مردمى را از كجا كنترل مى كنيد؟ از راه هاى مختلف، يك راه افرادى هستند كه بين مردم، در حوزه، دانشگاه، بازار و جاهاى ديگر هستند. راه ديگر افكارسنجىهايى است كه خبرگزارىها، احزاب، روزنامهها، صداوسيما، بسيج و دانشجويان انجام ميدهند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 14:45  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
نتايج نهايي نظرسنجي بزرگ «بازتاب» درباره كانديداهاي رياستجمهوري |
|
|
با گذشت يك ماه از آغاز نظرسنجي بزرگ «بازتاب»، درباره كانديداهاي انتخابات رياستجمهوري، اين نظرسنجي پايان يافت و نتايج آن منتشر شد. در اين نظرسنجي كه بيش از 55 هزار و پانصد كاربر اينترنتي در آن شركت كردهاند، با استفاده از نرمافزارهاي معتبر بينالمللي، نتايج آرا بررسي شده و پس از حذف آراي تكراري داده شده به يك كانديدا از يك رايانه و همچنين تقسيم آرا بر حسب زمان و مكان شركت در نظرسنجي، نتايج آن در ايران و خارج از كشور به تفكيك اعلام ميشود. در ايران، اكبر هاشمي رفسنجاني با به دست آوردن 6/21 درصد كل آراي شركتكنندگان، رتبه نخست را به خود اختصاص داده است. مصطفي معين با 6/16 درصد در مكان دوم قرار دارد و محمدباقر قاليباف، با كسب 8/13 درصد كل آراي داخل كشور، در رتبه سوم ايستاده است. محمود احمدينژاد با 3/11 درصد در رتبه چهارم قرار دارد؛ علي لاريجاني با 1/7 درصد، علياكبر ولايتي با 7/6 درصد و محسن رضايي با 3/6 درصد در فاصلهاي نسبتا نزديك، رتبههاي پنجم تا هفتم را از آن خود كردهاند، احمد توكلي نيز با 8/5 درصد در مكان هشتم جاي گرفته است. همچنين محمدرضا عارف و مهدي كروبي، هر دو با 8/3 درصد آرا، در رتبههاي بعدي، محسن مهرعليزاده با 2 درصد در رتبه يازدهم و غلامعلي حداد عادل با 4/1 درصد آراي داخل در رتبه دوازدهم قرار دارند. گفتني است، غلامعلي حداد عادل اعلام كرده است كه در انتخابات رياستجمهوري كانديدا نخواهد شد و محمدرضا عارف نيز تاكنون درباره اين موضوع صحبت نكرده است. در ميان شركتكنندگان خارج از كشور، مصطفي معين با 4/30 درصد آرا در رتبه نخست قرار دارد، هاشمي رفسنجاني با 20 درصد در رتبه دوم، محمدباقر قاليباف با 4/9 درصد در رتبه سوم، علياكبر ولايتي با 6/8 درصد در رتبه چهارم، محمود احمدينژاد با 5/7 درصد در رتبه پنجم، محمدرضا عارف با 8/5 درصد در رتبه ششم، محسن رضايي با 6/5 درصد در رتبه هفتم، علي لاريجاني با 3/4 درصد در رتبه هشتم، احمد توكلي با 5/2 درصد در رتبه نهم، مهدي كروبي و محسن مهرعليزاده با 4/2 درصد در رتبه بعدي و حداد عادل با 1/1 درصد در رتبه دوازدهم جاي دارند. با توجه به آنكه 97 درصد آراي انتخابات رياستجمهوري در داخل كشور به صندوقها ريخته ميشود، در بخش تحليل نتايج نظرسنجي، آراي ايران مورد بررسي قرار ميگيرد. در ميان گروههاي سياسي، هفت كانديداي اصولگرا، بدون احتساب آراي هاشمي رفسنجاني، 4/52 درصد آرا و چهار كانديداي اصلاحطلبان، 26 درصد آرا را به خود اختصاص دادهاند. در ميان ائتلافهاي انتخاباتي نيز «ائتلاف 1+4» مركب از احمدينژاد، توكلي، رضايي، قاليباف و ولايتي، با اختصاص 9/43 درصد آرا، اكثريت نسبي را از آن خود كرده است. در مقايسه با نتايج اوليه نظرسنجي «بازتاب» كه بر اساس نتايج دوازده روز نخست بود، محمدباقر قاليباف با افزايش 3 درصدي در آراي خود، از رتبه چهارم به سوم تغيير مكان يافته اما آراي ديگر كانديداها، دچار نوساني كمتر از يك درصد شده است. گفتني است، نظرسنجي بعدي «بازتاب»، پس از 24 ارديبهشت ماه و روشن شدن وضعيت ثبتنام كانديداهاي رياستجمهوري انجام خواهد شد. ستاد انتخاباتي كانديداهاي رياستجمهوري ميتوانند در صورت تمايل، مشروح نتايج آراي كانديداي خود و توزيع زماني و مكاني آراي وي را دريافت كنند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 14:40  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
كدام اسلام؟ كدام يك مسلمانيد؟ |
|
|
مرتضي مونسي ... علي(عليهالسلام) آنگاه كه خبردار شد در خانهاي از خانههاي شهر، يتيماني گرسنه ماندهاند، به عنوان حاكم مسلمانان، براي رسيدگي به حال آن بينوايان، به دادن فرمان بسنده نكرد؛ بلكه خود، شخصا بدان منزل رفت و طعامشان داد و امورشان را اصلاح كرد... تاريخ اينچنين ميگويد كه علي(ع) با دست خود براي آنان نان پخت و در همان حال، سر در تنور گداخته گرفت و خطاب به خويش گفت كه اي پسر ابوطالب كه از مردم حكومتت غفلت كردهاي، مزه آتش را بچش و به ياد بياور كه عذاب جهنم، بسيار دردناكتر است. **** ساليان درازي است كه مسئولان كشور ما ـ كه بر مسندهاي نظام برآمده از انقلاب عدالتخواهانه مردم ايران نشستهاند ـ با شعار رفتار علوي و تحقق آرمانهاي اسلامي، خر مراد خويش ميرانند و در حالي كه از علي(ع) بيش از عمل در شعارهايشان ياد ميكنند، به پيش ميروند و در اين ميان، تفاوتي بين آنان كه خود را اصلاحطلب ميخوانند و كساني كه ادعاي اصولگرايي ميكنند، نيست. به راستي چگونه ميتوان دم از علي(ع) زد، ولي در همان حال، شكمهاي گرسنه مردم را محصول جبر اقتصادي جامعه دانست و از كنارش با بياعتنايي گذشت؟! **** روايت است كه اگر كسي با شكم سير سر بر بالين گذارد و يكي از همسايگانش ـ تا چهل همسايه از هر طرف ـ گرسنه باشد، مسلمان نيست. حال چگونه ميتوان بسياري از مسئولان مدعي مسلماني را مسلمان دانست، در شرايطي كه جيبها و حسابهاي بانكيشان آكنده، شكمهايشان فربه و خانههايشان يادآور كاخ سبز معاويه است و در همان حال، نه چهل خانه، كه چهل شهر و ديار اطرافشان، آكنده از كساني است كه حتي به ياد نميآورند آخرين بار كي گوشت خوردهاند؟ و بزرگترين آرزويشان اين است كه دستكم در ايام نوروز، لباسي تازه براي كودكانشان تهيه كنند و يا آنكه درخواست خانوادهشان را كه ميوهاي بگيرند را با شرمساري و خجلت پاسخ ندهند. **** آقايان و خانمهاي مسئولان! با شما هستم، فارغ از آنكه بر چه مسندي نشستهايد و به كدام گرايش سياسي تعلق داريد! ميخواهم برايتان داستاني تعريف كنم كه به اندازه تلخياش، واقعي است: در يكي از همين شهرهايي كه بر آنها حكومت ميكنيد، پسربچهاي ده ساله، به نزد مادر ميآيد و ميگويد: مادر! از خانه همسايه بوي برنج ميآيد. چه ميشود ما نيز امروز براي ناهار برنج بخوريم؟ بغض گلوي مادر را ميفشارد. او ميداند كه نه برنجي در خانه است و نه آهي در بساط براي خريد اندكي برنج. در اين حال، احساسات مادرانهاش، او را به در خانه همسايه ميكشاند تا كاسهاي برنج از او به عاريت بگيرد و ميگيرد. ظهر هنگام، مرد كه به خانه ميآيد و برنج بر سر سفره ميبيند، با تعجب از همسرش حكايت طعام را ميپرسد و زن، همه چيز را به او ميگويد؛ مرد كه از شكسته شدن عزت نفسش پيش همسايه برميآشوبد، عنان اختيار از كف ميدهد و سيلي محكمي بر گوش كودكش مينوازد كه چرا خويشتنداري نكردي و آبرويم را بردي. ولي زدن سيلي همان و افتادن كودك به كنار بشقاب پر از برنج همان... شاهدان ميگويند مادر كودك در هنگام دفن او، ناله و مويه ميكرد كه اي كاش لااقل فرزندم پيش از مرگ، از برنجي كه آرزو كرده بود، ميخورد...! باور كنيد اين داستان واقعيت دارد و با تأسف و شرمندگي بيحد و حصر بايد گفت كه اين، تنها يكي از هزاران داستان تلخي است كه هر روز در اين ملك رقم ميخورد. **** روايت است كه هر كس نداي انساني را در اقصي نقاط جهان بشنود كه «اي مسلمانان، به دادم برسيد» ولي كمك نكند، مسلمان نيست؛ و باز روايت است كه هر كس شب را به صبح برساند ولي به فكر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نيست. اين روايتها، البته در باب افراد عادي جامعه هم هست و بديهي است كه در اين ميان، آنان كه مسئوليتي دارند، با تأكيد بيشتري مخاطب اين دسته از روايات هستند. با اين وصف، مسئولاني كه ادعاي مسلماني دارند و در جيبهايشان هميشه مهر نماز و قبلهنما به همراه دارند، اگر نداي كمكخواهي مردم فقير و متوسط جامعه را ميشنوند، ولي حتي خاطرشان آزرده نميشود، «قطعا مسلمان نيستند» و فقط از جامه مسلماني، براي غارتگري بهره ميجويند و اگر مدعياند كه نداي ياللمسلمين مردم را نميشنوند، عذر بدتر از گناه آوردهاند و همان بهتر كه چنين «كر»اني بر جماعت شنوايان حكم نرانند. به راستي كداميك از مسئولان از قيمت هزار توماني يك كيلو گوجهفرنگي رنج ميبرد؟ يا براي كدام يك از آنها خريد يك كيلو گوشت نامرغوب به قيمت پنج هزار تومان، سخت و طاقتفرساست؟ راستي آيا مسئولان فكرشان به اين موضوع قد نميدهد كه بچههاي معصوم خانوادههاي فقير و متوسط جامعه هم براي آنكه رشد كنند و سالم بمانند، به ميوه و لبنيات نياز دارند؟! نميدانم اين چه اصلاحطلبي يا اصولگرايي است كه نتيجه آن، تكيدهتر شدن چهره فقرا و خالي شدن روزبهروز سفرههاي آنان است؟ **** همين حالا كه اين سطور نگاشته ميشود، ميتوانم پيشبيني كنم كه بلافاصله آقاي مهندس...، حاج آقاي...، جناب دكتر...، برميآشوبند و گلايه ميكنند كه اين حرفها، قديمي و تكراري است، به درد شعار دادن ميخورد و مشكلي از همان مردم بيچارهاي كه شما از آنان دم ميزنيد، حل نميكند. به اينان ميگويم، درست كه اين حرفها قديمي است و اتفاقا در مقاطعي از «جمهوري اسلامي» زياد تكرار شده است، اما آنچه موجب شده كه حتي با گذشت 26 سال از انقلاب و پانزده سال از پايان جنگ، اين حرفها تنها در حد «حرف» باقي بماند و به «عمل» درنيايد، آن است كه اين «اصول اصلاحگر» هيچگاه به گفتمان غالب و محور توجه جدي مقامات كشور و مسئولان جامعه تبديل نشده است و يا بهتر بگويم، صلاح نبوده كه تبديل شود. **** تعارف نبايد كرد. يا بايد آنگونه كه علي(ع) پيشه كرده بود، حكمراني كرد تا دستكم اين اطمينان حاصل شود كه نيازهاي اوليه مردم تأمين است و يا آنكه نام مسلماني را از مسئولان سلب كرد و پسوند اسلامي را از جمهوري برگرفت تا اين نامسلمانيها و بيعدالتيها به نام اسلامي كه محمد(ص) برايش رنجها كشيد و جگر حسن(ع) به خاطر آن تكهتكه شد و سر حسين(ع) بر نيزه رفت، تمام نشود. نظرات کاربران : # به نام خدا. در بين صحبتهاي دوستان نكته هاي اساسي وجود داشت كه به خاطر اهميتش من هم به گونه اي ديگر بيان مي كنم. بايد خودمان را هم در اين مسائل متهم بدانيم.چرا مسلماني را براي بقيه مي خواهيم؟!.آيا اگر خورمان هم مسئول بوديم درست عمل مي كرديم؟بدون تعارف اگر بعد از خواندن اين مطالب فقط اه كشيديم و بدو بيراه نثار مسئولان كرديم جز تفرقه و خودخواهي و گول زدن خودمان كاري نكرديم!!ما هم بايد به شهدا پاسخ دهيم.ولي اين يك روي سكه است (هشيار باشيد در بين اين مسائل دستهايي براي دشمني وجود دارد.)روي ديگر سكه اين است كه حق انتقاد و پيگيري را در مورد مسئولان داريم و مسلما وظيفه مسئولان سنگين تر از ديگران است ولي بايد جدي تر با اين مسائل برخورد شود .به قول دوستمان اي كاش اين سخنها به گوش اقايان هم اثر بكند . مسئولان جمهوري اسلامي با شما هستيم شعار و ادعا كافي است .اين مملكت ارث شخصي نيست كه هر كاري خواستيد بكنيد لحظه لحظه ي مسئوليت شما ثمره ي خون شهداست .آيا يادتان رفته كه نوكر مردميد؟ ايا اين جمله ي امام خميني نبود؟ بد نيست مقايسه اي بين زندگي خودتان و آنهايي كه به حق لايق شهادت بودند داشته باشيد! جاي رجائي ها و بهشتي ها خالي است... |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 14:38  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
ابطحي: يعني ميشود رئيسجمهور آينده وبلاگنويس باشد؟ |
|
|
محمدعلي ابطحي، مشاور حقوقي و پارلماني رئيسجمهور، در سايت شخصياش نوشته است: از اينکه ميبينم وبلاگنويسي دارد رشد ميکند خيلي خوشحالم. آخرين آن وبلاگ، نه سايت دکتر معين کانديداي رياست جمهوري است. گرچه ادبيات آن هنوز خيلي رسمي است و بايد دکتر معين سعي کند که وبلاگيتر بنويسد ولي اصل کار مهم است. به عقيده من بايد دکتر معين قول بدهد بعد از رياستجمهوري هم هفتهاي يک بار هم شده وبلاگ بنويسد. يعني ميشود رئيسجمهور آينده جزء وبلاگنويسها باشد؟ و بتواند حرف شما را بخواند و برايش پاسخ عملي پيدا کند؟ وبلاگ دکتر معين را بهانه کردم تا بگويم: مهمترين مشکلي که من بارها به آن اشاره کردهام اين است که افراد حاکم اصلاً حرف نسل جوان و نخبههاي آنان که عمدتاً در مجموعه وبلاگدارها هستند را نميفهمد. قدم اول براي حل هر مشکلي فهميدن درد است. آقاي دکتر معين که خودش پزشک است اگر از قانون پزشکي هم بخواهد استفاده کند، تا مرض را نفهمد، نميتواند نسخه بنويسد. کاري که الان خيلي رايج است. مرتب نسخه نوشته ميشود، بيآنکه درد شناخته گردد. ديروز داشتم با يکي از وبلاگنويسان نامدار که مشکلاتي برايش پيش آمده صحبت ميکردم. حرف توي حرف آمد، ياد روزهايي که تازه وبلاگ مينوشتم افتادم که اصلاً نميشد در محافل رسمي از اينکه وبلاگ دارم حرف بزنم. خودم هم سعي ميکردم بيشتر بگويم سايت دارم تا وبلاگ. ولي امروز حتي کانديداي رئيسجمهوري که ميداند اصليترين بخش جامعه جوانان هستند و رسانه آنان نيز به اينترنت تبديل شده، بايد وبلاگ بنويسد تا بتواند با اين نسل همسخن شود. اين را قبل از هر چيز دليل موفقيت وبلاگنويسان ايراني ميدانم که همه سختيها را تحمل کردند و در ميانه راه متوقف نشدند، کساني هم که به هر دليل در ميانه راه متوقف شدند بايد مورد حمايت و تشويق ديگران قرار بگيرند تا دوباره آغاز کنند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 14:32  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
مدافع ريشتراشيده و كتشلواري روحانيت |
|
|
من براي هميشه سخنراني نخواهم کرد. علماي نجف آقاي حکيم، آيتالله خميني و آيتالله خوئي، مرا تأييد کردند و به من با همين لباس اجازه دادند احکام خدا و حقايق را بگويم و مردم را هدايت کنم. حتي آيتالله خويي به من اجازه دادند که صورت و ريشم را بتراشم. ديگر طاقت ندارم اين همه رنج و شکنجه را تحمل کنم. چقدر به من اهانت شده و تا چهاندازه به من تهمت زدند. فخرالدين حجازي، اولين چهرهاي است كه اسناد ساواك درباره او در زمان حياتش منتشر شده است. مطابق با اين اسناد، ساواك از مخالفان سرسخت سخنرانيهاي فخرالدين حجازي بوده و با تحريك برخي چهرههاي روحاني مطرح، عليه او به جوسازي ميپرداخته است. دفاع سرسختانه فخرالدين حجازي از روحانيت و تبليغات اسلامي او در كنار حملههاي شديد وي به غرب و عملكرد نظام سلطنتي، از وي چهرهاي ماندگار در تاريخ انقلاب اسلامي ترسيم كرده است. «بازتاب» در گزارشي به قلم رسول جعفريان، اسناد منتشرنشده ساواك درباره فخرالدين حجازي را مورد بررسي قرار داده است: فخرالدين حجازي (متولد 1308)روحانيزاده (فرزند شيخ محمد حجازي، متوفاي 1371ش) و تحصيل کرده علوم ديني و جديد – رشته ادبيات فارسي دانشگاه مشهد ـ در اصل سبزواري بود و زماني با عضويت در انجمن تبليغات اسلامي شهاب پور کارهاي تبليغاتي و ديني و مطبوعاتي اش را آغاز کرد. از همان روزگار جواني در ادبيات و شعر دست داشت و از خبطهاي عمده اش، شعري است که به مناسبت ازدواج ثريا و محمدرضا پهلوي گفت که در همان وقت روي برگه بزرگي چاپ شد و بعد از انقلاب هم برخي مخالفانش آن را چاپ کردند تا سوابقش را نشان دهند... . بعدها از سبزوار به مشهد آمد و ضمن تدريس در دبيرستان در آستان قدس رضوي مشغول به کار شد. اين زمان از يک سو دلداده آيتالله ميلاني بود و از سوي ديگر در آستان قدس به فعاليتهاي فرهنگي مشغول. با توجه به زبان گيرايي که داشت مسؤولان دولتي از وي انتظار داشتند تا آشکارا به دفاع از حکومت پهلوي بپردازد. اما وي که اين خواسته را با تمايلات دروني خود ناسازگار ميديد با توصيه آيتالله ميلاني مشهد را رها کرد و به تهران آمد.و ظاهرا با حمايت مالي ايشان هم بود که توانست در تهران انتشاراتي به راهاندازد. در تهران بلافاصله به سخنراني که کار حرفه ايش بود روي آورد و از ازاينرو در همان سالهاي نخست تأسيس حسينيه ارشاد به وفور در آنجا سخنراني ميکرد و در دبيرستان هم درس ميداد... . به تدريج آقاي فلسفي با فخرالدين حجازي از در مخالفت درآمد. در برابر، آيتالله طالقاني ميکوشيد تا ميانه آنان مصالحه دهد. پاي استاد مطهري هم به ميان کشيده شد و به به تدريج زمينه اي براي مجادله و نزاع ميان اين دو جناح و سوء استفاده ساواک از آن بالا گرفت... . در يک گزارش از سخنراني وي در حسينيه آمده است: غرب داد ميزند دمکرات هستم و مرتبا به سر مردم بي پناه آتش ميريزد واز هر گونه جنايت روگردان نيست. شرق هم داد ميزند ما سوسياليست هستيم ولي به حقوق ملل ضعيف تجاوز ميکند. اي خاک بر سر شما که نه تو دمکرات هستي و نه تو سوسياليست، بلکه هر دو در منجلاب بدبختي و جنايت فرو رفته ايد (ص 118). حمله به شرق و غرب در بسياري از سخنرانيهاي وي ديده ميشود (ص 129). از برگهاي برنده وي در مقابل ساواک همين بود که شديدا ضد کمونيست است. در يکي از جلسات سخنراني فخرالدين حجازي در حسينيه ارشاد در تاريخ 15/6/47 آيتالله سيد احمد خوانساري هم به اتفاق چند نفر ديگر وارد حسينيه شد و تا آخر سخنراني حجازي نشست (ص 119). اين اقدام به نوعي ميتوانست حرکتي در آن تاريخ براي تأييد برنامههاي حسينيه باشد... . فشارهاي ساواک و مسؤولان حسينيه ارشاد بر فخرالدين حجازي به خاطر سخنان تندش سبب شد تا از آبان سال 47 به بعد مانع از سخنرانيهاي وي در حسينيه شوند... . من ديگر براي هميشه سخنراني نخواهم کرد. من مدت دو سال است به تريبون اين حسينيه خدمت ميکنم و خدا را شاهد ميگيرم که نظرم جز خدا نبوده و شکر ميکنم عده اي از جوانان در اثر تبليغات من به راه راست هدايت شدند. ولي ديگر صبرم تمام شد و طاقت تحمل اين همه رنج و فشار و تهمت را ندارم. من نزد آيتالله ميلاني در مشهد و آيتالله قميکه اکنون در کرج است و ساير علماي مشهد تحصيل کردم و سخنراني نمودم و در مدسه علميه مشهد تحصيل نمودم و تمام علماي مشهد مرا تأييد کردند. آقاي علماي نجف آقاي حکيم، آيتالله خميني، آيتالله خوئي، آيتالله شاهرودي همگي مرا تأييد کردند و به من با همين لباس اجازه دادند در بين مردم باشم و احکام خدا و حقايق را بگويم و مردم را هدايت کنم. حتي آيتالله خويي به من اجازه دادند که صورت و ريشم را بتراشم. کليه علماي قم و تهران مرا تأييد کردند که مدرک زنده دارم و تمام وعاظ و خطبا و روحانيون تهران مرا ميشناسند و مرا تأييد کردند. ديگر به جان آمدم. ديگر طاقت ندارم اين همه رنج و شکنجه را تحمل کنم. چه قدر به من اهانت شده و تا چهاندازه به من تهمت زدند. خسته شدم. من امشب از همه شماها دوستان و جوانان خداحافظي ميکنم. ديگر مرا در اين حسينيه نخواهيد ديد... . ساواک ذيل اين گزارش مينويسد: چون مشاراليه در سخنرانيهاي خود جانب احتياط را رعايت نمينمود هيئت مديره حسينيه ارشاد من بعد به او اجازه سخنراني در حسينيه نخواهد داد و اين عمل آنان قابل توجه و تقدير است! اما آنچه ميان مردم شايع شد اينها بود: يکي ميگفت : آخوندها اذيتش ميکنند. عدهاي ديگر اظهار داشتند فلسفي و عده ديگر او را در فشار قرار دادهاند. و بعضيها ميگفتند شايد دستگاه نميگذارد منبر برود. و عدهاي ديگر عقيده داشتند شايد اين شخص عقيده به اسلام ندارد که ريش نميگذارد (ص 145). حقيقت آن است که در تهران آقاي فلسفي و شيخ حسن کافي (به احتمال زياد ، منظور احمد كافي بوده است)عليه حجازي بودند اما ساواک از آب گل آلود سوء استفاده کرده با يک تير چند نشانه زد... . آقاي طالقاني تلاش ميکرد تا ميان فخرالدين حجازي و فلسفي مصالحه دهد. يکبار هر دو را در خانه اش دعوت کرده که گزارش آن در اين کتاب آمده است: حجازي دو نامه از جيب خود درآورده و ارائه ميدهد و ميگويد: آيتالله حکيم و آيتالله ميلاني که از مراجع تقليد هستند به من اجازه دادند با همين وضع و لباس منبر بروم (ص 183). در اين جلسه اين دو با يکديگر آشتي ميکنند. تاريخ اين گزارش 9/5/48 است. آقاي طالقاني گفته بود: من حجازي را مرد سالميتشخيص دادم. پاي منبر او ميروم. صحبتهاي حجازي مانند بعضي از وعاظ بودار نيست (ص 184). ظاهرا کار اين آشتي به جايي نرسيده و آبان همان سال که اعلاميه اي عليه حجازي در بازار پخش شد خود او همچنان آقاي فلسفي را عامل اين امر معرفي ميکرد و ميگفت: دليلش اين است که «از سي سال پيش تاکنون به چنين بلايي که ما به سرش آورديم گرفتار نشده بود» (ص 195). درواقع اين اعلاميه کار ساواک بود نه کار آقاي فلسفي... . گزارشگر ساواک پس از گزارش سخنراني ششم اسفند 50 او نوشته است: حجازي هنگام سخنراني با حرکات و حالات مخصوصي اين مطالب را بيان ميداشت و کاملا حضار را تحت تأثير گفتار خود قرار داده بود (ص 298). يکبار کسي گفت : حجازي در اين مدت کوتاه آن چنان با صحبتهايش مرا خشمگين و غضبناک کرد که اگر در آن لحظه شاه و يا يکي از اعضاي حساس دولتي در مقابل من بود او را ميکشتم و حجازي به طوري تار و پود خاندان پهلوي را به هم ميريزد که جاي هيچ شک و ترديد در مورد خيانت اين خاندان به ايران و ايراني باقي نمانده (ص 390). نگراني ديگر وي از بابت حجاب زنان و مسأله بي بند و باري دختران بود: اگر در هر اداره را باز کني مشتي دختر در آنجا ريختهاند و مشغول کارند و در عوض عده اي از جوانها در سر چهار راه عاطل و باطل و بيکار و سرگردان ايستادهاند. سابقا برده فروشان براي فروش بردههاي خود اندام آنها را به خريدار نشان ميدادند حالا هم مثل همان دوره دخترها اندام خود را در معرض ديد قرار دادهاند (ص 279)... . در تاريخ 1/7/51 گفت: ببينيد در اين مملکت چقدر عوامل ارتجاع وجود دارد. يک مسأله روشن کردن آتش و از روي آن پريدن. هيچ حساب نميکند که وقتي از روي آتش پريدند عصا و پيپ او ميافتد (منظور او آقاي هويدا بود) (داخل پردانتز از خود سند است) (ص 322). حمايت علما از وي جدي بود و کار ساواک و مخالفت محدود برخي از منبريها به جايي نرسيد. سندي حکايت از آن دارد که آيتالله گلپايگاني ضمن نامه اي که به حجازي نوشته وي را مورد لطف و مهرباني قرار داده است. مرحوم شهيد سعيدي هم به حجازي گفته است که آقا (يعني امام خميني) هم از نجف نامه اي نوشته بودند که اگر بنا باشد چنين اشخاصي با کت و شلوار تبليغ دين کنند چرا بايد با آنها مخالفت شود... . حجازي به هيچ روي همانند شريعتي به پروپاي روحانيت نپيچيد با اين که مرتب کساني از آنها بر ضد وي کار ميکردند. يکبار در سخنرانيش گفت : لعنت به آنهايي که کوچکترين نقشه براي روحانيت بکشند و به مقام آنها اهانت کنند. لعنت بر آنهايي که قدرداني از زحماتشان نمينمايند. به علما احترام بگذاريد... . وي در 10/7/51 يک سخنراني در باره انواع حکومتها کرد و ضمن آن از حکومتهاي ديکتاتوري و استبدادي و نيز حکومت تئوکراسي انتقاد کرده گفت: در اسلام هر شاگرد پينه دوز اگر علوم اسلامي را ياد بگيرد به مقام مرجعيت ميرسد. وي در اين سخنراني حکومت تئوکراسي به عنوان حکومتي که در آيين زرتشتي بوده و روحانيون بر مردم حاکم بودند مورد انتقاد قرار داد. پس از آن هم از حکومت کمونيستي انتقاد کرد. در پايان ضمن دعاهايش گفت: خدايا مرجع عاليقدر و مبارز و مجاهد ما را در پناه خود حفظ کن (ص 351ـ 352) که تعبير صريحي از امام خميني بود.. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 14:30  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
مشارکت حداکثری؛ اميدهای حکومت و موانع تحقق |
|
|
عبدالواحد موسوی لاری آقای لاری تجديد نظر در روش های گذشته را از شروط گسترش مشارکت عمومی دانست عبدالواحد موسوی لاری، وزير کشور ايران روز چهارشنبه تاکيد کرد که راهبرد مشاركت حداكثری مردم در انتخابات در سطوح مختلف نظام به عنوان يک اصل پذيرفته شده، اما تا اين لحظه الزامات تحقق اين امر مورد غفلت قرار گرفته است. آقای لاری در جمع استانداران سراسر کشور گفت مشاركت حداكثری مردم در انتخابات با تقاضا و سخنرانی مديران و مسئولان شكل نمی گيرد، بلكه مقدمات، موخرات و الزاماتی دارد كه بايد شناسايی شود. وی توجه به حوادث پيرامون ايران، آزادی در انتخاب و تجديد نظر در روش های گذشته را برای افزايش مشارکت مردم در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ضروری دانسته و افزوده کسانی که در دوره های گذشته عامل حذف بخش هايی از جامعه بوده اند، بايد در ديدگاه های خود تجديد نظر کنند. بحث ميزان مشارکت مردم در انتخابات رياست جمهوری به ويژه پس از مشارکت نه چندان چشمگير رای دهندگان در دومين دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا و هفتمين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، به موضوعی دغدغه برانگيز برای مسئولان جمهوری اسلامی بدل شد. مقامات مختلف در حکومت اسلامی که برگزاری انتخابات پياپی و حضور گسترده مردم در اين انتخابات را نشانه مشروعيت بالای حاکميت می دانند، از ماه ها پيش و پس از آنکه، آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی بر ضرورت مشارکت حداکثری مردم در انتخابات تاکيد کرد، از تلاش برای ترغيب مردم به حضور در پای صندوق های رای به عنوان يکی از اهداف اصلی خود ياد کرده اند. با اين همه، در حالی که تنها دو ماه تا برگزاری انتخابات رياست جمهوری باقی مانده، به نظر می رسد که هنوز شرايط برای تحقق چنين هدفی آماده نشده است. عبدالواحد موسوی لاری، که به عنوان وزير کشور مسئوليت اجرای انتخابات را برعهده دارد، اگر چه از آمادگی مجموعه تحت نظر خود برای برگزاری انتخابات سخن گفته، اما در عين حال تاکيد کرده که برای تحقق مشارکت حداکثری مردم در انتخابات عزم جدی وجود ندارد. وی افزوده :"اجازه ندهيم مشاركت حداكثری مردم در حد يک شعار تو خالی مطرح شود، بايد شرايطی در كشور فراهم شود كه تمامی جريان های سياسی، گروه ها و افرادی كه به نحوی حرفی برای اداره كشور دارند، در ميدان حضور يابند." هرچند وزير کشور از ضرورت حضور همه جريان های سياسی در رقابت های انتخاباتی سخن گفته، اما به نظر می رسد که تحقق چنين امری، با دشواری های بسياری روبه رو است و از جمله نيازمند همراهی و توافق بخش ديگری از حاکميت است که از طريق شورای نگهبان، بر نحوه برگزاری انتخابات نظارت دارد. اجازه ندهيم مشاركت حداكثری مردم در حد يک شعار تو خالی مطرح شود، بايد شرايطی در كشور فراهم شود كه تمامی جريان های سياسی، گروه ها و افرادی كه به نحوی حرفی برای اداره كشور دارند، در ميدان حضور يابند عبدالواحد موسوی لاری دامنه حدس و گمان ها در مورد تاييد يا عدم تاييد صلاحيت نامزدهای احتمالی انتخابات رياست جمهوری، با توجه به عملکرد سال های اخير شورای نگهبان، نوسانات فراوانی داشته تا آنجا که نه تنها تاييد صلاحيت نيروهای سياسی بيرون از قدرت، دور از ذهن تلقی شده، بلکه ترديدهايی نيز درباره تاييد صلاحيت کسانی چون مصطفی معين، نامزد مورد حمايت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب مطرح شده است. در چنين شرايطی، ممکن است عدم وجود امکانی برای شرکت همه جريان های سياسی فعال در داخل کشور جهت شرکت در رقابت های انتخاباتی، به کاهش مشارکت مردم بينجامد. اما ميزان مشارکت مردم در انتخابات می تواند به عوامل ديگری نيز بستگی داشته باشد. دو ماه مانده به انتخابات، هنوز به طور قطعی مشخص نيست که چه کسانی از بين بيش از 12 نامزد احتمالی، در رقابت های انتخاباتی حاضر خواهند شد. چنين تکثری اگرچه ممکن است به باور هر دو جناح درون حاکميت، تا پيش از آغاز زمان رسمی تبليغات انتخاباتی به آنچه در ايران گرم شدن تنور انتخابات خوانده شده بينجامد، اما در عين حال، بيانگر دشواری های هر دو جناح در دستيابی به نامزدی است که بتواند به دليل داشتن ويژگی های لازم، ميزانی از مشارکت مردم در انتخابات را در شرايط فعلی تضمين کند. تحولات سال های اخير و پررنگ شدن اين سوال که اساسا در ساختار جمهوری اسلامی، رييس جمهوری تا چه اندازه می تواند موثر واقع شود و يا در جهت تحقق برنامه ها و وعده های انتخاباتی خود گام بردارد، عامل مهم ديگری است که پيوندی مستقيم با مساله ميزان حضور مردم در پای صندوق های رای دارد. به اين ترتيب، مساله ميزان مشارکت مردم، به رغم اهميتی که برای جمهوری اسلامی دارد و تاثيری که می تواند بر نتيجه انتخابات برجای بگذارد، اکنون خود به سوالی بدل شده که جواب آن را بايد در متن رويدادهای سال های اخير، مطالبات موجود در جامعه و ميزان آمادگی برای پاسخگويی به اين مطالبات جست و جو کرد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 10:5  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
پيامدهای تخصيص بودجه آمريکا برای مخالفان جمهوری اسلامی |
|
||||
وزارت خارجه آمريکا رسما تاييد کرده است که دولت ايالات متحده بودجهای سه ميليون دلاری به منظور حمايت از آنچه پيشرفت دموکراسی و حقوق بشر در ايران خوانده شده، اختصاص داده است.
ريچارد باوچر، سخنگوی وزارت خارجه آمريکا، ضمن رد اتهام ايران مبنی بر مغايرت اين مصوبه با بيانيه الجزاير، اعلام کرده است که سازمانهای غيردولتی که در زمينههای آموزشی، مطبوعاتی و حقوق بشر در داخل ايران مشغول فعاليتاند، میتوانند برای استفاده از اين بودجه رقابت کنند. پس از انقلاب سال ۵۷، اين نخستين بار است که دولت آمريکا به طور رسمی بودجهای را به نهادها يا اشخاصی در داخل ايران تخصيص میدهد. از اين رو، اين اقدام، صرف نظر از ميزان مبلغ اختصاص يافته، اهميت سمبليک بسياری دارد. موضع جمهوری اسلامی مقامهای رسمی ايران تهديد کردهاند که به دليل نقض بيانيه الجزاير توسط آمريکا از اين کشور نزد دادگاه لاهه شکايت خواهند کرد، اما عبدالله رمضانزاده سخنگوی دولت ايران برای کم اهميت نشان دادن تصميم تازه آمريکا گفته است که دولت آمريکا سالهاست که منابعی را برای دخالت در امور داخلی ايران اختصاص میدهد ولی حکومت ما آنقدر ثبات دارد که با اين تدابير متلاطم نشود. در واقع از همان ابتدای پيروزی انقلاب اسلامی، زمامداران ايران بیوقفه آمريکا را به "دسيسه چينی عليه نظام نوپای دينی" متهم کردهاند و در اين زمينه مدعی کشف توطئهها و کودتاهايی شدهاند که پشت همه آنها نيز دولت آمريکا معرفی شده است. در اين ميان به طور مشخص می توان به آنچه "کودتای نوژه" و نيز "تلاش صادق قطبزاده با همراهی آيتالله شريعتمداری برای انجام کودتا" نام گرفته است، اشاره کرد. متهمان اين پروندها عموما به جوخه اعدام سپرده شدند. علاوه براين، فعاليتهای سياسی مسالمتآميز نهادهای روشنفکری و دانشجويی و اعتراضهای قانونی چهرههای با سابقه ملی و دينی نيز همواره به نحوی رسمی و غير رسمی به "نقشههای آمريکا و ديگر اجانب" نسبت داده شده است به طوری که گويی نظام جمهوری اسلامی از نگاه رهبران آن، هيچ مخالف ملی و مستقلی نمیتواند داشته باشد! بهانهای برای اعمال فشار بيشتر؟ هر چند که ناچيز بودن رقم سه ميليون دلاری که اينک دولت آمريکا برای استفاده سازمانهای غيردولتی در داخل ايران اختصاص داده با تمسخر روزنامه های تندرو چاپ تهران روبرو شده است، اما همين مبلغ اندک قادر است در نحوه برخورد حکومت ايران با مخالفانش در داخل کشور تاثيرات جدی و عميقی بر جا بگذارد. احتمالا دستگاههای اطلاعاتی و امنيتی ايران از اين پس، عمده تلاش خود را صرف کشف افراد و سازمانهايی خواهند کرد که از ديد آنها، مظنون به دريافت سه ميليون دلار اختصاصی آمريکا باشند. احتمالا در رده نخست مظنونان نيز فعالان فرهنگی و مطبوعاتی و مدافعان حقوق بشر قرار خواهند گرفت چرا که دولت آمريکا کمک خود را به همين نوع فعاليتها اختصاص داده است.
به عبارت ديگر، سه ميليون دلار وعده داده شده آمريکا سبب خواهد شد که بدبينی و شک و اتهام بر فضای جامعه ايران غلبه کند، فعاليتهای فرهنگی و حقوق بشری بيش از پيش تحت کنترل و نظارت امنيتی قرار گيرد و افترای "وابستگی به بيگانگان" که سابقهای طولانی در ايران دارد، زمينهساز برخورد حکومت با مخالفان و منتقدانش از يکسو و دستمايه تسويه حساب گروههای رقيب سياسی با يکديگر از ديگر سو شود. کار آمريکا چه منطقی دارد؟ سوال اين است که با توجه به پيامدهای منفی اختصاص بودجه سه ميليون دلاری آمريکا به فعاليتهای فرهنگی و حقوق بشری در ايران، دولت آمريکا با چه انگيزهای چنين تصميمی گرفته است؟ احتمالا هدف آمريکا از اين کار، فرستادن اين علامت به جامعه جهانی، دولت جمهوری اسلامی و مردم ايران است که واشنگتن راه "تغيير نظام سياسی" و يا "تغيير در نظام سياسی" ايران را از راه تکيه بر دموکراسی و حقوق بشر دنبال میکند و در شرايط حاضر در پی توسل به شيوههای نظامی نيست. اما آنچه روشن است، اختصاص سه ميليون دلار به افراد و نهادهای فرهنگی فعال در داخل کشور کمکی به اين هدف نمیکند مگر آنکه آمريکا شيوه ديالکتيکی پيچيدهای را در اين باره در مد نظر داشته باشد. در توضيح اين شيوه ديالکتيکی میتوان چنين گمانهزنی کرد که آمريکا برای ايجاد تغييرات مورد علاقه خود در نظام سياسی ايران، نياز به وخيمتر شدن وضع حقوق بشر در ايران در کوتاه مدت دارد تا بدين وسيله هم بتواند کوششهای گاه و بيگاه برخی نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی را برای ارائه چهرهای ملايمتر از نظام خنثی و بیاثر کند و هم موفق به ايجاد اجماعی جهانی عليه ايران به دليل نقض فاحش حقوق بشر شود. در واقع، از ديد بسياری از ناظران، اختصاص علنی و رسمی سه ميليون دلار کمک به سازمانهای غيردولتی در داخل ايران فقط در همين جهت قابل فهم است چرا که خوی به شدت ظنين و بدبين دستگاههای تصميمگير ايران را به واکنش خشن عليه هر نوع فعاليت فرهنگی و حقوق بشری برمیانگيزد، اقدامی که به نوبه خود کارنامه حقوق بشر ايران را در وضعی اسفناک قرار میدهد و برای نظام جهانی غيرقابل تحمل می کند! |
||||||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 16:13  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||
|
|
برخی اطلاعات شهرام اعظم 'تاييد شد' |
|
|
مادر زهرا کاظمی به همراه وکلای مدافع خود وکلای خانواده زهرا کاظمی می گويند برخی اطلاعات شهرام اعظم با مدارک موجود و مشاهدات مادر خانم کاظمی مطابقت دارد وکلای خانواده زهرا کاظمی، 'برخی' از اطلاعات فردی را تاييد کرده اند که مدعی است پزشک بيمارستان بقيه الله بوده و خانم کاظمی را پس از انتقال از زندان معاينه کرده است. شهرام اعظم، پس از پناهندگی به کانادا مدعی بود نتيجه معاينات او نشان می دهد که اين عکاس و خبرنگار ايرانی تبعه کانادا در دوران بازداشت مورد ضرب و جرح و شکنجه و حتی تجاوز جنسی قرار گرفته است. وکلای خانواده زهرا کاظمی می گويند "برخی" اطلاعاتی که آقای اعظم ارائه کرده است با مدارک و مستندات موجود و مشاهدات مادر مرحوم زهرا کاظمی مطابقت دارد. گفتگو با محمد سيف زاده، از وکلای مدافع خانواده زهرا کاظمی اما در بيانيه وکلای خانواده زهرا کاظمی که روز يکشنبه منتشر شد، آمده است که نام شهرام اعظم در پرونده دادگاه عمومی تهران نيامده بود. بازپرس ويژه و نماينده سازمان ملل چهار وکيل خانواده زهرا کاظمی خواستار تعيين بازپرس ويژه برای اين پرونده و دعوت از نماينده دبيرکل سازمان ملل برای حضور در دادگاه شده اند. با وجود اين محمد سيف زاده، يکی از چهار وکيل خانواده خانم کاظمی در گفتگو با بی بی سی تصريح کرد که چون آقای اعظم از کارکنان پزشکی قانونی، کميته ويژه رياست جمهوری يا گروه هجده نفره پزشکان نبوده است، بنابراين ذکر نام او در پرونده ضرورتی نداشته است. آقای سيف زاده، به همراه سه همکار ديگر خود، شيرين عبادی، محمدعلی دادخواه و عبدالفتاح سلطانی، همچنين خواستار تعيين يک بازپرس ويژه برای پرونده و حضور نماينده دبيرکل سازمان ملل در دادگاه شده است. وکلای خانواده خانم کاظمی، در بيانيه خود خواسته اند اين پرونده به بازپرس ويژه ای، خارج از حيطه قدرت دادسرای تهران که رياست آن بر عهده سعيد مرتضوی است ارجاع شود تا راه برای "کشف حقيقت و مجازات عاملين قتل و جعل و توقيف غيرقانونی و شکنجه و جرايم ديگر ارتکابی" باز شود. بر اساس قوانين ايران، تعيين بازپرسان و دادرسان ويژه در حوزه اختيارات رئيس قوه قضاييه است. وکلای خانواده خانم کاظمی همچنين به قوه قضائيه پيشنهاد کرده اند که از نماينده ويژه دبيرکل سازمان ملل برای حضور در دادگاه، بدون حق دخالت در رسيدگی های قضايی دعوت شود. در بيانيه اين وکلا، از قوه قضاييه خواسته شده است تا با کشف حقيقت در ماجرای قتل اين خبرنگار ايرانی - کانادايی، سرنوشت اين "پرونده ملی" را با "منافع مجرمانی که اين جنايت سهمگين را رقم زده اند" توام نکند. گروه چهارنفره مدافعان خانواده زهرا کاظمی، دليل انتشار بيانيه خود را، انعکاس ناقص سخنان و اظهارات پيشين خود درباره ادعاهای شهرام اعظم در خبرگزاريها اعلام کرده اند که به گفته آنان "موجب نگرانی خانواده آن مرحوم" شده بود. اين گروه اعلام آمادگی کرده اند تا با شرکت در ميزگرد مطبوعاتی، اطلاعات خود را در اختيار خبرنگاران رسانه ها قرار دهند. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 15:5  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
متن کامل بيانيه نهضت آزادی |
|
|
توي گشت وگذار در اينترنت به مطلب جالبي برخوردم كه حيفم امد شما را از ان محروم كنم. متن کامل بيانيه نهضت ازادی ايران که در پاسخ به اظهارات اخير سخنگوی شورای نگهبان صادر شده، به شرح زير است: شورای نگهبان و خروج از عدالت نهضت آزادی ايران در بيانيهی شماره ۲ خود درباره نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری، الزامات و پيش نيازهای انتخابات آزاد و سالم و شروط لازم برای جلب اعتماد و اطمينان مردم به شرکت در انتخابات، از جمله استعفای اعضای فعلی شورای نگهبان، را اعلام کرد. شورای محترم نگهبان، از زبان سخنگوی خود، واکنش نشان داده، مطالبی را بيان کرده است که پاسخگويی به آنها ضرورت دارد. ۱ـ گفتهاند: «صلاحيت کانديدای نهضت آزادی را بر اساس نظر حضرت امام (ره) بررسی میکنيم. حکم و نظر امام برای شورای نگهبان لازم الاجرا و متوقف در زمان معين مثل انتخابات مجلس و رياست جمهوری نيست و تغييری هم در اين مورد حاصل نشده است.» اشاره سخنگوی محترم شورا ظاهرا به نامه منتسب به رهبر فقيد انقلاب است که نخستين بار در بهمن سال ۱۳۶۸، ماهها پس از درگذشت ايشان، توسط آقای سيد علی اکبر محتشمیپور منتشرشد. نهضت آزادی ايران چه در آن زمان و چه در بيانيه ها و مناسبتهای مختلف عدم اصالت اين نامه را نشان داده است. رهبر فقيد انقلاب، که دستيازی به اقدامات ناصوابی را پس از درگذشتشان پيش بينی میکردهاند، در وصيت نامه خويش با وضوح و صراحت کامل راه سوء استفادههای احتمالی را مسدود کرده، گفتهاند: "اکنون که من حاضرم بعضی نسبت های بی واقعيت به من داده ميشود و ممکن است پس از من حجم آن افزوده شود. لهذا عرض ميکنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود مورد تصديق نيست مگر آنکه صدای من يا خط و امضای من باشدبا تصديق کارشناسان يا در صدای جمهوری اسلامی چيزی گفته باشم." بديهی است که به موجب موازين شرعی، شهادت اشخاص حقيقی يا حقوقی ديگر، حتی بر اساس قوانين تصويب شده پس از درگذشت وصيت کننده نمیتواند مفاد وصيت نامه را خدشهدار کند. آيت الله سيد حسين موسوی تبريزی، دادستان کل جمهوری اسلامی ايران در زمان انتشار نامه، صراحتاً شهادت داده است که نامه مذکور به خط بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران نبوده، بلکه به خط مرحوم حاج سيد احمد خمينی است و برای مقاصد خاص سياسی تنظيم و منتشر شده است. منتشر کننده نامه نيز در حال حاضر تمايلی به مطرح شدن دوباره آن نامه نداشته، آن را مسالهای میداند که در گذشته رخ داده و تمام شده است و بهتر است که به فراموشی سپرده شود(١) موسسه حفظ و نشر آثار امام نيز از استناد اشخاص به آن نامه راضی نيست. زيرا آن کار به آبرو و حيثيت نويسنده نامه و رهبر فقيد انقلاب لطمه میزند و از اين رو، بهترين راه را مسکوت گذاشتن آن میداند. علاوه بر اين، همانطور که بارها يادآور شدهايم، حتی اگر فرض بر اصالت نامه گذاشته شود، باز هم مفاد آن به لحاظ شرعی و حقوقی قابل اعتنا و استناد نمیباشد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران با صراحت رهبر را در برابر قانون با ديگر مردم برابر میداند. بنابراين، حتی رهبر نيز حق ندارد که به کسی يا گروهی تهمت وارد کند. اگر بر طبق آنچه که در نامه بيان شده است، مدارکی دال بر خيانت رهبران نهضت آزادی ايران، ازجمله دبيرکل فقيد آن شادروان مهندس بازرگان، در اختيار رهبر انقلاب گذاشته شده بود، حق آن می بود که آنها را برای رسيدگی به اتهامات و محاکمه رهبران نهضت آزادی ايران در اختيار دادستان قرار میدادند. تاييد اصالت چنين نامهای و استناد به آن بيش از هر چيز وهن رهبر فقيد انقلاب است. با توجه به اين که رهبر فقيد انقلاب اصرار سران سه قوه برای انحلال نهضت آزادی ايران و بازداشت سران آن را نپذيرفتند و درخواست بدخواهان نهضت آزادی را برای انحلال آن با قاطعيت رد کردند، استناد به اين نامه برای محکوم کردن نهضت آزادی ايران و محروم نمودن اعضای آن از حقوق قانونی، هيچگونه توجيهی ندارد و ادعای نبود آزادی و عدالت را در جمهوری اسلامی ايران اثبات میکند. سخنگوی شورای نگهبان مدعی است که نامه منتسب به رهبر فقيد انقلاب ملاک قضاوت شورا دربارهی صلاحيت نهضت آزادی ايران است. چنين سخنی ممکن است برای برخی از جوانان که خاطرهای از دوران انقلاب و دهه اول پس از پيروزی آن ندارند و اهل مطالعه هم نيستند مطلوب و مطبوع باشد، اما همه کسانی که در انقلاب و سالهای پس از آن در فعاليتها حضور داشته و يا به صحيفه نور ـ مجموعه سخنرانیها و نامههای بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران ـ مراجعه کرده باشند، به خوبی دريافتهاند که رهبر فقيد انقلاب چه خطابها و عتابهايی به همين شورای نگهبان داشتهاند .... آيا تنها اظهارنظر احتمالی رهبر فقيد انقلاب در باره نهضت آزادی ايران برای شورای نگهبان معتبر است و آيا نظرات ديگر ايشان از جمله درباره رابطه با عربستان سعودی، فقه نو و سنتی يا «ميزان بودن رای مردم» اعتبار ندارد؟ ما بر اساس آموزه های دينی و تربيت اسلامی نمی خواهيم که حتی حرمت افراد و دست اندرکاران نگارش و انتشار اين نامه آسيب ببيند و مخدوش شود.بنابر اين از کسانی که علاقهمند به کشور، رهبر فقيد انقلاب هستند و حتی دستاندرکاران تهيه نامه ياد شده، توقع داريم که به هر ترتيب که خود صلاح ميدانند اقدام کرده، از سوءاستفاده نا آگاهان يا غرضورزان از نام و اعتبارشان جلوگيری کنند. البته همه ميدانند که مفاد اين نامه به لحاظ قانونی تاثيری بر مطالبات نهضت آزادی ايران و فعاليت های قانونی آن ندارد. زيرا حتی در صورت پذيرش صحت و اصالت نامه، بر اساس نص صريح قانون اساسی حاکميت از آن ملت است و هيچ نهادی، مقامی، حزبی، گروهی و طبقهای نميتواند اين حق الهی را از مردم سلب کند. از اين رو، حتی رهبر انقلاب نيز حق و صلاحيت سلب حقوق قانونی و الهی مردم را ندارد و نميتواند جامعه را از خدمت يک فرد يا گروه محروم کند، همانگونه که حضرت امير(ع) نيز به خود اجازه ندادند که حقوق مردم، حتی مخالفانشان را بر خلاف قانون پايمال کنند و ناديده بگيرند . البته رفتارهای دوگانه شورای نگهبان چندان باعث شگفتی نيست. وقتی اعضای محترم شورای نگهبان خلاف آيات شريف قرآن، سيره پيامبر گرامی و امامان معصوم عمل میکنند، بیاعتنايی به توصيهها يا دستورهای رهبر فقيد انقلاب چه جای تعجب دارد؟ همين واکنش معترضانه سخنگوی شورای نگهبان به درخواست استعفای اعضای شورا، قرينهای است بر اثبات خروج شورای نگهبان از عدالت و ضرورت استعفای اعضای آن. شورای نگهبان در ردصلاحيت جمع زيادی از نامزدهای انتخابات دوره هفتم مجلس نسبتهای ناروايی بر آنان وارد ساخت و آنان را بیاعتقاد، اکثرا بیدين، مشهور به بدنامی و بعضا مرتد خواند. هر حقوقدان يا فقيهی میداند که اين نوع اظهارنظر و قضاوت درباره اشخاص خلاف شرع و قانون است. اعضای شورای نگهبان نه تنها برطبق تبصره ماده ۵۰ و تبصره ماده ۵۱ قانون انتخابات عمل نکردهاند بلکه حتی حاضر به حضور در دادگاه و ارايه مستندات خود در دادگاه نشدهاند. بهتر آن بود که شورای نگهبان پيرامون رفتارهای خلاف شرع و قانون خود توضيح میداد و از کسانی که به آنها جفا کرده و بهتان زده بود عذر میخواست. اما به جای آن سخنگوی شورا اتهامات جديدی را مطرح کرده است. ۲ـ آقای الهام در واکنش به اظهارات دبير کل نهضت آزادی ايران مبنی بر اينکه اعضای فعلی شورای نگهبان صلاحيت عضويت در آن را ندارند و بايد به خاطر عملکردشان استعفا دهند گفت : «استعفا راه اندازی جنگ روانی است .ايشان و نهضت آزادی کجای نظام را قبول دارند که شورای نگهبان را قبول داشته باشند؟» آيا درخواست استعفای اعضای شورای نگهبان، که از عدالت خارج شده و صلاحيت امانتداری را از دست دادهاند، « راهاندازی جنگ روانی» است يا تهمت و بهتان زدن به نامزدهای انتخاباتی برای حذف سياسی آنها و حفظ قدرت به هر قيمت. راه اندازی جنگ روانی و قبول نداشتن نظام اتهام جديدی است که گويا به تازگی برای محکوم کردن نهضت آزادی ايران به ذهن سخنگوی شورای نگهبان رسيده و ايشان را به پيشگويی و قضاوت وادار کرده است، وگرنه تخطئه يک تقاضای قانونی که از حقوق اساسی همهی آحاد ملت است، نميتواند بهانهای باشد برای اينکه فردی، بدون هيچ دليل و مدرک محکمه پسند گروهی را که بيش از سن او فعاليت سياسی و اجتماعی داشته، اعضای آن از اثر گذارترين افراد در پيروزی انقلاب و تا سيس نظام جمهوری اسلامی و مدافع اصالت انقلاب بوده و آن را بر خاسته از متن توده های مردم ميدانند - و به همين سبب، مورد تهاجم دشمنان و مخالفان نظام بوده اند- به راحتی در صف دشمنان انقلاب يا نظام قرار دهد و آب به آسياب دشمنان بريزد. البته چون آقای الهام برای پيروزی انقلاب و استقرار نظام هزينه ای نکرده و اصولا در جريان دشوار مبارزات نبوده است، شايد درک مسائل برايش آسان نباشد و نتواند درباره اشخاص و گروهها به درستی داوری کند. بنابراين، برای اينکه ايشان اطلاع واقعبينانه ازمواضع نهضت و عملکردآن به دست آورند، توصيه میکنيم که ايشان لااقل مدافعات سران نهضت آزادی ايران در دادگاه های نظامی حکومت استبدادی پهلوی را مطالعه کنند و از اظهار نظرهای غير اصولی و غير منطقی خودداری ورزند. به بيان ديگر، لازم است که ايشان در ابتدا حداقل ملاک های قضاوت را فراگيرند و سپس به قضاوت بنشينند. ۳ـ آقای الهام گفتهاند : «ما در هيچ جا استنباط نکرديم که کار شورا نظارت استصوابی مورد نظر نهضت آزادی باشد. اگر چنين برداشتی را استنباط کرديم طبق رضايت اين نهضت عمل خواهيم کرد .» ما به آقای الهام واعضای محترم شورای نگهبان توصيه میکنيم صورت مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی را مطالعه کنند تا نيت و استنباط قانونگذار را از تأسيس نهاد شورای نگهبان دريابند و مطابق آن عمل کنند . ماانتظار نداريم که شما طبق نظر نهضت آزادی ايران عمل کنيد، بلکه ميخواهيم که خود را موظف به عمل کردن در چارچوب قانون بدانيد. احراز صلاحيت نمايندگان مجلس و رئيس جمهور، به عنوان و کلای مردم در اجرای امور مربوط به آنان، تنها در صلاحيت مردم است. وظيفه شورای نگهبان نيز- مطابق اصل ۹۹ قانون اساسی - نظارت بر فرايند انتخابات برای جلوگيری از تقلب، فساد و اعمال نظر افراد و گروههای ذی نفوذ در تضييع حقوق مردم می باشد . شورای نگهبان حق ورود به صلاحيت نامزدها را ندارد، اين مردم ايران هستند که بايد ، با تشخيص صلاحيت افراد، انجام دادن امور شان را به آنان بسپارند. هدف قانونگذار از نظارت شورای نگهبان مراقبت براجرای صحيح انتخابات و جلوگيری از اعمال نظر صاحبان قدرت در مخدوش شدن اراده جمعی ملت در تعيين سرنوشت خود و حفاظت از آزادی ملت بوده است، نه اينکه شورای نگهبان وارونه عملکرده، انتخابات را دو مرحله ای نمايد به گونهای که در مرحله نخست همه افرادی را که به لحاظ سياسی مطابق ميل خود نمیيابد تصفيه کند و تنها معدودی از افراد وابسته به جناح خود را واجد صلاحيت معرفی نمايد، يعنی انتخابات فرمايشی کرده، از ورود نمايندگان واقعی ملت به مجلس يا نشستن بر کرسی رياست جمهوری جلوگيری کند و اکثريت مردم را از انتخاب آگاهانه و آزادانه محروم نمايد. اين نوع نظارت در تناقض آشکار با روح قانون اساسی و نيت و باور تدوين کنندگان آن در پاسداری از حق ملت است. طبق قانون، صلاحيت نامزدها بايد از چهار مرجع قانونی استعلام شود و استنباطهای شخصی و گروهی نبايد ملاک تشخيص قرار گيرد. نامزدها حق دارند که به اعلام نظر چهار مرجع قانونی نيز اعتراض وبه دادگاه شکايت کنندتا تصميم نهايی در مورد اتهامات توسط دادگاه صالح اعلام شود. ۴ـ آقای الهام در پاسخ به سؤالی مبنی بر اينکه شورای نگهبان چه نمرهای را به عملکرد خود در طول سال جاری میدهد گفت: «آنچه شورا به آن عمل کرده طبق قانون و بر حسب وظيفه اين شورا بوده است. مکلف به حسن انجام وظيفه و پاسخگويی نيز بوديم. ما خود را اول نزد احکم الحاکمين و پس از آن به ملت ايران پاسخگو میدانيم.» پاسخگويی در برابر احکم الحاکمين مربوط به جهان آخرت است و نتيجه آن برای مردم روشن نيست. اما پاسخگويی به ملت در عمل تجلی نمی يابد، مگرآن که شورای نگهبان حاضر شود که از طريق روزنامهها وديگر رسانه های جمعی پاسخگوی عملکرد خود در برابر ردصلاحيت شدگان باشد و با ارائه مستندات قانونی اتهاماتی را که به نامزد ها وارد کرده است اثبات کند. اين در حالی است که شورای نگهبان حتی حاضر نشده است که در برابر قوه قضائيه نظام جمهوری اسلامی که شورا خود را پاسدار آن نظام و مأمور مطابقت قوانين آن با قانون اساسی و شرع انور میداند قرار گيرد و از عملکردش دفاع کند. پس اين پاسخگويی به ملت در کجا و چگونه بايد عينيت يابد و به ظهور و بروز برسد؟ شورای نگهبان قانون اساسی که قوه قضائيه را برای قضاوت بر عملکردش واجد اهليت و صلاحيت نمیداند - وبه گفته رئيس جمهور حتی دستور مقام رهبری را در تعديل ردصلاحيتهای غيرقانونی ناديده میگيرد- چگونه ديگران را به پذيرش و تبعيت از برداشتهای ناصواب خود فرامیخواند؟ اين که اعضای شورای نگهبان چه پاسخی به احکمالحاکمين درباره رفتارهايشان خواهند داد، امری است که به خود آنان مربوط است، امادر باره سپردن امانت به اهل آن و ايراد بهتان و تهمت به بندگان خدا بايد در همين جهان و به صاحبان اصلی اين سرزمين پاسخ دهندو حتی اگر نزد خودشان و خدا ، حق را به جانب خويش می دهند، به نفع صاحبان امانت کنار روند و اجرشان را از خدا بگيرند. به بيان ديگر، آنان بايد احکم الحاکمين و مردم را به واقع ناظر و قاضی اعمال شان دانسته، با تأمين آزادی انتخاب برای نامزدها و انتخابکنندگان زمينه وفاق و وحدت ملی و حضور گسترده و آگاهانه مردم را در انتخابات فراهم سازند وگرنه حرف و ادعا به تنهائی چارهساز نخواهد بود. خداوند نيز به شما هشدار داده است که: «لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» (٢). ۵ ـ آقای الهام گفتهاند: «نظارت بايد يک نظارت عادلانه و موثر باشد.» در حالی که جمع زيادی از شخصيتها و فعالان سياسی، که در دورههای پيشين به وسيله همين شورای نگهبان تأييد صلاحيت شده وچند سال برای مردم قانونگذاری کردهاند، با اتهامات بی پايه و بدون استناد قانونی ردصلاحيت شدهاند و به اعتراض و شکايت آنها هم وقعی گذاشته نشده است،چگونه می توان ادعا کرد که نظارت عادلانه صورت گرفته است؟ نهضت آزادی ايران، به عنوان ايفای وظيفه امر به معروف و نهی از منکر و نصيحت به حاکمان، خير خواهانه هشدار میدهد که در شرايط حساس کنونی، که تهديدهای بالفعل و بالقوه از هر سو کيان کشور را در معرض تهديد قرار داده است از تنگنظریها، خودبينیها وگروه گرايی ها دست بردارند و اجازه دهند که مردم با وفاق و همدلی و با احساس تعلق اجتماعی خود را درتعيين سرنوشت کشوروجامعه سهيم بدانند و برای پاسداری از آن احساس مسئوليت و اثر گذاری کنند. در فروردين ماه ۱۳۵۸،نزديک به ۹۹ در صد مردم اين کشور به نظام جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند، اما بينش واپسگرايانه و عملکرد تنگنظرانه جمعی از قدرت مداران حلقه طرفداران نظام را به تدريج تنگ کرده است تا آنجا که اگر امروز يک همهپرسی آزاد صورت گيرد، معلوم نيست که چند درصد مردم به اين نظام رأی مثبت خواهند داد. پس اقتدار گرايان و انحصار خواهان بايد به خود آيند وصادقانه و مجدانه به قانون و حقوق ملت گردن نهند. والعاقبه للمتقين. نهضت آزادی ايران ١. « ... بنده شخصا میگويم در انتخابات مجلس ششم به نهضت آزادی و ملی-مذهبیها ظلم شد و من دستگيری آنها به اتهام براندازی را محکوم میکنم و الآن هم محکوم میکنم. ملی-مذهبیها و نهضت آزادی نبايد از حق حضور و کانديداتوری انتخابات محروم شوند. زمانی که ... سران سه قوه به علت مخالفت با نهضت آزادی جلسهای برای دستگيری سران آنها با حضور امام گذاشتند [اوايل سال ۱۳۶۷]، امام فرمودند نهضت آزادیها با نظام مخالف نيستند با شما مخالفند و حتی اگر با من هم مخالف باشند، من جزء اصول دين نيستم و اجازه ندادند با آنها برخورد کنند.» سخنرانی حجت الاسلام محتشمیپور در جمع فعالان سياسی استان بوشهر-هفته نامه نصير ۲۹/۹/۱۳۸۳ ٢. چرا چيزی را میگوييد که عمل نمیکنيد؟ نزد خدا سخت منفور است چيزی را بگوييد که عمل نمیکنيد. (صف، ۲و۳) |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 15:3  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
ايران درخواست کانادا در مورد زهرا کاظمی را رد کرد |
|
|
ايران درخواست کانادا در مورد زهرا کاظمی را رد کرد کمال خرازی روابط ايران و کانادا با قتل زهرا کاظمی پيوند خورده است ايران تقاضای کانادا برای انجام يک رشته تحقيقات مستقل درباره مرگ زهرا کاظمی، عکاس خبری کانادائی-ايرانی را رد کرده است. به گزارش منابع خبری ايران کمال خرازی روز سه شنبه در يک تماس تلفنی با پی ير پتيگرو، وزير خارجه کانادا گفت که قوه قضاييه مسوول رسيدگی به پرونده خانم کاظمی است و هرگونه درخواستی در اين زمينه بايد به آنها ارجاع شود. آقای خرازی همچون ساير مقام های ايرانی ادعاهای شهرام اعظم، پزشک ايرانی پناهنده کانادا که گفته بود خانم کاظمی را در بيمارستان معاينه کرده و نشانه های شکنجه و تجاوز را بر بدن او يافته مورد ترديد قرار داد. به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، آقای خرازی در اين تماس گفت: "قبل از اينكه به ادعاهای فردی كه مدعی معاينه خانم زهرا كاظمی بوده توجهی شود، او بايد اثبات كند كه دربيمارستان بقيه الله مسئوليتی داشته است، چرا كه مديران اين بيمارستان هرگونه ارتباط فرد مزبور را با آن بيمارستان نفی كرده و گفته اند هيچگونه سابقه ای از چنين فردی در بيمارستان ندارند." وی همچنين گفت: "دستگاه قضايی مسووليت پيگيری پرونده خانم كاظمی را برعهده دارد و هرگونه تقاضا درباره اين پرونده به دستگاه قضايی ارجاع خواهد شد." ادعاهای اخير شهرام اعظم روابط ايران و کانادا را بار ديگر متشنج کرده است. دولت فدرال کانادا روز چهارشنبه در برابر افزايش فشار افکار عمومى در اين کشور براى اتخاذ مواضع قاطع ترى در مسأله مرگ زهرا کاظمى، اعلام کرد در کنفرانس بازرگانى با ايران که قرار است هفته آينده در شهر مونترال برگزار شود شرکت نخواهد کرد. هدف کنفرانس، تشويق توسعه بازرگانى ميان دو کشور است. وزير خارجه کانادا روز سه شنبه گفت که او در تماس تلفنی خود با کمال خرازی خواستار بازگرداندن پيکر خانم کاظمی به کانادا برای انجام يک رشته تحقيقات مستقل پزشکی قانونی شده است. پيکر خانم کاظمی عليرغم درخواست های پسرش و دولت کانادا در ايران به خاک سپرده شد. مادر خانم کاظمی بعدا گفت دولت او را وادار کرده است به دفن دخترش در ايران رضايت دهد. زهرا کاظمى عکاس کانادائى-ايرانى در سال ٢٠٠٣، وقتى در بازداشت مأموران امنيتى ايران جان باخت. دولت کانادا معتقد است که خانم کاظمی به قتل رسيده است اما ايران همواره منکر قتل زهرا کاظمى شده و يک مأمور امنيتى را که به اين قتل متهم شده بود تبرئه کرده است. دکتر شهرام اعظم مدعى شده در زمان انتقال زهرا کاظمى از زندان به بيمارستان، جزو اولين تيم پزشکى بوده که او را معاينه کرده است. او هفته گذشته پس از پناهنده شدن به کانادا در يک کنفرانس مطبوعاتى در اتاوا مشاهدات خودش از وضعيت خانم کاظمى در بيمارستان را تشريح کرد. مقامات ايرانى اظهارات وى را کاملا بى پايه و به قصد سودجوئى شخصى خوانده اند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 0:14  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
متن گزارش کميسيون اصل 90 مجلس در خصوص مرگ زهرا کاظمی |
|
|
در گشت و گذار در اينترنت به مطلب جالبي برخوردم كه حيفم امد شما را بي نصيب بگذارم متن گزارش کميسيون اصل 90 مجلس در خصوص مرگ زهرا کاظمی متن کامل گزارش کميسيون اصل 90 مجلس شورای اسلامی ايران در خصوص زهرا کاظمی به نقل از خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) در جلسهی علنی امروز مجلس شورای اسلامی گزارش کميسيون اصل ٩٠ قانون اساسی از بررسی پرونده زهرا کاظمی، توسط جميله کديور مخبر اين کميسيون قرائت شد. به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) متن کامل اين گزارش به شرح ذيل است: «گزارش شماره يک از کميسيون اصل نودم قانون اساسی مجلس شورای اسلامی در رسيدگی به پرونده شماره ٤٩٥٢م مربوط به علل و عوامل کشته شدن خانم زهرا کاظمی عکاس و خبرنگار ايرانی در تاريخ ١٨/٤/٨٢ شکوائيه خانم عزت ابراهيمی مادر، خانم زهرا کاظمی واصل گرديد که ملتمسانه در خصوص وضعيت دخترش کمک میخواست و تصريح داشت که فرزندش در بيمارستان بقيهالله در حالت اغماء بستری میباشد و اميدی به زنده ماندنش وجود ندارد. کميسيون بلافاصله به جناب آقای عليزاده رياست محترم دادگستری تهران نامهای به شماره ٤٩٥٢/١٥٤٧٩/٩٠ م مورخ ١٨/٤/٨٢ ارسال داشت که پاسخ داده شده (اين جانب در اين مساله نقشی ندارم) اين موضوع به آقای مرتضوی دادستان تهران مربوط است. در تاريخ ١٩/٤/٨٢ نامه ديگری به شماره ٤٩٥٢/١٥٥٠٤/٩٠ م مورخ ١٩/٤/٨٢ به جناب آقای مروی معاون محترم قوه قضاييه فاکس گرديد و طی آن مخبر محترم کميسيون برای عيادت خانم کاظمی معرفی گرديد. در تاريخ ٢٤/٤/٨٢ يعنی پنج روز بعد جوابيهای از آقای مرتضوی دادستان محترم تهران به شماره ١٨٢/٣١/م/ ٢٠ مورخ ١٩/٤/٨٢ به اين کميسيون واصل گرديد که عينا در آن نامه چنين آمده است: « ... برابر گزارش مدير کل مطبوعات و رسانههای خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای محمدحسين خوشوقت نامبرده (خانم کاظمی) بدون کسب مجوز از وزارت اطلاعات و رعايت تشريفات قانونی در کشور حاضر و برای يکی از سرويسهای خارجی به تهيه گزارش و تصوير مبادرت کرده است. مدير کل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ مطابق تقاضای کتبی پيوست پرونده از دادسرا تقاضای ممانعت از فعاليت نامبرده نموده است. موضوع از طريق معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات پيگيری و خانم کاظمی به منظور رسيدگی به اعلام فوق در اختيار آن واحد قرار گرفت که پس از اولين مرحله تحقيقات نامبرده اظهار کسالت مینمايد و توسط معاونت ضد جاسوسی وزارت مزبور به بيمارستان بقيهالله الاعظم (عج) جهت مداوا منتقل میگردد.» در پايان نامه آقای مرتضوی اضافه مینمايد که « مشاراليها(مخبر کميسيون) میتواند راسا به بيمارستان مراجعه و با خانم زهرا کاظمی ملاقات حضوری نمايد.» اين نامه در حالی به کميسيون واصل میشود که خبر فوت خانم کاظمی چند روز پيش در تمام جرائد منتشر شده بود. بعد از اين مرحله در تاريخ ٧/٥/٨٢ با حضور آقای مسجدجامعی وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقای شوشتری وزير محترم دادگستری و آقای پزشکيان وزير محترم بهداشت و درمان و برخی معاونان اين وزارتخانهها و معاون محترم رييس جمهور جناب آقای سيد محمدعلی ابطحی و برخی معاونان وزارت کشور و وزارت اطلاعات و آقای خوشوقت مدير کل محترم مطبوعات و رسانههای خارجی و رياست محترم پزشکی قانونی آقای دکتر صدر کميسيون تشکيل جلسه داد و اظهارات آقايان در ٩٢ صفحه از نوار پياده شد و درباره گزارش مورخ ٢٨/٤/٨٢ هيات ويژه رييس جمهور مفصل بحث گرديد. در جلسه فوقالذکر آقای خوشوقت مدير کل مطبوعات و رسانههای خارجی عينا چنين اظهار داشت: « ... در تاريخ ٤/٤/٨٢ چهارشنبه صبح اول وقت دفتر آقای مرتضوی تماسی روی موبايل من داشتند که خواستند من با آقای مرتضوی تماس فوری بگيرم ... من بلافاصله تماس گرفتم ايشان به من گفتند که يک خبرنگار جاسوس گرفتيم در حال جاسوسی و متوجه شديم که شما در واقع مجوز فعاليت به ايشان دادهايد شما چرا به جاسوسها مجوز کار میدهيد (وقتی که موضوع پرونده مجوز داده شده و عکس خانم کاظمی ملاحظه شد آقای مرتضوی گفتند) بله اين همين خانم کاظمی هست ايشان جاسوس است و اعتراف به جاسوسی کرده، اعتراف کرده که وصل به سرويس هست. به هر حال شما کمک کرديد به ايشان برای اين جرمی که مرتکب شده اگر ايشان اعتراف بکند که با شما قبل از اينکه از عراق به ايران بيايد در ارتباط بوده و اين اقدام مجرمانه را با همکاری شما انجام داده با او همدست بوديد چه کار میکنيد؟ به آقای مرتضوی گفتم که بايد ثابت کنيد... ايشان گفتند تا بخواهد ثابت شود خيلی طول میکشد... اگر من بخواهم... اگر من بخواهم بفرستم به اوين زيردست بازجو میرويد اين معلوم نيست کی بيائيد بيرون و اين کار را انجام نمیدهم، اگر بخواهم وثيقه تعيين کنم که الان ساعت چهار است دير است اين کار را هم نمیکنم ولی شما اين فرم متهم به معاونت در جرم جاسوسی را پر کنيد... (نهايتا وقتی ديدم منصرف نمیشود)... من رابطه فاميلی را که با عالیترين مقامات نظام دارم به ايشان گفتم اين را که آقای مرتضوی شنيدند خيلی برخوردشان عوض شد البته عذرخواهی نکردند اما اعتماد کامل بوجود آمد و گفتند به هر حال اوضاع بسيار سخت و خطرناک و دشوار است... اين خبرنگارها همه جاسوس هستند میآيند و خط میدهند و مشکل ايجاد میکنند شما مساعدت کنيد و خبرنگاران خارجی را تا انتهای تيرماه (١٣٨٢) اجازه ورود به ايران ندهيد من خيلی استقبال کردم و به آقای مرتضوی گفتم اگر چنين چيزی هست ما بسيار حساس هستيم اين کار را انجام دهيم. آقای مرتضوی اضافه کردند که اين خانم علاوه بر جاسوسی وظيفه ديگری هم داشتند و آن بررسی در مورد توزيع صد ميليون و يا پانصد ميليون دلار (ترديد از من است) پول آمريکاست به افراد مختلف برای براندازی نظام تا ببينند که اينان به وظايفشان عمل کردهاند يا خير؟» شنبه ٢١ تيرماه باز دفتر ايشان به من تلفن کردند و گفتند آقای مرتضوی میخواهند ساعت ٣ امروز حتما شما را ببينند... رفتم و ايشان بلافاصله گفتند اين خانم فوت کرد و حالا شما اين خبر را چگونه میخواهيد مخابره کنيد؟ (بعد آقای مرتضوی اصرار کردند برای خبرنگاران بنويس که:)... اين خانم نزد بازجويان وزارت اطلاعات بوده آنجا اظهار کسالت میکند و به بيمارستان اعزام میشود و آنجا سکته مغزی میکند و میميرد. آقای مرتضوی اصرار داشت که من بنويسم وزارت اطلاعات هم ايشان را تاييد نمیکرده است... و گفتند اين مطالب را از قول من ننويس و از قول خود بنويس... به هر حال من کوتاه آمدم که اينها را از قول يک مقام قضايی يا يک مرجع قانونی ذکر کنم و نه از قول دادستان... بعد از تايپ آقای مرتضوی گفتند امضاء کن و من امضاء کردم... ايشان به دفترشان گفتند اين متن مصاحبه (امضاء شده را برای خبرگزاری فکس کنيد... من خواستم خداحافظی کنم آقای مرتضوی با خنده زيبايی به من گفتند شما باش و از اين جا نرو تا خبر که روی خروجی ايرنا رفت و برای ما فکس شد از اين جا تشريف ببريد... و گفتند از خدابخواه يا خدا کند اين مساله بغرنج نشود چون به هر حال شما مقصريد چون مجوز داديد: من وقتی اين برخورد را ديديم ناچار شدم واکنش لازم را نشان بدهم و به ايشان گفتم هر اقدامی که خواستيد عليه من انجام دهيد... اما وقتی که آقای مرتضوی در پاسخ آقای آرمين به صورت مکتوب آن اظهارات خلاف را کردند من واقعا شوکه شدم و وجدانم اجازه نداد سکوت کنم و مجبور شدم به صورت مکتوب پاسخ بدهم. آقای خوشوقت در قسمت ديگر از اظهارات خود گفتند: (( آقای صحفی معاون محترم مطبوعاتی و تبليغاتی وزارت ارشاد در جريان کامل (هر دو ملاقات) قرارداشتند... به هر حال احتمال داشت بازداشت بشوم و اين کمک میکرد به درگيری بيشتر... و وقتی ديدم ايشان قصد تهديد و ارعاب دارد به او گفتم هر اقدامی که صلاح میدانند انجام دهند و من از خود طبق قانون دفاع خواهم کرد.)) در تاريخ ٤/٦/٨٢ خانم عزت کاظمی با مراجعه به کميسيون و ضمن تکرار شکايت مبنی بر رسيدگی به قتل دخترش صريحا گفتند: ((... در بيمارستان آثار ضرب و جرح بر بدن او مشاهد کردم.. و بعد از فوت تلفنی مرا از زندان اوين احضار کردند و چون من شرايط مساعدی نداشتم صاحبخانه رفتند و به ايشان گفته بودند به صلاح شما و ايشان است که جنازه را هر چه زودتر دفن کنيد و فردا مراجعه کرده و رضايت مرا گرفتند... و من مجبور شدم رضايت بدهم...)) در همين تاريخ (٤/٦/٨٢) کميسيون با حضور معاونين محترم حقوقی و حفاظت اطلاعات و ضد جاسوسی وزارت اطلاعات و تعدادی از نمايندگان محترم مجلس شورای اسلامی از ساير کميسيونهای تخصصی تشکيل جلسه داد و دادستان تهران آقای مرتضوی عليرغم دعوت رسمی مانند جلسه قبل حضور نيافتند. در اين جلسه معاونين محترم وزارت اطلاعات پيرامون علل و عوامل قتل خانم زهرا کاظمی مطالب مهمی بيان کردند که بعينه ضبط و پياده شده و ضميمه پرونده است. برخی نکات قابل توجهی که معاونين محترم وزارت اطلاعات اظهار داشتند بدين قرار است: ((... همه زوايای مساله برای وزارت از روزهای نخست روشن بود... در طول اين پنجاه روز وزارت سختیها و فشارها را به جان خريد و همه تلاشش را به کار گرفت. با مقام معظم رهبری با رييس قوه قضاييه با رياست جمهوری با شعبه رسيدگیکننده پرونده چندين مکاتبه انجام داد، گفتوگوها و جلسات مکرر با همه کسانیکه به گونهای مسوول قضيه بودند انجام گرفت تا مسير بازپرسی را به مسير صحيحی هدايت کند و نظام هم خسارتی نبيند اما متاسفانه همان چيزی که قبل از رسيدگی به پرونده به صراحت از سوی متصديان (قضايی) ابراز میشد به عنوان نتيجه نهايی اعلام شد... وقتی با دستگاه امنيتی نظام اين گونه غيرعادلانه و غيرمنصفانه عمل میشود جا دارد ما نگران سرنوشت آحاد مردم باشيم...)) در جای ديگر اظهارات معاونين وزارت چنين آمده است: (( ... مشاور قضايی ضدجاسوسی وزارت به آقای دادستان اعتراض میکند که شما چرا متهم به جاسوسی را به جايی تحويل داديد که در تخصص آنها نيست اين خانم بايد در اختيار وزارت اطلاعات باشد، نظر ما اين بوده که وی را آزاد کنيد برود اما هنگامی که وی را دستگير کرديد قاعده اين بوده که تحويل وزارت بدهيد تا ما از وی تحقيق کنيم و نتيجه را به شما اعلام نماييم...)) در مورد ضربات وارده به خانم کاظمی يکی از معاونين وزارت اطلاعات چنين میگويد: ((... تحقيقات نشان میدهد در دو جا خانم کاظمی ضربه خورده است يک مرحله وقتی بوده که میخواستهاند کولهپشتی وی را بگيرند و وی از تحويل آن خودداری میکرده است در اين حال يک ضربه محکمی به طرف چپ صورت ايشان میخورد و از طرف به زمين میخورد که اين را مدارک پزشکی بيمارستان آثار جراحت را تاييد مینمايد و در اين مرحله وی در دست چند تا از قضات محترم پرسنل زندان اوين بودند... اين مرحله را سرباز برجک و پرسنل زندان و سربازهايی که آنجا ديدند و در حدود ٢٠ نفر میشوند در اظهارات اوليه شهادت دادهاند... بعدا اين شهود را جمع میکنند و میبرند توجيه میکنند... تا همه حرفهايشان را پس بگيرند اين کار را مسوولين حفاظت اطلاعات زندان اوين انجام میدهند... دفتر وقايع زندان و وقايع بندها دستکاری شده و مخدوش است ما برداشتمان اين است که قوه قضاييه (دادستانی تهران) از قبل نظر داشته که اين موضوع را در وزارت اطلاعات جستجو کند... در گزارش نيروی انتظامی به هيات ويژه رياست جمهوری نوشته شده که خانم زهرا کاظمی با خط خود نوشته است بينیام را شکستهاند، انگشت شست مرا و همينطور انگشت پای مرا شکستهاند... حال چطور میشود وزارت اطلاعات به کسی که گفت آزادش بکنيد بعد برويم زندان بکشيمش... آقای يونسی وزير محترم اطلاعات در نامهای به آقای رييس جمهور مینويسد که ((پرسنل وزارت اطلاعات تاوان عضويت خود در دولت شما و پرهيز از ظلم و بیعدالتی را میپردازند.)) در جای ديگر از اظهارات وزارت اطلاعات آمده است ((... مقام معظم رهبری در اين خصوص به دو مطلب تاکيد دارند يکی اينکه آقای شاهرودی کشف حقيقت شود نه مصلحت سنجی و ثانيا به سرعت بايد اينکار انجام شود و حکم صادر شود... داور تعيين شده در دفتر مقام معظم رهبری هم پس از برررسی مدارک وزارت اطلاعات و مدارک دادستانی تهران حکم میکند که حق با وزارت است... اما در عين حال اقدامی صورت نمیگيرد... دوستان قضايی میگويند بنا به نظر پزشکان شما اصلا وارد روز دوم و سوم (دستگيری) نشويد هرچه بايد پيدا شود بايد روز پنجم باشد... آقای شاهرودی (رياست محترم قوه قضاييه) هم که من (يکی از معاونين وزارت اطلاعات) رفتم خدمتشان میگفتند حالا دو تا هم بازداشت بشوند! به نفع نظام است. ما گفتيم آنکس که کرده بايد بازداشت بشود ربطی به ما ندارد ايشان فرمودند: دخالت توی کار قضايی نکنيد...)) با توجه به مجموع محتويات پرونده به منظور استماع نظرات دادستانی تهران و رفع ابهامات موجود طی نامه شماره ٤٩٥٢/١٥٧٤٢/٩٠ م مورخ ٥/٦/٨٢ پانزده سئوال مشخص برای آقای مرتضوی دادستان عمومی تهران ارسال شد که تا تاريخ ٩/٦/٨٢ پاسخها را به اين کميسيون اعلام نمايند. برخی سئوالات به قرار ذيل میباشد: ١ـ چرا فعاليت خانم کاظمی در حالی که وی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز قانونی برای فعاليت داشته از طرف دادستان بدون مجوز اعلام شده است؟ ٢- چرا تاکيد شده که علت فوت نامبرده سکته مغزی بوده است؟ ٣- چرا در حالت اغماء وی قرار بازداشت به وثيقه يا کفالت تبديل شده است؟ ٤- دلايل و مستندات صدور قرار بازداشت و يا اساسا دلايل قانونی توجه اتهام جاسوسی يا اتهام اخلال در امنيت ملی به خانم کاظمی چه بوده است؟ و سوالاتی از اين قبيل. آقای مرتضوی پاسخی به شمارهی ٨٢/٥٦٠٨/٢٠ مورخ ٩/٦/٨٢ به سوالات دادند که تصوير آن برای وزير محترم اطلاعات و فرماندهی محترم نيروی انتظامی ارسال گرديد تا به جزئيات مورد استناد پاسخ دهند و کميسيون بتواند با تفصيل و توجه به آن جزئيات اظهارنظر کند اما فرماندهی محترم نيروی انتظامی علیرغم مکاتبهی مکرر هنوز پاسخ ندادهاند. در هر حال با توجه به جواب وزارت محترم اطلاعات و ساير مراجع مورد استعلام در خصوص پاسخ دادستان محترم بايد گفت: اولا بيش از دو صفحه مطالب نامه ماهيت حقوقی ندارد و علت عدم حضور خود در جلسات رسمی کميسيون را تحريف مطالب حاضرين توسط برخی از اعضای کميسيون ذکر نمودهاند که اتهامی به اعضای کميسيون و برخلاف واقع میباشد و عذر بدتر از گناه است و عجيبتر اين که میگويند « الزام قانونی به شرکت در جلسات کميسيون اصل ٩٠ ندارم» در حالی که اگر آقای مرتضوی مرور کوتاهی به قوانين موضوعه در خصوص حدود اختيارات کميسيون مصوب مجلس شورای اسلامی میکردند هرگز با چنين صراحتی مرتکب اين اشتباه بزرگ نمیشدند و کميسيون را متهم به عدم اطلاع از قوانين نمیکردند. برای روشن شدن اين نکته بايد مادهی ٢ قانون نحوهی اجرای اصل ٩٠ قانون اساسی مصوب ٢٥/٨/١٣٦٥ مجلس را که به تاييد شورای نگهبان نيز رسيده است را مورد توجه قرار داد که مقرر داشته «... اين کميسيون میتواند جهت کسب اطلاعات کافی از مسوولين مذکور (قوای سهگانه جمهوری اسلامی و تمام وزارتخانهها و ادارات و سازمانهای وابسته به آنها و بنيادها و نهادهای انقلابی و موسساتی که به نحوی از انحاء به يکی از قوای فوقالذکر مربوط میباشند» دعوت يا مستقيما با آنها مکاتبه نمايند و آنها مکلف به اجابت هستند و در صورت تخلف و ثبوت جرم عدم پاسخگويی توسط کميسيون و اعلام آن دادگاه صالح موظف است خارج از نوبت رسيدگی و در صورت ثبوت جرم مقدار کيفر مذکور در تبصرهی مادهی واحد (مصوب ٥/٢/١٣٦٥) را مشخص و نتيجه را به کميسيون اعلام نمايند.» با اين وصف اظهارنظر آقای مرتضوی به عنوان دادستان عمومی و انقلاب تهران از هر جهت موجب شگفتی است. ثانياآقای مرتضوی در پاسخ به اين سوال که: چرا فعاليت خانم کاظمی را فاقد مجوز دانستهايد، میگويد در سطر ١١ و ١٢ صفحهی سوم گزارش هيات ويژهی رياست جمهوری آمده است که «خانم کاظمی در اين اقدام برخلاف مجوز اعطا شده به وی عمل کرده است و از محلی عکس گرفته که با علامت عکسبرداری ممنوع مشخص بوده است.» چنان که در جواب آقای مرتضوی عينا آمده است خانم کاظمی مجوز داشته اما عکس گرفتن از ديوار اوين با تابلو (عکسبرداری ممنوع) ممنوع بوده است که طفره از پاسخ سوال و بيان موضوع فرعی ديگری است که اساسا با صراحت سوال کميسيون متفاوت است. بهعلاوه از مقام قضايی دادستان عمومی تهران بعيد است که بدون توجه به عناوينی تعريف شده مجرمانه که به تفصيل در قوانين جزايی احصاء شده است عکسبرداری از ديوار اوين را جرم تلقی نمايند و يا شخصی را بدين استناد مستحق بازداشت و يا صدور قرار تامين ديگری بدانند. ضمنا در اين رابطه مکاتبهای ديگر با دادستانی محترم تهران به شمارهی ٤٩٥٢/١٥٨١٠/٩٠م مورخ ١/٧/٨٢ با ضربالاجل پاسخگويی تا تاريخ ٦/٧/٨٢ به عمل آمده است و خواسته شده که مستند ادعای مطروحه در پاسخ اول دادستانی مورخ ١٩/٤/٨٢ را که اشاره به نامه مدير کل مطبوعات خارجی گرديده و ادعا شده است که مدير مزبور خواست ممانعت از فعاليت خانم کاظمی را نموده به کميسيون ارسال نمايند که تا کنون پاسخی داده نشده است. ثالثا آقای مرتضوی اينکه کميسيون در خصوص (تحت نظر بودن) خانم کاظمی اظهار تعجب کرده بود را ناشی از عدم اطلاع کميسيون از مواد قوانين مربوطه و از جمله مادهی ٢٤ آيين دادرسی کيفری دانسته بود که بايد گفت دو نکتهی حقوقی به وسيلهی آقای مرتضوی مخلوط گرديده زيرا آنچه در اصل ٣٢ قانون اساسی و مادهی ٢٤ قانون آيين دادرسی کيفری آمده است تحت نظر داشتن نيروی انتظامی برای در اختيار داشتن قرار بازداشت شده حداکثر به مدت ٢٤ ساعت است و موظف است بلافاصله پرونده را به نظر مراجع صالح قضايی برساند اما موضوع مورد بحث چنانکه آقای مرتضوی در پاسخ میگويد (خانم کاظمی جهت ادای توضيحات به داخل محوطه اوين هدايت شدند) قضاتی در زندان اوين حضور داشتند و میتوانستند با توجه به بازجويیهای اوليه موجبات آزادی خانم کاظمی و يا صدور قرار تامين مناسب را فراهم آورند. بنابراين (تحت نظر) قرار دادن خانم کاظمی با حضور قضات محترم در زندان اوين به هيچ وجه نمیتواند مطابق مادهی ٢٤ مورد استناد آقای مرتضوی باشد اگر ايشان با دقت لازم قضايی که از وظايف هر مقام قضايی است به متن قوانين موضوعه توجه مینمودند اقدام به ارسال چنين پاسخی ننموده و بناحق اتهام عدم اطلاع از قوانين جاری را به کميسيون نمیزدند. در جوابيه مورخ ٩/٦/٨٢ آقای مرتضوی منبع خبر «سکتهی مغزی» خانم کاظمی نامه مورخ ١٩/٤/٨٢ رييس بازداشتگاه امنيتی زندان اوين ذکر گرديده است. جوابيه مورخ ٢٩/٦/٨٢ وزارت اطلاعات حاکی است که: ابتدائا رييس بازداشتگاه امنيتی اوين طی نامهی مورخ ٦/٤/٨٢ به شعبهی ١٢ بازپرسی ناحيه ٧ تهران اعلام مینمايد که: «... (خانم کاظمی) از بدو ورود از بستن چشمبند و پوشيدن لباس زندان خودداری و اعتصاب غذا نموده است و به علت عوارض ناشی از اعتصاب غذا در مورخهی ٥/٤/٨٢ ساعت ٢٥/٢٣ جهت مداوا به بيمارستان بقيهالله اعزام و بستری شده است و هماکنون به علت پارگی رگ مغز در حال کوما به سر میبرد و هر لحظه امکان وقوع هر نوع حادثه متصور است. مراتب جهت اطلاع و هرگونه اقدام لازم اعلام میگردد.» وزارت اطلاعات در جوابيهی مزبور ادامه میدهد که آقای مرتضوی به اين نامه اعتراض میکند و با حضور در بازداشتگاه امنيتی اوين عنوان مینمايد که شما چرا اعتصاب غذا را در نامه ذکر کردهايد؟ و خواستار تعويض نامه ارسالی میشوند و بر اين اساس نامهی ديگری به تاريخ ٧/٤/٨٢ تنظيم و ارسال میشود. در اين نامه رييس بازداشتگاه امنيتی اوين خطاب به شعبهی ١٢ بازپرسی مینويسند: «متهم زهرا کاظمی به علت ناراحتی مغزی حسب دستور پزشک بهداری اوين در مورخه ٥/٤/٨٢ به بيمارستان بقيهالله جهت درمان اعزام گرديد، که تا کنون در بيمارستان مذکور بستری بوده و حسب اعلام نظر پزشک معالج وی در بيمارستان نامبرده سکتهی مغزی نموده و در حال حاضر در کوما به سر میبرد». لذا بر اساس جوابيهی وزارت اطلاعات نامه دوم به دستور و هدايت آقای مرتضوی تهيه میشود و همين نامه (که با دستور خود آقای مرتضوی تهيه شده است) مستند نامه آقای مرتضوی در جوابيه واصله قرار گرفته است! می توان بر اين نظر بود که هم نظريه القا شده آقای مرتضوی به رييس بازداشتگاه امنيتی اوين خارج از حدود اختيارات و وظايف مقام قضايی است و هم اجابت کردن رييس بازداشتگاه در اين خصوص غيرقابل دفاع میباشد. در قسمتی ديگر از جوابيه مورخ ٢٩/٦/٨٢ وزارت محترم اطلاعات در همين رابطه آمده است که «موضوع پارگی رگ مغز و متعاقب آن اعلام سکتهی مغزی از مواردی است که به علت حضور مراقبين در بيمارستان از پزشکان معالج و پرستاران شنيده شده است و ربطی به نظر تخصصی ندارد و اصولا انتظار اعلام نظر تخصصی از مسوولين و نگهبانان بازداشتگاه و قبول و استناد به آن توسط هر قاضی با سابقه منطقی به نظر نمیرسد ... اينک با توجه به پاسخ ارسالی دادستان تهران خطاب به کميسيون اصل نود و اصرارهای ايشان در چگونگی تنظيم نامهها و يا ارسال آن موضوع، میتواند دارای معانی و ابعاد متفاوتی باشد ...». اين کميسيون برای تکميل مدارک و اطلاعات در پيرامون موضوع پرونده مکاتباتی نيز در تاريخ ٨/٦/٨٢ با وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزير محترم اطلاعات، وزير محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، فرماندهی محترم نيروی انتظامی، رياست محترم بيمارستان بقيهالله الاعظم (عج) و رياست محترم جمهوری اسلامی تهيه و با نمابر ارسال نموده تا جوابيه مربوطه را حداکثر تا تاريخ ١٠/٦/٨٢ به کميسيون اعلام نمايند لکن تا کنون بيمارستان مزبور و نيروی انتظامی نيز به شرح ياد شده پاسخ کافی ارسال ننمودهاند. معالوصف به لحاظ اهميت داخلی و بينالمللی حادثه ياد شده و در چهارچوب وظايف مصرح کميسيون اصل نود قانون اساسی و قوانين موضوعه راجع به حدود و وظايف و اختيارات اين کميسيون مصوب مجلس شورای اسلامی و با عنايت به جميع جهات و پاسخهای واصله، موارد حقوقی زير در پيرامون پرونده موصوف قابل ذکر است: ١- قطعا خانم کاظمی برای فعاليت حرفهای خود مجوز قانونی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دريافت کرده بود و لذا نقل قول آقای مرتضوی دادستان عمومی تهران در جوابيهی شمارهی ٨٢/٣١/م/٢٠ مورخ ١٩/٤/٨٢ در عدم کسب مجوز فعاليت، نمیتواند مطابق با واقعيت باشد. ٢- قطعا دستگيری اوليهی نامبرده که "به هدايت خانم کاظمی به زندان اوين " تعبير شده است. بدون دلايل کافی در توجه اتهام جاسوسی بوده است، نظر وزارت اطلاعات به عنوان مرجع قانونی در کشف جرايمی مثل جاسوسی (صراحت بند «ب» مادهی ١٠ قانون تاسيس وزارت اطلاعات مصوب ٢٧/٥/٦٢) مبنی بر آزاد کردن خانم کاظمی به خوبی نشاندهندهی اين واقعيت است که مدارک و دلايل کافی برای توجه چنين اتهامی اساسا وجود نداشته است. مضافا اينکه پس از بازداشت وی، موازين اصل ٣٩ قانون اساسی نيز در مورد متهمه رعايت نشده است. ٣- مواد ٣٢ و ٣٥ و ١٣٤ قانون آيين دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب ٢٨/٥/٧٨ برای جايز بودن و يا الزامی بودن صدور قرار بازداشت شرايطی را ذکر کرده است که در هر صورت وجود قرائن، امارات و دلايل قانونی در توجه اتهام، فرض اوليه برای صدور چنين قرار تامينی میباشد؛ در حالی که با توجه به مخالفت وزارت اطلاعات در دستگيری و ادامهی بازداشت خانم کاظمی، تنها مدرک متصور، فيلم موجود در دوربين عکاسی وی بوده که حسب اظهارات همهی مسوولين ذیربط، فيلم مورد نظر توسط خانم کاظمی و در حضور مامورين زندان، نور ديده و قابليت ظهور نداشته است. بنابراين میتوان بر اين نظر بود که صدور قرار بازداشت توسط قاضی محترم مستقر در زندان اوين موجه نبوده و مضافا اينکه تبديل قرار بازداشت در تاريخ ١٥/٤/٨٢ به قرار وثيقه يا کفالت پنج ميليون تومانی در حالی که خانم کاظمی در حالت مرگ مغزی بوده است، به خوبی اثباتکنندهی اين نکته است که صدور قرار بازداشت اوليه بدون رعايت موازين قانونی به عمل آمده است و نهايتا چنين بازداشتی میتواند از مصاديق جرم بازداشت غيرقانونی موضوع مادهی ٥٧٥ قانون مجازات اسلامی مصوب ١٣٧٥ بوده و صادرکنندهی آن به استناد مادهی مزبور حتی بدون شکايت شاکی به لحاظ حيثيت عمومی جرم و نيز تخلف انتظامی قابل تعقيب در دادسرای محترم انتظامی قضات و سپس دادسرای عمومی تهران باشد. ٤- طبق گزارش هيات ويژه رياست جمهوری که متشکل از پنج نفر از وزرای محترم هيات دولت بودهاند، خانم کاظمی در تاريخ ٢/٤/٨٢ پس از بازجويی اوليه، «تحت نظر» قرار گرفته است. به نظر میرسد با توجه به مخالفت کارشناسان ضدجاسوسی وزارت اطلاعات با دستگيری و ادامهی نگهداری خانم کاظمی و ساير مسايل مطروحه در پرونده از بدو امر تا فوت، اجمالا نوعی سردرگمی و نابسامانی را در برخورد انتظامی و قضايی با خانم کاظمی، قبل و حتی بعد از مرگ وی میتوان مشاهده کرد. حسب جوابيه وزارت اطلاعات و اظهارات آقای خوشوقت تمايل و تلاش آگاهانه دادستانی تهران برای توجيه مرگ خانم کاظمی برخلاف واقع و نحوهی تنظيم مکاتبات اوليه و اظهارات کذب و متناقض آقای مرتضوی، بازداشت دو روزهی مسوول حفاظت اطلاعات زندان اوين و سپس آزادی وی و مجموع اظهارات معاونين محترم وزارت اطلاعات در جلسهی ٤/٦/٨٢ اين کميسيون و تاييد آنها بر اينکه شعبهی رسيدگی کنننده قضايی عمده اقدامات قضايی را متمرکز بر دو نفر از پرسنل وزارت اطلاعات نموده است و مخصوصا مخدوش نمودن دفاتر مربوطه در زندان اوين و تغيير اظهارات اوليه شهود مستقر در زندان راجع به ضارب خانم کاظمی، جملگی حکايت از نابسامانی و آشفتگی در رفتار دادستانی تهران و نهايتا انحراف مسير واقعی پرونده در خصوص مرگ خانم کاظمی دارد. در اين خصوص ضرورت دارد جايگاه دو نفر قاضی مورد اشاره در گزارش هيات ويژه و علت حضورشان در ساعات مورد نظر در زندان اوين و نهايتا نحوهی اتخاذ تصميم آنها به دقت توجه و بررسی گردد. ٥- حسب اظهارات جناب آقای مسجدجامعی وزير محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در جلسهی مورخ ٧/٥/٨٢ اين کميسيون و تصوير مستند پيوست جوابيه مورخ ١٥/٦/٨٢ وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، ماجرای احضار و ملاقات آقای خوشوقت در دادستانی عمومی تهران و آنچه که بر اساس اظهارات آقای خوشوقت مديرکل مطبوعات و رسانههای خارجی وزارت مزبور فیمابين جناب آقای مرتضوی دادستان محترم و ايشان گذشته است، در انتهای گزارش اوليه هيات ويژه رياست جمهوری با امضای پنج نفر از وزرای عضو هيات منعکس شده بوده لکن در نهايت حذف گرديده است. علت حذف و شناسايی کسانی که در حذف اين مطلب مهم نقش داشتهاند، میتواند حقايق بيشتری را در کشف واقعيت امر مشخص نمايد. ٦- بر اساس اظهارات جناب آقای دکتر پزشکيان وزير محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در جلسهی مورخ ٧/٥/٨٢ اين کميسيون مبنی بر اينکه اگر خانم کاظمی به موقع به مراکز پزشکی دولتی منتقل میشد که دارای رزيدنتهای جراحی مغز هستند، «قطعا نجات پيدا میکرد» جای اين سوال جدا مطرح است که با توجه به استقرار بهداری و حضور پزشکانی در زندان اوين مسوول مستقيم يا غيرمستقيم چنين تعلل سرنوشتسازی چه کسانی هستند؟ ٧- عدم حضور آقای مرتضوی دادستان عمومی تهران در جلسات اين کميسيون علیرغم دعوت رسمی از ايشان که قطعا برای کشف حقيقت میتوانست موثر واقع شود، به موجب صراحت مادهی ٢ قانون نحوهی اجرای اصل نودم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب ٢٥/٨/٦٥ مجلس شورای اسلامی تخلف محسوب میشود. ٨- يک نسخه از اين گزارش به استناد و صراحت تبصرهی مادهی ٥ قانون نحوهی اجرای اصل نودم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب ٢٥/٨/٦٥ مجلس شورای اسلامی که در تاريخ ٥/٩/٦٥ به تاييد شورای نگهبان رسيده است، به قوهی قضاييه برای ارجاع به دادگاه صالح و يک نسخه به دادسرای انتظامی قضات جهت رسيدگی به تخلفات دادستان عمومی تهران و ساير قضاتی که در مراحل اوليهی بازداشت مرحوم خانم زهرا کاظمی دخالت و دستور غيرقانونی داشتهاند ارسال میشود تا نتايج رسيدگیها را که به استناد و تبصرهی ياد شده، خارج از نوبت خواهد بود، به اطلاع اين کميسيون برسانند. حسين انصاریراد رييس کميسيون» |
||
|
2
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 0:11  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
يرانيان به رهبر فقيد کاتوليکهای جهان چگونه می نگرند |
|
|
ايرانيان به رهبر فقيد کاتوليکهای جهان چگونه می نگرند نیما پورنیک گزارشگر اجتماعی در تهران محمد خاتمی و پاپ ژان پل دوم می توان حاضر شدن محمد خاتمی، رئيس جمهور ايران در تشييع جنازه پاپ را به نوعی عملی شخصی به نمايندگی از نوگرايان دينی که گفتگوی اديان را دنبال می کنند، دانست، نه عملی حکومتی پيامهای کتبی کوتاهی که بسياری از کاربران تلفن همراه همزمان با درگذشت پاپ برای هم می فرستادند، می توانست نشان دهد که ايرانيان مسلمان به واقعيت يا طعنه چه نظری درباره رهبر مسيحيان کاتوليک جهان دارند. پيام اين بود: "پاپ درآخرين لحظات مسلمان شد". لحن طنز اين پيام نوع نگاه مسلمانان سنتی به مذهبی ديگر را نشان می داد، کسانی که معتقدند دين اسلام به عنوان آخرين و کاملترين دين، تمامی مذاهب پيش ازخود را منسوخ کرده و پيروان ديگر اديان راه نادرستی در پيش گرفته اند. گرچه فرستندگان اين پيام آن را به عنوان طعنه ای بر مذهبيهای سنتی ساخته بودند، اما به طرز ناخودآگاهی نگرش بخشی از جامعه ايرانی را نمايان می کردند که اتفاقاً از قدرت فوق العاده ای هم برخوردار است. اگر در نظر بگيريم که بجز آيت الله منتظری، قائم مقام بر کنار شده آيت الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی و آيت الله صانعی، دادستان کل کشور در زمان آيت الله خمينی که سالهاست از مناصب حکومتی دور است، ديگر مراجع تقليد حوزه علميه قم واکنشی درمورد مرگ پاپ بروز ندادند، می توان پذيرفت که در ميان مراجع شيعه هنوز برتری انحصاری اسلام بر اديان ديگر و گمراه دانستن پيروان ساير اديان عقيده پابرجايی است. با توجه به اينکه سکوت آيت الله خامنه ای و خودداری او از فرستادن پيامی به واتيکان نشانگر هم عقيده بودن رهبر جمهوری اسلامی با حوزويان به شمار می رود، می توان حاضر شدن محمد خاتمی، رئيس جمهور ايران در تشييع جنازه پاپ را به نوعی عملی شخصی به نمايندگی از نوگرايان دينی که گفتگوی اديان را دنبال می کنند، دانست، نه عملی حکومتی. ارامنه ايران با اينکه کاتوليک نيستند اما نسبت به پاپ نوعی دلبستگی دارند که آن هم به دليل احترامی است که پاپ به فرقه های ديگر مسيحی می گذاشت آرمن ساروخانيان، روزنامه نگار ارمنی اما مردم ايران چه تصوری درباره پاپ دارند؟ اينکه ايرانيان درباره رهبر يکی از مذاهب عمده جهان چگونه فکر می کنند را نبايد جدای از نظرشان نسبت به حکومت مذهبی شان دانست. بسياری از ايرانيان چندان خرسندی از رهبران مذهبی ندارند و پاپ و کليسای کاتوليک را نيز به سبب شباهتهايی که با نظام روحانيت شيعه دارد در همين راستا ارزيابی می کنند. آنان روحانيت در تمامی مذاهب را به عنوان کسانی می شناسند که با آداب و تشريفاتی خاصی از مردم جدا می شوند و بنابر تجربه حکومت مذهبی در ايران، روحانيان ساير اديان را نيز مترصد رسيدن به قدرت می دانند. اين نظر عمومی البته در ميان کسانی است که چندان شناختی از وضعيت کليسای کاتوليک و رهبر فقيد آن، ژان پل دوم ندارند. در ميان ايرانيان تحصيلکرده و آشنا به مسائل روز، تلاش پاپ در جهت حفظ صلح و نزديکی اديان و مذاهب درخور احترام ارزيابی می شود اما در مجموع بايد به ايرانيان بايد حق داد که چندان شناختی از پاپ نداشته باشند. بخش عمده ای از اقليت مسيحی ايران را ارامنه ای تشکيل می دهند که کاتوليک نيستند و تنها تعداد کمی از مسيحيان ايران که بيشتر شامل بخشی از آشوريها و کلدانيها و همچنين تعدادی از ارامنه می شود، کاتوليکند. آرمن ساروخانيان، روزنامه نگار ارمنی در تهران می گويد که ارامنه ايران با اينکه کاتوليک نيستند اما نسبت به پاپ نوعی دلبستگی دارند که آن هم به دليل احترامی است که پاپ به فرقه های ديگر مسيحی می گذاشت. او همچنين از دعاخوانی برخی از کشيشهای ارمنی برای پاپ خبر می دهد و می گويد گويا مرگ پاپ به نوعی نزديکی ميان کاتوليکها و ارامنه را بيشتر کرده است. رمزی گرموی سراسقف ارامنه کاتوليک تهران نيز می گويد در مراسم بزرگداشت پاپ که در کليسای کاتوليک حضرت يوسف تهران برگزار شد، ارمنيان غيرکاتوليک هم حضور داشته اند. به هر حال در روزهايی که از درگذشت پاپ می گذرد و با انتشار زندگينامه رهبر کاتوليکهای جهان، نظر بسياری از ايرانيان که تا پيش از اين نگاهی خنثی به واتيکان داشته اند و تصورشان از پاپ پيرمرد مريض احوالی بوده که با خشونت و جنگ مخالف می کرده، به شخصيت پاپ جلب شده است. نظرات پاپ در مورد اسلام هم که اين روزها در روزنا مه های تهران منتشر می شود در تأثر مردم از مرگ پاپ بی تأثير نيست و حتی روزنامه محافظه کار رسالت هم روز بعد از فوت پاپ ياداشتی به چاپ رساند و از او به عنوان کسی ياد کرد که به دين اسلام احترام می گذاشت. اين روزنا مه همچنين عکسی از پاپ به چاپ رساند که او را در حال بوسه زدن به قرآن کتاب مقدس مسلمانان نشان می داد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 0:5  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
سه رويا برای انتخابات رييس جمهوری |
|
|
سه رويا برای انتخابات رييس جمهوری مسعود بهنود روزنامه نگار مستقل گروهی از ناظران معتقدند ورود اکبر هاشمی رفسنجانی به رقابت های انتخایات رياست جمهوری، معادلات سياسی را متحول خواهد ساخت گروهی از ناظران معتقدند ورود اکبر هاشمی رفسنجانی به رقابت های انتخایات رياست جمهوری، معادلات سياسی را متحول خواهد ساخت پنج ماه مانده به برگزاری نهمين انتخابات رياست جمهوری ايران، در حالی که مردم با سکوت نسبی، نظاره گر بی اعتنای مبارزات گروه ها هستند، محافظه کاران در تلاشند تا با معرفی يک نامزد واحد، در انتخابات پيروز شوند و برخی گروه های اصلاح طلب اميدوارند با حمايت از اکبر هاشمی رفسنجانی، مانع بزرگی در راه پيروزی رقيبان خود ايجاد کنند. محافظه کاران که با تابلوهای جديد خود به عنوان "اصولگرايان" به ميدان مبارزات انتخاباتی وارد شده اند، بعد از برپايی دو جلسه بزرگ در دو جمعه گذشته، چون نتوانستند به مقصود خود که تعيين يک نامزد برای انتخابات رياست جمهوری آينده بود دست يابند، اين تصميم را يک ماه ديگر عقب انداختند. گروهی که در ابتدای انقلاب، (25 سال قبل) "جناح بازار" خوانده می شد، بعدها به جناح "راست" شهرت گرفت و سرانجام بعد از دوم خرداد 1376 و در ادبيات تازه حاکم بر فضای سياسی آن زمان، "محافظه کار" نامگذاری شد. اين جناح بعد از پيروزی در دو انتخابات شوراها و مجلس (در دو سال اخير) که در آنها با نام های تازه ای وارد شده بود، اينک برای جلوگيری از متفرق شدن رای هايش با عنوان "اصولگرايان" سعی می کند خود را، گروهی تازه در صحنه سياسی معرفی کند. آنچه محافظه کاران را حتی در زير چتر جديد خود اميدوار می سازد تا به گفته حبيب الله عسگراولادی مسلمان (از سران گروه موتلفه) اگر اتحادشان را حفظ کنند، پيروزی در انتخابات رياست جمهوری آينده را نصيب برند، احتمال قهر و تحريم انتخابات توسط بخش عمده جامعه شهری و جوانان است که پيروزی مخالفان اصلاحات را با حداقل آرا در انتخابات شوراها و مجلس امکان پذير کرد. در دو جمعه گذشته محافظه کاران اميدوار بودند با حضور داوری مانند علی اکبر ناطق نوری مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی که رياست شورای هماهنگی شان را به عهده گرفته، به اختلافات درونی خود فائق آيند و سرانجام يک نفر را به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوری معرفی کنند. اما به نظر می رسد نتايجی که از اين دو همايش به دست آمد به دور از هدفی است که محافظه کاران به دنبال آن بودند، چرا که هواداران محسن رضائی و احمد توکلی (دو تن از نامزدهای احتمالی گروه های محافظه کار) که به همايش روز جمعه دعوت شده و در آنجا درباره برنامه های خود سخنرانی کردند، معتقدند همايش بزرگ محافظه کاران آرايشی است برای به ميدان فرستادن علی اکبر ولايتی (مشاور امور بين المللی رهبر جمهوری اسلامی و وزير خارجه پيشين) که به نظر می رسد وضعيتی بهتر از علی لاريجانی (رئيس سابق راديو تلويزيون) دارد. به همان دليل که برخی اصلاح طلبان اميد دارند هاشمی رفسنجانی با ورود خود به ميدان مبارزه انتخابات، امکان باقی ماندن آنان را هرچند در حاشيه فراهم آورد، گروه های تندرو با حضور وی مخالفت می کنند و مخالفت خود را حتی در مقالاتی تهديد آميز نشان داده اند تا بلکه عامل به هم زننده معادلات را از صحنه دور نگاه دارند علی اکبر ولايتی همان کسی است که در سال 1360 و با آغاز رياست جمهوری آيت الله خامنه ای از سوی وی به عنوان نخست وزير به مجلس پيشنهاد شد اما در حالی که انتخابش قطعی تصور می شد، با پيشنهاد محمد خاتمی نماينده وقت اردکان، از اين کار دور ماند و ناگزير شد به مقام وزارت خارجه برای چهارده سال اکتفا کند. وی هفته گذشته با تاکيد بر اينکه برای مبارزه با هيچ رقيب روحانی به ميدان نخواهد رفت، نشان داد که در صورت به ميدان آمدن هاشمی رفسنجانی وارد صحنه نخواهد شد. اين گفته مشاور امور بين المللی رهبر با واکنش تند روزنامه کيهان روبرو شد که نوشت اين انتخابات "جای افراد محللی که رودربايستی دارند و روابط را در امور سياسی دخالت می دهند، نيست." در دومين همايش بزرگ انتخاباتی محافظه کاران، علی اکبر ناطق نوری با تاکيد بر اينکه اين بار به جای "انتخاب اصلح" (شعاری که در انتخابات سال 1376 مورد استفاده گروه های محافظه کار بود) به "صالح مقبول" بسنده خواهد شد، به نظر آيت الله خامنه ای اشاره کرد که ماه گذشته خواستار زمينه سازی برای شرکت هرچه بيشتر مردم در انتخابات شده بود. اما گروه های تندروتر درون جناح راست اعتقادی متفاوت دارند و حتی پيروزی با حداقل آرا را برای انتخابات رياست جمهور کافی می دانند. در مقابل، اصلاح طلبان در حالی که با سکوت خود، محافظه کاران را در اين روزها با خيال "پيروزی حتمی" [به نوشته حسين شريعتمداری در کيهان] و "تکرار انتخابات مجلس هفتم" [به گفته غلامعلی حداد عادل] تنها گذاشته اند، چنان که مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی گفته اند، به مصالحه با نامزدی می انديشند که پيروزی او حتمی است و از نظر آنها کسی جز هاشمی رفسنجانی نيست. در عين حال، ناظران سياسی و هردو جناح سياسی عمده کشور بارها گفته اند که حضور اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات آينده آرايش و نتيجه را ديگرگون می کند، چرا که به نظر آنها، با حضور هاشمی رفسنجانی، آرای سنتی حکومت نصيب کس ديگری نخواهد شد. آيت الله خامنه ای و ديگر هواداران نظام، فراوانی تعداد رای دهندگان را از آن جهت با اهميت می دانند که بتوانند در شرايط حساسی که در منطقه وجود دارد، محبوبيت جمهوری اسلامی را به مخالفانش اثبات کنند و جمهوری اسلامی از تهديدهای بزرگ نجاتش دهند به همان دليل که برخی اصلاح طلبان اميد دارند هاشمی رفسنجانی با ورود خود به ميدان مبارزه انتخابات، امکان باقی ماندن آنان را هرچند در حاشيه فراهم آورد، گروه های تندرو با حضور وی مخالفت می کنند و مخالفت خود را حتی در مقالاتی تهديد آميز نشان داده اند تا بلکه عامل به هم زننده معادلات را از صحنه دور نگاه دارند. روزنامه جمهوری اسلامی روز شنبه به استناد يک نظرسنجی که آن را "معتبر" خوانده بود نوشت شانس اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت در انتخابات آينده بيش از هر کسی است. اما با همه اينها، ناظران سياسی معتقدند – حتی با حمايت اصلاح طلبان از هاشمی رفسنجانی و شرکت وی در انتخابات - هيچ تضمينی وجود ندارد که کم رونقی انتخابات گذشته شوراها و مجلس تکرار نشود و جمهوری اسلامی از آنچه خواست اصلی رهبر آن بوده است (شرکت هرچه بيشتر مردم) دور نماند. آيت الله خامنه ای و ديگر هواداران نظام، فراوانی تعداد رای دهندگان را از آن جهت با اهميت می دانند که بتوانند در شرايط حساسی که در منطقه وجود دارد، محبوبيت جمهوری اسلامی را به مخالفانش اثبات کنند و جمهوری اسلامی از تهديدهای بزرگ نجاتش دهند. به اين ترتيب سه رويای تاريخی در ذهن بازيگران صحنه سياسی وجود دارد. در حالی که حاکميت، تکرار "شور دوم خرداد" را می طلبد، اصلاح طلبان از آن چشم شسته در آرزوی روزهای دولت اول هاشمی رفسنجانی هستند که در قدرت شريک بودند و محافظه کاران هم به رويای تکرار انتخابات مجلس هفتم نظر دارند. به نظر می رسد عامل تعيين کننده اينکه کدام يک از اين روياها محقق خواهد شد، جز بسيج مساجد و تدارک امکانات که محافظه کاران به آن مشغولند و کارهای توجيهی که اصلاح طلبان به آن دست می زنند، به تصميمی بستگی دارد که در ماه های آينده اکثريت جامعه جوان ايران خواهد گرفت. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 15:33  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
انتخابات رياست جمهوری ايران و مشکلات اپوزيسيون |
|
|
انتخابات رياست جمهوری ايران و مشکلات اپوزيسيون احمد زيدآبادی کارشناس مسايل سياسی ايران و خاورميانه نظام سياسی حاکم بر ايران خود را 'دموکراتيک' می داند، اما تعريفی که از دموکراسی ارائه می کند، به تعريفی که فلاسفه و علمای علم سياست و جامعه شناسی سياسی از اين مفهوم ارائه می کنند، شباهتی ندارد. از نگاه نظريه پردازان علم سياست، وجود يک "اپوزيسيون قانونی" برای هر نوع نظام سياسی دموکراتيک لزوم قطعی دارد و بدون حضور چنين اپوزيسيونی با کارکردهای مختلفی که برای آن در نظر گرفته می شود، يک نظام سياسی نمی تواند ادعای دموکراتيک بودن داشته باشد. با اين همه، جمهوری اسلامی برغم ادعای دموکراسی، پديده ای به نام "اپوزيسيون" را به رسميت نمیشناسد و از همين رو در جامعه امروز ايران، هم اين مفهوم روشن دستخوش ابهام و سوء تفسير شده و هم نيروهايی که خود را اپوزيسيون نظام می دانند، دچار نوعی سرگردانی و بی برنامگی شده اند. در توضيح سوء تفسيرهايی که از مفهوم اپوزيسيون در ايران شده است بايد يادآور شد که مقام های تاثيرگذار در جمهوری اسلامی، اتباع کشور و احزاب سياسی را به دو دسته "خودی" و "غير خودی" تقسيم می کنند و حق فعاليت سياسی و مشارکت در نهادهای تصميم گيری را "حق" افراد و احزاب "خودی" می دانند و هرگونه حقی در اين زمينه ها را برای "غير خودی ها" انکار می کنند. وجه تمايز خودی از غير خودی نيز صرفا "اعتقاد قلبی" گروه نخست به برخی از اصول قانون اساسی بويژه اصل ۱۱۰ اين قانون است که به اختيارات ولايت مطلقه فقيه اشاره دارد. مقام های مسئول در جمهوری اسلامی ضمن آنکه اين پرسش تکراری منتقدان را که از چه راهی می توان "اعتقاد" فردی را نسبت به چيزی احراز کرد، بی پاسخ گذاشتهاند، در عين حال نسبت به تعارض آشکار اين رويه با نص قانون اساسی که هرگونه "تفتيش عقيده" را جرم محسوب می کند، اعتنايی نمی کنند. بدين ترتيب، فقط معتقدان به اصل ولايت فقيه از حق انحصاری فعاليت آزاد سياسی برخوردارند و سايرينی که "عقيده" خود را در اين باره در برابر برخی از نهادهای انتصابی از جمله شورای نگهبان به اثبات نرسانده اند، از اين حق محرومند هر چند که بر "التزام" خود به قانون بارها تاکيد کرده باشند و يا حتی اظهار به "اعتقاد" هم کرده باشند. البته در سال های اخير اصطلاح خودی و غير خودی به دليل سوء شهرتی که پيدا کرده، کمتر از سوی مقام های رسمی به کار گرفته می شود، اما در بکارگيری اين رويه در برابر فعالان سياسی، عدولی صورت نگرفته است. هنگامی که فقط "خودی ها" امکان تشکيل حزب و يا ورود به عرصه انتخابات را داشته باشند، طبيعی است که نظام سياسی بکوشد، گرايشی از همان افراد و گروهها را که تنها با يکديگر "اختلاف سليقه" دارند، به عنوان "اپوزيسيون" معرفی کند. برای نمونه در دورانی که اصلاح طلبان مجلس ششم را در کنترل داشتند، محافظه کاران خود را اپوزيسيون معرفی می کردند در حالی که به گفته بسياری از کارشناسان بيش از ۸۰ درصد قدرت را در دست داشتند. اينک که مجلس هفتم به تسلط محافظه کاران درآمده و قدرت به نحوه ديگری تقسيم شده است، هر کدام از جناح های حاکم ادعای اپوزيسيون دارند و مشکلات جاری کشور را به طرف مقابل نسبت می دهند. در اين ميان، وضع نيروهای سياسی خارج از قدرت که علاقمند به فعاليت در عرصه های مختلف هستند اما غير خودی تلقی میشوند، بغرنج شده است. اين نيروها در مجموع شش طيف را شامل می شوند که عبارتند از: اصلاح طلبان راديکالی که خواهان تحولی ساختاری در مناسبات قدرت در ايران هستند، نهضت آزادی ايران، فعالان ملی – مذهبی، نيروهای ملی گرا از جمله جبهه ملی و حزب ملت ايران، طيف طرفداران آيتالله منتظری، نيروهای سکولار و چپگرا. اين نيروها گرچه فعاليت مختصرشان در برخی شرايط تحمل می شود، اما به دليل غير قانونی شمردن فعاليت جمعی آنها از سوی نظام تحت عنوان "براندازی نظام"، از هيچگونه چتر امنيتی برای سازماندهی برخوردار نيستند. به همين دليل، هزينه کار سياسی از سوی آنها بسيار بالاست و همين نکته وضعيت آنها را نامطمئن و متزلزل کرده است. اين وضعيت سبب شده است که اين طيف گسترده از نيروهای سياسی که حمايت قريب به تمام نخبگان و تحصيل کردگان جامعه را با خود دارند، برنامه مشترکی برای انتخابات رياست جمهوری آينده نداشته باشند و هر کدام "ساز خود را بنوازند." اين در حالی است که نظام جمهوری اسلامی چه به دليل تشديد مشکلات اجتماعی و اقتصادی داخلی و چه به دليل فشارهای فزاينده بين المللی و چه به دليل اختلافاتی که در بطن محافظه کاران پديد آمده و رشد کرده، اراده سرکوب شديد نيروهای منتقد و مخالف را ندارد و از قضا سعی می کند تا با ارائه چهره ای ملايم از خود از يک سو مردم ناراضی را به پای صندوق های رای بکشاند و از ديگر سو "مشروعيت" خود را به طرف های خارجی بقبولاند. بدين ترتيب آيا بايد نتيجه گرفت که اپوزيسيون داخلی نظام، عملا فلج شده و امکان بهره گيری از فرصت های پديد آمده را برای تاثيرگذاری مثبت بر سرنوشت کشور ندارد؟ و يا اينکه هنوز فرصت ارائه ابتکاری تازه را در جريان انتخابات رياست جمهوری آينده از دست نداده است؟ کيفيت برگزاری انتخابات نهم رياست جمهوری و نحوه توازن نيروهای سياسی پس از آن، همه چيز را روشن خواهد کرد. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 15:28  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
محسن آرمين بخشی از ادعاهای پزشک ايرانی درباره کاظمی را تاييد کرد |
|
|
محسن آرمين بخشی از ادعاهای پزشک ايرانی درباره کاظمی را تاييد کرد مادر زهرا کاظمی و شيرين عبادی از وکلای پرونده کاظمی مادر زهرا کاظمی می گويد زير فشار نيروهای امنيتی ايران ناچار شد به دفن دخترش در ايران بدون امکان کالبد شکافی مستقل رضايت دهد گرچه مقامات قضايی ايران می گويند ادعاهای شهرام اعظم در باره زهرا کاظمی بی پايه است، محسن آرمين نماينده پيشين مجلس که پيگير پرونده قتل خانم کاظمی بوده می گويد برخی از اظهارات آقای اعظم با حقايق پرونده منطبق است. همزمان دولت کانادا از ايران خواسته است اجازه دهد يک رشته تحقيقات مستقل پزشکی قانونی بر بقايای جسد خانم زهرا کاظمی انجام شود. شهرام اعظم پزشکی ايرانی است که مدعی است زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی کانادايی را که دو سال پيش در دوران بازداشت درگذشت، به هنگام اعزام وی در ساعات آخر عمرش به بيمارستان بقيه الله معاينه کرده است. آقای اعظم در مصاحبه های مطبوعاتی خود در کانادا که به وی پناهندگی سياسی داده است مدعی شد که بر اساس معاينات بالينی او خانم کاظمی قطعا مورد ضرب و شتم و شکنجه و حتی تجاوز جنسی قرار گرفته است. با اينهمه محسن آرمين عضو کميسيون سياست خارجی و امنيت ملی مجلس ششم که پيگير پرونده قتل زهرا کاظمی بوده می گويد شهرام اعظم را نمی شناسد و او هيچ مراجعه ای به مجلس و کميسون اصل 90 که موضوع را پيگيری می کرد نداشته است. در عين حال آقای آرمين در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی اين موضوع را رد نکرد که آقای اعظم ممکن است در بيمارستان بقيه الله کار می کرده و خانم کاظمی را هم معاينه کرده اما صرفا به او و مجلس مراجعه نکرده است. آقای آرمين گفت در روزهای اخير از طرق مختلف سعی کرده است بفهمد که دکتر شهرام اعظم در آن بيمارستان کار می کرده و مسئوليتی در زمان انتقال خانم کاظمی به بيمارستان داشته يا نه اما هنوز نتوانسته است در اين زمينه اطلاعی به دست آورد و بنابرين نفيا يا اثباتا نمی تواند در اين باره اظهار نظر کند. وی در باره اظهارات دکتر اعظم نيز گفت: "برخی از آنچه آقای اعظم گفته است با اطلاعاتی که من در دست دارم منطبق است ولی در مورد برخی ديگر از اظهارات آقای اعظم اطلاعات من ساکت است." درخواست کانادا همزمان دولت کانادا از ايران خواسته است اجازه دهد يک رشته تحقيقات مستقل پزشکی قانونی بر بقايای جسد خانم زهرا کاظمی انجام شود. پی ير پتيگرو، وزير خارجه کانادا، گفت که او طی تماسی تلفنی با کمال خرازی، همتای ايرانی خود خواستار بازگرداندن پيکر خانم کاظمی به کانادا شده است. پيکر خانم کاظمی عليرغم درخواست های پسرش و دولت کانادا در ايران به خاک سپرده شد. مادر خانم کاظمی بعدا گفت دولت او را وادار کرده است به دفن دخترش در ايران رضايت دهد. دولت کانادا معتقد است که خانم کاظمی به قتل رسيده است، اما دولت ايران می گويد مرگ وی تصادفی بوده است. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 23:52  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
مزروعی: دچار ترکشهای پرونده پسرم شده ام |
|
|
مزروعی: دچار ترکشهای پرونده پسرم شده ام رجبعلی مزروعی مزروعی می گويد از دليل ممنوع الخروج شدنش خبر ندارد رجبعلی مزروعی، رئيس انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران از ممنوع الخروج شدن خودش از ايران خبر داده است. آقای مزروعی گفته است که برای شرکت در نشست فدراسيون بين المللی روزنامه نگاران به کشور دانمارک دعوت شده بوده اما هنگامی که برای خروج از ايران به فرودگاه مهرآباد در تهران مراجعه کرده مأموران به او اعلام کرده اند که ممنوع الخروج شده و گذرنامه اش را از وی گرفته اند. وی می گويد که دليل ممنوع الخروج شدنش را نمی داند اما طی نامه ای اعتراض آميز که به رئيس قوه قضائيه نوشته اين احتمال را مطرح کرده است که دچار "ترکشهای" پرونده ای شده باشد که عليه پسرش حنيف و جمعی از وبلاگ نويسان و فعالان سايتهای اينترنتی تشکيل شده و ممنوع الخروج شدنش را به دست اندرکاران اين پرونده نسبت داده است. حنيف مزروعی در سايتهای اينترنتی امروز که به جبهه مشارکت، يکی از تشکلهای عمده اصلاح طلب تعلق داشت فعاليت می کرد پائيز سال گذشته همراه با چند تن ديگر از همکارانش بازداشت شد و اين ماجرا آغازگر بازداشت تعداد ديگری از فعالان سايتهای اينترنتی شد. رجبعلی مزروعی در نامه به رئيس قوه قضائيه نوشته که علاوه بر نسبت پدر و فرزندی به دليل جايگاه خود به عنوان رئيس انجمن صنفی روزنامه نگاران به پيگيری پرونده پسرش پرداخته و دست اندرکاران پرونده "از هيچگونه اقدامی در مقابله با پيگيريهای" او "ابا نداشته اند با اراده ای فراقانونی و بدون هرگونه مستند قانونی با سوء استفاده از جايگاه قانونی خود دست به اين اقدام زده اند". انجمن صنفی روزنامه نگاران نيز خواهان پاسخگويی مقامات مسئول در قبال ممنوع الخروج شدن آقای مزروعی شده است. ممنوع الخروج شدن چهره های سياسی و مطبوعاتی از مدتی پيش در ايران باب شده و تعدادی از فعالان سياسی و مطبوعاتی ايران همچون عيسی سحرخيز و عمادالدين باقی به شيوه مشابه با رجبعلی مزروعی از ممنوع الخروج شدن خود خبردار شده اند. اين در حالی است که پيشتر حتی آن دسته از فعالان سياسی و مطبوعاتی که دارای پرونده در دادگاه بودند و با قرار وثيقه از زندان آزاد شده بودند به آزادی به مسافرت به خارج از ايران می پرداختند. رجبعلی مزروعی علاوه بر رئيس انجمن صنفی روزنامه نگاران، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت ايران است و در دوره پيشين مجلس شورای اسلامی، نماينده اصفهان بود. وی پيشتر از گردانندگان روزنامه سلام بود که توقيف آن در تير 1378 گسترده ترين نا آرامی دانشجويی در ايران پس از انقلاب را به همراه داشت. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 23:49  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
زندگينامه پاپ ژان پل دوم |
|
|
زندگينامه پاپ ژان پل دوم پاپ ژان پل دوم به اعتقاد کليسای کاتوليک ژان پل دوم جانشين پطرس قديس و نماينده مسيح بر زمين بود به اعتقاد پيروان کليسای کاتوليک، پاپ ژان پل دوم دويست و شصت و پنجمين نفر در سلسله ای از نمايندگان مسيح بر زمين و جانشين پطرس قديس، از حواريون ارشد عيسی مسيح بود که نخستين رهبر کليسا تلقی می شود. هنگامی که در اکتبر سال 1978، شورای کاردينالهای کاتوليک انتخاب کارول يوزف وويتيلا، سراسقف لهستانی را به مقام رهبری کليسای کاتوليک اعلام کرد، وی نخستين روحانی غير ايتاليايی بود که در بيش از چهارصد و پنجاه سال قبل از آن به اين مقام برگزيده می شد با انتخاب به جانشينی پاپ ژان پل اول که تنها اندکی بيش از يک ماه اين مقام را اختيار داشت و اين عنوان را به احترام دو پاپ قبل از خود، پل ششم و ژان بيست و سوم برگزيده بود، سراسقف لهستانی الاصل، عنوان پاپ ژان پل دوم را برای خود انتخاب کرد. گزينش يک شهروند لهستانی به بالاترين مقام کليسای کاتوليک و رهبری معنوی حدود يک و نيم ميليارد کاتوليک جهان در آن زمان تحولی مهم به شمار می رفت. لهستان که اکثر جمعيت آن را پيروان کليسای کاتوليک تشکيل می دادند، هنوز دارای حکومتی کمونيستی بود که رسماً وجود مذهب را نمی پذيرفت، در حالی که کليسا در ميان توده مردم نفوذ قابل توجهی داشت. تولد پاپ آينده کارول يوزف وويتيلا در سال 1920 ميلادی در نزديکی شهر کراکو در لهستان به دنيا آمد. وی دومين فرزند يک افسر بازنشسته ارتش و کاتوليکی مؤمن بود که در آن زمان به شغل خياطی اشتغال داشت. کارول جوان و پدرش کارول در خانواده ای مذهبی به دنيا آمد و پرورش يافت دوران کودکی کارول در زادگاهش سپری شد و در سال 1938، وی پس از خاتمه دوره دبيرستان در رشته ادبيات و فلسفه دانشگاه ياگيلونيان در شهر کراکو ثبت نام کرد. با هجوم ارتش آلمان نازی به لهستان و اشغال آن کشور در سال 1939، کارول وويتيلا همزمان با ادامه تحصيل در يکی از معادن سنگ در لهستان به کار پرداخت. پدر کارول در سال 1941 درگذشت و قبل از مرگ از پسرش خواست به رؤیای پدر جامه عمل بپوشاند و به کسوت کشيشی در آيد. چند ماه بعد، کارول وويتيلا در رشته الهيات دانشگاه ثبت نام کرد و همزمان به تحصيل در يکی از مدارس دينی پرداخت که به شکلی مخفيانه همچنان فعاليت داشت. در سال 1946 به مقام کشيشی رسيد و سه سال بعد کار خود را به عنوان دستيار کشيش کليسايی در کراکو آغاز کرد. ارتقا به مقام سر اسقفی در سالهای بعد، کشيش وويتيلا به عنوان کشيش نمازخانه دانشگاه ياگيلونيان منصوب شد، در حالی که خود نيز برای دريافت دومين مدرک دکترا در رشته الهيات در همين دانشگاه به تحقيق اشتغال داشت. رشته الهيات دانشگاه در سال 1954 و احتمالاً به دليل فشار دولت کمونيستی تعطيل شد و استادان و دانشجويان به مدرسه دينی کراکو ملحق شدند. پاپ در مقام سر اسقفی کراکو کارول وويتيلا در مقام سراسقفی کراکو همزمان نماد تعلق دينی و هويت ملی لهستانی ها بود در همان سال، کارول وويتيلا به عنوان استاد دانشگاه کاتوليک لوبين که تنها دانشگاه کاتوليک در کشورهای کمونيستی بود، منصوب شد و در سال 1956 کرسی علم اخلاق در اين دانشگاه را در اختيارگرفت. درسال 1958، کارول ويتيلا به مقام دستيار اسقف کراکو انتخاب شد و با مرگ سراسقف کراکو در سال 1962 به جانشينی وی رسيد. در مقام سراسقف کليسای کاتوليک کراکو، وی می کوشيد ضمن خودداری از برانگيختن خصومت حکومت کمونيستی، مدافع و محافظ سنتهای کاتوليکی مردم لهستان باشد. اما مهمتر اينکه در اين مقام، وی نمادی از احساسات ملی مردم لهستان نيز تلقی می شد که حکومت کمونيستی را دست نشانده اتحاد شوروی می دانستند و تعلق به کليسای کاتوليک را راهی برای ابراز هويت ملی خويش تلقی می کردند. در عين حال، تحقيقات دينی سراسقف وويتيلا باعث شده بود وی به عنوان روحانی ای محقق و انديشمند در کليسای کاتوليک شهرت يابد. اين موقعيت بی ترديد در تصميم شورای کاردينالها به انتخاب وی به مقام زعامت کليسای کاتوليک در سال 1978 بی تأثير نبود. رهبری کيسای کاتوليک در مقام رهبری کليسای کاتوليک، پاپ ژان پل دوم روشی خاص خود در پيش گرفت. از جمله، وی به ارتباط مستقيم با مؤمنان اعتقاد داشت و در طول مرجعيت خويش به بيش از يکصد و بيست کشور جهان سفر کرد و در مواردی، از جمله ملاقات با امپراتور ژاپن، نخستين رهبر کليسای کاتوليک بود که به دربار پادشاهی غيرمسيحی می رفت و همچنين اولين پاپ بود که از يک مسجد مسلمانان و يک کنيسه يهوديان ديدن کرد. اما مهمترين تحول در اين دوره حوادثی بود که در کشورهای کمونيست اروپای شرقی از جمله لهستان روی داد. پاپ با رونالد ريگان و همسرش ژان پل دوم و ريگان در حمايت از حرکتهای ضد کمونيستی اشتراک نظر داشتند تحولات لهستان، شامل مبارزه اتحاديه کارگری مستقل آن کشور عليه حکومت کمونيستی، از برخی جهات آغازگر موج انقتلابهای ضد کمونيستی در اروپای شرقی دانسته شده که سرانجام به سقوط اتحاد شوروی و سقوط نهايی نظامهای کمونيستی در اين بخش از جهان منجر شد. برای پاپ که طبيعتاً کمونيسم را به دليل مخالفت با مذهب مردود می انگاشت، سقوط کمونيسم طبيعتاً تحولی مطلوب بود. تاريخشناسان همچنين به فعاليتهای سياسی از جمله روابط نزديک وی با رونالد ريگان، رئيس جمهور محافظه کار آمريکا در دهه 1980 به عنوان عاملی در تسريع روند تضعيف و فروپاشی کمونيسم اشاره داشته اند. با اين همه، از ميان رفتن کمونيسم و خاتمه دوران جنگ سرد چالشهای نوينی برای کليسای کاتوليک در پی داشته است. در سالهای پس از پايان جنگ سرد، پديده هايی چون گسترش آزاديهای جنسی، فشار گروههايی مانند همجنسگرايان، افزايش حمايت از سقط جنين و شيوع طلاق و تضعيف نهاد خانواده در بسياری از جوامع، از جمله کشورهای کاتوليک رو به گسترش بوده است. در مقابل اين تغييرات، پاپ ژان پل دوم بر مواضع سنتی کليسا شامل مخالفت با سقط جنين، حرام دانستن طلاق و مقاومت در برابر انتصاب زنان به مقام کشيشی کليسای کاتوليک اصرار داشت. به همين دليل، برخی ناظران، ژان پل دوم را پاپی مردمی اما بشدت محافظه کار توصيف کرده اند. پايان رهبری از جمله حوادث بحث برانگيز در زندگی پاپ ژان پل دوم، سوء قصد به وی در ماه مه سال 1981بود که در آن، مرد ترک تباری به نام محمد علی آقجا هنگام شرکت پاپ در مراسم دينی در ميدان سن پيتر رم وی را هدف شليک گلوله قرار داد و از ناحيه شکم و دست زخمی کرد. گرچه در آن زمان حدس و گمانهايی در مورد امکان دست داشتن سرويسهای امنيتی اروپای شرقی در اين سوء قصد مطرح شد، اما پاپ که بعداً با ضارب خود در زندان ملاقات کرد، گفت که اطمينان دارد وی بتنهايی دست به اين اقدام زده است. پاپ و محمد علی آقجا پاپ در زندان به ديدن ضارب خود رفت محمد علی آقجا پس از گذراندن دوره زندان نوزده ساله در ايتاليا، در سال 2000 ميلادی به مقامات ترکيه تحويل داده شد تا دوره حبس ابد را در ارتباط با پرونده قتل ديگری در آن کشور بگذراند. پس از اين سوء قصد، پاپ تحت عمل جراحی قرار گرفت و بهبود يافت و در خلال يک دهه بعد، از شرايط جسمانی مناسبی برخوردار بود و بخصوص، به علاقه به ورزشهايی مانند فوتبال و کوهنوردی شهرت داشت. نخستين مورد از مشکلات جسمی پاپ از اوايل دهه 1990 و با تشخيص ابتلای به بيماری پارکينسون بروز کرد. شدت گرفتن اين بيماری در سالهای بعد، همراه با ابتلا به آرتروز، حرکت و بتدريج حتی سخن گفتن را برای پاپ دشوار می ساخت هرچند وی بر انجام دادن وظايف خود اصرار داشت و بخصوص در سال 2000 ميلادی و آغاز هزاره جديد، برنامه سنگينی برای خود تدارک ديد. به گفته نزديکان پاپ، در حالی که جسم وی بتدريج ناتوانتر می شد، ذهن وی تا به آخر فعال باقی ماند و تعارض بين توان جسمی و ذهنی پاپ بخصوص در آخرين دوره بيماری اش کاملاً مشهود بود. در ماه فوريه سال 2005، پاپ به علت دشواری تنفسی ناشی از ابتلا به آنفلوانزا به بيمارستان انتقال يافت و دو هفته بعد، مجدداً به بيمارستان بازگشت و تحت عمل جراحی قرار گرفت و پزشکان برای کمک به تنفس پاپ، شکافی در گلوی وی ايجاد کردند. پاپ برای نخستين بار در طول 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، به دليل بيماری نتوانست در مراسم عيد پاک سال 2005 شرکت کند و تصوير وی در حالی که در پنجره اقامتگاه خود ظاهر شد اما نتوانست دعای کوتاهی نيز ادا کند بسياری از حاضران را به رقت آورد. سرانجام در شنبه شب دوم آوريل، کارول يوزف وويتيلا، پاپ ژان پل دوم، کوتاه مدتی قبل از رسيدن به سن 85 سالگی و پس از بيش از 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، در رم درگذشت. وی يکی از طولانی ترين دوره های رهبری را در تاريخ کليسای کاتوليک پشت سر گذاشت. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 23:46  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
آيت الله منتظری: پاپ مخالف خشونت و تجاوز بود |
|
|
آيت الله منتظری: پاپ مخالف خشونت و تجاوز بود آيت الله منتظری: ايشان يكی از پايه گذاران گفتگو بين اديان توحيدی بود و هرگز از قدرت خويش سوءاستفاده نكرد آيت الله منتظری مرجع شيعه و از روحانيون مخالف و منتقد در ايران طی پيامی بی سابقه درگذشت پاپ ژان پل دوم رهبر مسيحيان کاتوليک جهان را تسليت گفته است. آيت الله منتظری در پيام خود که در سايت وی منتشر شده است، پاپ ژان پل دوم را به عنوان فردی که "عملا مخالف خشونت ، جنگ، ظلم و تجاوز بود" معرفی می کند و می گويد که پاپ "پيوسته به قدر توان خويش از مظلومان و محرومان جهان - از هر گروه و ملتی - حمايت میکرد." "او بر حسب عقل و فطرت خويش و تعليمات پيامبر صلح و دوستی حضرت مسيح (عليه السلام ) برای انسانها ارزش قائل بود، و در راه صلح و امنيت جهانی قدم برمی داشت . ايشان يکی از پايه گذاران گفتگو بين اديان توحيدی بود و هرگز از قدرت خويش سوءاستفاده نکرد." آيت الله منتظری درگذشت پاپ را به همه مسيحيان جهان بويژه مسيحيان کاتوليک و همه طرفداران صلح و عدالت تسليت گفته است. او از همه پيروان حضرت مسيح خواسته است "همچون حضرت مسيح با هر نحو ظلم و تجاوز به حقوق ديگران مخالفت نمايند" و جانشين آينده پاپ را دعوت کرده است تا "با هماهنگی همه رهبران دينی و مذهبی جهان در راه صلح و عدالت و تقريب اديان الهی" قدم بردارد. آيت الله منتظری در ادامه پيام خود "به همه قدرتمندان جهان از مسلمان و غيرمسلمان - که بسا به بهانه حمايت از حق و دمکراسی - از قدرت عاريتی خود سوءاستفاده نموده و با خشونت و بگير و ببند با ملتها برخورد تند و ناشايست میکنند" يادآوری کرده است "که مرگ و حساب و کتاب قيامت را فراموش نکنند و به گونه ای رفتار نمايند که از خود نام نيک باقی گذارند". وی با اشاره به اعتقاد مسيحی رجعت مسيح و اعتقاد شيعيان به ظهور منجی موعود اظهار اميدواری کرده است که "منادی صلح جهانی حضرت مهدی موعود به همراهی حضرت مسيح" ظاهر گردند و جهان را از عدل و داد پر نمايند. آيت الله منتظری تنها مرجع شيعه است که با سنت شکنی در روش رهبران شيعه در مرگ پاپ بيانيه داده است و ديگر مراجع شيعه مانند آيت الله سيستانی تا کنون در اين باره ساکت بوده اند. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 23:42  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
تحليل روز |
|
|
ورود يک نظامی ديگر به عرصه انتخابات رياست جمهوری؟ محمدباقر قاليباف فرمانده نيروهای نظامی ايران محمدباقر قاليباف از فرماندهان جوان در نيروهای نظامی ايران است و بيش از چهل و سه سال سن ندارد عبدالواحد موسوی لاری، وزير کشور جمهوری اسلامی، تأييد کرده است که سردار محمدباقر قاليباف فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، از سمت خود استعفا داده است. قبلاً مطبوعات ايران گزارش داده بودند که دليل استعفای آقای قاليباف شرکت او در انتخابات رياست جمهوری در خرداد ماه امسال است. آقای موسوی لاری گفت که مطالب روزنامه ها "تقريبا" صحيح است اما تاکيد کرد اطلاعی ازاينکه اين استعفا به تاييد آيت الله علی خامنه ای، فرمانده کل قوا، رسيده يا خير ندارد. سردار قاليباف قبلا علاقه خود را برای نامزدی در انتخابات رياست جمهوری خرداد ماه اعلام کرده و نام او به عنوان يکی از نامزدهای احتمالی گروه های محافظه کار مطرح است. حتی طرفداران او در برخی شهرهای ايران ستادهای انتخاباتی برای او داير کرده اند. با ورود آقای قاليباف به صحنه انتخابات رياست جمهوری، تعداد نظاميان حاضر در اين انتخابات حداقل به سه نفر رسيده است. قبلا محسن رضايی، فرمانده سابق سپاه پاسداران و علی لاريجانی از بنيانگذاران سپاه و رييس سابق راديو تلويزيون، نامزدی خود را اعلام کرده بودند. سردار قاليباف از فرماندهان جوان در نيروهای نظامی ايران است و بيش از چهل و سه سال سن ندارد. او حدود پنج سال پيش پس از وقايع کوی دانشگاه تهران و نا آرامی های گسترده دانشجويی در کشور به سمت فرماندهی نيروی انتظامی منصوب شد. وی پيش از آن فرمانده نيروی هوايی سپاه پاسداران بود و در طول جنگ ايران و عراق از فرماندهان جنگ بود. آقای قاليباف در کنار فعاليت های نظامی و امنيتی به دنبال اخذ مدرک دانشگاهی نيز بوده و در رشته جغرافيای سياسی درجه دکتری دارد. ايرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، از او به عنوان يکی از کارشناسان جرايم اقتصادی و مالی نام برده است. کارشناسان می گويند که او در مدت فرماندهی نيروی انتظامی ايران سعی کرد تصوير جديدی از پليس در ذهن مردم ايجاد کند و اين نيرو را خدمتگزار به جامعه نشان دهد. آقای قاليباف تلاش های زيادی برای نوسازی نيروی انتظامی به خرج داده است. او "پليس 110" را به راه انداخت که به نيازهای فوری شهروندان پاسخ می دهد. حتی گفته می شود که او با برخی از اقدامات گروه های تندرو بسيجی از جمله مقابله با تلويزيونهای ماهوارهای مخالفت کرده است. شايد سردار قاليباف تصور می کند که اين اقدامات او باعث محبوبيتش در بين مردم شده که عاملی مهم در انتخابات به شمار می رود. ولی به نظر می رسد نگرانی درباره وضع امنيت در کشور همچنان در ميان مردم مشهود است. يکی از هولناکترين رويدادهای جنايی در دوره فرماندهی سردار قاليباف، قتل حدود بيست نفر از کودکان به دست فردی در اطراف تهران بود که خشم مردم را برانگيخت. در عين حال برخی از اقدامات نيروی انتظامی در سال های اخير باعث نگرانی در جامعه روشنفکری ايران شد. بخش معروف به اداره اماکن نيروی انتظامی در اين سالها عده زيادی از فعالان سياسی و نويسندگان را فراخوانده که بسياری از آنها بعدا ادعا کردند مورد آزار و اذيت قرار گرفتند. همچنين بخش حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی نيز در اين سالهار به عنوان بازوی امنيتی قوه قضاييه و جناح محافظه کار مسئوليت برخورد با بسياری از روزنامه نگاران و منتقدان نظام را بر عهده داشته است. نيروی انتظامی همچنين نتوانسته با فساد اقتصادی گسترده در اين کشور و ورود ميلياردها دلار کالای قاچاق برخورد کند. بعضی از گزارشها حاکی است که استعفای سردار قاليباف ممکن است واقعا برای شرکت در انتخابات رياست جمهوری نباشد و او به اين بهانه خواسته است که از نيروی انتظامی کناره گيری کند. ولی اگر او به طور جدی وارد انتخابات شود و در عين حضور ساير نامزدهای وابسته به محافظه کاران به رقابت ادامه دهد، اقدام او باعث خواهد شد تا در اين جناح اختلافات تازه ای بروز يابد. جناح محافظه کار بسيار تلاش می کند تا يک نامزد در اين انتخابات داشته باشد و از پراکندگی آرا جلوگيری کند. از سوی ديگر در وضعيتی که جمهوری اسلامی به دليل فعاليت های هسته ای، از سوی آمريکا و اروپا شديدا تحت فشار قرار گرفته، حضور يک نظامی در راس قوه مجريه اين کشور می تواند اين تصور را در افکار عمومی جهان ايجاد کند که قدرت در ايران هرچه بيشتر، در دست نظاميان قرار می گيرد و سپاه پاسداران رسما کشور را اداره می کند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 23:57  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
چه کسی درباره زهرا کاظمی حقيقت را می گويد؟ |
|
|
چه کسی درباره زهرا کاظمی حقيقت را می گويد؟ صادق صبا تحليلگر مسائل ايران در بی بی سی شهرام اعظم شهرام اعظم می گويد مدارک محکمی در دست دارد که ثابت می کند در بيمارستان بقيه الله اشتغال داشته و اولين پزشکی بوده که زهرا کاظمی را معاينه کرده است حميدرضا آصفی، سخنگوی وزارت امور خارجه ايران، اظهارات دکتر شهرام اعظم، پزشک ايرانی را که گفته است زهرا کاظمی، خبرنگار و عکاس ايرانی تبعه کانادا بر اثر شکنجه در زندان کشته شده، رد کرده است. آقای آصفی گفته که چنين فردی هرگز در بيمارستان بقيه الله فعاليت نداشته است. دکتر شهرام اعظم اخيراً در کانادا اعلام کرد که اولين پزشکی بوده که زهرا کاظمی را پس از انتقال از زندان به بيمارستان بقيه الله تهران معاينه کرده و مدعی است که خانم کاظمی بر اثر شکنجه و تجاوز جنسی جان خود را از دست داده است. گفتگو با شهرام اعظم درباره تأکيد دوباره او بر اظهاراتش گفتگو با عبدالکريم لاهيجی، حقوقدان در فرانسه درباره اهميت حقوقی اظهارات شهرام اعظم بين اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه ايران و گفته های دکتر شهرام اعظم درباره چگونگی مرگ زهرا کاظمی تفاوت بنيادين وجود دارد و دقيقاً معلوم نيست چه کسی حقيقت را می گويد. آقای آصفی نه تنها اظهارت شهرام اعظم را رد می کند، بلکه مدعی است که اساساً چنين فردی در بيمارستان بقية الله اشتغال نداشته است. اين اظهارات چنان با يکديگر متضاد است که قاعدتاً يا بايد دکتر اعظم دروغ بگويد يا سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی. البته خبرگزاری رسمی ايران، ايرنا نيز ازقول دکتر مصطفی نادری، رئيس بيمارستان بقيه الله وابسته به سپاه پاسداران ايران گزارش داده است که تاکنون فردی به نام شهرام اعظم با اين بيمارستان همکاری نداشته است. دولت کانادا که اظهارات دکتر اعظم را تأييد کرده قاعدتاً می بايست از طرق مختلف و بخصوص از طريق سفارت خود در تهران تحقيقات مفصلی انجام داده باشد و پس از حصول اطمينان از وجود چنين پزشکی در بيمارستان بقية الله از او حمايت کند آقای آصفی در عين حال تأکيد کرده که اظهارات شهرام اعظم سودجويانه بوده و برای تأمين منافع شخصی اش صورت گرفته است. منظور سخنگوی وزارت امور خارجه ايران اين است که چون آقای اعظم از کانادا تقاضای پناهدگی سياسی کرده است اين مطالب به گفته آقای آصفی "دروغ" را مطرح کرده تا دولت کانادا به او اجازه اقامت بدهد. جمال کريمی راد، سخنگوی قوه قضائيه جمهوری اسلامی نيز اظهارت آقای اعظم را کذب محض و سناريوی جديدی در راستای هدفهای آمريکا دانسته است. البته آقای کريمی راد بر خلاف سخنگوی وزارت امور خارجه وجود چنين پزشکی در بيمارستان بقيه الله را رد نکرد ه ولی تأکيد کرده که شهرام اعظم جزء تيم معالجه کننده زهرا کاظمی نبوده است. دکتر شهرام اعظم در گفتگوی جديدی با بی بی سی اظهارت سخنگوی وزارت امور خارجه ايران را تکذيب کرده و گفته که مدارک محکمی در دست دارد که ثابت می کند در بيمارستان بقيه الله اشتغال داشته و اولين پزشکی بوده که زهرا کاظمی را معاينه کرده است. البته کارشناسان امور پناهندگی معتقدند که در بعضی از مواقع متقاضيان پناهندگی ممکن است درباره برخی از فعاليتهای خود مبالغه کنند تا بتوانند آسانتر اجازه اقامت در کشورهای غربی را کسب کنند ولی در مورد دکتر شهرام اعظم موضوع بايد بسيار ساده باشد. او اگر در بيمارستان بقيه الله کار می کرده حتماً همکارانی دارد که می توانند آن را تأييد کنند يا اينکه بيماران او حتماً وی را به ياد خواهند آورد. از سوی ديگر، دولت کانادا که اظهارات دکتر اعظم را تأييد کرده قاعدتاً می بايست از طرق مختلف و بخصوص از طريق سفارت خود در تهران تحقيقات مفصلی انجام داده باشد و پس از حصول اطمينان از وجود چنين پزشکی در اين بيمارستان از او حمايت کند. مقامات ايران که بلافاصله وجود چنين پزشکی را در بيمارستان بقيه الله تکذيب کرده اند می دانند که در وضعيت فعلی افزايش خصومت بين جمهوری اسلامی و آمريکا، دولت بوش می تواند با استفاده از موضوعات حساسی مثل قتل يک خبرنگار زن در زندانهای ايران فشار خود را به جمهوری اسلامی افزايش دهد. در هر صورت، در روزهای آينده بيشتر روشن خواهد شد که آيا شهرام اعظم به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه ايران برای کسب پناهندگی اظهاراتی بی اساس مطرح کرده يا اينکه شهادت او در مورد کشته شدن زهرا کاظمی بر اثر شکنجه چنان برای مقامات جمهوری اسلامی گران تمام شده که برای جلوگيری از صدمات سياسی بيشتر مجبور شده اند وجود چنين پزشکی را در بيمارستان بقيه الله تهران کلاً تکذيب کنند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 23:54  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
اعدام در ايران |
|
|
عفو بين الملل: ايران، دومين کشور جهان از نظر تعداد اعدام ها محمد بيجه بيش از اعدام شلاق می خورد در ايران مجرمان گاه پيش از اعدام شلاق می خورند طبق گزارش سازمان عفو بين الملل، گروه مدافع حقوق بشر، در سال گذشته ميلادی حدود 4000 نفر در سرتاسر جهان اعدام شدند. اين بالاترين رقم در ده سال گذشته است. عفو بين الملل اعلام کرده که بيشترين تعداد اعدام ها در چين بوده است. در اين کشور 3400 نفر اعدام شدند. متن کامل گزارش را در اينجا بخوانيد اين گروه می گويد تعداد افرادی که در سال 2004 در چين اعدام شدند از مجموع کسانی که در باقی کشورهای جهان اعدام شدند بيشتر است. ايران در مقام دوم فهرست قرار دارد که، به گفته عفو بين الملل، دست کم 159 نفر در آن اعدام شده اند. پس از ايران، ويتنام و سپس آمريکاست که با 59 مورد اعدام در رده چهارم قرار گرفته است. کيت الن، مدير شاخه عفو بين الملل در بريتانيا افزايش موارد اعدام در سطح جهان را "هشداردهنده" خواند و ارقام مربوط به چين را "واقعا هراس انگيز" توصيف کرد. نظرات خود را برای ما بفرستيد تا در همين صفحه به چاپ برسد. ديدگاه های شما ميوه درخت خشونت جز خشونت نيست. تجربه نشان داده که مجازاتهای اعدام، شلاق و سنگسار به کاهش جرم و جنايت کمکی نميکند. هدف سيستمهای قضايی اصولا بايد تاديب و بازپروری باشد و نه مجازات. در ايران اشخاص با جرايم سبک به زندان ميروند و چه بسا جنايتکار حرفه ای ...که از زندان بيرون می آيند. نيما - شيراز مسلما اگر تعداد قتلهای سياسی و سر به نيست کردن ها و حبسهای بی دليل طولانی مدت به آن افزوده شود، آمار باز هم دهشتناک تر خواهد شد. زياد بودن جمعيت کشور چين باعث شده تا در آمار بالاتر باشد و قطعا سرانه اعدام به جمعيت چيز ديگری است. من تنها ميتوانم بگويم متاسف هستم. کاش ميشد کاری کرد. گرچه جرم جانی مرگ است اما در جامعه ما شرايط به گونه ای است (اجتماعی و اقتصادی) که هر انسان شريفی ميتواند به سرعت درگير جنايت شود.... جهان بايد برای حل اين مشکل به مردم ايران کمک کند. زيرا قوانين ما کهنه و مربوط به قرنها پيش است. سعيد پور - شيراز |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 23:49  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
اخرين اخبار از مرگ زهرا كاظمي |
|
|
پزشک ايرانی: زهرا کاظمی مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته بود زهرا کاظمی در فرانسه دکتر شهرام اعظم می گويد خانم کاظمی مورد تجاوز قرار گرفته بود - عکس از ياسمن تبار دکتر شهرام اعظم که ادعا می کند نخستين پزشکی بوده که زهرا کاظمی، خبرنگار و عکاس ايرانی تبعه کانادا را معاينه کرده در نشستی خبری در اتاوا، پايتخت کانادا گفته است که جراحات خانم کاظمی تنها می توانسته ناشی از ضرب و شتم، شکنجه و تجاوز بوده باشد. سخنگوی وزارت خارجه ايران اين ادعا ها را رد کرده و گفته: "اظهارات دروغ اين فرد سودجويانه بوده و برای تأمين منافع شخصی اش صورت گرفته است و قبلاً هم افرادی با همين شيوه درصدد كلاهبرداری برآمده اند كه بعداً دغل كاری و سودجويی آنها برملا شده است." زهرا کاظمی در ژوئيه 2003 که شهر تهران درگير نا آراميهای دانشجويی بود، هنگام عکسبرداری از زندان اوين که شرکت کنندگان در اين نا آراميها در آن نگهداری می شدند، بازداشت شد و پس از چند روز در حالی که مجروح شده بود از زندان به بيمارستان بقية الله الاعظم تهران انتقال يافت و در اين بيمارستان درگذشت. گفتگوی بخش فارسی بی بی سی با دکتر شهرام اعظم مقامات ايرانی اعلام کردند که خانم کاظمی به صورت تصادفی در زندان کشته شده و چند تن از مأموران زندان و همچنين مأموران اطلاعاتی را به اتهام قتل شبه عمد محاکمه کردند اما در نهايت هيچيک از آنان محکوم و مجازات نشد. 'شکنجه و تجاوز' دکتر اعظم که سال گذشته از ايران خارج شده و بتازگی از دولت کانادا پناهندگی دريافت کرده است، در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت که در بيمارستان بقية الله الاعظم تهران که به سپاه پاسداران ايران تعلق دارد کار می کرده، افسر نيروی انتظامی با درجه سرگردی است و در زمان جنگ ايران و عراق نيز در جنگ شرکت داشته و مجروح جنگی و تحت پوشش بنياد جانبازان است. رئيس بيمارستان بقية الله اشتغال دکتر اعظم را در اين بيمارستان تکذيب کرده است اما دکتر اعظم می گويد مدارک محکمی در دست دارد که نشان می دهد در اين بيمارستان کار می کرده و نخستين پزشکی بوده که زهرا کاظمی را در اين بيمارستان معاينه کرده است. وی می گويد زمانی که خانم کاظمی به بخش مراقبتهای ويژه اين بيمارستان بقية الله منتقل شد، پزشک کشيک اين بخش بوده است. بينی و برخی از انگشتان زهرا کاظمی شکسته بود، روی بدنش زخمها و آثاری ديده می شده که به اثر ضربات شلاق شباهت داشت، برخی از انگشتانش ناخن نداشت و در اندام تناسلی اش آسيب ديدگی شديد به چشم می خورد شهرام اعظم پس از اظهارات اين پزشک ايرانی، پی ير پتيگرو، وزير خارجه کانادا گفته است که هيچ شکی وجود ندارد که خانم کاظمی در دوران بازداشت به قتل رسيده و بار ديگر از ايران خواسته است پرونده جنايی مرگ خانم کاظمی را بازگشايی کند. قتل زهرا کاظمی در همان زمان وقوع باعث نزاع ديپلماتيک ميان ايران و کانادا شد و مقامات کانادايی از دولت ايران خواستند که جسد خانم کاظمی را برای تحقيقات پزشکی قانونی در اختيار آنان قرار دهد اما اين درخواست رد شد. جسد خانم کاظمی پيش از آنکه مرجع مستقلی اقدام به کالبدشکافی وی و تشخيص علت مرگ کند به خاک سپرده شد. دکتر شهرام اعظم می گويد افسر نيروی انتظامی با درجه سرگردی است و در زمان جنگ ايران و عراق نيز در جنگ شرکت داشته و مجروح جنگی و تحت پوشش بنياد جانبازان است دکتر شهرام اعظم در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت زهرا کاظمی در شبی که به بخش مراقبتهای ويژه بيمارستان بقية الله تحويل داده شد، بيهوش بود و با تخت روان حمل می شد. او می گويد که قاضی کشيک زندان اوين در معرفی نامه خانم کاظمی نوشته بود که وی دچار ناراحتی گوارشی و استفراغ خونی است و وی به همين دليل از پرستار خواسته است با فرستادن لوله ای به معده خانم کاظمی امکان وجود خون تازه را در آن بررسی کند اما هنگامی که پرستار متوجه شده که لوله به دليل شکستگی بينی بيمار از گلوی وی عبور نمی کند، وی آغاز به معاينه بدن بيمار می کند و درمی يابد که روی صورت او آثار متعددی از ضرب و شتم و کبودی وجود دارد. دکتر اعظم ادامه می دهد که استخوان بينی خانم کاظمی کاملاً شکسته و از هم بازشده بود، روی سر و گردن، اطراف بينی و در قسمت جلو و سمت راست پيشانی اش که به سمت گيجگاه منتهی می گرديد کبوديهای موضعی ديده می شد، پشت سرش تورم نرمی لمس می شد و در معاينه چشمانش علائمی حاکی از صدمات داخل جمجمه ای مشاهده می گرديد. وی می افزايد که پرده گوش چپ زهرا کاظمی در قسمت فوقانی کاملاً متلاشی شده بود و اين صدمه کاملاً تازه به نظر می رسيد. او در ادامه توضيح خود از معاينه بدن زهرا کاظمی می گويد که پشت گردن او سه خراشيدگی موازی ديده که به نظر می رسيد جای چنگ گرفتگی باشد و علاوه بر صدماتی در ريه و دنده های او مشاهده کرده متوجه زخمها و کبوديهايی پشت سينه او شده که می توانسته است ناشی از شلاق باشد. دکتر اعظم کبوديهای ديگری از روی بازوی سمت راست تا شانه راست و از ساعد دست سمت چپ تا نزديک مچ او را توصيف می کند و می افزايد که انگشتهای ميانی و کوچک دست راست و انگشت ميانی دست چپ او شکسته شده بوده و انگشتهای شصت و اشاره دست چپش ناخن نداشته است. وی ادامه می دهد که مفصل زانوی راست زهرا کاظمی متورم بوده و پشت آن کبودی وجود داشته که اين موضوع حاکی از آسيب ديدگی داخلی زانو بوده، انگشت شصت پای راستش کاملاً له شده بوده و انگشتهای سوم و چهارم پای چپ او ناخن نداشته و کف پای او کاملاً متورم بوده و کبود شده که از ضربات شلاق حکايت می کرده است. دکتر اعظم در ادامه از زخمهای نواری شکلی با طول هفت تا نه سانتيمتر و عرض حدود يک سانتيمتر در پشت هر دو ساق پای خانم کاظمی صحبت می کند و می گويد در نشيمنگاه او کبودی گردی به قطر بيش از هفت سانتيمتر و در بخش تحتانی شکم وی کبودی ديگری وجود داشته که بسوی اندام تناسلی وی امتداد می يافته و پرستار زنی که به معاينه اين اندام پرداخته از آسيب ديدگی شديد آن به وی گزارش داده است. وی می گويد تشخيص داده است که ضرباتی که به بدن زهرا کاظمی وارد آمده در زمانهای مختلف رخ داده و نتيجه گرفته که وی طی دوره ای چند روزه مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار داشته است. 'گزارش بی نتيجه به رئيس جمهور و مجلس' دکتر شهرام اعظم می گويد که بعدها و پس از آنکه خبر قتل زهرا کاظمی منتشر می شود و واکنشهای داخلی و خارجی بر می انگيزد او و ديگر کارکنان بخش مراقبتهای ويژه بيمارستان بقية الله الاعظم کليه مشاهدات خود را به هيئتهايی که رئيس جمهور و کميته اصل نود مجلس شورای اسلامی مأمور تحقيق در اين زمينه کرده بوده گزارش دادند اما در گزارشی که هيئت رياست جمهوری بعدها منتشر کرد و سه تن از اعضای هيئت دولت نيز آن را امضا کرده بودند اعلام شد که خانم کاظمی هيچ آسيبی نديده بوده است. وی می گويد به دليل نظامی بودن و تعهداتی که در اين ارتباط داشته و همچنين نگرانی از امنيت خود و خانواده اش هيچگاه نتوانست به خود جرأت دهد و مشاهداتشان را به آگاهی گروههای مستقلی برسانند که در زمينه مرگ مشکوک زهرا کاظمی تحقيق می کردند. 'خروج از ايران' دکتر اعظم در پاسخ به اين پرسش بخش فارسی بی بی سی که چگونه با وجود محدوديتهايی که برای خروج از ايران برای اعضای نيروهای نظامی و انتظامی وجود دارد، موفق به خروج از ايران شده است گفته که با استفاده از نامه ای که بنياد جانبازان در مورد ضرورت درمان مجروحيت جنگی وی در خارج از کشور به دادستانی نظامی نوشته توانسته است با سپردن وثيقه ای پنجاه ميليون تومانی اجازه خروج از کشور بگيرد. وی که می گويد با وثيقه قرار دادن منزل شخصی اش نزد سازمان قضايی نيروهای مسلح، همراه با همسر و فرزندش از ايران خارج شده در پاسخ به اين سؤال که آيا اظهاراتش در مورد زهرا کاظمی ادعا و دستاويزی برای برخورداری از پناهندگی در خارج ايران نيست تأکيد می کند که با سرمايه قراردادن منزل شخصی اش که دست کم هفتاد و پنج ميليون تومان بهای واقعی آن است می توانسته از راه کسب اجازه کار در خارج از ايران اقامت اختيار کند و نيازی به کسب پناهندگی از چنين راهی پرهزينه نداشته است. مطالب كاملتر را ميتوانيد با جزئيات در سايت راديو بي بي سي ببينيد. www.bbcpersian.com |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 23:46  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
بد رفتاري با وبلاگ نويسان |
|
|
درخواست از حکومت ايران به پاسخگويی در برابر 'بدرفتاری با وبلاگنويسان' چند تن از وبلاگ نويسان بازداشت شده تعدادی از وبلاگ نويسان می گويند تحت فشار و شکنجه، اتهاماتی همچون تبليغ عليه جمهوری اسلامی و جاسوسی برای بيگانگان را عليه خود پذيرفته اند سازمان ديدبان حقوق بشر که در نيويورک اسقرار دارد با انتشار بيانيه ای گزارش هيئت بررسی پرونده متهمان سايتهای اينترنتی و وبلاگ نويسان در ايران را "آغازگر روندی جمع برای پاسخگويی حکومت ايران در قبال نقض حقوق بشر" خوانده است. اين در حالی است که گزارش اين هيئت هنوز منتشر نشده و تنها خبر ارسال آن برای رئيس قوه قضائيه انتشار يافته است. سازمان ديدبان حقوق بشر تأکيد کرده که تشکيل هيئتی برای رسيدگی پرونده سايتهای اينترنتی و وبلاگ نويسان به دستور رئيس قوه قضائيه هم می تواند اقدامی مثبت تلقی شود و هم اينکه می تواند "به دنبال روال گذشته به سرپوشی ديگر تبديل شود". اين سازمان اعلام کرده که اسناد بسياری در ارتباط با رفتار غيرقانونی با بازداشت شدگان اين پرونده در دست دارد و از قوه قضائيه ايران اين سؤال را مطرح کرده که آيا می تواند در مقابل اين اسناد پاسخگو باشد يا اينکه "طبق روال گذشته از زير بار مسئوليت شانه خالی خواهد کرد". ديدبان حقوق بشر از رئيس قوه قضائيه خواسته است صداقت و تماميت گزارش هيئت بررسی پرونده متهمان سايتهای اينترنتی را تضمين و عليه تمام کسانی مسئول "شکنجه" اين متهمان و "رفتار غيرقانونی" با آنند اقامه دعوی کند. پاييز سال گذشته قوه قضائيه ايران اقدام به بازداشت بيش از بيست تن از روزنامه نگاران و نويسندگانی پرداخت که نوشته های انتقادآميز خود را از طريق سايتهای اينترنتی منتشر می کردند يا اينکه در انتشار اين نوشته ها در سايتهای اينترنتی نقش داشتند. تعدادی از اين افراد اقدام به نوشتن توبه نامه کردند و اتهاماتی همچون تبليغ عليه جمهوری اسلامی و جاسوسی برای بيگانگان را عليه خود پذيرفتند اما پس از آزادی از زندان اعلام کردند که اين توبه نامه ها را تحت فشار و شکنجه نوشته اند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 23:41  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
شباهت سیاست خارجی ایران و امریکا |
|
|||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1384ساعت 18:39  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||||||||
|
|
نام گذاری سالها |
|
||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||