تبليغاتX
سیاست نقد روز تحلیل ( مشاركت در قم)
سیاست نقد روز تحلیل ( مشاركت در قم)
سیاست و نقد و تحلیل روز یادداشت روزانه

گزارش روزنامه گاردين از ثبت نام از داوطلبان عمليات انتحاری در ايران
روزنامه گاردین در صفحه اول شماره روز چهارشنبه، 19 آوريل نوشته است یک گروه ایرانی، درصدد به کارگیری داوطلبان عملیات انتحاری در بریتانیا است.

این روزنامه ستاد بزرگداشت شهدای نهضت جهانی اسلام را به عنوان نام این گروه ایرانی ذکر کرده و نوشته علی رغم آنکه این گروه ادعا می کند که به طور مستقل عمل می کند، اما در واقع به دولت ایران وابسته است.

روزنامه گاردین می نویسد این گروه به این دلیل برای جذب بریتانیایی ها تلاش می کند که دارندگان گذرنامه بریتانیايی نسبتا آسان می توانند وارد اسراییل شوند.

این اولین بار است که ستاد بزرگداشت شهدای نهضت جهانی اسلام در کشورهای غربی برای جذب دواطلبان عملیات انتحاری علنا تبلیغ می کند، اما گاردین این جذب نیرو را از آن جهت مهم می داند که چند ساعت بعد از بمبگذاری مرگبار در تل آویو و پیش بینی اخیر رییس جمهوری ایران درباره از بین رفتن اسراییل صورت گرفته است.

محمد علی صمدی، سخنگوی این گروه به خبرنگار گاردین گفته که ضربه زدن به اهداف اسراییل، در صدر اولویت های او و همفکرانش قرار دارد.

به نوشته گاردین، ستاد بزرگداشت شهدای نهضت جهانی اسلام مستقل بوده، ولی از حمایت حکومت ایران از جمله سپاه پاسداران برخوردار است.

این روزنامه بریتانیایی از قول آقای صمدی نقل کرده است: "هدف اول ما، اسراییل است. برای ما، اسراییل میدان نبرد است. آنجا سرزمین ماست و یهودیان، اشتباهی در آنجا هستند. آنها وظیفه دارند به جان خانواده خود بها داده و از میدان نبرد بیرون بروند."

در سال 2003 دو شهروند بریتانیا به نام های آصف محمد حنیف و عمر شریف در کافه ای در تل آویو سه نفر را کشتند.

آنها به عنوان گردشگر وارد اسراييل شده و بعد خود را فعال صلح معرفی کرده بودند.

آقای صمدی به این ماجرا اشاره کرده و آن را نمونه ای از احتمال موفقیت استراتژی گروهش برای جذب داوطلبان در بریتانیا ذکر کرده است.

وی به خبرنگار روزنامه گاردين گفته است: "آیا فکر می کنید گرفتن گذرنامه بریتانیا برای ایرانیان دشوار است؟ هر روز ده ها گذرنامه برای پناهجویان ایرانی در بریتانیا صادر می شود. صدها پاسپورت دیگر در اختیار ماست."

روزنامه گاردین می گوید که این گروه پیکارجو در محل سفارت سابق آمریکا در تهران، بمبگذاران بالقوه انتحاری را جذب می کند و طی چند روز اخیر، از چند صد نفر داوطلب، نام نویسی کرده است.

بنا به اعلام این گروه، تاکنون 52 هزار نفر برای انجام عملیات انتحاری نام نویسی کرده اند که 30 درصد از آنها زن هستند.

به نوشته گاردين، در فرم ثبت نام، از داوطلبان خواسته می شود که مشخص کنند می خواهند به کدام یک از این اهداف ضربه بزنند: اسراییل که "اشغالگر قدس" خوانده شده، سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی کتاب "آیات شیطانی" یا آمریکا و بریتانیا که از سوی این گروه، "اشغالگران سرزمین های اسلامی" معرفی شده اند.

روزنامه گاردین در ادامه این گزارش می افزاید که سفارت بریتانیا در تهران به دولت ایران علیه این نوع فعالیت های تحریک آمیز اعتراض کرده است.

این روزنامه از قول یکی از سخنگویان وزارت امور خارجه بریتانیا نقل کرده است: "ما درباره حمایت ایران از گروه هایی که صلح خاورمیانه را از طریق خشونت از جمله فعالیت این گروه تضعیف می کنند، دغدغه های دیرینه داریم."

با این حال گاردین می نویسد که دیپلمات های غربی، تهدید این گروه را کم اهمیت جلوه داده و گفته اند که هدف ستاد بزرگداشت شهدای نهضت جهانی اسلام تهیه طوماری علیه اسراییل است، تا جذب بمبگذار.

با وجود گاردین پیش بینی کرده است که این نام نویسی، اتهامی تازه بر فهرست اتهام های غرب علیه دولت ایران اضافه می کند که خواستار محو اسراییل از نقشه جهان شده است.
2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:33  توسط mohammad reza.t.... | 

عمليات انتحاری، سياست رسمی يا اقدامی نمادين اما پرهزينه
روزنامه گاردين به نقل از محمد علی صمدی، مسئول روابط عمومی ستاد بزرگداشت شهدای نهضت جهانی اسلام خبر داده که اين گروه نه تنها در ايران، از داوطلبان عمليات انتحاری ثبت نام می کند، بلکه به دنبال جذب اين داوطلبان در بريتانيا نيز هست.

ثبت نام از داوطلبان عملياتی که در جمهوری اسلامی از آن به عنوان عمليات استشهادی يا شهادت طلبانه عليه دشمنان اسلام ياد می شود، حدود دو سال پيش آغاز شد.

در آن هنگام، با آنکه حتی برخی از نمايندگان مجلس نيز همراه با پسران و دختران جوان برگه های ثبت نام را پر کردند، اما اعلام شد که اجرای عمليات انتحاری مشروط به اجازه آيت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی است.

به گفته محمد علی صمدی، تا کنون بيش از 52 هزار نفر برای انجام عمليات انتحاری ثبت نام کرده اند.
وی همچنين در گفت و گو با روزنامه گاردين، بر نکته حساسيت برانگيزی در غرب انگشت نهاده و از به کارگيری کسانی برای انجام عمليات انتحاری به ويژه در اسراييل سخن گفته که به دليل داشتن پاسپورت و تابعيت بريتانيايی، امکان ورود به خاک اسراييل را دارند.

تاکيد بر انجام عمليات به گفته وی استشهادی، در شرايطی صورت می گيرد که مقامات جمهوری اسلامی، در موضع گيری های رسمی خود جز در مورد آنچه بين فلسطينيان و اسراييلی ها روی می دهد، عمليات انتحاری را تاييد نکرده اند.

جمهوری اسلامی، به رغم آنکه از سوی کشورهايی نظير آمريکا و اسراييل به حمايت از تروريسم متهم شده، اما همواره عمليات انتحاری نظير حادثه 11 سپتامبر، بمبگذاری های تابستان گذشته در لندن و يا عمليات انتحاری در عراق را محکوم کرده است.

رهبران ايران در عين حال، تاکيد کرده اند که حمايت آنان از گروه های فلسطينی، صرفا سياسی و معنوی است؛ هرچند هفته گذشته، وزير امور خارجه رسما خبر از آن داد که جمهوری اسلامی کمکی 50 ميليون دلاری در اختيار گروه حماس قرار خواهد داد که اکنون دولت خودگردان فلسطين را تحت کنترل دارد.


تاکيد بر انجام عمليات به گفته وی استشهادی، در شرايطی صورت می گيرد که مقامات جمهوری اسلامی، در موضع گيری های رسمی خود جز در مورد آنچه بين فلسطينيان و اسراييلی ها روی می دهد، عمليات انتحاری را تاييد نکرده اند

با وجود چنين موضع گيری های رسمی، به نظر می رسد که اظهارات و اقدامات گروه هايی که خود را مستقل از دولت در ايران معرفی می کنند، می تواند بر افکار عمومی در غرب تاثير بيشتری بگذارد.

در شرايطی که با بالا گرفتن مناقشه هسته ای، بحث ها در مورد احتمال حمله نظامی به ايران نيز افزايش يافته، اقدام به ثبت نام دوباره از داوطلبان انجام عمليات انتحاری، که به طور نمادين در محل سفارت سابق آمريکا در تهران صورت گرفته، دست کم دلايل تازه ای را جهت معرفی جمهوری اسلامی به عنوان يک گروه حامی و مشوق تروريسم برای منتقدان سرسخت جمهوری اسلامی فراهم می آورد.

چنين اقداماتی، در غرب معمولا به اظهارات محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری مبنی بر ضرورت حذف اسراييل از نقشه جهان پيوند داده می شود تا با استناد به آن، خطر ايران و مخصوصا ايران اتمی برای صلح و امنيت جهانی محسوس تر شود.

تا کنون مدرکی مبنی بر دخالت و يا ارتباط مستقيم گروه هايی نظير ستاد بزرگداشت شهدای نهضت اسلام، با بمبگذاری ها و يا عمليات انتحاری عليه اسراييل مشاهده نشده با وجود اين، دن گيلرمن، نماينده اسراييل در سازمان ملل متحد، تهديد ايرانيان عليه اسراييل را نوعی اعلام جنگ قلمداد کرده است.

ممکن است هدف از اقداماتی نظير ثبت نام از داوطلبان عمليات انتحاری و ايجاد لشکرهای استشهادی، صرفا دادن هشدار به آمريکا و اروپا باشد تا آنان را از بيم واکنش های گسترده در نقاط مختلف جهان، از هر گونه خيالی برای حمله نظامی به ايران بازدارند.

با اين همه، نمی توان از نظر دور داشت که چنين رويکردی همزمان می تواند بر شدت مجادلات فعلی بيفزايد و پيامدهايی را متوجه ايران کند که مهار آنها چندان آسان نخواهد بود.

در چنين شرايطی مشخص نيست چرا به رغم اصرار رهبران جمهوری اسلامی بر ديپلماسی و مذاکره به عنوان تنها راه خروج از بحران اتمی، چنين گروه هايی امکان فعاليت علنی، ثبت نام از داوطلبان و بيان صريح تهديدهای خود را دارند.
2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:32  توسط mohammad reza.t.... | 

سختگيری در مورد حجاب زنان در تهران: سه ديدگاه
در تهران اعلام شده که نيروی انتظامی از ارديبهشت ماه، با زنان و دخترانی که با شلوار کوتاه يا بدون جوراب در انظار عمومی ظاهر شوند، روسری کوتاه و باريک به سر کنند، مانتوی کوتاه و چسبان بپوشند يا در پارک و خيابان حيوان همراه خود داشته باشند برخورد قاطع خواهد شد. همچنين گفته شده با کسانی که مواد مخدر توزيع کنند يا مزاحم زنان شوند نيز برخورد خواهد شد. در زير سه ديدگاه مختلف درباره سختگيری در زمينه حجاب زنان را بخوانيد:

حجاب از واجبات اسلام و يک قانون است



فاطمه آجرلو، نماينده کرج در مجلس شورای اسلامی:

"حجاب از واجبات اسلام است. حجاب يک مورد قانونی در جمهوری اسلامی است. بحث حجاب يک فرهنگ سازی است. جمهوری اسلامی هرگز نخواسته که برخورد سلبی با بدحجابها داشته باشند. ولی به نظر می رسد که دشمن و کسانی که برای تهاجم فرهنگی به طور ميلياردی هزينه کرده اند، با يک هدف از پيش تعيين شده اين پروژه را به پيش می برند.



خانواده شهدا و همه کسانی که به بدحجابی اعتراض می کنند، نسبت به تمام ابعاد اين موضوع اعتراض دارند، اينکه چرا دولت، و مجلس و دستگاه قضايی تدبيری برای جوانان نمی کنيم. تدبير به معنای برخورد نيست، به معنای نشستن و فکر کردن به اين موضوع است. با اين نگاه اگر دست اندر کاران کوتاهی کنند، نابخشودنی است.

نگاه دولت نگاه ايجابی و فرهنگی است، ولی اگر کسی به قوانين اسلام و نظام، دهن کجی کند، موضوعش فرق می کند. من فکر می کنم که درميان قشر عظيمی که در اين زمينه کوتاهی می کنند، انگشت شمارند کسانی که در تقابل (با نظام و اسلام) چنين کاری می کنند."

حجاب، مسئله جامعه امروز ما نيست



فريبا داوودی مهاجر، فعال در زمينه حقوق زنان:

همواره در آستانه تابستان با تصميم های سليقه ای درباره حجاب و پوشش خانم ها مواجه هستيم. تصميم گيران و ضابطان بر اساس سليقه ها و تفسيرهای شخصی خودشان از پوشش اقدام می کنند. حتی بر اساس سليقه با افراد برخورد می کنند و همين سليقه ای عمل کردن، بدترين ضربه را به باورهای مردم می زند. زيرا نمی دانندکه چه چيزی درست است و چه چيزی غلط.



مهمترين مسئله ای که جامعه ما امروز با آن مواجه است، حجاب نيست، بلکه سلامت و امنيـت اجتماعی است که متاسفانه کمترين بهره ای از آن نداريم. مبارزه با بی امنی و مزاحمت های خيابانی برای زنان اولويت دارد که امنيت تردد را از آنان گرفته. مانتو و پوشش مسئله ما شده، در حالی که مباررزه با مزاحمان مورد توجه قرار نمی گيرد.

هر وقت که درباره زنان می خواهند تصميمی بگيرند معمولان از افرادی استفاده می کنند که آنها جمع می شوند و تظاهرات می کنند و می گويند خواستار اين مدل حجاب يا مو هستيم ولی وقتی ما جمع می شويم و مثلا خواستار رفع خشونت از زنان می شويم، با چوب و چماق مواجه ايم.

اگر به علت ها بپردازيد، با معلول هايی که به نظر بعضی ها افراطی می شود، مقابله کنيد مثلا اگر مدل آرايش بعضی از زنان ايرانی را با زنان اروپايی مقايسه کنيد، می بينيد با وجود اينکه آنها حجاب ندارند، ممکن است به مراتب ساده تر باشند و از آرايش های افراطی استفاده نکنند. بايد علت هايی را که سبب می شود زنان به سمت تجمل و آرايش های افراطی پيش می روند، رفع کرد.

سخت گيری درمورد حجاب، تاکنون بی تاثير بوده است

لادن، 32 ساله ساکن تهران:

موافق اجباری بودن حجاب نيستم. اجباری بودن يا نبودن آن به دين و مسلک هر کسی ربط دارد. اجباری بودن حجاب بستگی به فرهنگ مردم هم دارد. مثلا در کشورهای عربی در ماه رمضان جشن و سرور دارند، خيلی ها روزه می گيرند و نماز می خوانند، ولی زنان بی حجاب هم دارند. ولی در ايران برعکس است.

فکر می کنم اگر شرايط را آزادتر بکنند، ممکن است ديگر امنيتی برای مردم باقی نماند. در سال های گذشته اينهمه سخت گيری درباره حجاب بوده و الان اگر ناگهان آزاد شود، فکر می کنم ناامنی زياد شود. از سوی ديگر، سخت گيری باعث حريص تر شدن مردم می شود. الان با وجود سخت گيری، بعضی از خانم ها هر طوری که دوست دارند بيرون می آيند.

من هم به دوبی سفر کردم هم به ترکيه و هم به لبنان، در آنجا احساس امنيت می کنی. چه با حجاب و چه بی حجاب راحت هستند. در ايران هم تصميم گيرندگان بايد با آگاهی تصميم بگيرند. يعنی آگاهی مردم را به سطحی برسانند که ديدشان باز شود، به طوری که هر کسی آزاد باشد هر طوری دوست دارد بيرون برود...

يادم می آيد چند ماه پيش مجلس ختم يکی از اقوامم می رفتم. من طبق رسم لباس مشکی پوشيده بودم. وقتی خواستم وارد قسمت زنانه شوم، خانمی که مسئول آنجا بود مرا راه نداد، با اينکه مانتوی من خيلی کوتاه نبود. مادرم تلاش کرد پادرميانی کند. من می گفتم اين مجلس زنانه است، ولی او راضی نشد و من هم ديدم که تلاش کردنم بی فايده است. من هم بدون شرکت کردن در مجلس ختم به خانه برگشتم.
2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:29  توسط mohammad reza.t.... | 

زندگی خصوصی و ميزان دخالت حکومت در آن،


از آغاز استقرار جمهوری اسلامی، به مسأله‌ای پيچيده بدل شد.

به ويژه شهروندانِ جوان ايرانی به دليل گرايش به الگوهای زندگیِ غربی بيشتر در معرض مداخله حکومت در زندگی شخصی خود بوده‌اند و هم‌چنان از نداشتن آزادی فردی و محدودشدن آن به دست حکومت اظهار ناخرسندی می‌کنند.

اما چرا قلمرو خصوصی اين اندازه برای حکومت اهميت دارد و نظام سياسی اين اندازه در آن دخالت می‌کند؟ آيا حوزه عمومی اهميت بيشتری برای قدرت سياسی ندارد؟

زندگی خصوصی و جمهوری اسلامی؛ پيشينه تاريخی

پس از پيروزی انقلاب، تعيين مرزهای عقيدتی و يارگيری مرامی و مکتبی، نقشی بنيادينی در صف‌بندی احزاب و نيروهای سياسی و سپس در استقرار جمهوری اسلامی بازی کرد.

سال پنجاه هشت و پنجاه و نه، خيابان انقلاب و به ويژه روبه‌روی دانشگاهِ تهران جای بحث سياسی شهروندان عادی بود که حلقه حلقه دور يکديگر جمع می‌شدند. اصطلاحِ «موضع‌ات چيه؟» در اين بحث‌های خيابانی زاده شد؛ يعنی از نظر فکری و سياسی به کدام دار و دسته وابسته هستی.

مناظره‌های تلويزيونی در سال‌های نخست پس از پيروزی انقلاب، از نخستين نمونه‌های بارز رويارويی حکومت با عقايد شهروندان بود. در اين مناظره‌ها طيفِ روحانيان حاکم مانند محمد بهشتی، محمد تقی مصباح يزدی و نيز روشنفکری دينی مانند عبدالکريم سروش در برابر رهبران احزاب چپ مانند احسان طبری و نورالدين کيانوری از حزب توده و فرخ نگهدار و مهدی فتاپور از سازمان فداييان خلق می‌ايستادند و باور داشتند پيش از هرگونه تعامل يا بحث سياسی بايد "تعيين تکليفِ" ايدئولوژيک کرد.

رهبران مذهبی کوشيدند تا با معرفی کردنِ رهبران چپ به عنوان ملحد، راه مبارزه سياسی خود با آنان را کوتاه کنند و آنان را از پشتيبانی مردمِ مذهبی محروم نمايند.

حجاب مساله اول

مسأله حجاب، حتا از روزهای پيش از پيروزی انقلاب در مطبوعات و محافل گوناگون مطرح شد. بخش عمده‌ای از زنان طبقه متوسط و انقلابی اميدوار بودند که در حکومت اسلامی پس از انقلاب، حجاب امری اجباری نشود.

برپايه نوشته روزنامه کيهان در بهمن‌ماهِ پنجاه و هفت، آيت الله محمود طالقانی، از رهبران مذهبی و انقلابی گفت در حکومت آينده حجاب اجباری نيست. آيت الله خمينی نيز تلويحاً از اجباری نبودنِ حجاب و تصريحاً از اجباری نبودن پوشش چادر سخن گفت.

اما سخت‌گيری‌های غيررسمی درباره حجاب از فردای پيروزی انقلاب آغاز شد. تا سال شصت، هنوز حجاب امری کاملاً اجباری و رسمی نشده بود؛ اما درست هم‌زمان با حذف سياسی و خونين گروه‌های سياسیِ چپ و نيز کنار زدنِ ابوالحسن بنی صدر، نخستين رييس جمهوری اسلامی ايران، حجاب اجباری شد و تدابيری سخت‌گيرانه برای اعمال آن در مکان‌های عمومی انديشيده شد.

مجاز بودن مصادره اموال

از سوی ديگر، تصفيه نيروهای وابسته به رژيم سلطنتی که "طاغوتی" خوانده می‌شدند، بازداشت، حبس، اعدام، مصادره اموال آنان و حتا بستگانِ نزديک‌شان يکی از وظايفِ انقلابيون حاکم تعريف شد.

در اين چارچوب بنياد مستضعفان و بنيادهای انقلابی ديگر پديدآمد تا بر کار ضبط، توقيف و مصادره اموال هرکس که به نظام سياسی گذشته منتسب بود، نظارت کند.

آيت الله خمينی، رهبر جمهوری اسلامی در حکمی يک سطری، مصادره اموال همه "عمالِ رژيم پهلوی" را مجاز دانست و اصطلاحِ مبهم و کلیِ "عمال" راه را برای مصادره اموال حتا کارمندان ميان‌پايه ادارات و نيز ثروتمندانی که ارتباطی اداری با نظام حاکم نداشتند باز گذاشت.

غربالی ايدئولوژيک به نام گزينش

هم‌چنين در همه اداراتِ دولتی و شبه دولتی، نهادی به نام اداره گزينش تشکيل شد که وظيفه اصلی آن تحقيق درباره اعتقادات دينی و سياسی متقاضيان استخدام و دادن پرسش‌نامه‌ای دقيق به آن‌ها بود. اين پرسش‌نامه‌ها از مرز تفتيش عقايد و تجسس در زندگی خصوصی می‌گذشت.

يکی از اهداف انقلاب فرهنگی در پی بسته شدن دانشگاه‌ها تصفيه استادان و دانشجويان دانشگاه بود. اين تصفيه نيز با غربال ايدئولوژی و باورهای دينی و سياسی صورت می‌گرفت و نمونه‌ای از دخالت حکومت در قلمرو خصوصی شهروندان بود.

فرمان هشت ماده ای آيت الله خمينی

پس از موجِ عظيم بازداشت و مصادره اموال و نيز اعدام‌ها در کنار گزينش در اداره‌ها و مراکز دولتی و نيمه‌دولتی که به نوعی هرج و مرج انجاميده بود، شماری از مسئولان کشور از آيت الله خمينی خواستند تا به اين روند پايان دهد.

بنيان‌گذار جمهوری اسلامی در واکنش به اين گزارش‌ها در بيست و چهارم آذرماه سال 1361 فرمانی مشهور به "فرمان هشت‌ماده‌ای"، خطاب به قوه قضاييه و همه ارگان‌های اجرايی صادر کرد.

در اين فرمان شديد اللحن، آيت الله خمينی از جمله نوشت: "هيچ کس حق ندارد کسی را بدون حکم قاضی که از روی موازين شرعيه بايد باشد توقيف کند يا احضار نمايد... توقيف يا احضار به عنف جرم است و موجب تعزير شرعی است... هيچ کس حق ندارد در مالِ کسی چه منقول و چه غيرمنقول ... تصرف کند يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقيق و ثبوت حکم از نظر شرعی... هيچ کس حق ندارد به خانه يا مغازه يا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آن‌ها وارد شود يا کسی را جلب کند يا به نام کشف جرم يا ارتکاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد... ."

اين فرمان آيت الله عبدالکريم موسوی اردبيلی رييس ديوان عالی کشور و ميرحسين موسوی نخست وزير وقت را مسئول جلوگيری از تخلفات و موظف به تشکيل‌ هيأت‌هايی برای رسيدگی به آن‌ها و بررسی شکايت‌ها کرد.

احتمال "نفوذ شياطين"

در دی‌ماه همان سال آيت الله خمينی در ديدار با اعضای "ستاد مرکزی پيگيری فرمان هشت‌ماده‌ای امام" تخلف از هشت فرمانِ خود را تخلف از احکام اسلام اعلام کرد و گفت "در هر صورت مسأله، مهم است و مسأله، مسأله آبروی اسلام است".

از سوی ديگر، در نيمه دی‌ماهِ همان سال، آيت الله خمينی در فرمانی تازه، "تمامِ هيأت‌هايی را که به نام گزينش در سراسر کشور تشکيل شده‌اند، منحل" اعلام کرد؛ "چه در قوای مسلح يا در وزارت‌خانه‌ها و ادارات و چه در مراکز آموزش و پرورش تا برسد به دانشگاه‌ها".

رهبر جمهوری اسلامی که به نوشته خود از خواندن "چند کتاب به عنوان سئوالات دينی و ايدئولوژی اسلامی" به خشم آمده بود آن‌ها را "مشحون از سوالات غيرمربوط به اسلام و ديانت و احياناً مستهجن و اسف‌آور" دانست که "برای حيثيت اسلام و آبروی جمهوری اسلامی مضر است". او "احتمالِ نفوذ شياطين" در تدوين اين کتاب‌ها را قوی انگاشت.

"تعليمات مبتذل و جاهلانه"

آيت الله خمينی در اين فرمان که از لحنی تند و تيز برخوردار بود نوشت "تجسس از احوال اشخاص – در غيرمفسدين و گروه‌های خراب‌کار – ممنوع است و سئوال از افراد به اين‌که چند معصيت نمودی ... مخالف اسلام و تجسس‌کننده معصيت‌کار است". وی افزود "بعضی از کلاس‌های درسی که در ارتش و سپاه و ساير مراکز نظامی و انتظامی تأسيس شده بسيار مستهجن و مبتذل است".

اين فرمان، "ستادِ پيگری تخلفات قضايی و اداری" را موظف می‌کرد کتاب‌هايی را "به صورتی معقول و اسلامی" تهيه کند و در اختيار وزارت‌خانه‌ها و ديگر مراکز قرار دهد و "از تعليماتِ جاهلانه و احياناً ضد انقلابی جلوگيری نمايد".

تداوم دخالت در زندگی شخصی

اين دو فرمان، هيچ يک، تغييراتی عمده در روند مداخله حکومت در زندگی خصوصی افراد پديد نياورد.

تشکيلاتی که از مصادره اموال تغذيه می‌کردند چنان فربه و عظيم شده بودند که از ميان بردن آن‌ها آسان نبود. بنياد مستضعفان که بعدها بنياد مستضعفان و جانبازان نام گرفت، بر اين تصور تأسيس شد که اموال "مستکبران" را که همه "نامشروع" است می‌گيرد و به "مستضعفان" می‌بخشد.

اين بنياد خود به موسسه کلان اقتصادی بدل شد که در پاره‌ای امور با دولت رقابت می‌کرد. از سوی ديگر ستادِ پيگيری فرمان هشت‌ماده‌ای، خود به سرعت به نهادی اقتصادی بدل شد و از آيت الله خمينی مجوز مصادره اموال گرفت.

اين ستاد که هم‌اکنون نيز زير نظر آيت الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی فعاليت می‌کند، از مراکز مهمی است که اختيار دارد اموال افرادی را که "مخالف با اسلام و انقلاب" تشخيص می‌دهد، به ويژه اموال شهروندانِ ايرانی مقيم کشورهای خارجی، مصادره کند.

از سوی ديگر، اداراتِ گزينش که به فرمان آيت الله خمينی منحل شده بودند، با اصرار شماری از نزديکان‌اش دوباره به کارافتادند و تا امروز نيز فعال هستند. در کنار اداره‌های گزينش، اداره‌های حراست هستند که به واقع، نماينده وزارت اطلاعات در هر وزارت‌خانه يا مرکز دولتی به شمار می‌روند.

با استقرار جمهوری اسلامی و حکومت روحانيان و برای تحقق ايده حکومتِ دينی و اسلام فقاهتی، مسئولانِ کشور تصميم گرفتند قوانين کشور را با احکام شرعی منطبق کنند و در اين راه محدودکردن آزادی فردی را مجاز دانستند.

حجاب از نمونه‌های آشکاری بود که جمهوری اسلامی اجباری کردن آن را موجه دانست و می‌داند؛ در حالی که بسياری از فقيهان در جهان اسلام حجاب را مانند ديگر تکليف‌های دينی اختياری می‌دانند و اجبار به آن را مخالف فلسفه تشريع می‌شمرند.

پاسداری از جداسازی زن و مرد

حجاب در کنار جداسازی زن و مرد در مکان‌های عمومی، يکی از اصلی‌ترين چالش‌های قوه قهريه جمهوری اسلامی، به ويژه نيروی انتظامی، با جوانان است. بخش عمده‌ای از آن‌چه در ادبيات رسمی حکومت ايران، "فسادِ اخلاقی، اعمال منافی عفت و مخالف با شئونات اسلامی" ناميده می‌شود به پوشش و رابطه زن و مرد پيوند دارد.

در کنار مسئولانی که در سه دهه گذشته جمهوری اسلامی، هوادار سخت‌گيری و نظارت بيشتر بر زندگی خصوصی شهروندان بوده‌اند، همواره گروه ديگری از مسئولان به رواداری و تسامح بيشتر باور داشتند و محدودکردن آزادی فردی و ناخرسندکردن جوانان را خطری بالقوه برای نظام سياسی ارزيابی می‌کردند.

اين گروه در فرصت‌های گوناگون از جمله به فرمان هشت‌ماده‌ای آيت الله خمينی استناد کرده است. اما چرا نه آن فرمان تا کنون تحقق يافته و نه کوشش اين گروه مداراگر به نتيجه انجاميده است؟ حتا به نظر می‌رسد دولت محمود احمدی‌نژاد بيشتر از کسانی تشکيل شده که به "اجرای کامل احکام اسلام" و محدودکردن آزادی فردی و مشروعيت مداخله در زندگی خصوصی باور دارند. بر اين پايه، آزادی فردی در ايران هم‌چنان زير تهديد حکومت است.

زندگی خصوصی، حق و قانون در جمهوری اسلامی

محترم شمردن حريم زندگی خصوصی يک اصلِ بنيادی در جامعه دموکراتيک است که نيازمند نظام حقوقی و ساختارِ سياسیِ متناسب با آن است.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، از جمله در اصل‌های بيست دوم، بيست و سوم و بيست و پنجم تصريح شده تفتيش عقايد و تجسس ممنوع است و حيثيت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است.

با اين همه، تجربه ربع قرن گذشته نشان داده اصولی از اين دست نمی‌تواند آزادی فردی و حرمت قلمرو خصوصی را تضمين کند. بسياری از کارشناسان حقوقی می‌گويند قانون اساسی جمهوری اسلامی استوار بر فلسفه شريعت، تکليف و حکم الاهی است. قانون اساسی به صراحت مسئولان وشهروندان را در برابر خداوند مسئول می‌داند.

دولت مسئول رشد فضيلت

پيش‌فرض بنيادی قانون اساسی، امکان رهبری اخلاقی و دينی مردم به دست حکومت است و بر اين پايه دولت را در اصل سوم موظف کرده همه امکانات خود را به کار گيرد تا محيطی مساعد برای رشد فضايل اخلاقی بر اساس تقوی و مبارزه با کليه مظاهر فساد و تباهی ايجاد کند.

انگاره‌های بنيادی قانون اساسی معطوف به فرض امکان رهبری عادل است که برای تربيت و هدايت يکايک افراد جامعه وظيفه‌ای الاهی دارد.

اين انگاره‌ها، از نظر حقوق‌دانان، به آسانی می‌تواند در مسير نقض حرمتِ قلمرو خصوصی و آزادی فردی به کار گرفته شود. به گفته حقوق‌دانان، گذشته از قانون اساسی، بخش عمده‌ای از قوانين عادی جمهوری اسلامی نيز بر فلسفه حق بنا نشده است.

تفسيرهای سختگيرانه از اسلام

علاوه بر آن، مفاهيم مبهمی که در قانون‌های عادی به کار رفته و نيز ارجاعاتی که به قوانين اسلام داده شده، دست مجری قانون را برای دخالت در زندگی شخصی باز می‌گذارد.

از آن‌جا که اسلام تفسيری واحد ندارد، اين خطر همواره وجود دارد که مجريان قانون از تفسيرهای سخت‌گيرانه اسلام برای محدودکردن آزادی فردی بهره بگيرند.

از سوی ديگر، در جمهوری اسلامی، قوه قهريه (يعنی نهادهای انتظامی و قضايی) به گونه‌ای طراحی نشده که وظيفه اصلی آن پاسداری از آزادی فردی باشد. به ويژه بسيج در مقام ضابط قضايی و مأمور اجرای امر به معروف و نهی از منکر، در چارچوب قانون، اختيارات فراوانی برای نقض حقوق و آزادی‌های فردی دارد.

قلمرو خصوصی، مفهومی مدرن

چدايی قلمرو خصوصی از عمومی، دستاوردِ مهم انديشه و نظام ليبرال و دموکراتيک است که بر پايه‌های مشخصی در فلسفه سياست می‌ايستد.

اين تفکيک، در اصل، در فلسفه يونان و به ويژه در فلسفه ارسطو صورت گرفته، اما در دوران مدرن و با شکل‌گيری پديده دولت، مفهوم تازه‌ای يافته است.

قلمرو خصوصی زمانی معنا می‌يابد که پيش از آن مفاهيمی چون "جامعه" در برابر "جماعت و امت"، "دولت" و "شهروند" پديدآيد و نظام حقوقی بر مبانی فلسفه حقِ انسان و شهروند، آزادی فردی و مصلحتِ عمومی تأسيس شود.

از اين پس، قلمرو عمومی از قلمرو خصوصی جدا می‌گردد. در مرزبندی ميان حوزه شخصی و حوزه همگانی، دين نقشی عمده بازی می‌کند.

منطق سياست و منطق دين

در دوران تجدد، دانش سياست از اخلاق و دين استقلال يافت و قوانين آن تابع منطق درونی مناسبات قدرت شد. بريدن علم سياست از الاهيات، جلوه مهم سکولاريسم در دوران مدرن است.

استقلال سياست و از پی آن علوم اجتماعی و انسانی از الاهيات، در عمل دين را به قلمرو خصوصی ‌راند. در همين چارچوب، اخلاق اجتماعی در دوران مدرن هم از مبانی دينی فاصله ‌گرفتند و روی پايه‌های عرفی و بشری ‌ايستادند. در قرون وسطا، دين در مقام قانون‌گذار برای انسان، از گهواره تا گور، و از تخت خواب تا تخت سلطنت، شالوده اصلی نظام سياسی و اجتماعی بود.

نفی قلمرو خصوصی ميراث کمونيسم

افزون بر اين، حکومت‌های فاشيستی و کمونيستی در قرن بيستم به جدايی امر خصوصی از امر عمومی باور نداشتند و درباره جزييات زندگی شخصی شهروندان قانون می‌گذراندند و برای نظارت بر اجرای قانون مأمور می‌گماردند.

حتا پژوهش‌های گسترده‌ای درباره چگونگی دخالت حکومت در زندگی جنسی شهروندان در نظام‌های فاشيستی و کمونيستی صورت گرفته است. در کشورهايی مانند آلمان، به گفته فيلسوفی چون لئو اشتراوس، شکستنِ مرز ميان امر خصوصی و امر عمومی، ريشه اصلی يهودی‌ستيزی و خلق بحران يهوديت در سده بيستم بوده است.

چرا زندگی خصوصی سياسی تلقی می شود؟

زندگی خصوصی، يک امر سياسی است. اهميت زندگی خصوصی برای قدرت سياسی، به يک معنا، از حوزه همگانی بيشتر است. فرديت هر شهروند، بهترين جلوه خود را در زندگی خصوصی می‌يابد. پيامد اين فرديت، پس زدن انقياد و اطاعت از سلطه‌های مطلقه است.

قدرت‌های مطلقه چه در شکل دينی و چه در اشکال غير دينی (فاشيسم يا کمونيسم) خواهان مطيع کردنِ محض شهروند و هم‌سان کردن آن‌ها از نظر فکری و عملی هستند. وضعِ قوانين برای زندگی شخصی و نظارت بر اجرای آن، سلب فرديت شهروند و هموار کردن راه انقياد وی را ممکن می‌کند.

قدرت‌های مطلقه مشروعيتِ و کارآمدی خود را وابسته به بسيج‌گری توده مردم می‌دانند. رشد فرديت در جامعه، شهروندان را از حالت توده‌ای بيرون می‌آورد و بسيج توده‌وار آن‌ها را دشوار می‌نمايد.

تنگ بودن دايره عمل، انديشه و اختيار فردی، نشانه ميزان اطاعتِ شهروند از حکومتِ تماميت‌گراست. وضع قانون، يعنی اعمال قدرت؛ و حکومت‌های غيردموکراتيک مرزی برای اعمال قدرت خود نمی‌شناسند.

دولتی که همه جا هست

به اين ترتيب، زندگی خصوصی يک قلمرو کاملاً سياسی است که دست بردن يا دست نبردن در آن به ماهيت نظام سياسی بستگی دارد. آزادی فردی، در سايه حکومت‌های غيردموکراتيک می‌تواند معنای شورش و مخالفت سياسی به خود بگيرد.

آزادی فردی در چنين حکومت‌هايی مستلزم نقض قانون است؛ زيرا قدرت دولت آن قدر وسعت دارد و دامنه قانون آن اندازه گسترده است که شهروندان ناگزير به نقض قانون و ايجاد فرهنگ و ميدانِ عمل زيرزمينی می‌شوند.

درست است که مسأله اصلی سياست، جدال ميان حوزه خصوصی و قلمرو عمومی، آزادی فردی و مصالح عمومی است؛ اما در نظام‌های ليبرال دموکراسی، راه‌های آسان‌تری برای حل اين جدال به سود آزادی فردی وجود دارد.

در اين گونه نظام‌ها مصلحتِ عمومی، مفهومی بنيادی و به واقع، مصلحتِ عموم شهروندان و کشور است نه مصلحتِ شخص خاص يا حاکم.

از ديگر سو، خطوط قرمزی برای تصرف دل‌خواهانه دولت در حيطه شخصی افراد هست که مصونيت و آزادی نسبی شهروندان را در حوزه شخصی تضمين می‌کند.

هم‌چنين، کوچک بودن دولت، اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد و خصوصی بودن بازرگانی، توانايی دولت را برای دست درازی در زندگی خصوصی افراد کوتاه می‌کند. حرمت نهادن به حيطه شخصی افراد با فرض کلان بودن دولت و ناتوان بودن بخش خصوصی در اقتصاد ناسازگار است. علاوه بر اين، دولت وظيفه اخلاقی و دينی چندانی ندارد و بنابراين مفهوم فرهنگ از ارشاد جداست.
2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:27  توسط mohammad reza.t.... | 

'بدحجابی' معضل سياسی دولت محافظه‌کاران
آنچه در ايران 'بدحجابی' نام گرفته است، هر از چندی به موضوع روز تبديل می‌شود.

معمولا چنين تصور می‌شود که حجاب يا بدحجابی مساله‌ای اجتماعی و اخلاقی است، اما در ايران حجاب ابعاد سياسی برجسته‌ای به خود گرفته است.

در نظام جمهوری اسلامی با آنکه حجاب برای خانم‌ها اجباری است و بی‌حجابی جرم تلقی می‌شود، اما تاکنون حدود و ثغور حجاب مورد قبول نظام به صورت قانونی تعريف نشده است و از همين رو، نهادهای مسئول در برخورد با اين پديده طبق سليقه خود عمل می‌کنند.

برخی از مقام‌های مسئول استفاده از چادر سياه را برای خانم‌ها «حجاب برتر» می‌دانند و به آن توصيه می‌کنند، اما هر چه از عمر نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد، سختگيری در اين مورد پرهزينه‌تر و در نتيجه کمتر می‌شود.

بنابراين، دست‌اندرکاران نظام استفاده از مانتو و روسری را صرف نظر از رنگ آن در مجموع برای رعايت آنچه 'شئونات اسلامی' می‌نامند، کافی می‌دانند، اما مشکل آنها اين است که طيف وسيعی از خانم‌ها از مانتو و روسری به گونه‌ای کاملا متفاوت از آنچه مورد نظر نظام سياسی است، استفاده می‌کنند.


خانم‌های بی‌اعتقاد به حجاب ظاهرا در نوعی اعتراض منفی از هر فرصتی برای تنوع دادن به پوشش خود به طوری که از حجاب مورد نظر حکومت بيشتر فاصله بگيرد، استفاده می‌کنند


مقاومت مدنی؟

از آنجا که بسياری از خانم‌های ايرانی به حجاب اعتقاد ندارند و آن را تحميلی از سوی حکومت می‌دانند، با شيوه‌های مختلف از زير بار آن شانه خالی می‌کنند که يکی از اين شيوه‌ها استفاده از روسری‌های بسيار نازک و باريک و مانتوهای بسيار کوتاه و تنگ است.

قاعدتا اين نوع پوشش نه فقط نظر فقيهان رسمی و پيروان متشرع آنان را تامين نمی‌کند، بلکه خشم آنان را هم برمی‌انگيزد زيرا به اعتقاد آنان، اين نوع پوشش به 'تمسخر گرفتن حجاب' و بدتر از بی‌حجابی است.

اين نکته را اغلب خانم‌های بی‌اعتقاد به حجاب می‌دانند و ظاهرا در نوعی اعتراض منفی از هر فرصتی برای تنوع دادن به پوشش خود به طوری که از حجاب مورد نظر حکومت بيشتر فاصله بگيرد، استفاده می‌کنند.


راه برون رفت از اين تناقض احتمالا اين خواهد بود که مقام‌های رسمی در نهادهای مختلف در لفظ و بيان جانب مذهبی‌های متعصب را بگيرند، اما در عمل روال فعلی را به نفع بی‌اعتنايان به پوشش مورد علاقه حکومت ادامه دهند


هرگاه اين نوع پوشش در شهرهای ايران چشمگير باشد، برخی از روحانيون و هواداران متعصب آنها به اعتراض برمی‌خيزند و نهادهای حکومتی يکی پس از ديگری از ضرورت 'برخورد پليس با بدحجابان' سخن به ميان می‌آورند.

اين سر و صداها معمولا پس از يک سلسله سختگيری خاموش می‌شود، زيرا حکومت به تدريج به اين نتيجه رسيده است که برخورد فيزيکی و قانونی با به اصطلاح بدحجابان، باعث حل اين مساله نمی‌شود بلکه صرفا دامنه نارضايتی را در بين خانواده‌های ايرانی افزايش می‌دهد.

'برخورد شود!'

البته در دوران مشهور به اصلاحات، جناح محافظه‌کار حکومت که خود را متشرع می‌داند، در برخورد با پديده 'بدحجابی' راه آسانتری پيش رو داشت.


به اعتقاد مذهبيون، پوشش برخی خانم ها به 'تمسخر گرفتن حجاب' و بدتر از بی‌حجابی است

در آن دوران، آنها از يک سو سياست‌های مداراطلبانه فرهنگی دولت خاتمی را به عنوان عامل اصلی گسترش 'بدحجابی' در جامعه ايران معرفی می‌کردند و تقصير را يکسره متوجه آن می‌دانستند و از ديگر سو، از بکارگيری خشونت عليه بدحجابان که نارضايتی ناشی از آن متوجه دولت خاتمی می‌شد، بيمی به خود راه نمی‌دادند.

اينک اما اوضاع به کلی تغيير کرده است. مجموعه قوای حاکم و مسئوليت‌های ناشی از آن به کنترل جناحی که خود را 'اصول‌گرا' و 'متشرع' می‌داند، در آمده است و از همين رو، ادعای آنها که گسترش فعلی بدحجابی نتيجه سياست دولت خاتمی است، ديگر در بين هوادارانشان خريدار ندارد.

از همين رو، دولت و مجلس تحت امر اصول‌گرايان، از سوی حاميان متعصب و سرسختشان تحت فشار قرار گرفته‌اند تا 'بدحجابان' را سرکوب کنند. ولی پرسش اصلی اين است که در اين زمينه از دولت و مجلس چه کاری ساخته است؟

مدارا به وقت نياز


در دوره انتخابات برخی از رسانه‌های تندرو حکومتی به خلاف رويه قبلی خود، تصاويری از زنانی که موهای آنان پوشيده نبود، در صف رای دادن منتشر کردند و عبارات مثبتی در باره آنها نوشتند


دولت ايران در بحران بين‌المللی روياروی خود، اصرار دارد تا تمام مردم ايران را حامی سياست‌های خود معرفی کند و در اين ميان برخورد قضايی و فيزيکی با خانم‌های به قول آنان بدحجاب که امروزه در خيابان‌ها به اکثريت رسيده‌اند، نه فقط چنين تصويری را مخدوش می‌کند، بلکه طيف وسيعی از جامعه ايران را نيز به طور عملی عليه حکومت برمی‌انگيزد.

اين مساله مورد علاقه حکومت نيست، از همين رو، حتی برخی جناح‌های افراطی حاکم نيز از مدت‌ها قبل از انتخابات رياست جمهوری نهم تلاش کردند تا تيپ‌های بدحجاب را وفادار به نظام نشان دهند و آنان را به پای صندوق‌های رای بکشانند.

در همين جهت، برخی از رسانه‌های تندرو حکومتی به خلاف رويه قبلی خود، تصاويری از زنانی که موهای آنان پوشيده نبود، در صف رای دادن منتشر کردند و عبارات مثبتی در باره آنها نوشتند.

در واقع همين سياست باعث شد که بر خلاف بسياری از پيش‌بينی‌ها، دولت احمدی‌نژاد روش سختگيرانه‌ای در برخورد با 'بدحجابان' پيش نگيرد، روشی که به نوبه خود سبب احساس آزادی بيشتر خانم‌ها در انتخاب نوع پوشش خود شده است.

مساله ديگر اما اين است که دولت احمدی‌نژاد در مسير مدارا کردن با بدحجابان تا کجا می‌تواند پيش برود؟


برخی ناظران بر اين باورند که خشم ناشی از برخورد های فيزيکی و قضايی با خانم‌های کم‌حجاب در جامعه ايران هزينه زيادی برای دولت خواهد داشت
دولت بر سر دو راهی

دولت احمدی‌نژاد و حاميان او خود را به عنوان متشرعانی که خواهان اجرای احکام شرع هستند، معرفی کرده‌اند و همين مساله سبب بروز توقعاتی در بين اقشار متعصب مذهبی برای اعمال فشارها و سختگيری‌های بيشتر در زمينه‌های اجتماعی از جمله حجاب شده است.

متعصبان مذهبی اما شاهدند که در عمل، دولت احمدی‌نژاد به سمت اجرای خواست‌های آنها حرکت نکرده و ميدان را برای بی‌اعتنايان به حجاب حتی از بيش از پيش بازتر گذاشته است. به اين علت آنها صدای اعتراض خود را بلند کرده‌اند و از دولت و مجلس می‌خواهند که با اين پديده قاطعانه برخورد کند؟

در اين ميان، دولت ناچار است بين متعصبان مذهبی و اقشار بی‌توجه به پوشش شرعی يکی را انتخاب کند، در حالی که مايل به از دست دادن يکی و افزايش نارضايتی ديگری نيست.

راه برون رفت از اين تناقض احتمالا اين خواهد بود که مقام‌های رسمی در نهادهای مختلف در لفظ و بيان جانب مذهبی‌های متعصب را بگيرند، اما در عمل روال فعلی را به نفع بی‌اعتنايان به پوشش مورد علاقه حکومت ادامه دهند.

اين نوع موضع‌گيری شايد متعصبان مذهبی را در ميان مدت ناراضی کند، اما به نظر می‌رسد حکومت در موقعيتی است که بتواند از راههای مختلف نارضايتی متعصابن مذهبی را خنثی کند، اما خشم ناشی از برخوردهای فيزيکی و قضايی با خانم‌های کم‌حجاب در جامعه ايران هزينه‌ای فراتر از اين دارد.
2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:23  توسط mohammad reza.t.... | 

گفت‌وگو باآمريكا
اعتمادملی- يدا... اسلامي‌:ازروزي‌ كه‌ آقاي‌ مهاجراني‌ مذاكره‌ مستقيم‌ را مطرح‌ كرد وعتابي‌ سخت‌ دريافت‌ كرد وپا پس‌ كشيد زمان‌ زيادي‌ گذشته‌ است‌. پيش‌ از آن‌ هم‌ داستان‌ مك‌ فارلين‌ به‌ يك‌ ما جرا آفريني‌ تمام‌ عيار تبديل‌ شد. درز اين‌ خبر درروزنامه‌هاي‌ لبناني‌ وپيامدهاي‌ آن‌ وواكنش‌هاي‌ برخي‌ دانشجويان‌ وافشاگري‌ ناتمام‌ آقاي‌ هاشمي‌ ازآن‌ ماجرا هم‌ از يادها بيرون‌ نرفته‌ است‌. نامه‌ آقاي‌ رجايي‌ خراساني‌ وبرخوردهايي‌ كه‌ صورت‌ گرفت‌ و او را به‌ خاموشي‌ واداشت‌ نيز جزيي‌ از اين‌ قصه‌ پررمز وراز شده‌ است‌ .طنزآميزترين‌ بخش‌ ماجرا هم‌ بر مي‌گردد به‌ بيانيه‌ قوه‌ قضاييه‌ كه‌ پيگيري‌ قضايي‌ مطرح‌كنندگان‌ ارتباط‌ ويا مذاكره‌ با آمريكارا دربر مي‌گرفت‌ .چند سال‌ پيش‌ هم‌ كه‌ با نامه‌ مجمع‌ نمايندگان‌ ادوار مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ به‌ نمايندگان‌ كنگره‌ آمريكا يك‌ بار ديگر موضوع‌ گفت‌وگو با آمريكا به‌ ميان‌ كشيده‌ شد .پس‌ از سخنراني‌ آقاي‌ خاتمي‌ درسازمان‌ ملل‌ وبرخورد نامناسب‌ هيات‌ ايراني‌ با كلينتون‌ از ديگر اتفاقات‌ آن‌ زمان‌ بود .حالا ديگر تابوي‌ گفت‌وگو با آمريكا به‌ نظر شكسته‌ مي‌آيد. ايران‌ در ماجراي‌ افغانستان‌ با آمريكايي‌ها وارد گفت‌وگو شد ولي‌ به‌ هر دليل‌ پس‌ از سرنگوني‌ طالبان‌ دشواري‌هايي‌ پديد آمد كه‌ بايد به‌ دقت‌ مورد بررسي‌ قرار گيرد و چرايي‌ آن‌ همه‌ كمك‌ وآن‌ پيامد مورد فراموشي‌ واقع‌ نشود. گفت‌وگو درمورد عراق‌ پس‌ از چند بار تاييد و انكار سرانجام‌ به‌ خواست‌ آقاي‌ حكيم‌ تبديل‌ شد و به‌ سرعت‌ از هر دو سو مورد قبول‌ واقع‌ شد. به‌ نازها واداهاي‌ سياسي‌ كاري‌ ندارم‌ .ولي‌ به‌ هر حال‌ پذيرش‌ گفت‌وگو واعلام‌ آن‌ كاري‌ است‌ درست‌. آمريكا همسايه‌ ما است‌أ درعراق‌ و افغانستان‌ و خليج‌فارس‌ وتركيه‌ وكشورهاي‌ آسياي‌ميانه‌. ما بايد با اين‌ همسايه‌ قدرتمند از در گفت‌وگو درآييم‌. ما بايد از اين‌ توان‌ به‌ خوبي‌ بهره‌ مي‌گرفتيم‌. پرونده‌ هسته‌اي‌ ايران‌ دربرابر ما است‌. با اروپا گفت‌وگو كرديم‌. روس‌ها وچيني‌ها را به‌ گفت‌وگو خوانديم‌. طرح‌ روس‌ها بدترين‌ طرحي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ از آن‌ گفت‌وگو كرد شعاردادن‌ برضد آمريكا و اين‌ گونه‌ عمل‌ كردن‌ با تدبير و صلاح‌ كشور جور در نمي‌آيد .به‌ گمان‌ من‌ دفاع‌ از گفت‌وگوي‌ مستقيم‌ بين‌ ايران‌ وآمريكا از سوي‌ هر كس‌ كه‌ صورت‌ گيرد در راستاي‌ منا فع‌ ملي‌ كشور است‌. كساني‌ را بايست‌ در اين‌ گفت‌وگو وارد كرد كه‌ شناخت‌ كافي‌ از مناسبت‌هاي‌ بين‌ المللي‌ داشته‌ وحقوق‌ بين‌الملل‌ را به‌ خوبي‌ بشناسند .دراين‌ وادي‌ هر گونه‌ كج‌ سليقگي‌ را بايد به‌ كناري‌ نهاد واز همه‌ توان‌ كشور به‌ نيكي‌ بهر ه‌ گرفت‌. .اين‌ فرصت‌ را نبايد با بي‌تدبيري‌ تازه‌اي‌ از دست‌ داد.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:15  توسط mohammad reza.t.... | 

تحليل: ديپلماسی مقابل ايران به کدام سو می رود؟
صدور بيانيه شورای امنيت که از ايران می خواهد غنی سازی اورانيوم را معلق سازد و در پی آن ملاقات پنج عضو دائم شورای امنيت به علاوه آلمان در برلين، ديپلماسی مربوط به مساله اتمی ايران را در چه وضعيتی قرار می دهد؟

وزرای خارجه اين شش کشور توافق کرده اند که در اين مورد که لازم است ايران به تقاضاهای سازمان ملل توجه کند موضع واحدی دارند و آلمان به عنوان ميزبان مذاکرات از ايران خواسته راه خود را انتخابات کند.

اما وقتی وزرا پس از اين نشست بر توافقنامه های قبلی خود صحه می گذارند و از "حفظ تماس نزديک" و "تلاش برای همکاری" در مورد مساله سخن می گويند، اين نشان می دهد که واقعا هيچ پيشرفت عمده ای بر سر اين موضوع مهم که اگر ايران همکاری نکرد آنوقت چه بايد کرد، به دست نيامده است.

مسکو و پکن هنوز نسبت به گفتگو درباره اقدامات مشخص عليه تهران بی رغبت به نظر می رسند.

روسيه يک بار ديگر اشاره کرده است که به نظر مسکو تحريم ها نتيجه معکوس به بار خواهد آورد.

ايران هم باز گفته است که فعاليت های غنی سازی اورانيوم را متوقف نخواهد کرد. اگر موضع ايران اين باشد، شانس کمی برای هرگونه مذاکره با غرب باقی می ماند.

البته در اين ميان روسيه ممکن است سعی کند ميان اين شکاف پل بزند.

اما اگر ظرف يک ماه آينده پيشرفتی حاصل نشود، غرب بايد بار ديگر اتخاذ نوعی تدابير و اقدامات ملموس را مد نظر قرار دهد.

جک استرا، وزير خارجه بريتانيا، اذعان کرد که ديپلماسی دشوار بوده است، اما گفت ايران در محاسبات خود اشتباه کرده است.

اذعان می شود که اين فرآيندی بلند و گام به گام خواهد بود و از يک نظر فشار بر ايران رفته رفته افزايش می يابد.

اما از يک نظر ديگر، ديپلمات های غربی نيز در محاسبات خود دچار اشتباه شده اند: در اين مورد که حفظ يک اجماع بين المللی تا چه اندازه دشوار خواهد بود.

و ميان فرآيندی که ظاهرا با افزايش تدريجی فشار ديپلماتيک بر ايران همراه است و فرآيندی که به تدريج نشانه های ضعيف بودن دست ديپلماتيک غرب در آن جلوه گر می شود، خط فاصل مشخصی وجود دارد.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:13  توسط mohammad reza.t.... | 

احمدی نژاد: ارتش بايد مراقب باشد
جلسه کشورهای عضو دايم شورای امنيت و آلمان در باره بحران هسته ای جمهوری اسلامی تشکيل می شود و رييس جمهوری ايران خواستار آمادگی دفاعی ارتش شده است.

روز سه شنبه، 18 آوريل - مصادف با 29 فروردين و روز ارتش جمهوری اسلامی - محمود احمدی نژاد در مراسمی که در کنار آرامگاه آيت الله خمينی برگزار شد با تاکيد بر اينکه توانايی ايران تهديدی عليه هيچ کشوری نيست گفت که ارتش بايد آمادگی خود را حفظ کند و به آخرين فناوری روز مجهز باشد.

به گزارش خبرگزاری دولتی ايران - ايرنا - آقای احمدی نژاد اظهار داشت که ارتش ايران از قوی ترين ارتش های جهان است و افزود که دشمنان می دانند که ارتش، به گفته وی "دست هر متجاوزی را قطع و ننگ پشيمانی را بر پيشانی متجاوزان خواهد نشاند."

وی گفت که ارتش بايد همواره در خدمت صلح و امنيت و آرامش منطقه قرار گيرد و در عين حال، آماده مقابله و سرکوب مهاجمان باشد.

در مراسم روز ارتش يگان های نمونه ارتش ايران از برابر رييس جمهوری رژه رفتند.

سخنان آقای احمدی نژاد در پی تحولات اخير در مساله برنامه هسته ای ايران و گمانه زنی هايی در باره واکنش جامعه جهانی، به خصوص کشورهای غربی، نسبت به اين تحولات اظهار می شود.

'خيال واهی' حمله به ايران و اجلاس مسکو

هفته گذشته، وی اعلام داشت که کارشناسان ايرانی موفق به غنی سازی اورانيوم شده است و انتشار اين خبر گمانه زنی هايی را در مورد پيامدهای شدت گرفتن اين بحران در پی داشته است.

دشمنان می دانند که ارتش جمهوری اسلامی که ارتش موحدين است دست هر متجاوزی را قطع و ننگ پشيمانی را بر پيشانی متجاوزان خواهد نشاند

محمود احمدی نژاد رييس جمهوری ايران

برخی ناظران احتمال برخورد نظامی ايالات متحده برای متوقف کردن فعاليت های هسته ای ايران را مطرح کرده اند هرچند مقامات آمريکايی چنين اقدامی را مردود دانسته و بر يافتن راه حل غير نظامی از جمله از طريق اعمال فشار توسط شورای امنيت سازمان ملل تاکيد داشته اند.

به گزارش خبرگزاری ايرنا، اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت جمهوری اسلامی که در کويت به سر می برد، نيز در مورد درگيری نظامی اظهار نظر کرده و گفته است که بروز درگيری جديدی در خاورميانه به نفع آمريکا، ايران و کشورهای منطقه نيست و حمله احتمالی آمريکا به ايران را "خيال واهی" توصيف کرده است.

همزمان، قرار است روز سه شنبه، نمايندگان کشورهای عضو دايم شورای امنيت - آمريکا، بريتانيا، چين، روسيه و فرانسه - همراه با نماينده ای از سوی آلمان در مسکو پيرامون بحران هسته ای جمهوری اسلامی مذاکره کنند.

مقامات روسی، که ميزبانی اين اجلاس را برعهده دارند، جزيياتی در مورد محل برگزاری اجلاس يا دستور کار آن انتشار نداده اند اما سخنگوی وزارت خارجه روسيه گفته است که اين کشور تاکيد خواهد ورزيد که راه حلی برای بحران کنونی جز از طريق مذاکره وجود ندارد.

نمايندگی کشورهای شرکت کننده را معاونان وزارت خارجه اين کشورها برعهده دارند و گزارش شده است که قبل از برگزاری جلسه، وزير خارجه روسيه با نماينده چين ملاقات کرده است.

دو کشور روسيه و چين خواستار نرمش بيشتری در حل بحران هسته ای ايران هستند و در مقابل، ايالات متحده اصرار دارد که بايد جامعه بين المللی موضع سختگيرانه تری را اتخاذ کند و ايران را وادار سازد طبق خواست شورای امنيت، فعاليت غنی سازی اورانيوم را متوقف کند.

فعاليتهای بين المللی

در مسکو، غلامرضا انصاری، سفير جمهوری اسلامی در روسيه، در گفتگو با خبرنگاران روسی آمريکا را متهم کرد که عليه ايران جنگ روانی به راه انداخته اما افزود که جمهوری اسلامی برای دفاع از خود در قبال هر حمله احتمالی آمادگی کامل دارد.

تاسيسات نطنز
شورای امنيت خواستار توقف فعاليت تاسيسات غنی سازی اورانيوم در ايران شده است

جمهوری اسلامی خواستار آن است که پرونده هسته ای اين کشور به جای شورای امنيت سازمان ملل متحد همچنان در آژانس بين المللی انرژی اتمی مورد رسيدگی باشد و آقای انصاری در باره اجلاس مسکو گفت "اميدواريم اين شش کشور بتوانند اعتبار و جايگاه حقوقی آژانس بين المللی انرژی اتمی را به آن باز گردانند."

در خبری ديگر در مورد بحران هسته ای ايران، ايرنا به نقل از قول يک مقام آگاه در هيات مذاکره کننده هسته ای ايران که نام وی را فاش نکرده خبر داده است که معاون مديرکل آژانس انرژی اتمی برای گفتگو با مقامات ايرانی اواخر همين هفته به تهران سفر می کند.

اين خبر از سوی منابع رسمی هنوز تاييد نشده است اما هفته گذشته محمد البرادعی، مدير کل آژانس، از تهران ديدن کرد اما موفق نشد مقامات ايرانی را قانع کند برنامه غنی سازی اورانيوم را به حالت تعليق در آورند.

در تحولی ديگر، معاون وزارت خارجه ژاپن از برگزاری مذاکراتی بين دو کشور در مورد مساله هسته ای جمهوری اسلامی خبر داده است.

به گزارش ايرنا، شوتارو ياچی، معاون وزارت خارجه ژاپن، تاثير بحران هسته ای ايران بر سرمايه گذاری مشترک ژاپن در توسعه ميدان نفتی آزادگان را رد کرد و گفت که اين طرح يک موضوع نفتی است و با مساله هسته ای ايران ارتباطی ندارد.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:12  توسط mohammad reza.t.... | 

انتقادهاى بى فايده
شرق(سرمقاله)-عباس عبدى:تا چند دهه قبل در برخى از جزاير اقيانوس آرام مردمانى زندگى مى كردند كه به لحاظ طبقه بندى تمدنى جزء جوامع اوليه بشرى محسوب مى شدند، جوامعى كه از حداكثر ۳۰ تا ۴۰ نفر تشكيل شده و زندگى آنان از طريق شكار و گردآورى دانه مى گذشت و همه نيازهاى جمعيت خود را نيز راساً تهيه مى كردند. انسان شناسان پس از كشف اين جوامع خيلى خوشحال بودند تا آنان را موضوع مطالعه خويش قرار دهند و سير تحول جوامع بشرى را كشف كنند. بدين منظور يكى از آنان را به اروپا آوردند تا با ياد گرفتن زبان اروپائيان او را ديلماج خود قرار دهند و سپس همراه وى به جامعه بدوى اين جزاير (پولونزى) مراجعت كنند. اما معلوم شد كه ياد دادن زبان به وى چندان هم كه تصور مى كردند ساده نيست، مثلاً آن فرد بدوى معناى ضمير مالكيت را نمى فهميد، مثلاً اگر كلمه «تبر» براى او به انگليسى توضيح داده مى شد مى فهميد، اما كلمه «تبر من» را مطلقاً نمى فهميد. آنان حتى كلمه اى مترادف دزدى نداشتند، زيرا در نظام اجتماعى آنان مالكيت وجود نداشت تا مفهوم ضمير ملكى را بفهمند، ضميرى كه بچه هاى ما قبل از ياد گرفتن كلمات بابا و مامان، با آن آشنا مى شوند و بسيارى از اشيا را در حوزه مالكيت خود تعريف و ديگران را از ورود به آن منع مى كنند. غرض اين است كه گفته شود تفاوت هاى زبانى و حتى منطقى ميان برخى از گروه ها، ناشى از عناد يا حتى ضعف درك مطلب يا غير منطقى بودن آنان نيست، بلكه چه بسا ناشى از پيش فرض هاى اوليه اى است كه آنان را در كهكشان هاى متفاوتى قرار مى دهد. اين از مقدمه.
•••
اين روزها برخى تصميمات رسمى، از سوى گروهى از صاحب نظران مورد نقد قرار گرفته است، و اين انتقادها به گونه اى است كه گويى تصميم گيرندگان افرادى پياده و فارغ از حداقل دانش هستند، در حالى كه واقعيت مسئله چنين نيست. براى نقد يك تصميم بايد با منطق تصميم گيرنده آشنا بود و به قول معروف از روش تفهيمى آن را فهميد و سپس نقد كرد. ما نمى توانيم با منطق دنياى خود، رفتار و اعمال ديگران را نقد كنيم. اگر هم چنين كنيم، اين كار تاثيرى بر طرف نقدشونده ندارد، زيرا او مبانى و اصول منطقى ما را قبول ندارد. نقد بيرونى فقط براى افرادى كه بيرون هستند مى تواند مفيد باشد. براى فهم بهتر چند مورد از اين تصميمات را با هم مرور مى كنيم.
۱- عدم تغيير در ساعت رسمى كشور موجب بهت و حيرت عده اى شد، گويى كه نظام آفرينش هم در آخرين ساعات سال يك ساعت جلو مى پريد و اكنون حكومت اين امر را نديده گرفته است! استدلال ها پشت استدلال ارايه مى شد كه مثلاً صرفه جويى ناشى از سياست قبلى در ساعت پيك مصرف برق به اندازه ثلث نيروگاه اتمى بوشهر كه اين قدر برايش هزينه مى دهيم ارزش سرمايه گذارى دارد، يا اين كه سالانه چند صد ميليارد ريال يا تومان (چه فرقى مى كند) صرفه جويى در مصرف برق دارد و يا اين كه تصميم اخير فاصله زمان رسمى ايران و اروپا را زياد مى كند كه اثرات منفى غيرمستقيمى بر روابط اقتصادى دارد و از اين قبيل استدلالات! در حالى كه طرف مقابل معتقد است كه انقلاب دوم حادث شده لذا منتقدين اصولاً به دو نكته توجه نكرده اند، يكى اين كه مردم براى تحقق اين اهداف كه انقلاب نمى كنند، مردم براى ارزش ها و نفى گذشته انقلاب مى كنند، اصولاً انقلاب يعنى نفى گذشته. مگر نه اين كه پس از انقلاب اول هم ساعت تغييرى نكرد و از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۰ يعنى ۱۲ سال طول كشيد تا به گذشته رجعت شد؟ هزينه هاى مذكور در فوق در برابر اداى نماز در ساعت ۱۲ ظهر كه يك مسئله كاملاً ارزشى است هيچ ارزش و اعتبارى ندارد، ولى از اين نكته مهم تر، مسئله متفاوت بودن است، امرى كه از نظر برخى ها موضوع پيش پا افتاده اى است، در حالى كه اصولاً متفاوت بودن مبناى هويت بخشى انقلابيون است. مگر نه اين كه در گذشته چون غيرمسلمانان سبيل مى گذاشتند و ريش خود را مى زدند، دستور داده شد كه مسلمانان ريش بگذارند و سبيل را بزنند تا علامت تشخص و هويت يابى باشد. بنابراين اگر قرار بود كه امسال هم ساعت يك ساعت به جلو مى رفت پس چه فرقى با نظام هاى قبلى وجود مى داشت؟ «متفاوت بودن»، مسئله اين است. هيچ مردمى براى صرفه جويى در مصرف برق كه آن نيز از سوختن نفت مفت و خدادادى به دست مى آيد انقلاب نمى كنند.
۲ - موضوع ديگرى كه برخى از افراد پيرامون آن جنجال به پا كرده اند، كاهش سود بانكى از طرف دولت و مجلس است. طبيعى است كه منتقدين در چارچوب هاى اقتصاد بازار آن را نقد كرده اند. در حالى كه طرف مقابل اصولاً اين چارچوب را نمى پذيرد.
مگر نه اين كه ابتداى انقلاب آقاى بنى صدر با حذف سود بانكى و تعيين ۴ درصد كارمزد، اقتصاد كشور را اسلامى كرد و اتفاقاً رئيس جمهور هم شد، مگر نه اين كه ربا از بدترين حرام هاى شرعى است، و مگر نه اين كه سياست هاى پولى ربوى بوده است، و مگر نه اين كه كاهش سود بانكى از طرف همه مردم و مراجع و... با استقبال روبه رو مى شود، و مگر نه اينكه بايد با قبلى ها متفاوت بود، پس مبناى مخالفت چيست؟ نقد رفتارهاى انقلابى با منطق ضدانقلابى امكان پذير نيست.
۳- موضوع ديگر استرداد لايحه حريم خصوصى از سوى دولت است. اين لايحه از سوى دولت قبلى به مجلس هفتم داده شده بود كه اخيراً از سوى دولت مسترد شد. اتفاقاً اين مورد خاص هم از موضع انقلابى قابل دفاع است و هم از موضع ضدانقلابى. از موضع انقلابى قابل دفاع است چرا كه لايحه را دولت پيشين داده است، و همين دليل براى استرداد آن كفايت مى كند، به علاوه پيشينيان هم كه به واسطه نگرانى از تجاوز به حريم خصوصى افراد نبود كه چنين لايحه اى را دادند، چون اگر نگران بودند از همان قوانين موجود كه به خوبى از اين حريم صيانت مى كند، دفاع مى كردند و نيازى به قوانين جديد نبود، بلكه هدف پيشينيان نوعى پز دادن نزد بيگانگان بود تا بگويند ما قوانين مكتوب [و نه الزاماً معمول] مترقيانه اى داريم، فراموش نشود كه در جريان مخالفت با حكم اعدام آقاى آقاجرى هم اعلام كردند كه اين كار آبروى ما را در جهان مى برد، و به طور طبيعى به اصل خلاف بودن و نبودن آن كارى نداشتند، در حالى كه دولت انقلابى هيچ گاه در بند چنين چيزهايى نيست. اگر نگرش جهانيان بد باشد، مشكل از آنان است و چه نيازى است كه براى خودشيرينى نزد بيگانگان قوانينى بنويسيم كه مى دانيم اجرا نمى شود و اجرا نخواهيم كرد.
استرداد آن لايحه از موضع ضدانقلابى هم قابل دفاع است. خيلى ها عقيده دارند ميان دو حالت قوانين خوب و اجرا نشدنى با قوانين بد و اجراشدنى، بايد دومى را پذيرفت. در واقع تامين و دفاع از حاكميت قانون مقدم بر خوب و بد بودن قانون است. من حدود ۱۵ سال قبل در دانشگاه تهران گفتم كه اگر در جامعه اى قانون ياساى چنگيز حاكم باشد بهتر است از جامعه اى كه بهترين و مترقى ترين قوانين را داشته باشد ولى اجرا نشود، چون در حالت اول همه وضع خود و جامعه را مى فهمند و رفتار خود را با آن تنظيم مى كنند، ولى در حالت دوم چنين نيست. با اين حساب چه نيازى به تصويب اين لوايح و قوانين است. مگر هنگامى كه پيشينيان از باب رفع مسئوليت طرح حقوق شهروندى را تصويب كردند، مشكل حل شد كه ديگران بخواهند حريم خصوصى را تبديل به دژ و حصن مستحكم كنند؟ به علاوه از منظر انقلابيون، مردم مشكلى از اين بابت ندارند، سفره آنان خالى است كه بايد پول نفت را به آن وارد كرد و اين طرح ها و لوايح مال آدم هاى بى درد و روشنفكران شكم سير است. اگر اين آقايان را در يكى از سفرهاى استانى ببرند و ده ها هزار نامه مردم مستأصل را در اختيارشان قرار دهند كه مطالعه كنند، مشاهده خواهند كرد كه مردم حتى يك مورد هم از تعرض به حريم خصوصى خود گله ندارند. همه آنان وام بلاعوض مى خواهند و خانه و نان و شغل و...
با اين حساب معلوم مى شود كه انتقادات وارده اصولاً از منظر برون انقلابى است. به همين دليل اگر اعتراض هست بايد به اصل مسئله حدوث انقلابى جديد باشد. نه تنها سه مسئله فوق، بلكه تغيير مديران، بيان ضرورت نابودى اسرائيل، سخنرانى سازمان ملل و حتى رويت هاله نورانى تماماً متاثر از اعتقاد به حدوث انقلاب نوين است و تمام اين موارد نيز در انقلاب اول شاهد دارد، مسئله امام زمان نيز از همين سنخ است. آنهايى هم كه نسبت به اصل حدوث انقلاب دوم اعتراض دارند، مى توانند به كوشش هاى فكرى مستمر يكى از آقايان طى دهه اخير مراجعه كنند، حتى معلم انقلاب هم وجود دارد و هفته اى حداقل يك بار در تلويزيون انقلابيون را «ارشاد» مى كنند. به علاوه گروه هاى مسلح انقلاب هم در اين سال ها فعال بوده اند، فقط ابهام كوچكى باقى مى ماند كه انقلاب معمولاً عليه حاكميت است، در حالى كه در اين انقلاب قضيه كمى فرق مى كند، كه در اصل موضوع خدشه اى وارد نمى كند.
البته برخى از طرفداران انقلاب اول از اين كه ميان واقعه اخير و اول مقايسه شود به شدت ناراحت هستند، و حتى معتقدند كه مطرح كنندگان حدوث انقلاب اخير نيز به اين گزاره اعتقادى ندارند، اما بايد گفت كه چه اعتقاد داشته باشند و چه نداشته باشند، در هر حال براساس اين باور عمل مى كنند، به علاوه استنباط آنان از انقلاب ۱۳۵۷ نيز لزوماً مانند طرفداران آن انقلاب نيست، بلكه استنباط آنان از انقلاب اول چيزى در حد واقعه تابستان ۱۳۸۴ و حتى پايين تر از آن است.
آنانى هم كه نسبت به عمق اين انقلاب شك و شبهه اى دارند، مى توانند در آينده شاهد عمق و غناى آن باشند، اگر انقلاب اول ۱۲ سال مقاومت كرد تا ساعت رسمى را چون گذشته يك ساعت جلو ببرد و در نتيجه به همين اندازه مقاوم بود، عمق و غناى انقلاب اخير نيز به اندازه زمانى خواهد بود كه در برابر جلو بردن ساعت مقاومت كند.
•••
به داستان اوليه خود بازگرديم، كه آن انسان اوليه معناى ضمير ملكى را نمى دانست، اما وقتى هديه اى گرفت و به ميان قبيله اش بازگشت، ضمير ملكى را با تمام وجود حس و درونى كرد، و از اين طريق مفهوم مذكور را به قبيله اش نيز منتقل كرد.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:9  توسط mohammad reza.t.... | 

نشست قدرتهای بزرگ جهان در مسکو بر سر نحوه برخورد با ايران
پنج عضو دائم شورای امنيت سازمان ملل متحد همراه با آلمان طی نشستی به بررسی نحوه برخورد با سرپيچی ايران از درخواست اين شورا مبنی بر توقف برنامه غنی سازی اورانيوم پرداختند.

اين نشست در سطح معاونان وزيرخارجه در مسکو، پايتخت روسيه پشت درهای بسته انجام گرفته و مقامهای روسيه هنوز هيچ جزئياتی در مورد مذاکرات آن در اختيار قرار نداده اند.

پيش از برگزاری نشست مسکو، آمريکا اعلام کرده بود که طرحی برای اعمال تحريم بين المللی عليه ايران در دستور کار نشست قرار داده، اما همزمان با برگزاری نشست، ايران به دولتهای شرکت کننده در آن هشدار داده است که "اگر با تدبير عمل نکنند و دچار اشتباه شوند خودشان ضرر خواهند کرد".

حميدرضا آصفی سخنگوی وزارت امور خارجه ايران طی گفتگويی با خبرگزاری جمهوری اسلامی گفته است که نشست مسکو بيش از آنکه ‌برای ايران مهم باشد برای کشورهای شرکت‌ کننده در آن اهميت دارد.



او از اين کشورها خواسته است "با تدبير و مروری بر مسير گذشته جلسه را اداره کنند و متوجه باشند که هرگاه به جمهوری اسلامی ايران فشار آمده، نتيجه عکس داده" و "هرگاه با تفاهم و احترام متقابل با جمهوری اسلامی ايران صحبت شده، افقها روشنتر بوده است".

نشست مسکو ده روز پيش از پايان مهلتی بر گزار می شود که شورای امنيت سازمان ملل برای توقف کليه فعاليتهای مرتبط با غنی سازی اورانيوم در ايران تعيين کرده است.

همگی دولتهای شرکت کننده در نشست در اينکه ايران بايد برنامه غنی سازی اورانيوم را متوقف کند همنظرند اما روسيه که فراهم آورنده اصلی فناوری اتمی برای ايران است و چين که روابط تجاری گسترده ای با ايران دارد با اعمال تحريم يا اقدام نظامی به منظور بازداشتن ايران از پيگيری اهداف اتمی خود ابراز مخالفت کرده اند.

سخنگوی وزارت خارجه ايران نيز تهديد کشورش به تحريم اقتصادی يا حمله نظامی را "جنگ روانی در پی فشار لابی صهيونيستها" دانسته و گفته نه منطقه ظرفيت حمله به ايران را دارد نه خود آمريکا.

وی در عين تأکيد بر اينکه کشورش به تهديدهای آمريکا عادت کرده گفته که ايران تدابير لازم را برای خنثی کردن حمله احتمالی آمريکا به عمل می‌ آورد.

نشست قدرتهای بزرگ جهان برای تصميم گيری در مورد ايران همزمان شده است با روز ارتش در ايران که طی آن، رژه بزرگی در تهران برگزار شده و ارتش اين کشور قدرت خود را به نمايش گذاشته است.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:8  توسط mohammad reza.t.... | 

بيانيه جبهه مشاركت درباره سرنوشت پرونده هسته‌اي و شرايط خطير كشو


امروز:جبهه مشاركت در 28 اسفند 1384 درباره شرايط خطير پرونده هسته‌اي كشور بيانيه صادر کرد که متن آن در ادامه می آید:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

در آستانه سال نو در حالي که ملت ايران آماده ورود به سال نو مي‌شود، به تدريج دل‌نگراني‌هاي گسترده‌اي آسمان دل ايرانيان را غبارآلوده مي‌کند و آسمان زندگي ايران با ابرهاي متراکم ابهام در آينده کشور پر مي‌شود.

سياست‌هاي هسته‌اي حاکميت يکدست که مقابله‌ جدي و يکپارچه همه جهان با اين سياست‌ها را برانگيخت وضعيت را به گونه‌اي در آورده است که همه دلسوزان و علاقه‌مندان به ايران و تماميت ارضي آن را سخت نگران‌ آينده کشور ساخته است و همه دريافته‌اند که تداوم اين روند تنها به سلب دائمي حق ايران در برخورداري از يک دانش و فناوري محدود نخواهد ماند بلکه همه امور زندگي ايرانيان را به سختي تحت تأثير قرار خواهد داد و حتي خطرات بزرگتري چون استقلال و تماميت ارضي کشور را مي‌تواند هدف قرار دهد.

جبهه مشارکت ايرن اسلامي که از ابتدا با حساسيت تمام موضوع را پيگيري کرده و در مقاطع زماني مختلف نسبت به اين سياست‌ها تذکرات خيرخواهانه و هشدارهاي لازم را داده است، علي‌رغم کم تحملي و انتقادناپذيري سياست‌گذارن امروز اينک نيز بر خود لازم مي‌داند تا به طور مفصل‌تر در مورد اين بحران که اگر هم اکنون مهار نشود پيامدهاي خسارت‌باري براي کشور خواهد داشت نظرات خود را بيان دارد و راه‌حل لازم را ارائه نمايد. هر چند به خوبي آگاه هستيم تلاش ما و ساير شخصيت‌هاي اثرگذار نظام ممکن است تغييري در مشي اتخاذ شده ايجاد نکند اما اميد آن داريم با تغيير درک موجود و اوج‌گيري نگراني‌هاي عمومي و نزديک‌ شدن خطرات خطير اين بار منافع ملي سرلوحه همه تصميم‌گيري‌ها قرار گيرد و با اولويت‌بندي مدبرانه نيازهاي کشور هر چه سريعتر مسير انحرافي فعلي براي دستيابي به انرژي هسته‌‌اي مسدود و تلاش‌هاي ديپلماتيک در راهي درست از سرگرفته شود.

ما براي آينده کشور شديداً بيمناک هستيم و خطر را جدي‌تر از آن مي‌دانيم که با تبليغات و استفاده از عرق ملي و تهيج احساسات پاک وطن‌دوستي بتوان بر آن فائق آمد. همينجا بار ديگر اشاره مي‌کنيم که در جهاني که مبناي روابط بين‌المللي بر اين اساس غلط استوار شده است که آنکس که زور، ثروت و قدرت بيشتر دارد از حق بيشتري هم برخوردار است اتخاذ سياست‌هاي رويا روئي و تقابل با دنيا و تشديد تنش قبل از آنکه به زيان قدرت‌هاي زورگو تمام شود، استقلال و تماميت ارضي ملت‌هاي مظلوم را به مخاطره خواهد انداخت.

طبعاً در چنين شرايطي مسؤولين و تصميم‌گيرندگان فعلي مسؤول حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور بوده و به هيچ وجه نبايد به خود اجازه دهند با اتخاذ سياست‌هايي که اشتباه بودن آنها بارها و بارها تجربه شده است منافع ملت ايران را قرباني محاسبات اشتباه خود کنند.

ما لازم مي‌دانيم متذکر شويم راه مقابله با سياست‌هاي سلطه‌جويانه موجود در جهان نه راهکار نظامي است و نه اتخاذ روش‌هاي خصمانه‌اي که همه جهان را عليه ايران متحد مي‌کند بلکه تنها راه احقاق حق ملي ايرانيان در پيش گرفتن راهي است که جامعه ايراني را جامعه‌اي دموکراتيک، صلح‌جو و آرامش‌طلب و عقلاني به جهان معرفي کند.

در اينجا لازم مي‌دانيم به صورت خلاصه آنچه را در مسأله هسته‌اي بر کشور ما گذشته است باختصار بيان کنيم؛

پيشينه:

دستيابي به انرژي هسته‌اي از زمان رژيم سابق همواره يکي از علائق اصلي دولت‌هاي وقت بوده است. اما فنآوري انرژي هسته‌اي به لحاظ کاربرد دوگانه عملاً باعث نگراني‌هاي جهاني شده و بخصوص در شرايط فعلي نظام بين‌الملل اين مسأله به يکي از نگراني‌هاي اصلي در سطح بين‌المللي تبديل شده است.

بديهي است که در اين شرايط و در حالي که منافع قدرت‌هاي شرق و غرب در اين موضوع همسو شده است دستيابي به اين فنآوري جز با پرهيز از تقابل و انتخاب مسير تعامل با جهان ميسر نيست. دولت اصلاحات با درک ضرورت دستيابي به اين فنآوري و نيز با شناخت درست از روابط بين‌الملل و بخصوص تبليغات سوء عليه جمهوري اسلامي بر آن شد تا با شفاف‌سازي اين فعاليت‌ها از يکسو و نشان دادن تعهد بين‌المللي کشور به صلح و امنيت جهاني از سوي ديگر در مسيري حرکت کند که هم امکان دستيابي به اين فنآوري در درازمدت از دست نرود و هم همه جهانيان با به رسميت شناختن اين حق همکاري‌هاي اقتصادي- سياسي خود را با ايران گسترده و گسترده‌تر کنند.

همه صاحب‌نظران مي‌دانند که ظرفيت‌هاي ملي کشور براي توليد انرژي هسته‌اي به‌گونه‌اي است که در صورت موفقيت در اين مسير براي تأمين انرژي هسته‌اي در آينده‌اي نزديک بايد سوخت آن را از ساير نقاط جهان تهيه و وارد کنيم و اين نکته نيز يکي از عواملي بود که مسؤولان اصلي پرونده هسته‌اي کشور را به سوي تعامل با جهان سوق مي‌داد.

دستاوردهاي اين سياست بايد به طور مفصل توسط مسؤولين آن توضيح داده شود و هر چند گوشه‌هايي از آن بيان شده است ولي در هياهوي تبليغاتي داخل و خارج اين دستاوردها هنوز به طور کافي براي مردم روشن نشده است.

با انتخابات رياست جمهوري نهم و تغييرات گسترده در سياست‌ها و مسؤولين جمهوري اسلامي ترديد جدي در طرف‌هاي اروپايي مذاکره‌کننده با ايران ايجاد شد و وقتي اين ترديدها به باور تبديل شد که مقامات ارشد کشور تهاجم و پرخاش را در سياست‌ خارجي سرلوحه کار خود قرار داد‌ند و مواضعي اتخاذ کردند که تنها به ايجاد اجماع عليه ايران کمک کرد.

اين سياست‌ خارجي در کنار سياست داخلي که حذف فکري و فيزيکي اصلاح‌طلبي و جريان تعامل مثبت و سازنده با دنياي خارج را به دنبال داشت طرفين مسأله را به موضعي کشاند که عملاً هر گونه مذاکره بري حل موضوع را منتفي ساخت و بديهي است در اين صورت عمده‌ترين توفيق دولت اصلاحات که ناکامي آمريکا در ايجاد اجماع جهاني عليه ايران بود به سرعت از دست رفت و براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي دولت آمريکا موفق شد رسماً و علناً اجماع جهاني عليه ايران را سازمان دهد و به آرزوي ديرينه خود يعني تقابل همه جهان با جمهوري اسلامي ايران برسد.

خلاصه آنکه نتيجه سياست‌هاي حاکميت يکدست فعلي ايجاد اجماع جهاني عليه ايران شد و در حقيقت کشور را سال‌ها از امکان بهره‌گيري از فرصت‌هاي جهاني براي پيشرفت دور کرد و در عوض بحران فراگيري را فراروي ملت قرار داد که اينک دوباره بايد براي استقلال و تماميت ارضي وارد ميدان شود و براي رهايي از تحريم‌هايي که دود آن مستقيماً به چشم ملت خواهد رفت کمر بربندد.

جاي تعجب است که مسؤولين مربوطه رسماً اعلام مي‌کنند ما از تحريم و جنگ هراسي نداريم در صورتي ‌که اين مسؤولين امانتدار مردم هستند و بايد سرنوشت کشور را که امانتي است در دست آنها به سمت آرامش و صلح و پيشرفت ببرند نه آنکه کشور را که در امنيت و آرامش و جايگاه مورد احترام و مقبول بين‌المللي تحويل گرفته‌اند در مدتي کوتاه به سمت چنين بحراني ببرند و آن را افتخار جلوه دهند.

اين نتيجه کجا و شعارهاي انتخاباتي رفاه و آباداني و آوردن نفت بر سر سفره‌هاي مردم کجا. و اينک ما در مرحله‌اي قرار گرفته‌ايم که کمترين ضرر آن انزواي ايران خواهد بود و اگر اين سياست‌هاي خصمانه در دو طرف ادامه يابد آنگاه بايد شاهد تشديد فقر، اوج‌گيري ناهنجاري‌هاي اجتماعي، فرار مغزها و سرمايه‌ها، توقف رشد علمي و صنعتي کشور و...باشيم و از همه اين‌ها گذشته به طور جدي بايد نگران تماميت ارضي کشور بود که به نظر مي‌رسد به عنوان ابزاري غيرقابل چشم‌پوشي مورد سوء استفاده قدرت‌هاي خارجي قرار خواهد گرفت. اين دورنماست که هر ايراني دلسوزي را به فکر وا مي‌دارد تا براي منافع ملي و امنيت کشور خود چاره‌انديشي کند.

نگراني از سرنوشت کشور و ملت ما را بر آن مي‌دارد تا مسؤولين کشور خود را بخوانيم تا بيش از آنکه به آرمان‌گرايي‌هاي غيرقابل تحقق خود بينديشند به فکر چاره‌ براي رفع آلام مردم باشند و همان‌گونه که خود وعده داده‌اند لقمه ناني به سفره مردم اضافه کنند و کاري نکنند که يک تقابل و درگيري ناخواسته و غيرقابل پيش‌بيني را بر کشور تحميل کند.

نداي ما نداي صلح و امنيت است که نياز اوليه همه جوامع بشري براي رشد و پيشرفت است. ما نگران ايران هستيم که در تقابل سياست‌هاي نادرست داخلي و سياست‌هاي زورگويانه خارجي آماج تطاول گردد.

ما نگران دستاوردهاي جمهوري اسلامي و مردمي‌ترين انقلاب قرن هستيم که در آتش کوره انتقام قدرت‌هاي بزرگ و محاسبات اشتباه مسؤولين خود ما به باد فنا برود. از اين‌روست که به خود حق مي‌دهيم در حساس‌ترين فراز تاريخ ايران آنچه را که صلاح مي‌دانيم بيان داريم بدين اميد که عقل و تدبير و درايت بر خودبيني و تعصب غلبه کند و مردم و مسؤولين کشور بتوانند با تدبير، وحدت و همدلي اين بحران را به سلامت پشت سر بگذارند.

بديهي است که موقعيت امروز ما چندين گام عقب‌تر از سال قبل است و به همين دليل امروز زمان صحبت از اعتمادسازي که لازمه بهره‌گيري از فنآوري هسته‌اي است گذشته است. اقدام اول و ضروري بايد خارج کردن کشور از بحران و آرام‌سازي اوضاع باشد.

در فضاي پرتنش کنوني و تبليغات گوش‌خراش، صداي منطق و عقل شنيده نمي‌شود و به همين جهت در اينجا تنها شرايط عبور از بحران را برمي‌شمريم و طبيعي است که دو مرحله بعدي يعني اعتمادسازي و بهره‌گيري از فرصت‌هاي جهاني از جمله استفاده از فنآوري هسته‌اي به شرطي قابل بحث هستند که کشور از اين بحران فراگير خارج شود.

هدف ما در عبور از بحران، جلوگيري از تحريم و انزوا و اجماع جهاني عليه ايران و در بدترين حالت پيشگيري از اقدامات نظامي است هر چند اين گزينه بسيار غير محتمل به نظر مي‌رسد.

در حقيقت در عبور از بحران بايد تهديدهايي که متوجه منافع ملي کشور است برطرف شود تهديدهايي که به يکسان‌ همه مردم و از جمله همه گروه‌هاي سياسي و نهادهاي مختلف حاکميت را با بحران روبه‌رو خواهد کرد.

1)‌براي خروج از بحران بايد بپذيريم که قدرت‌هاي مسلط خارجي حتماً بايد بهانه‌اي براي اجماع‌سازي عليه ايران داشته باشند. بدون ترديد مسؤولين ما اين بهانه را به دست آنها داده‌اند و در اينجا نمي‌توان دشمن را ملامت کرد که چرا از اين بهانه‌ها حداکثر استفاده را مي‌کند، طبيعي است که دشمن در صدد استفاده از فرصت‌ها است بايد چنين بهانه‌ها و فرصت‌هايي را براي او فراهم نکرد.

متأسفانه اظهارات رئيس جمهور، سياست خارجي دگرگون شده کشور، حاکميت ادبيات خصمانه و تقابل‌جويانه با دنيا در همه رسانه‌هاي وابسته به حاکميت، به‌ کارگيري نيروهايي که به تندروي در سياست خارجي و داخلي شناخته شده‌اند همه و همه به اين بهانه‌جويي‌ها دامن زده است.

در اولين قدم پيشنهاد مي‌کنيم رسماً و علناً سياست تنش‌زدايي و صلح‌طلبي کشور اعلام و مورد تأکيد قرار گيرد و به جاي ادبيات دشمن‌تراش و خصومت‌زاي فعلي از ادبيات مناسب استفاده گردد و به طور جدي گفتار و رفتار مسؤولين کشور کنترل شود.

2)‌در صورت تداوم روند فعلي بزودي شاهد آن خواهيم بود که توقف دائمي فعاليت‌هاي هسته‌اي حتي در مقياس بسيار کوچک تحقيقات به صورت اراده حقوقي و قانوني بين‌المللي بر کشور تحميل خواهد شد و در اين صورت حق مسلم ملي ما که حتي توسط دولت آمريکا هم به رسميت شناخته شده بود به خاطر سياست‌هاي اشتباه براي هميشه از دست خواهد رفت. اين دستاوردي نيست که حاکميت يکدست بتواند به آن افتخار کند.

مقاومت در برابر اين تصميم شوراي امنيت سازمان ملل متحد به تدريج ما را در موقعيتي منزوي‌تر و سخت‌تر قرار خواهد داد و هر روز که بگذرد بازگشت از اشتباه خسراني بيشتر و زيان‌هايي غيرقابل جبران بر جاي خواهد گذاشت. به همين لحاظ پيشنهاد مي‌‌کنيم براي شکستن اجماع بين‌المللي و تا زمان خروج از بحران و آغاز دوباره روند اعتمادسازي، با بازگشت به سياست‌هاي قبلي به صورت داوطلبانه کليه فعاليت‌هاي مربوط به چرخه سوخت هسته‌اي کشور به حالت تعليق درآيد.

3)‌اينک مسأله هسته‌اي با سرنوشت آحاد ملت ايران ارتباط پيدا کرده است. بنابراين ضروري است مردم بخوبي از ابعاد مختلف اين دانش آگاه شوند و منافع و عواقب آن را به درستي درک کنند. مشارکت دادن همه جريان‌هاي فعال ملي و کارشناسان زبده فني و اقتصادي با ديدگاه‌هاي مختلف در روند تصميم‌گيري‌ها، کمک شاياني به حفظ وحدت ملي خواهد کرد. و ضمن اينکه امکان انحراف از منافع ملي را به حداقل خواهد رساند به درستي اراده ملي را چنان سمت و سو خواهد داد که مقاومت در برابر آن براي قدرت‌هاي خارجي بسيار مشکل خواهد بود.

بسيار بجاست در شرايط فعلي مسؤولين تصميم‌گيري مسأله هسته‌اي در کشور به صورت شفاف‌ و روشن همه پيامدهاي مثبت و منفي سياست‌هاي خود را براي مردم تشريح کنند و به صورت کاملاً واضح بيان کنند چه سرنوشتي را از تداوم اين سياست‌ها پيش‌بيني مي‌‌کنند و مسؤوليت‌ کليه عواقب اقدامات خود را بپذيرند.

4)‌تجريه ما به خوبي ثابت مي‌کند اگر بر سياست‌هاي اشتباه جاري اصرار ورزيده شود يا کشور به سوي تقابل تمام عيار با بخش عمده‌اي از جهان پيش خواهد رفت يا به ناگهان و در بدترين شرايط تسليم همه خواسته‌هاي طرف مقابل خواهيم شد و يا به تدريج با بروز مشکلات روزافزون گام به گام از مواضع قبلي عدول خواهد شد که اين هر سه حالت به زيان کشور و بر عليه منافع ملي است. بعلاوه در صورت ادامه اين روند، پرونده هسته‌اي تنها مشکل بين‌‌المللي کشور نخواهد بود بلکه به تدريج حلقه‌هاي فشار از اين سو و آن سو محدوديت‌هاي بيشتر و بيشتري را متوجه کشور خواهد کرد و مشکل از مسأله تک بعدي هسته‌اي به صورت معماي چند بعدي بسيار پيچيده‌اي تبديل خواهد شد که حل آن بسيار مشکل‌تر يا غيرممکن به نظر مي‌رسد در حالي که اگر هم‌اکنون بتوانيم پرونده هسته‌اي خود را از روند سياسي کنوني در شوراي امنيت به روند فني در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بازگردانيم مطمئناً خواهيم توانست مسائل فيمابين کشور و جهان را در روندي منطقي در مدتي طولاني‌تر حل و فصل نمائيم.

5)‌گفت‌وگو با همه کشورهاي صاحب نفوذ در شوراي امنيت و به خصوص آمريکا به عنوان بخشي از روند حل و فصل موضوع، امکاني است که نبايد از آن چشم‌پوشيد ولي اگر آن طور که شنيده مي‌شود سياست مسؤولين فعلي مذاکره با دولت آمريکا آن هم نه فقط در موضوع عراق بلکه در مورد ساير مسائل و از جمله مسأله هسته‌اي است اين مذاکرات بايد شفاف و با اطلاع کافي ملت صورت گيرد.

6)‌خروج از بحران و نجات کشور نيازمند همدلي ملت و دولت است. همدلي نيز بدون همفکري در روند تصميم‌سازي و تصميم‌گيري ميسر نيست. اگر مسؤولين اراده‌اي براي خروج از بحران دارند بايد با رفتار دموکراتيک خود در داخل اين اراده را عملاً نشان دهند و رفتار خود را با جامعه ايران مورد بازبيني قرار دهند. بي‌ترديد هر ايراني آماده است براي نجات کشور خود در شرايط خطيري که براي سرنوشت کشور پيش آمده دلخوري‌‌ها و گلايه‌هاي موجود را به کنار بگذارد و در کنار مسؤولين خود، مسؤوليت و هزينه اصلاح سياست‌هاي اشتباه دولت خود را بپردازد.

آنچه براي ما مهم است حفظ جمهوري اسلامي ايران، تماميت ارضي کشور و سعادت و رفاه ملت است و در اين راه از هيچ فداکاري و کوششي فروگذار نخواهيم کرد.

7)‌در فضاي پرهياهويي که از هر سو ناقوس خصومت و تقابل و درگيري به صدا درمي‌آيد بايد نداي صلح و زندگي سر داد. ما براي صلح به عنوان يک هديه الهي براي همه انسان‌ها فارغ از اعتقاد و نژاد آنها ارزش اولي قائل هستيم و وقتي ارزش صلح بيشتر مشخص مي‌شود که حاصل سياست‌هاي جنگ‌طلبانه را در همه جاي دنيا مشاهده کنيم.

نياز هميشه ما و به خصوص در سال جديد صلح است. از همين جا از همه صلح‌طلبان جهان مي‌خواهيم براي خاموش کردن آتش جنگ و ترور، به ائتلاف براي صلح بينديشند و تلاش کنند تا نداي صلح‌طلبي خود را فراتر از صداي رهبران خودخواه و جنگ‌طلب دنيا به گوش جهانيان برسانند.

از خداوند رحمان و رحيم مي‌خواهيم ملت ما را در پناه خود از شر خودخواهي‌ها، جهالت‌‌ها و زورگويي‌ها مصون دارد و به آنها که تصميم‌گيرنده سرنوشت ملت‌هاي خود و جهان هستند انصاف و تدبير و عقل عنايت کند.

جبهه مشاركت ايران اسلامي

28 اسفند 1384
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 13:2  توسط mohammad reza.t.... | 

جاى خالى موسوى، هاشمى و خاتمى
:به مثابه محصول مستقيم انقلاب سترگ اسلامى ملت ايران، دستيابى به چرخه كامل توليد سوخت هسته اى، ولو آنكه به صورت آزمايشگاهى و در حد ۵/۳ درصد باشد، دستاوردى بس بزرگ است كه حتماً بر قله دستاوردهاى اين ملت ديرپا مى نشيند. به ويژه پس از مدت ها، ما، همه ما، به اين دستاورد و آثار روانى و سياسى مهم آن نياز داشتيم.
اين دستاورد، بر قله برخى پيشرفت هاى البته كم اهميت تر مانند دستيابى به تكنولوژى توليد موشك هاى ميان برد، مقدمه و دستمايه بسيار مناسبى براى گفت وگوهاى مستقيم تهران و واشينگتن و نيز مذاكرات هسته اى قريب الوقوع خواهد بود و احتمال مصالحه در پرونده هسته اى ايران و دستيابى به توافقى جامع، شرافتمندانه و پايدار براى طرف ايرانى را بس تقويت مى كند. حتى اگر فقط اين اميدبخشى دوباره به ملت نگران ايران را در نظر بگيريم رويداد دستيابى به چرخه كامل توليد سوخت اتمى درخور ستايشى بى پايان است. اما حداقل انصاف براى برگزاركنندگان و سخنرانان برنامه ديشب آن بود كه در كنار قدردانى از دانشجويان و دست اندركاران اين پروژه ملى از اصلى ترين «بانيان» اين دستاورد بزرگ يعنى دولت هاى ميرحسين موسوى، اكبر هاشمى رفسنجانى و سيدمحمد خاتمى ولو به تلويح ياد مى شد.
اگر اين پروژه بزرگ ملى امروز به بهره بردارى مى رسد و توفيق درو كردن محصول سياسى آن نصيب دولت جديد شده است، نقطه آغازين آن به ۱۸سال قبل و زمانى برمى گردد كه دولت هاى اين ۱۸سال بعضاً براى تامين نان مردم گرفتار مى شدند، اما اولويت ادامه اين طرح در نهايت مظلوميت و سكون را لحظه اى كنار نگذاشتند. اگر سهم دولت كنونى بريدن روبان اين طرح غرورآفرين است، اين نخستين بار سيدمحمد خاتمى بود كه در اسفند سال ۱۳۸۱ طرح غنى سازى سوخت هسته اى و دستاوردهاى آن را علنى كرد. به بار نشستن ميوه هاى اين درخت در دولت نهم، ريشه در اعماق خاكى دارد كه در دولت ميرحسين موسوى به رياست جمهورى مقام معظم رهبرى كاشته شد و در بحرانى ترين روزهاى تاريخ انقلاب، دولت اكبر هاشمى رفسنجانى لحظه اى از توجه به آن غفلت نورزيد.
اين پيروزى، به گواه بديهيات علمى و تاريخى، پيروزى سترگ اصلاح طلبان و سه دولت آنها در بعد از پيروزى انقلاب اسلامى است. اكنون كه «ميوه چينى» اين رنج ها بر طالع دولت مخالف اصلاحات خود مى نمايد، اصلاح طلبان را _ همچون مادر دلسوزى _ دغدغه اى نيست جز آنكه از رنج هزاران دانشمند و منابع مالى ميليون ها ايرانى، به درستى در حفظ منافع ملى و مصالح كشور استفاده شود و دانش در كنار سياست به صلحى پايدار و اقتدارى سازنده براى جمهورى اسلامى ايران منتهى شود.


2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 12:59  توسط mohammad reza.t.... | 

موقعيت ايران پس از اعلام دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای
اعلام رسمی پيوستن ايران به آنچه محمود احمدی‌نژاد رئيس جمهور اين کشور آن را "باشگاه هسته‌ای جهان" ناميده، حساسيت کشورهای جهان را نسبت به فعاليت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی به نحو چشمگيری افزايش داده است.

اغلب کشورهايی که در نظام بين‌المللی نقش موثری ايفا می‌کنند، از اعلام دستيابی ايران به چرخه سوخت هسته‌ای ابراز ناخرسندی کرده‌ و آن را حرکتی در جهت اشتباه دانسته‌اند.

در عين حال گزارش‌های ضد و نقيض بسياری در مطبوعات جهان در باره آماده شدن ايالات متحده آمريکا برای حمله نظامی به تأسيسات اتمی ايران انتشار يافته که مقام‌های ارشد آمريکا اغلب اين گزارش‌ها را بی‌اهميت تلقی کرده و ضمن اعلام پايبندی خود به يافتن راه حلی ديپلماتيک برای مناقشه اتمی جمهوری اسلامی، بر وجود گزينه نظامی به عنوان يکی از گزينه‌های مورد نظر جرج بوش رئيس جمهور آمريکا در رويارويی با ايران تاکيد کرده‌اند.


اعلام دستيابی ايران به اورانيوم غنی‌شده نه فقط به کاهش فشارها عليه دولت ايران کمکی نکرده بلکه جمهوری اسلامی را به عنوان نظامی که آشکارا جامعه بين‌المللی را به چالش طلبيده، معرفی کرده است.


آنچه در اين ميان روشن است اين است که اعلام دستيابی ايران به اورانيوم غنی‌شده در حد ۵/۳ درصد که برخی مقامهای ايران آن را در مقياس صنعتی و برخی ديگر در مقياس آزمايشگاهی دانسته‌اند، نه فقط به کاهش فشارها عليه دولت ايران کمکی نکرده بلکه جمهوری اسلامی را به عنوان نظامی که آشکارا جامعه بين‌المللی را به چالش طلبيده، معرفی کرده است.

ظاهرا سران حکومت ايران بر اين تصور بودند که اعلام رسمی دستيابی ايران به اورانيوم غنی شده، شورای امنيت سازمان ملل را در مقابل «عمل انجام شده» قرار می‌دهد و درخواست آنها را برای تعليق فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانيوم بلاموضوع می‌کند.

قاعدتا بلاموضوع شدن تعليق فعاليت‌های غنی‌سازی اين امکان را در اختيار ايران قرار می‌داد تا در سطح متفاوتی مذاکرات خود را با کشورهای اروپايی از سر گيرد و در مورد مراحل بعدی غنی‌سازی با آنها به چانه‌زنی بپردازد.

اين محاسبه احتمالی با واقعيت منطبق نشد. طرف‌های مدعی ايران در سطح جهان، اعلام رسمی احمدی‌نژاد به دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای را به مثابه عملی انجام شده تلقی نکردند و بر خواست خود برای تعليق همه فعاليت‌های غنی‌سازی ايران تاکيد کردند.

اين موضع‌گيری سبب شد که مسئولان ايرانی بر شدت لحن خود در برابر فشارهای خارجی بيافزايند و ضمن تاکيد بر تعليق‌ناپذير بودن غنی‌سازی، حتی از آمادگی خود برای مقابله با تهاجم نظامی آمريکا نيز سخن بگويند.

اين لحن قاطع به نوبه خود بر نگرانی کشورهای مقابل افزود به طوری که نمايندگان اعضای دائمی شورای امنيت سازمان ملل به اضافه آلمان در مسکو گرد هم آمدند تا در باره اقدام‌های آتی خود در برابر ايران به رايزنی بپردازند.

هرچند که روسيه همچنان با وضع تحريم اقتصادی و يا تجويز حمله نظامی عليه تأسيسات هسته‌ای ايران مخالف است و حمايت چين را نيز در کنار خود دارد، اما امکان اينکه اين دو کشور موضع خود را بدون تغيير در مورد ايران حفظ کنند، ناچيز است.

دولت روسيه هنوز به تصميم ايران برای تعليق عمليات غنی‌سازی اميدوار است طبق برخی شواهد، و رفتار اخير ايران را تاکتيکی برای انجام مذاکره تلقی می‌کند.

با اين همه اگر درک روسيه از رفتار اخير ايران درست نباشد، اين کشور به سختی خواهد توانست در برابر وضع مجازات عليه ايران در شورای امنيت سازمان ملل مقاومت کند، زيرا اصرار ايران بر ادامه غنی‌سازی در حالی که رآکتوری برای استفاده از اين محصول در اختيار ندارد، بيش از پيش جمهوری اسلامی را در معرض اتهام تلاش برای دستيابی به بمب هسته‌ای قرار داده است.


احمدی
رهبران ايران بر شدت لحن خود افزوده اند

به عبارت ديگر، موضع پيشين ايران مبنی بر ضرورت تحقيق و توسعه در حوزه غنی‌سازی اورانيوم تا اندازه‌ای بعضی از کشورها را نسبت به صلح‌آميز بودن مقاصد ايران متقاعد می‌کرد، اما اکنون که ايران اعلام کرده است تحقيق در زمينه غنی‌سازی به نتيجه دلخواه رسيده و ايران به دانش لازم در اين زمينه دست يافته است، اصرار بر گسترش غنی‌سازی در غياب رآکتور آماده به کار برای توليد برق، بدگمانی شديدی در بين برخی از کشورها پديد آورده و موضع آمريکا را مبنی بر غيرصلح‌آميز بودن فعاليت‌های اتمی ايران تقويت کرده است.

ظاهرا تنها راهی که برای حل مناقشه اتمی ايران از راه ديپلماتيک باقی مانده، تجديدنظر مقام‌های جمهوری اسلامی در سياست کنونی است. اظهارات قاطع و تند مقام‌های جمهوری اسلامی در روزهای اخير هرگونه اميد به تجديدنظر جمهوری اسلامی در سياست هسته‌ای خود را به ياس تبديل کرده است، با اين همه، هنوز نمی‌توان نتيجه گرفت که اين راه به کلی بسته شده است.

سکوت معنی دار رهبر جمهوری اسلامی در برابر اعلام پر سر و صدای دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای شايد يکی از علائمی است که سران جمهوری اسلامی همه سرمايه سياسی خود را به پای غنی‌سازی اورانيوم نريخته‌اند و در آينده ممکن است تصميم‌های شگفت‌انگيز بگيرند.


اظهارات قاطع و تند مقام‌های جمهوری اسلامی در روزهای اخير هرگونه اميد به تجديدنظر جمهوری اسلامی در سياست هسته‌ای خود را به ياس تبديل کرده است، با اين همه، هنوز نمی‌توان نتيجه گرفت که اين راه به کلی بسته شده است.


چنين اقدامی در تاريخ جمهوری اسلامی بی‌سابقه نيست. در روزهای منتهی به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل در باره جنگ ايران و عراق، مقام‌های جمهوری اسلامی ضمن آنکه در پشت پرده شرايط را برای پذيرش قطعنامه آماده می‌کردند، در اظهارات علنی خود ذره‌ ای از ضرورت ادامه جنگ تا سرنگونی صدام حسين به هر قيمتی، کوتاه نمی‌آمدند. شايد چنين حادثه‌ای بار ديگر در ايران تکرار شود، اما هيچ تضمينی هم در اين باره وجود ندارد، زيرا تاريخ گاهی تکرار می‌شود و گاهی هم تکرار نمی‌شود.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 12:21  توسط mohammad reza.t.... | 

گامهای بعدی ايران در برنامه‌ هسته‌ای چه خواهد بود؟
با اعلام «پيوستن ايران به باشگاه هسته‌ای جهان»، آينده بحران اتمی جمهوری اسلامی مورد توجه خاص محافل سياسی و مطبوعاتی جهان قرار گرفته است.

آنچه تحليل‌گران مايلند در باره آن گمانه‌زنی کنند، گام بعدی ايران پس از اعلام دستيابی به چرخه سوخت هسته‌ای است.

در اين ميان مقام‌های ايرانی علامت‌‌های متناقضی ارسال می‌کنند و همين مساله باعث بروز اختلاف در نگاه تحليل‌گران بحران هسته‌ای جمهوری اسلامی شده است.

محمد سعيدی معاون امور بين‌الملل و برنامه ريزی سازمان انرژی اتمی ايران در گفتگو با خبرگزاری مهر با اشاره به «ظرفيت ۵۴ هزار سانتريفوژ در نطنز برای تامين سوخت يک نيروگاه هزار مگاواتی» يادآور شده است که: «ايران برنامه تکميل کارخانه نطنز از جمله زنجيره سه هزارتايی دستگاههای سانتريفوژ تا پايان امسال را به آژانس بين‌المللی انرژی اتمی رسما اعلام کرده است.»

اگر اظهارات آقای سعيدی سياست رسمی دولت ايران باشد نشان دهنده آن است که جمهوری اسلامی برای غنی‌سازی اورانيوم در مقياس صنعتی و بی‌اعتنايی به درخواست شورای امنيت سازمان ملل مصمم است و راه رويارويی با آمريکا و متحدانش را برگزيده است.

اين در حالی است که اظهارات برخی از مقام‌های بلندپايه ايرانی و روشی که آنها در ماههای اخير در برابر آمريکا در پيش گرفته‌اند، تصميم قطعی ايران برای مبارزه‌جويی با شورای امنيت را به طور روشن تاييد نمی‌کند.



علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی جمهوری اسلامی در ماههای اخير بارها از آمادگی ايران برای مذاکره با کشورهای اروپايی در مورد تعليق غنی‌سازی صنعتی سخن گفته، گو اينکه بر حق ايران برای ادامه غنی‌سازی در مقياس آزمايشگاهی پای فشرده است.

در عين حال، مقام‌های بلندپايه ايران پس از سال‌ها مخالفت قاطع با هرگونه مذاکره رسمی و علنی با ايالات متحده، در ماه مارس موافقت خود را با مذاکره مستقيم با آمريکا اعلام کردند و خبرهای مطبوعاتی نيز حکايت از آن دارد که جمهوری اسلامی هيات بلندپايه‌ای را به رياست محمد نهاونديان، معاون اقتصادی دبير شورای عالی امنيت ملی به آمريکا اعزام کرده است تا با مقام‌های آمريکايی در باره اختلافات دوجانبه به مذاکره پردازد.

نرمش آشکار جمهوری اسلامی در مورد مذاکره با آمريکا که مورد انتقاد محافل تندرو حکومت قرار گرفته نشان دهنده آن است که مقام‌های درجه اول حکومت ايران علاقه‌ای به داغ‌تر کردن بحران هسته‌ای ندارند و تلاش می‌کنند تا راهی مسالمت‌آميز برای گريز از فشارهای جهانی که ممکن است به وضع تحريم‌های اقتصادی و يا در بدترين حالت به حمله نظامی منجر شود، بيابند.

اگر اين نشانه‌ها به معنای آمادگی پنهان ايران برای سازش بر سر پرونده اتمی باشد، قاعدتا جمهوری اسلامی کوشش خواهد کرد تا با اعلام ورود خود به «باشگاه هسته‌ای جهان» راهی مناسب برای تن دادن به درخواست شورای امنيت سازمان ملل پيش روی خود باز کند.


ايران برنامه تکميل کارخانه نطنز از جمله زنجيره سه هزارتايی دستگاههای سانتريفوژ تا پايان امسال را به آژانس بين‌المللی انرژی اتمی رسما اعلام کرده است.

محمد سعيدی، معاون امور بين‌الملل و برنامه ريزی سازمان انرژی اتمی ايران

البته روشن است که پا نهادن ايران در هر يک از دو راه فوق، بدون بروز تنش‌های جدی در بلوک قدرت حاکم نخواهد بود.

پا نهادن به راه سازش، مسلما جناح تندرو حکومت را به حاشيه خواهد راند. تندروها از اين واقعيت آگاهند و مجدانه تلاش می‌کنند تا راه هرگونه سازش را سد کنند. با اين همه، پس از ارجاع پرونده هسته‌ای ايران به شورای امنيت و احتمال وضع تحريم‌های ديپلماتيک و اقتصادی عليه ايران، تندروها به موضع تدافعی افتاده‌اند.

مطبوعات همسو با سياستهای دولت در اين روزها به ندرت از زبان ايدئولوژيک در جهت تقدس بخشی به قربانی شدن در روياروی با آمريکا بهره می‌گيرند و بيشتر بر توانايی ايران و ناتوانی آمريکا در يک درگيری احتمالی تکيه می‌کنند.

سخن آنها در واقع اين است که ايران می‌تواند بدون روبرو شدن با خطری جدی، به اهداف اتمی خود دست يابد. اين سخن بدان معناست که محافل افراطی نيز خود را در موقعيتی نمی‌بينند که از وضع تحريم و بروز احتمالی جنگ استقبال کنند.

تندروها ظاهرا از اين نکته آگاهند که اقشار گوناگون جامعه ايران از تحريم و جنگ می‌هراسند و از جناحی که سبب بروز اين نوع مشکلات شود به شدت فاصله می‌گيرند. از همين رو آنان همواره تهديدهای آمريکا و متحدانش را به عنوان «بلوف‌های بی‌پايه و اساس» معرفی می‌کنند.

به هر حال چنين به نظر می‌رسد که برنامه هسته‌ای ايران به نقطه‌ای رسيده که بلوک قدرت حاکم بر ايران اتفاق نظر خود را در باره چگونگی ادامه آن از دست داده و دچار اختلاف نظر جدی شده است.

از همين رو گام بعدی ايران در پرونده هسته‌ای به ميزان قدرت هر يک از طيف‌های تندروتر و ميانه‌روتر حکومت بستگی دارد، اما آنچه کمابيش روشن است تعيين تکليف برنامه هسته‌ای ايران در مناقشه بين طيف‌های مختلف حاکم چندان آرام نخواهد بود زيرا در اين مناقشه يک طرف بايد بر طرف ديگر غلبه کند و آن را حاشيه براند.

قرائن چنين نشان می‌دهد که احتمالا نخستين گام بعدی را ميانه‌روترها بردارند، اما احتمال اينکه پس از نخستين گام، تحولات «پاندولی» ايران جهت معکوس پيدا کند، قابل چشم پوشی نيست.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:42  توسط mohammad reza.t.... | 

پرونده هسته ای بر سر دو راهی تاريخی
با اعلام دست یابی ایران به چرخه کامل سوخت هسته ای، تقابل ایران با شورای امنیت سازمان ملل وارد مرحله جدیدی شده است.

هنوز چند روزی از قدرت نمایی اخیر ایران در آب های خلیج فارس و دریای عمان و انعکاس وسیع آن در رسانه های بین المللی نگذشته بود که یک بار دیگر، خبرهای مربوط به این کشور، نگاه جهانیان را به خود جلب کرده است.

این در حالی است که کمتر از دو هفته دیگر و با به پایان رسیدن مهلت یک ماهه شورای امنيت و ارائه گزارش محمد البرادعی، مدير کل آژانس بین المللی انرژی اتمی ، پرونده هسته ای ایران برای بررسی مجدد در دستور کار شورای امنیت قرار خواهد گرفت.

رضا تقی زاده، کارشناس مسایل سیاسی ایران، اعلام خبر ورود ایران به باشگاه دارندگان تکنولوژی غنی سازی اورانیوم در مقطع فعلی را اتفاقی نمی داند.



او معتقد است با نزدیک شدن به تاريخ انقضای مهلت شورای امنیت و در آستانه سفر آقای البرادعی به تهران، ایران تلاش دارد در قبال تحولاتی که در آینده نزدیک در شورای امنیت سرنوشت این کشور را رقم خواهد زد، موقعیت خود را مستحکم تر کند.

وی ادامه می دهد ایران علاقه مند به حفظ پرونده هسته ای در مسیر دیپلماسی است و می خواهد به عنوان یک قدرت بالفعل هسته ای، پای میز مذاکره قدرت چانه زنی خود را بالا ببرد.

'معاهده ترکمنچای؟'

رسانه های دولتی ایران، مدت هاست فن آوری هسته ای را به عنوان پروژه ای ملی قلمداد کرده و با ایجاد تقارن های تاریخی، هر گونه کوتاه آمدن در مورد پرونده هسته ای را همتراز قراردادهایی نظیر معاهده ترکمنچای دانسته و تن دادن به چنین شرایطی را ناممکن توصیف می کنند.

اکنون با اعلام ورود ایران به باشگاه دارندگان فن آوری هسته ای از سوی محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری برخی تحلیلگران احتمال می دهند ممکن است مقام های ایرانی در روزهای آینده با حفظ وجهه داخلی خود تا حدودی به خواسته های مطرح در بیانیه شورای امنیت گردن نهند.


ایران یا باید فشارهای وارده از سوی جامعه جهانی را به عنوان یک واقعیت بپذیرد و از در آشتی با قدرت های بزرگ درآید و یا مسیر تقابل را در پیش گرفته و با پایبندی به سیاست های اعلام شده خود، هزینه های احتمالی چنین تقابلی را بپردازد.

رضا تقی زاده در عین حالی که این احتمال را منتفی نمی داند، تاکید می کند که اغراق در اهمیت دستاورد اخیر ایران ممکن است مسئولان ایرانی را در برآورد اهمیت سیاسی آن دچار اشتباه کند.

وی تاکید می کند که بر خلاف آنچه که در رسانه های داخلی تبلیغ می شود، غنی سازی با 164 دستگاه سانتریفیوژ، فرسنگ ها با آنچه که بتوان آن را غنی سازی در ابعاد صنعتی دانست فاصله دارد و ایران باید برای رسیدن به مرحله صنعتی، راه زیادی را طی کند.

'هم تهديد، هم فرصت'

اکنون اين سوال مطرح است که میزان تاثیر تحول جدید در آینده دیپلماسی ایران و سرنوشت پرونده هسته ای این کشور چه خواهد بود؟

مرتضی فیروزی، تحلیلگر مسائل سیاسی ایران همه چیز را در گرو گام های بعدی این کشور می داند.

وی رویداد اخیر را هم یک تهدید می داند و هم یک فرصت. به گفته او ایران می تواند در فاصله کوتاه باقی مانده تا بررسی مجدد پرونده در شورای امنیت، موضوع را با دستی پرتر و به صورت مسالمت آمیز حل کند، اما در صورت عدم موفقیت ایران در دیپلماسی، راه برای آمریکا که به دنبال تنبیه ایران است بازتر خواهد شد.

برخی از تحلیلگران، معتقدند شاید اعلام تکمیل چرخه غنی سازی اورانیوم در مشهد، هیچ کسی را به اندازه دولت جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا خوشحال و راضی نکرده باشد.

'سياست سه مرحله ای آمريکا'

مرتضی فیروزی می گوید آمریکا که سیاست سه مرحله ای اقناع، اجماع و اجبار را در قبال ایران دنبال می کند، خبر پیشرفت هسته ای تهران را به عنوان مدرکی برای اثبات ادعاهای پیشین خود به رخ روس ها و چینی ها خواهد کشید و تلاش خواهد کرد این دو کشور را نیز به جرگه کشورهای موافق با اعمال تحریم های تنبیهی علیه ایران در آورد.

ناظران سیاسی معتقدند اگر ایران مسیر فعلی خود را ادامه دهد اعمال تحریم های اقتصادی و سیاسی علیه آن اجتناب ناپذیر خواهد بود.


آمریکا و اروپا نیز با اين پرسش روبه رو هستند که آیا باید ایران را به عنوان یک قدرت منطقه ای و یک واقعیت پذیرفت و با آن از در آشتی درآمد و معادلات جهانی را از نو نوشت؟ و یا همچنان با تاکید بر مواضع پیشین در مسیر رویارویی گام برداشت؟

با نادیده گرفتن شدن بیانیه شورای امنیت از سوی ایران، آمریکا تلاش خواهد کرد راه را برای صدور بیانیه ای بر اساس فصل 7 منشور ملل متحد هموار و تحریم هایی را علیه ایران اعمال کند.

اما مستقل از تصمیم شورای امینت، اتحادیه اروپا از هم اکنون آمادگی خود را برای اعمال تحریم علیه ایران اعلام کرده است.

خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در عین حال تاکید کرده به هیچ وجه، هیچ گونه طرحی در خصوص حمله نظامی در ایران را در دستور کار خود ندارد.

'اقدام نظامی، چگونه؟'

اما در آن سوی اقیانوس اطلس و در آمریکا داستان به گونه دیگری است.

در حالی که مقام های آمریکایی همچنان بر اولویت مسیر دیپلماتیک در تلاش های خود تاکید می کنند، تحلیلگران سیاسی هشدار می دهند که به کارگیری نیروی نظامی علیه ایران، طی ماه های اخیر در دولت جورج بوش، با جدیت بیشتری مورد بررسی قرار گرفته است.

بسیاری از کارشناسان سیاسی در داخل ایران نیز، این موضوع را به طور کلی منتفی نمی دانند.

مرتضی فیروزی تاکید می کند که اقدام نظامی تعاریف متفاوتی دارد. به اعتقاد او اگر مقصود از اقدام نظامی، اشغال ایران و لشگرکشی باشد، دست کم در مقطع فعلی چنین احتمالی چندان قوی نیست.

این تحلیلگر سیاسی اضافه می کند: "اما اگر اقدام نظامی را به معنای ضربه زدن به مراکز حساس نظامی و اقتصادی ایران در نظر بگیریم، من این احتمال را خیلی دور از ذهن نمی بینم."

دو راهی تاريخی

کارشناسان معتقدند در مرحله فعلی هم ایران و هم طرف های مذاکره با این کشور بر سر یک دو راهی مهم تاریخی قرار گرفته اند.

ایران یا باید فشارهای وارده از سوی جامعه جهانی را به عنوان یک واقعیت بپذیرد و از در آشتی با قدرت های بزرگ درآید و یا مسیر تقابل را در پیش گرفته و با پایبندی به سیاست های اعلام شده خود، هزینه های احتمالی چنین تقابلی را بپردازد.

از سوی دیگر، آمریکا و اروپا نیز با پرسشی مشابه روبه رویند. آیا باید ایران را به عنوان یک قدرت منطقه ای و یک واقعیت پذیرفت و با آن از در آشتی درآمد و معادلات جهانی را از نو نوشت؟ و یا همچنان با تاکید بر مواضع پیشین در مسیر رویارویی گام برداشت؟

برای یافتن پاسخ این پرسش باید منتظر تحولات روزها و هفته های آینده بود.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:36  توسط mohammad reza.t.... | 

نخستين واکنش ها در آمريکا به نطق رئيس جمهور ايران
کاخ سفيد در اولين واکنش به اظهارات محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران، مبنی بر دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم اعلام کرد که ايران در جهت نادرستی در حرکت است.

شان مک کورمک سخنگوی وزارت خارجه آمريکا نیز از ایران خواست به درخواستهای شورای امنیت سازمان ملل متحد عمل کند.

آقای مک کورمک گفت: "اين گام ديگری است که حکومت ايران در بی اعتنايی به جامعه جهانی بر می دارد. آنها بار ديگر به مسير بی اعتنايی و نه مسیر همکاری، قدم گذاشته اند. ما از آنها می خواهيم که اين گام را مورد تجديد نظر قرار دهند و به درخواست های جامعه جهانی، شورای امنيت، هيئت رئيسه آژانس بین المللی انرژی اتمی در توقف فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم عمل کنند؛ تعهدات بين المللی خود و نيز تعهدات پيشتر که به سه کشور اروپايی داده اند مجددا اجرا کنند، و در اين مورد به طور جدی با جامعه جهانی وارد گفتگو شوند."

دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمریکا از اظهار نظر در باره جزئيات برنامه غنی سازی در ایران خودداری کرد و با اشاره به صحبت های روز گذشته جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا درباره ايران گفت:

"واضح است که نگرانی در مورد ايران وجود دارد. ايران کشوری است که از تروريسم حمايت می کند. کشوری است که نشان داده مایل به دستيابی به سلاح های کشتار جمعی است. بنابراين طبيعی است که رئيس جمهور آمريکا نسبت به اين کشور اظهار نگرانی کند."

ايران به کجا رسيده است؟

اما دستيابی ايران به فناوری غنی سازی اورانيوم در سطح 3.5 درصد چقدر مهم است؟ ديويد آلبرايت کارشناس مؤسسه علم و امنيت بين المللی در واشنگتن معتقد است که ايران در دستاوردهای خود اغراق می کند:

"بله، ايران اورانيوم را در سطح سه و نيم درصد غنی کرده است اما به میزان بسيار کمی. ايران برای يک سال سوخت رآکتور نيروگاه اتمی بوشهر به ده هزار برابر اين مقدار، اورانيوم غنی شده نياز دارد. بنابراين من فکر می کنم که آنها در دستاوردهای خود اغراق می کنند. آنها چنين کرده اند تا به جهان بگويند ديگر برای متوقف کردن ما دير شده است. اما واقعيت اين است که آنها هنوز راه درازی در پيش دارند."

آقای آلبرايت می گوید که اين اقدام ايران گرچه از نظر فنی اهميت چندانی ندارد، اما از نظر سياسی مهم است و موجب می شود که شورای امنيت اقدامات تنبيهی عليه ايران را به طور جدی بررسی کند.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:28  توسط mohammad reza.t.... | 

تازه ترين واکنش ها به 'دستيابی ايران به فن آوری غنی سازی'
در حالی که انتشار خبر 'موفقيت ايران در توليد مقداری اورانيوم غنی شده'، بازتابی گسترده در رسانه های خبری جهان يافته و واکنش های مختلفی را در سطح جهان به همراه داشته، محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری اسلامی گفته است:" آنان كه به ملت ايران توهين كردند و موجب شدند حركت رو به پيشرفت ايران برای چند سال به تعويق بيفتد، بايد عذرخواهی كنند."

وی روز چهارشنبه گفت:" دشمنان ما تصور می کنند که با جنگ روانی و تحريک برخی از دست نشانده های خود در گوشه و کنار، در صفوف به هم پيوسته ملت ما می توانند رسوخ کند و خللی ايجاد کنند."

آقای احمدی نژاد، خطاب به کسانی که آنان را بدخواهان ملت ناميد، اظهار داشت:" شما بايد در مقابل عظمت ملت ايران تعظيم كرده و بدانيد كه اگر به توهين و جسارت به ساحت ملت ايران ادامه دهيد، جز ننگ و نفرت در دل ملت ايران چيز ديگری به وجود نخواهد آمد."

با وجود اين، آقای احمدی نژاد به صراحت نگفت که تنها کشورهای غربی منتقد برنامه های هسته ای را در نظر دارد، يا اينکه انتقادهای وی متوجه تيم مذاکره کننده پيشين ايران و نيز کسانی هم می شود که در داخل ايران خواستار رسيدن به توافق با ديگر کشورها بر سر برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی هستند.

تبريک به ايران

در همين حال و در شرايطی که اسراييل، کشورهای غربی و روسيه از ايران انتقاد کرده اند، بشار اسد رييس جمهوری سوريه، پيوستن ايران به باشگاه کشورهای هسته ای را تبريک گفته است.

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، بشار اسد در ديدار با اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام که به سوريه سفر کرده، گفته است:"اين خبر همان اندازه كه برای مردم ايران مسرت بخش بود، برای مردم سوريه نيز مسرت بخش است."

رييس جمهوری سوريه، نخستين مقام خارجی است که تاکنون از انتشار خبر موفقيت ايران در توليد مقداری اورانيوم غنی شده استقبال کرده است.

ضرورت اقدامات جدی تر

در همين حال، کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا تاکيد کرده که اقدامات جدی تر شورای امنيت سازمان ملل متحد ضروری است.

وی گفت سازمان ملل بايد ايران را وادار به پاسخگويی کند و از شورای امنيت بخواهد که در نشست آينده خود، اقداماتی برای حفظ اعتبار جامعه جهانی انجام دهد.

شورای امنيت ماه گذشته تا 28 آوريل به ايران فرصت داد که خواسته های آژانس بين المللی انرژی اتمی را برآورده سازد.

همزمان، بريتانيا و روسيه نيز ضمن ابراز نگرانی از برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی، از اين کشور خواسته اند که غنی سازی اورانيوم را متوقف سازد.

دعوت به بازگشت به مذاکرات

جک استرا، وزير امور خارجه بريتانيا يک روز پس از اعلام خبر دستيابی ايران به مقداری اورانيوم غنی شده گفت که به طور جدی از اظهارات محمود احمدی نژاد نگران شده است.

وی گفت اين سخنان درست برعکس آن چيزی است که شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی و شورای امنيت در مورد تعليق کامل کليه فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم از ايران خواسته است.

آقای استرا با اشاره به سفر محمد البرادعی، مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی به ايران و گزارش وی به شورای امنيت سازمان ملل متحد گفت اگر ايران با آنچه از آن خواسته شده موافقت نکند، شورای امنيت درباره فشارهای ديپلماتيک بيشتر بحث خواهد کرد.

وی در عين حال، ايران را به تعليق فعاليت های هسته ای، تلاش برای اعتماد سازی و بازگشت به مذاکرات فراخواند.

آقای استرا تاکيد کرد که کشورش همچنان در تماس نزديک با ديگر کشورهايی خواهد بود که واکنش شديد آنها نشانگر نگرانی عميق بين المللی از فعاليت های هسته ای ايران است.

'زور، راه حل نيست'

از سوی ديگر، سرگئی لاوروف وزير امور خارجه روسيه روز چهارشنبه تاکيد کرد که استفاده از زور راه خروج از بن بست پديد آمده در مورد پرونده هسته ای ايران نيست.

وی با اشاره به برخی گزارش ها در مورد بالا گرفتن احتمال حمله نظامی به ايران گفت:" اگر چنين طرحی وجود داشته باشد، آنها قادر به حل مشکل نخواهند بود؛ برعکس، آنها می توانند با چنين اقدامی، آتشی خطرناک را در منطقه خاورميانه شعله ور سازند، منطقه ای که هم اکنون به اندازه کافی شعله ور است."

'بيرون از مسير درخواست شده'

در همين حال، وانگ گوان جيا، نماينده چين در سازمان ملل گفت خبر منتشر شده از سوی ايران مبنی بر تکميل فرآيند غنی سازی در مسيری نيست که شورای امنيت و آژانس بين المللی انرژی اتمی خواستار آن شده بودند.

وی با وجود ابراز نگرانی از آنچه از سوی ايران اعلام شده، روز چهارشنبه در گفت و گو با خبرنگاران تصريح کرد که سخن گفتن از حمله نظامی يا تحريم نمی تواند مفيد باشد.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:26  توسط mohammad reza.t.... | 

ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران اعلام کرد که متخصصان ايرانی در تاريخ بيستم فروردين (نهم آوريل) در مقياس آزمايشگاهی موفق به غنی سازی اورانيوم برای استفاده به عنوان سوخت نيروگاههای اتمی شده اند و بدين ترتيب کشورش به چرخه توليد سوخت اتمی دست يافته است.

آمريکا در اولين واکنش خود گفته است که ايران در مسيری خطا گام بر می دارد. ايالات متحده می گويد نبايد به ايران اجازه داد به توليد سلاح اتمی برسد.

ايران می گويد توسعه اين فناوری صرفا در جهت اهداف صلح آميز است.

اعلام دستيابی ايران به فناوری غنی سازی اورانيوم در آستانه سفر محمد البرادعی رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی به تهران انجام می شود.

شورای امنيت سازمان ملل متحد تا پايان ماه آوريل به ايران فرصت داده است تا برنامه غنی سازی خود را معلق کند و به ميز مذاکره بازگردد.



رئيس جمهوری ايران خبر موفقيت ايران در غنی سازی را طی سخنرانی در شهر مشهد در شمال شرق ايران و در حالی اعلام کرد که از يک روز پيشتر وعده داده بود در ارتباط با فعاليت اتمی ايران خبرهای خوبی برای مردم اين کشور دارد.

هرچند ساعاتی پيشتر از سخنرانی آقای احمدی نژاد، رقيب پيشين انتخاباتی اش اکبر هاشمی رفسنجانی، همين خبر را حتی با جزئيات بيشتری اعلام کرده بود.

خبرگزاری کويت از آقای هاشمی رفسنجانی، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران نقل کرده که ايران توانسته است با استفاده از 164 دستگاه سانتريفوژ اورانيوم، اين عنصر راديواکتيو را غنی کرده، برای مصرف به عنوان سوخت نيروگاه اتمی آماده سازد.



غلامرضا آقازاده، رئيس سازمان انرژی اتمی ايران نيز پس از آقای هاشمی طی سخنانی که از تلويزيون ايران پخش شده در تأييد اين خبر گفت که غنی سازی اورانيوم در تأسيسات نطنز در سطح 3.5 درصد آغاز شده است.


با اين حال، بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی که فعاليت تأسيسات اتمی ايران را زير نظر دارند هنوز اين را که در اين تأسيسات اورانيوم غنی شده توليد شده باشد تأييد نکرده اند و از سوی ديگر مشخص نيست حجم اورانيومی که مقامهای ايرانی از غنی سازی آن خبر داده اند قابل توجه هست يا نه.

دستيابی ايران به فناوری غنی سازی اورانيوم تحول عمده ای در فرايندی محسوب می شود که روابط ايران و غرب را طی دو سه سال اخير فراگرفته است.

آمريکا و برخی دولتهای غربی معتقدند که دستيابی ايران به فناوری غنی سازی اورانيوم جهان را با خطر مواجه خواهد ساخت چراکه اين فناوری به ايران امکان توليد سلاح اتمی می دهد.

بنابر اين باور، طی سه سال گذشته تلاشی ديپلماتيک برای جلوگيری از دستيابی ايران به فناوری غنی سازی اورانيوم آغاز شده که دولتهای بريتانيا، فرانسه و آلمان هدايت آن را در دست داشته اند.

اين در حالی است که ايران با استناد به پيمان بين المللی منع گسترش جنگ افزارهای اتمی، غنی سازی اورانيوم را حق خود می داند و اختلاف ايران و غرب بر سر اين موضوع به شورای امنيت سازمان ملل متحد کشيده شده که برای توقف فعاليتهای مرتبط با غنی سازی اورانيوم برای ايران ضرب الاجل تعيين کرده است.

خبر غنی سازی اورانيوم در ايران در شرايطی منتشر می شود که رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی قرار است به ايران سفر کند تا با گفتگو با مقامات ايرانی آنان را به دست برداشتن از غنی سازی اورانيوم و تن دادن به خواست شورای امنيت راضی کند.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:24  توسط mohammad reza.t.... | 

سالى متفاوت پيش روى جبهه مشاركت
سال ۸۴ همان گونه براى جبهه مشاركت به پايان مى رسد كه سال ۸۳. اين البته ناشى از يك بازى زبانى است كه به سراغ خاتمى ها آمده است. بر مبناى اين بازى، در هر دو مقطع زمانى، برنامه اصلى اين حزب «تعيين جانشين خاتمى» بوده است. در سال ۸۴ قرار بود جانشين «سيدمحمد خاتمى» انتخاب شود كه شد (و آنچه جبهه مشاركت مى خواست نشد) و در سال ۸۵ قرار است جانشين «سيدمحمدرضا خاتمى» انتخاب شود كه اگر صورت گيرد و ديگر بار كار به راى اعتمادى ديگر به دبيركل نكشد، پيامى به جامعه و بدنه اين حزب داده خواهد شد. پيامى كه از هم اكنون، ناظران و هواداران را به خود مشغول داشته است. تغيير دبيركل، البته يك اتفاق مهم براى هر حزب سياسى است اما براى جبهه مشاركت اين تغيير احتمالاً به عنوان پاسخ گفتن به پرسش هاى مهمى در مورد آينده آن تعبير مى شود. آينده اى كه اينك با ابهامات و چالش هاى زيادى مواجه است. به نظر مى رسد تحليل موقعيت كنونى جبهه مشاركت در ذيل چند سرفصل قابل تحليل باشد. سرفصل هايى كه از دوران چند ساله حضور اين حزب نوپديد در ساختار حكومت به دست آمده و حال كه ديگر اين حزب موقعيت پيشين را ندارد، به شكلى شفاف تر و صريح تر در قالب «پرسش هايى واقعى» در برابر تصميم گيرندگان، كادرها، اعضا و هواداران آن خودنمايى مى كنند. اين سرفصل ها و شرح هر كدام، گذارى مى طلبد بر سالى كه بر جبهه مشاركت گذشت (و چه بسا «سال هايى») و چشم اندازى است بر سالى كه مى آيد (و ايضاً، چه بسا «سال هايى»).
180402.jpg
1 _ هويت
«جبهه مشاركت ايران اسلامى» چه آن را در قالب جبهه اى كلان از نيروهاى مدافع انتخاب «سيدمحمد خاتمى» در سال ۷۶ تعريف كنيم و چه حزبى با ابعادى محدودتر از آن جبهه اوليه كه اينك شاهد آن هستيم؛ درباره «هويت» خويش دچار چالش و پرسش است. اين «هويت» نه به آن معنا است كه اين حزب در چارچوب يك گفتمان كلان (مثلاً «اصلاح طلبى»، «دموكراسى خواهى» يا «مشروطه تبارى») قابل تحليل نيست، بلكه از آن رو است كه اين گفتمان كلان در سطوحى خردتر درگير ابهام مى شود. ابهامى كه البته برخاسته از شرايط سياسى ايران است. شرايطى كه احزابى چون جبهه مشاركت را وامى دارد تا بر سر «شكاف اصلى» جامعه ايران بايستند و بر شكاف هاى ديگر كه آنها را در اولويت بعدى مى پندارند، كمتر انگشت گذارند. «شكاف اصلى» در منظر تئورى پردازان و سران جبهه مشاركت در همه سال   هاى گذشته، شكاف «آمريت _ دموكراسى» بوده است. در ديدگاه اين حزب، تا زمانى كه اين شكاف به سود وجه دموكراتيك پر نشود و يا كاهش نيابد، ساير مسائل جامعه ايران و به ويژه مقوله  هايى چون «توسعه»، «عدالت اجتماعى» و «امنيت ملى» حل نمى شود. از اين رو است كه در نزد نخبگان تشكيلاتى جبهه مشاركت، تشكيل هرگونه ائتلاف سياسى با محوريت «امر دموكراتيك» بوده است. اين وضعيت چه در جبهه دوم خرداد كه در سال هاى نخست اصلاحات تشكيل شد و چه جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر كه پيوستن به آن از اقدامات مهم جبهه مشاركت در سال گذشته بود، حاكم بوده است. هر چند در اين ميان، جبهه دوم خرداد بيشتر «جبهه اى سلبى» با هدف و شعار مقابله با انحصارطلبى جريان راست بود و جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر، بيشتر «جبهه اى ايجابى» با محوريت گفتمان دموكراتيك.۱ حتى در جريان انتخابات اخير رياست جمهورى پيوستن جبهه مشاركت به صف حاميان «اكبر هاشمى رفسنجانى»  در دور دوم انتخابات بر مبناى همين شكاف قابل تحليل است؛ چنانكه اين حزب اعلام كرد كه با هدف «از دست نرفتن تمامى دستاوردهاى ۸ سال اصلاحات» شهروندان را دعوت مى كند تا به هاشمى رفسنجانى راى دهند. طرفه آنكه، در سال ۷۸ و در انتخابات مجلس ششم هم، جبهه مشاركت (همان طور كه بارها از سوى چهره هايى چون «عباس عبدى» و «سعيد حجاريان» اعلام شد)، بر مبناى همين شكاف در مقابل هاشمى رفسنجانى و فهرست انتخاباتى كارگزاران ايستاد و حاضر نشد هاشمى و حواريونش را به اين دليل كه برائت خود از برنامه «مخالفان اصلاحات» اعلام نكرده اند، در ليست «اصلاحات» قرار دهد.۲ مبنا بودن اين شكاف، البته باعث شده همواره گفتمانى سلبى از سوى جبهه مشاركت طرح شود. گفتمانى كه در آن، «يك دست شدن حكومت»، «هشدار نسبت به نفى جمهوريت»، «تشديد اقتدارگرايى» و عباراتى مشابه آن كاربردى فراوان مى يابد. عباراتى كه خطى پررنگ ميان دو طيف «آمريت گرا» و «دموكرات» مى كشد و هويت يك سوى شكاف را از آن ديگر، متمايز مى سازد. اين رويكرد، البته در جامعه اى كه كم نيستند گروه هايى كه در چنين شكاف عمده  اى هم جايشان مشخص نيست، غنيمتى است. با اين حال، براى حزبى كه قرار است و تلاشش در اين جهت متمركز شده و انتظار هم از آن وجود دارد كه گسترده ترين حزب كشور باشد و برنامه اى مشخص در حوزه  هاى متفاوت ارائه دهد، اين «گفتمان سلبى» كفايت نمى كند. از همين رو است كه در ابتداى بحث گفتم كه مشكل هويتى جبهه مشاركت نه در حد گفتمان كلان كه در زيرمجموعه ها و خرده گفتمان ها است. زيرمجموعه و خرده گفتمان هايى كه نه بر حول شكاف اصلى جامعه ايران كه در بستر شكاف هاى خردترى تعريف مى شوند. اين مسئله، البته مى تواند در عرصه عمومى و در سپهر كلان سياسى ايران امروز ناديده گرفته شود و احزابى نظير جبهه مشاركت با همان گفتمان سلب گرا به قدر كفايت نيرو جذب كنند و هوادارانى گردهم آرند، اما در بزنگاه هاى سياسى، آشكار مى شود كه اين گفتمان شرط لازم اما ناكافى براى توفيق است. انتخابات رياست جمهورى سال ۸۴ يكى از اين بزنگاه ها بود. جايى كه در آن حاميان دكتر معين به محوريت جبهه مشاركت، صريح ترين شعارهاى سياسى دوران فعاليت خود در دفاع از «دموكراسى خواهى» و نفى اقتدارگرايى را سردادند. آنها حتى اين شعار را در حوزه هايى چون قوميت ها، زنان، مذاهب و تا حدودى اقتصاد گسترش دادند اما به قدر كفايت نتوانستند نيروى اجتماعى را با اين شعار بسيج كنند.۳ بحث هايى كه پس از انتخابات درگرفت، مبنى بر اينكه اصلاح طلبان (با تمركز بر جبهه مشاركت) به حوزه اقتصاد و مسائل معيشتى مردم بى توجه بودند، از اين زاويه شكل گرفت.۴چه اين نقدها را بپذيريم و چه رد كنيم، روشن است كه جبهه مشاركت هويت خود را در حوزه هايى چون «اقتصاد» روشن نكرده است. حتى مشخص نيست در حوزه اى چون «سياست خارجى» هم هويتى مشخص بر اين حزب حاكم باشد و ميان نيروهايى كه تعلقى بيشتر به گفتمان دهه اول جمهورى اسلامى دارند، با نيروهايى كه تجديدنظر آنها در اين گفتمان آشكار است، روايتى يكسان در عرصه سياست خارجى بتوان ارائه داد. دليل مسئله نيز مشخص است. نيروهاى حاضر در جبهه مشاركت، حول همان گفتمان سلبى گردهم آمده  اند و بحث هاى مشخص و چارچوب مندى در حوزه هاى زيرمجموعه نداشته اند و اگر هم داشته اند، به گفتمانى ايجابى منجر نشده است. البته ممكن است در نقد اين ادعا گفته شود كه برنامه هاى جبهه مشاركت در حوزه هايى چون «اقتصاد» مشخص و حتى تدوين شده؛ اما اين استدلال، مى تواند با اين پرسش مواجه شود كه بر مبناى اين برنامه، آيا بايد جبهه مشاركت را حزبى «سوسياليستى» تلقى كرد و يا آن طور كه برنامه اقتصادى اين حزب نشان مى دهد۵، «ليبراليستى» و يا واجد وجوهى از اين دو؟۶ به عبارت كلى تر، اين پرسش مطرح است كه در حوزه اقتصاد جبهه مشاركت به چپ  گرايش دارد و يا راست؟ اين پرسش، البته در نزد نخبگان، روشنفكران و بخش قابل توجهى از طبقه متوسط به بالاى جامعه پاسخ دارد و همان طور كه در انتخابات اخير ديده شد، بيش از چهار ميليون راى دهنده، فارغ از اينكه گرايش اقتصادى جبهه مشاركت چيست، با فهم اهميت گفتمان كلان اين حزب يعنى «دموكراسى خواهى» با آن همراهى كردند، اما همان طور كه قبلاً گفته شد و در اين انتخابات هم ديده شد، صرف آن گفتمان كفايت نمى كند و نكرد. چنين است كه نوع برخورد جبهه مشاركت با شكاف   هاى فرعى جامعه ايران اهميت پيدا مى كند و شكاف هاى مختلفى چون «دين گرايى _ سكولاريسم»، «زن _ مرد»، «جوان _ پير» و «فقير _ غنى» در كنار شكاف تعيين كننده تر «آمريت _ دموكراسى» مجال طرح مى يابند. شكاف هايى كه البته بر يكديگر منطبق نيست و توجه به هر كدام مى تواند بى توجهى به آن ديگرى را دامن زند و يا فراتر از آن، نقض غرضى را شكل دهد كه هر كدام گرهى است بر كار پيچيده تئوريسين ها و نخبگان حزبى جبهه مشاركت. گره هايى كه در كلاف پيچيده جامعه ايرانى سررشته دارند.
۲- پايگاه
بر مبناى بحث پيش گفته درباره هويت، مى توان از پايگاه اين حزب نيز سخن گفت. بحثى كه از پس انتخابات اخير رياست جمهورى مجالى بيشتر براى طرح يافته است. اينكه چرا كانديداى جبهه مشاركت در مناطق جنوبى تهران تقريباً رايى نداشته، نمونه اى از اين مباحث است. بحثى كه از يك سو با خود انتقادى به همراه دارد، مبنى بر آنكه چرا دموكراسى خواهان نتوانسته اند قرائتى به واقع «مشاركتى»  از شعار خود ارائه دهند و طبقات پايين تر را با خود همراه سازند (نگاه با پس زمينه هاى سوسياليستى) و از سوى ديگر، نيمه پر ليوان را نشان مى دهد مبنى بر آنكه اين حزب توانسته پايگاهى قابل توجه در ميان طبقات ميانه و بالايى جامعه بيابد (نگاه با پس زمينه  هاى ليبراليستى). اما آن نگاه مثبت بين با ته مايه هاى ليبراليستى به اين پرسش پاسخ نمى دهد كه آيا يك گفتمان معطوف به طبقه متوسط به بالاى جامعه كه توان جذب بخش قابل توجهى از جامعه را ندارد، مى تواند نيرويى درخور براى تحولات دموكراسى خواهانه را تامين كند؟ به عبارت دقيق تر، در برابر نگاه ليبراليستى به حركت حزبى چون جبهه مشاركت، اين سئوال مطرح مى شود كه «آيا گفتمانى كلان چون «دموكراسى خواهى» مى تواند بدون پايگاهى كلان چون سال هاى نخست پس از دوم  خرداد (و البته در قالبى سازمان يافته) چه از درون و چه در بيرون ساخت حكومت محقق شود؟» اگر پاسخ به اين پرسش منفى باشد، به طور طبيعى اين پاسخ را نيز نتيجه مى دهد كه گفتمان واجد ته مايه هاى ليبراليستى، نمى تواند نيروى لازم جهت پيشبرد گفتمان دموكراسى خواه را تامين كند. از اين رو است كه تكيه صرف بر پايگاهى كه در انتخابات اخير رياست جمهورى به چشم آمد، نمى تواند قدرتى بيش از قدرت كنونى و موقعيتى بهتر از جايگاه فعلى را در اختيار جبهه مشاركت قرار دهد. آنچه دبيركل جبهه مشاركت در نشست اخير مجمع نمايندگان ادوار مجلس ۷ مبنى بر ضرورت پيگيرى تبديل ساختار كنونى قدرت به «نظامى مشاركتى» مى گويد، مى تواند سخنى برآمده از چنين تحليلى تلقى شود. در چنين رويكردى، تحقق «نظام مشاركتى» به عنوان يك هدف از سوى حزبى چون جبهه مشاركت مطرح مى شود؛ هدفى كه از يك سو در گفتمان كلان اين حزب يعنى «دموكراسى خواهى» ريشه دارد و از سوى ديگر، گفتمان فرعى «مشاركت خواهى» را مطرح مى كند. گفتمانى كه مبناى فكرى- تئوريك آن از الگوهاى چپ تامين مى شود و بحثى فراتر از شكاف «آمريت- دموكراسى» را شكل مى دهد كه در آن به نوعى شكاف هاى فرعى (به ويژه در حوزه اقتصاد) با ته مايه هاى سوسياليستى نيز لحاظ شده است. توجه به چنين رويكردى مى تواند حلقه بسته مخاطبان جريان دموكراسى خواهى را بگشايد و آن را از وضعيت كنونى خارج كند. وضعيتى كه در آن به تعبير «هادى خانيكى» عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت ۸ نخبگان دايره اى را تشكيل داده اند كه گرچه از هميشه در تاريخ معاصر ايران شعاعى بيشتر دارد، اما همچنان شعاعش محدود است و در نتيجه گويندگان، مخاطبان و منتقدانش همه از اين حلقه اند. حلقه اى كه كمتر پيام و روايتى از آن به بيرون نشستگان مى رسد و آنان جز در رخدادى چون دوم خرداد (چه «پوپوليسم» بناميمش و چه «حماسه») به اصحاب اين حلقه نمى پيوندند. شكستن اين حلقه و گسترش پايگاه اجتماعى نيز همچون تعيين و شناسايى «هويت» كار دشوارى است كه در كنار تهديدهاى پيرامونى چشم اندازى ميان «امتناع» و «محال» را تصوير مى كند.
۳- راهبرد
وقتى تعيين و شناختن «هويت» و «پايگاه» به عنوان مباحثى كه يكى بيشتر معرفتى است و آن ديگر، جامعه شناختى چنين دشوار باشد، بديهى است كه يافتن «راهبرد» به عنوان محور و مبناى «عمل سياسى» چه وضعيتى دارد. جبهه مشاركت البته همچنان از راهبرد «اصلاح طلبى» دفاع مى كند و اين مطلب را در يكى از اسناد كنگره هشتم خود كه مهرماه ۸۴ برگزار شد، تحت عنوان «سياست ورزى اصلاح طلبانه» اعلام كرد. ۹ در اين راهبرد از «سياست ورزى» در برابر«سكوت» دفاع مى شود و از «اصلاح طلبى» در برابر «انقلابى گرى» و نيز «انفعال». در واقع جبهه مشاركت در حوزه راهبردى خود نيز همچون عرصه گفتمانى، به نوعى سلبى گرايى تن داده است. مرزبندى از دو سو هم با كسانى كه سكوت پيشه كرده اند (چه سكوت از نوع اعتراض آميز و چه بر مبناى تسليم و انفعال) و هم با كسانى كه راهبردهايى راديكال تر و يا محافظه كارانه تر نسبت به «اصلاح طلبى» (در مدل شناخته شده ساليان اخير) را تعقيب مى كنند. شايد بهترين مصداق براى عمل سياسى جبهه مشاركت كه تمايز آن را با ديگر طيف هاى سياسى نشان دهد، رويكرد اين حزب نسبت به انتخابات مجلس هفتم بود. دست  زدن به اعتراض همچون «تحصن» از يك طرف با انتقاد طيف هاى محافظه كارتر اصلاح طلب مواجه شد و هم چون محدود به درون چهار ديوارى مجلس ماند و عاملانش (چه نخواستند و چه نتوانستند) آن را با بدنه اجتماعى پيوند بزنند، انتقاد جريان هاى راديكال تر و اپوزيسيون را برانگيخت. با اين حال آن طور كه  «محمدرضا خاتمى» دبيركل جبهه مشاركت در مصاحبه اخير خود گفته۱۰ اين حزب انتقاداتى از دو سوى متفاوت را نشانه «ميانه روى» خويش مى داند. چنانكه او هم در همين مصاحبه بهترين مثال انتقادات توامان دو طيف ديگر بلوك اصلاح طلبى _ دموكراسى خواهى از اين حزب را مسئله تحصن دانسته است. رخدادى كه همچنان جبهه مشاركت و طيف هاى نزديك به آن از آن دفاع مى كنند و در ارزيابى اى كه در بهمن  ماه امسال و در سالگرد تحصن از آن انجام دادند، به بخشى از پرسش هاى موجود پاسخ گفتند. ۱۱ بدين ترتيب به نظر مى رسد برخلاف آنچه تصور مى شود، براى جبهه مشاركت تدوين استراتژى كارى ساده تر از تبيين هويت و تعيين پايگاه است. چرا كه چه راهبرد آن را بپذيريم و چه بر آن نقد داشته باشيم، اين واقعيت قابل كتمان نيست كه سران و نخبگان حزبى جبهه مشاركت در كار ارائه تحليل سياسى و پيشنهادهاى راهبردى توانمندى بيشترى دارند تا مهندسى اجتماعى و تبيين هويت و به ويژه تعيين پايگاه. البته ناگفته نماند كه اخراج از ساختار قدرت، زمينه بحث هاى مبتنى بر مسائل اجتماعى را در ميان تصميم گيرندگان اين حزب دامن زده است. چنان كه در هفته هاى اخير اخبارى مبنى بر تدوين سند مربوط به «پايگاه اجتماعى جبهه مشاركت» از سوى دفتر سياسى اين حزب منتشر شده است. سندى كه البته صرف انتشار آن نمى  تواند نشانه اى از تغيير رويكرد جبهه مشاركت از تحليل هاى درون سيستمى قدرت به مناسبات اجتماعى تر تلقى شود. بلكه همان طور كه پيش از اين در ابتداى مقاله گفته شد، بايد در انتظار «نشانه هاى عملى» نشست. به نظر مى رسد فردى كه به عنوان جانشين «سيدمحمدرضا خاتمى» از سوى كنگره نهم جبهه مشاركت در تابستان ۸۵ انتخاب مى شود۱۲ يكى از مهمترين نشانه هاى عملى باشد. فردى كه وابستگى آن به يكى از طيف هاى تكنوكرات يا نظريه پرداز، چپ گرا يا ليبرال، خط امامى يا عرفى گرا مى تواند نشانگر تمايل غالب در اين حزب سياسى باشد. حزبى كه البته هر چه از لفظ «حزب» برايش استفاده مى كنيم، باز هم نمى توان هويت «جبهه» اى آن را نفى كرد. ۱۳
پى نوشت ها:
۱ _ بحث درباره نقاط افتراق و اشتراك جبهه هاى «دوم خرداد» و «دموكراسى خواهى و حقوق بشر» مجالى ديگر مى طلبد.
۲ _ در اين متن، بنابر موقعيت زمانى موضوع از واژگان «اصلاح طلب» يا «دموكراسى خواه» براى توصيف جبهه مشاركت و جريان پيرامونى آن استفاده كرده ام و تفاوت واژگان در سال هاى ابتدايى اصلاحات با شرايط كنونى، از اين رو است.
۳ _ روشن است كه اين مقاله درصدد شكافتن ابعاد انتخابات رياست  جمهورى ۸۴ و ارزيابى موقعيت جبهه مشاركت در آن نيست. چرا كه در اين صورت، امكان نداشت اين بحث تنها با يك پارامتر يعنى «گفتمان» يا «هويت» تحليل شود و ناچار، پاى پارامترهاى درونى و بيرونى بسيارى به ميان مى آمد.
۴ _ البته هستند تحليلگرانى چون «رضا عليجانى» كه «بى اعتمادى به اصلاح طلبان» را عامل شكست آنها معرفى مى كنند و معتقدند حتى در صورت طرح شعارهاى اقتصادى هم، جامعه به سخن اصلاح طلبان بى توجه مى ماند و راه خود مى رفت. تحليلى كه مواردى در نقض يا تاييد آن مى توان برشمرد كه البته جاى آن هم در اين بحث نيست.
۵ _ نگاه كنيد به سلسله مقالات «پيش نويس برنامه اقتصادى جبهه مشاركت» درج شده در خبرنامه داخلى اين حزب
۶ _ البته اين نكته انكارشدنى نيست كه هم گفتمان هاى ليبراليستى و هم سوسياليستى در احزاب مختلف جهان در گذر زمان تلطيف و تعديل شده اند تا آنجا كه گاه تفاوت چندانى ميان برنامه هاى دو حزب رقيب ديده نمى شود. اما چه سوسياليست هاى به راست گراييده و چه ليبراليست هاى به چپ تمايل يافته، مبانى فكرى _ هويتى مشخصى دارند و بر پايه آن، اصلاح و تعديل خود را توجيه مى كنند.
۷- نگاه كنيد به روزنامه شرق، شماره ،۷۱۲ شنبه ۱۳ اسفندماه، صفحه ۶
۸- نگاه كنيد به روزنامه شرق، شماره ،۶۹۷ پنجشنبه ۲۷ بهمن ماه، صفحه ۶
۹- براى اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به خبرنامه مشاركت _ شماره ۳۰ ، ۲۴ آبان ماه
۱۰-iranpaparazzi.net۸۴،‎/۱۲‎/۱۰
۱۱- نگاه كنيد به خبرنامه مشاركت، شماره ۴۰ ، ۴ بهمن ماه، پرونده «بازخوانى تحصن»
۱۲- براى اطلاع از برخى افراد مطرح براى جانشينى رضا خاتمى، مراجعه كنيد به روزنامه شرق، شماره ۵۵۸ ، ۲ شهريور ماه، صفحه ۶
۱۳- درباره ساختار حزبى يا جبهه اى «جبهه مشاركت» به مقاله نگارنده با عنوان «بازگشت به خويشتن»مراجعه كنيد. (روزنامه شرق، شماره ۵۸۸ ۷، مهرماه، صفحه ۲)
2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:24  توسط mohammad reza.t.... | 

كمى واقع گرا باشيم و اميدوار
در جامعه اى كه تعداد شهروندان «مريد» يا «مراد» اش، كم نيستند و به دشوارى روابط انسانى از حالت «سوژه- ابژه» فاصله مى گيرد كار جمعى، شورايى، تشكيلاتى و همكارى چه سرنوشتى پيدا مى كند؟ به عنوان يك نمونه از تفسيرى بر اين حديث مكرر، مى توان به نقد و اظهارنظر زنده ياد دكتر محمد نخشب ايدئولوگ جمعيت خداپرستان سوسياليست اشاره كرد كه پنج دهه پيش تر در تبيين يكى از علل ناتوانى بسيارى از «دستجات كه نام حزب يا جمعيت بر خود گذاشته اند» گفته بود: «آنها به خاطر هدف هاى كوچك و آنى و ارضاى حس مبارزه جويى، دور يك شخصيت به ظاهر بااهميت يا در يك محفل سياسى جمع شده اند... كار آنها دفاع از آقايى و بزرگوارى يك عاليجناب است...» و هنوز كه هنوز است- با كمال تاسف- بسيارى از تشكل ها و جمعيت هاى سياسى كشور- كه با يك «حزب» واقعى در فاصله اى محسوس هستند- زير سايه «افراد» مى زيند. البته استثناهايى هم پيدا مى شود كه به ميزان محسوسى از اين وضع فاصله گرفته اند؛ امرى كه جاى خوشوقتى و اميد دارد. از جمله نهضت آزادى، به بركت سامان جمعى و به ويژه اخلاق سياسى و آموزه ها و روش و منش سياسى بزرگانش زنده يادان: بازرگان، طالقانى و سحابى و نيز جبهه مشاركت به سبب تركيب گرايش ها و توان متكثر اعضاى شوراى مركزى آن، به نظر مى رسد كه در وضعى متفاوت هستند. كوتاه سخن، در چنين وضعى به جهت تركيب و توان و ماهيت احزاب و جمعيت هاى سياسى مشخص است كه تلقى ساده انگارانه، نگاه حداكثرى و يا رويكرد آرمانى به كار جبهه اى از همان ابتدا ره به خطا برده است. نگاهى كه در موقعيتى ديگر و در «دوم خرداد» بى عنايت به وضع و وزن  نيروهاى اجتماعى يا مولفه هاى موثر در بلوك قدرت جمهورى اسلامى، توقعات ذهنى و ايده آل ها و خواست هاى حداكثرى خود را از خاتمى مى خواست يا پس از پيروزى در انتخابات مجلس ششم «همه چيز» را به نفع «خود» خاتمه يافته ارزيابى مى كرد. اينجا (و در سنجش ميزان توفيق جبهه دموكراسى، حقوق بشر و تركيب و تاثيرات آتى آن) نيز بى توجهى به واقعيت هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى موجود و ترسيم توقعى حداكثرى از جبهه در خيال، جز يأس و انفعال و اندوه مشدد نمى آفريند.
180375.jpg
پس اجازه دهيد افزون بر يادآورى ويژگى هاى نيروهاى سياسى واجد هژمونى در ساخت قدرت، با لحاظ كردن ويژگى ها، محدوديت ها، واقعيت ها، «بيمارى»ها و حدود توانايى شخصيت هاى حقيقى و حقوقى كه در پى تحقق جبهه دموكراسى و حقوق بشر هستند، چشم انداز آن را تحليل كنيم. خصلت هاى فردى، «خود»خواهى ها و «خود»برتربينى ها، هژمونى طلبى، سهم خواهى، رقابت ها، اختلاف ها و كدورت هاى شخصى و گروهى، عدم تمرين و تربيت كار جمعى و مشترك، محافظه كارى يا راديكاليسم، ضعف بنيه سازمانى و فاصله محسوس و معنى دار «بود» و «نمود» بسيارى از تشكل ها و جمعيت ها، نداشتن پايگاه اجتماعى و نيز ذهنى و روياپرداز بودن، تنها بخشى از اين ويژگى ها و محدوديت ها و بيمارى ها محسوب مى شوند كه عدم توجه دقيق و عميق به آنها و پرهيز از آسيب شناسى ايشان موجب تكوين توقعى غيرواقع بينانه از جبهه در دست تشكيل خواهد شد. كافى است علاوه كنيم بر اين همه، فضاى سياسى حاكم بر كشور و حساسيت هاى خاص و عينى در مورد اين دست فعاليت هاى سياسى را. با وجود آنچه كه مورد اشاره قرار گرفت اندكى خوش بينى و واقع گرايى، اميدها و شادمانى هاى نه چندان اندكى را در مورد پيشبرد ايجاد جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر مى آفريند. در همان مقطع انتخابات رياست جمهورى نهم كه نمايندگان شوراى فعالان ملى- مذهبى و نهضت آزادى با دكتر معين و برخى از اعضاى ارشد ستاد انتخاباتى او و جبهه مشاركت به گفت وگو نشستند، بارها اهميت تشكيل اين جبهه، مستقل از نتيجه انتخابات مورد تاكيد قرار گرفت. تا آنجا كه در نهايت و در بيانيه اى مشترك كه به امضاى مهندس عزت الله سحابى (به عنوان رئيس شوراى فعالان ملى- مذهبى) و دكتر ابراهيم يزدى (به عنوان دبيركل نهضت آزادى) رسيد، تصريح شد: «نهضت آزادى و فعالان ملى- مذهبى پس از ملاقات با آقاى دكتر معين و اطمينان از اينكه ايشان- صرف نظر از نتيجه انتخابات پيش رو- در پيگيرى برنامه هاى خود به ويژه تحقق جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر مصمم است، حمايت خود را از نامزدى وى در نهمين انتخابات رياست جمهورى اعلام مى كنند.»
در اين بيانيه همچنين تاكيد شده بود كه «تشكيل جبهه دموكراسى و حقوق بشر براى تداوم جنبش اصلاحات، مستقل از نتيجه انتخابات پيش رو، نيازى راهبردى در شرايط حساس كنونى كشور است» همچنين حركت به سوى تشكيل اين جبهه «براى بازگرداندن اميد به نيروهاى ترقى خواه و ملى» «ضرورى» ارزيابى شده بود. اين چنين، پس از سال ها (بيش از دو دهه) دورى و فاصله يك بار ديگر طيف هايى از جريان روشنفكرى دينى در ايران كنار هم قرار گرفتند كه شاخص ترين، شناخته شده ترين و فراگيرترين آنها نهضت آزادى و فعالان ملى- مذهبى و جبهه مشاركت بودند. ديگر جمعيت هاى حامى دكتر معين (جز سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى) نيز اين حركت را از همان هنگام و يا بعدتر _ و به تدريج- مورد حمايت و همراهى قرار دادند. اين مجموعه هاى متكثر و متنوع البته نقطه عزيمت هاى فكرى- سياسى گوناگونى داشتند كه همچون دايره هايى در برخى حوزه ها همپوشانى و اشتراك نظر عمده اى از خود نشان مى دادند. آراى دكتر شريعتى، مهندس بازرگان، آيت الله طالقانى، آيت الله مطهرى، رهبر فقيد انقلاب و دكتر سروش به ميزان هاى متفاوت، در هر طيف، برجسته و پررنگ است. اما نفس اين نكته كه تمامى اين طيف ها همفكرى و همگامى را در شرايط كنونى بااهميت تشخيص داده و براى رسيدن به يك اجماع _ هر چند حداقلى- در ماه هاى اخير تلاش كرده اند، بسيار قابل توجه و باارزش است. اين شايد همان مطلبى است كه دكتر سروش نيز در خرداد ۸۴ بر آن انگشت نهاد: «تشكيل جبهه دموكراسى «بايد»ى است كه همه به سوى آن مى رويم.» و آيت الله منتظرى نيز آن را «امر به معروف» و ضرورى ارزيابى كرد. اكنون هفته ها و ماه ها (بيش از ۷ ماه) از تشكيل جلسات اوليه جبهه دموكراسى و حقوق بشر با حضور نمايندگان طيف هاى متفاوت علاقه مند (و نيز برخى شخصيت هاى حقيقى) مى گذرد. اينك از چهره هايى چون حجت الاسلام انصارى راد رئيس صادق و آزاده كميسيون اصل ۹۰ مجلس ششم تا نمايندگان ادوار تحكيم وحدت نيز در اين جلسه ها حاضر مى شوند. محتمل و پس از تهيه پيش نويس منشور جبهه- كه مراحل نهايى تدوين آن در حال انجام است- تكوين جبهه اى با حضور توامان شخصيت هاى حقوقى و حقيقى براى پيشبرد دموكراسى و حقوق بشر پيش خواهد رفت. هر چند كه تعريف دقيق كيفيت مناسبات شخصيت هاى حقوقى حاضر و فعال و شخصيت هاى حقيقى موثر و پيگير، خود مستلزم صرف وقت و انرژى است. اما گريزى از اين نكته نيست كه به تعبير دكتر سروش: «بايد گام به گام پيش رفت، نمى توان قدم آخر را اول برداشت.» اين تاكيد مجدد بر اصلاحات و دموكراتيزاسيون وقت بر و تدريجى است. مى توان ادعا كرد كه نيروهاى حاضر در جلسات مزبور جملگى با نظر ياد شده و نيز اين سخن مهندس سحابى هم عقيده اند كه «تحقق دموكراسى به صورت گام به گام ميسر است.» اين گونه و با عنايت به شرايط ويژه ايران در نظام جهانى وضع خاص كشور پس از تغيير تركيب ساخت قدرت و نيز مسائل اجتماعى، اقتصادى، سياسى و بين المللى مى توان با اميد و خوش بينى _ كه لازمه فعاليت اجتماعى و سياسى است- و نيز با نگاهى واقع گرايانه به وضع و آ رايش نيروهاى سياسى در ايران از تلاش هاى انجام شده براى تحقق جبهه دموكراسى و حقوق بشر خرسند بود. همچنين بى آنكه خواستى حداكثرى از جبهه مزبور داشت، ضرورى است از منظرى كه ميان «واقعيت» و «آرمان» پل مى زند (همان نكته اى كه دكتر معين نيز در اوج انتخابات رياست جمهورى نهم به آن اشاره كرد و تشكيل جبهه مزبور را راهبردى براى هماهنگ كردن دو اصل واقعيت و آرمان ارزيابى نمود)  پيگير و چشم انتظار تحقق اين جبهه بود. همزمان مى توان همفكرى هاى انجام شده طيف هاى متنوعى از روشنفكران آزاديخواه و دموكراسى طلب و پيگير حقوق بشر در ايران را در جلسات ابتدايى براى تشكيل جبهه- به مثابه «گفت وگو» در «عرصه عمومى» - پاس داشت. نيز تلاش روشنفكران اين مرز و بوم را براى همكارى و وحدت عمل در مواقع ضرورى و مورد نياز، به كنار نهادن اختلاف ها و كدورت ها، مقاومت مشترك در برابر يك دست شدن فضاى سياسى و كمك به تعميق و پيشبرد دموكراتيزاسيون را در ايران ارج نهاد و اميدوارانه به نظاره نشست. از ياد نبايد برد كه تلاش براى تكوين اين جبهه، با عنايت به تركيب غالب نيروهاى فكرى- سياسى حاضر در جلسات، بايد به قصد تاثيرگذارى بر بلوك قدرت و جامعه مدنى- هر دو صورت گيرد و پى گرفته شود. به تعبير ديگر، چنانچه جبهه دموكراسى و جلسات معطوف به ايجاد آن، تنها به بحث و تبادل نظر و گفت وگو و ارائه تحليل و مشابه آن محدود شود، و خروجى سياسى، بارز، مشهود، فعال و راهگشا راهبردى نداشته باشد، به يك «حلقه» و فضاى صرفاً روشنفكرى محدود مى شود و لاجرم جمع مزبور و نيروهاى حاضر در آن روز به روز از بدنه اجتماعى بيشتر فاصله مى گيرند؛ وضعى كه با كمال تاسف در دور دوم رياست جمهورى سيدمحمد خاتمى با وضوح و گستره و عمق بيشترى محسوس و مشهود شد. وضعيتى كه هيچ يك از جمعيت ها يا تشكل هاى سياسى و حتى روشنفكران منفرد، نمى توانند خود را در آن «بى تقصير» معرفى كنند. هرچند سهم هر يك در تحليل نهايى، متفاوت ارزيابى خواهد شد. در هر حال انگشت اتهام و انتقاد را تنها و تنها به سوى اين حزب يا آن جمعيت، يا فلان روشنفكر نشانه رفتن، دردى را دوا نمى كند. به تعبير ارزشمند آنتونيو گرامشى، هر جريان بايد نخست سهم خود را در شكست و وضع موجود نقد، ارزيابى و تحليل كند. كوتاه سخن آنكه: بدنه اجتماعى حامى اصلاحات نيازمند خون تازه و اميدبخشى و حركت پويا است. اين سخن به معناى پرهيز از نقد گذشته، يا دست يازيدن به عمل سياسى كور و بدون طراحى كافى، نيست. بى شك تامل در فرصت ها و تهديدها، و انديشه در مورد نقاط ضعف و قوت، ضرورتى غيرقابل اجتناب براى هر طراحى جديد است. بايد تاكيد كرد كه اين مطلب (تامل و نقد و تحليل) هرگز به معناى نشستن و آسمان و ريسمان بافتن و همه حوزه هاى نظرى را كاويدن و توقع نيل به يك اجماع قطعى داشتن، نيست. و اين مرز ظريفى است: عمل سياسى آرمانخواهانه و واقع بينانه و توام با دورانديشى و بى ترس و ياس! نكته قابل ذكر ديگر اين كه بديهى است تلاش براى تشكيل جبهه مزبور نافى ديگر حركت هاى ائتلافى و مشترك نيست؛ آنچنان كه باب حضور و همكارى و پيوستن ديگر نيروهاى باورمند به منافع ملى به جبهه ياد شده مسدود نيست. ضمن اينكه به نظر مى رسد همچنان مهم ترين نقطه عطف و نكته قابل تامل در مناسبات بين طيف ها و جريان هاى فكرى- سياسى، واژه مغفول و مظلوم «منافع ملى» باشد. بى شك چنانچه «منافع ملى»  بر منافع شخصى و گروهى و طيفى رجحان يابد، آنگاه دست شستن از ديدگاه هاى فردى و جريانى و همراه و همدل شدن با ديگر نيروهايى كه دغدغه تامين منافع ملى  دارند، كار دشوارى نخواهد بود؛ مگر آنكه بين ادعا و عمل فاصله اى فاحش باشد؛ چنين مباد! به نظر مى رسد در اين نكته كه بسط و تعميق دموكراسى و حقوق بشر موجب تحقق هرچه فزون تر «منافع ملى» مى گردد، قريب به اتفاق نيروهاى آزاديخواه و ملى نظرى مشترك داشته باشند. در اين صورت امكان شكل گيرى تعاملات فعال و افزايش روابط و نيز ايجاد فضاهاى تازه براى گفت وگو و عمل مشترك كاملاً موجود و قابل تصور است. از اين منظر نه جبهه دموكراسى و حقوق بشر تنها بستر موجود براى پيگيرى اين افق ها است و نه امكان همكارى با نيروهاى حاضر و فعال در آن منتفى و ممنوع عنوان شده است. افزون بر اين دموكراتيزاسيون و تبلور همه جانبه حقوق بشر در ايران با چنان موانع جدى و مشكلات ساختارى روبه رو است كه نه تنها تداوم چالش و اصطكا ك هاى انرژى بر ميان نيروهاى آزاديخواه و دموكرات بلكه انفعال و پرهيز از همكارى فاقد هرگونه توجيه به نظر مى رسد، مگر آنكه براى «تاكتيك» و راهكار، اولويتى بيش از «استراتژى» و راهبرد قائل بشويم. چنين خطايى البته - و به ويژه از سوى روشنفكران- غيرقابل اغماض است.
2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:19  توسط mohammad reza.t.... | 

نسخه ها نرسيد، بيمار مرد
180348.jpg
يك روز پس از نهمين انتخابات رياست جمهورى در سال ،۸۴ اصلاح طلبان ايرانى همان سخنى را بر زبان آوردند كه هشت سال پيشتر در سال ،۷۶ فرداى انتخابات رياست جمهورى از زبان آنها شنيديم: «تصور پيروزى نمى كرديم.» با اين تفاوت كه اين سخن بار اول صورتى كميك داشت و بار دوم واقعيتى تراژيك را بازگو مى كرد. بدين ترتيب تاريخ در ايران برخلاف سخن ماركس كه مى گفت: «تاريخ دو بار تكرار مى شود، بار نخست به صورت تراژيك و بار دوم در صورتى كميك و كاريكاتورى از آن»، وارونه آغاز شد. ابتدا اين كاريكاتورى از واقعيت و تصويرى كميك بود كه ما را با خود روبه رو ساخت وقتى يك حزب سياسى در انتخابات پيروز شد و اعلام كرد كه تصورى از پيروزى نداشته است. اين تصوير «كميك» اما آنقدر اصلاح طلبان را همراهى كرد كه هشت سال بعدتر وقتى آنها با شكست در انتخابات اعلام كردند «تصور پيروزى نمى كرديم»، سخن شان بر دل بنشيند و نسبتى با واقعيت بيابد، اگرچه اين واقعيت نيز يك «تراژدى بزرگ» بود. «آغاز» اگر غيرمنتظره بود اما «پايان» دور از انتظار نبود.
با برگزارى نهمين انتخابات رياست جمهورى در ايران، حضور هشت ساله اصلاح طلبان در قدرت پايان يافت. طناب اجماع آنچنان كه سياستمداران دوم خردادى پيش و پس از انتخابات گفتند، از پيش قيچى شده بود و گسستگى جبهه اصلاحات جايگزين همبستگى شده بود. اما بيرون از دنياى اجماع نيز، نه وعده «پنجاه هزار تومانى» كروبى سازگار شد و نه پيشنهاد «دموكراسى خواهى و حقوق بشر» مصطفى معين. اميد به تشكيل «جبهه اى در برابر فاشيسم» در حمايت از هاشمى رفسنجانى نيز نتوانست يارى رسان بقاى اصلاح طلبان در قدرت باشد و اينچنين بود كه «تراژدى شكست» رقم خورد. در عصر ناكامى سياستمداران اصلاح طلب، تلاش و همراهى روشنفكران نيز بى حاصل ماند و حمايت آنها هم نتوانست گرهى از طناب فروبسته اين سياستمداران بگشايد. روشنفكران ايرانى نيز پس از سياستمداران دوم خردادى، به دست توده هاى راى دهنده، تبعيد و روانه «برج عاج» خود شدند. لشكر سربازان در اردوگاه اصلاح طلبى، گويى خسته تر و نااميدتر از آنى بودند كه جز شكست، نتيجه اى را براى ژنرال هاى اصلاح طلب به ارمغان بياورند. اصلاح طلبان گويى از همان زمان كه تصوير ماركس از تاريخ را وارونه ساختند، با رهنمودهاى تاريخى نيز پيوندى برقرار نساختند و به «شاگردان بازيگوش تاريخ» تبديل شدند. هانتينگتون در رهنمودهاى خود به هواداران دموكراسى، اين نكته را گوشزد كرده بود كه: «خانه نيمه تمام، پابرجاى نمى ماند»؛ اما اصلاح طلبان ايرانى، اين شاگردان بازيگوش تاريخ، چنين توصيه هايى را نشنيده گرفتند و چه بسا «ناخوانده» نيز باقى گذاشتند: «خانه نيمه تمام اصلاحات پابرجاى نماند.» گوش اين شاگردان بازيگوش اما اگر در كلاس تاريخ بر رهنمودهاى صريح و شفاف هانتينگتون، بسته بود شايد از آن روى بود كه رئيس دولت در ايران، صف خود در عرصه جهانى را مقابل اين سياست شناس پراگماتيست تعريف كرده بود. اما آيا آنها براى گرفتن درس هايى ديگر از تاريخ آماده بودند؟
اصلاح طلبان ايرانى در بحرانى ترين شرايط ممكن، نه خواستند كه شتابى در تحول را سامان بخشند و مقبول عامه واقع شوند و نه حاضر شدند تا محافظه كارى را در توجيه وضع موجود برگزينند و همراه با نظام مستقر باقى بمانند: از اينجا مانده و از آنجا رانده، داستان «اصلاح طلبى ايرانى» است كه فصل آخر آن در انتخابات اخير رياست جمهورى ورق خورد. اما آيا اين اصلاح طلبان، توصيه هاى ساخاروف خطاب به گورباچف را نيز نشنيده بودند وقتى در سال ۱۹۸۹ گفت: «در چنين شرايطى انتخاب راه ميانه اى كه برگزيده اى فايده اى ندارد. مملكت يا شخص تو در معرض خطر است، يا فرآيند تحول را جدى تر بگير و يا وضع موجود را با همه خصوصياتش حفظ كن.» بدين ترتيب، انتخابات رياست جمهورى در سال ۸۴ اگرچه پايانى بر حضور اصلاح طلبان در قدرت و سومين گام اصولگرايان ايرانى در بازپس گيرى كرسى هاى حكومت اعلام شد، اما به واقع پيروزى اصولگرايان نه محصول سه گام آنها كه معلول گام هاى بر نداشته اصلاح طلبان بود. در زمينى كه اصلاح  طلبان كاشتند، اصولگرايان ايرانى به انتظار كاميابى نشستند و در نهايت نيز، كام خود را از سياست گرفتند. بايد مرور كرد انتقادهايى را كه در مسير ۸ساله اصلاحات مطرح شد و «شاگردان بازيگوش» آنها را ناديده گرفتند. آيا «انتقاد» چراغ راه آينده خواهد بود؟
توصيه عباس عبدى:
خروج از حاكميت در برابر شكاف قدرت و مسئوليت
180363.jpg
عباس عبدى پيشتاز سخن گفتن در باب «شكاف قدرت و مسئوليت» بود. او چه آنگاه كه در درون قدرت بود و چه زمانى كه از دايره «دوستان» بيرون ماند، همواره با آنان از اين مهم سخن گفت: «اصلاح طلبان مسئوليت را مى پذيرند بدون آنكه قدرت عمل به مسئوليت را داشته باشند.» راهكار او براى خروج از اين شكاف نيز در نهايت خارج شدن از حاكميت بود، پيش از آنكه اخراج آغاز شود: «راهبرد پيشنهادى من از طرف مشاركت تصويب شد (كنگره سوم) اما معلوم بود كه آنان به تنهايى توان انجام اين كار را ندارند و هنگامى به شيوه اى مشابه متوسل شدند (رد صلاحيت ها) كه اين اقدام عارى از معناى حقيقى بود و مورد استقبال قرار نگرفت و بعد هم آن را ناقص انجام دادند.» عباس عبدى معتقد بود كه تداوم حضور اصلاح طلبان در قدرت نه تنها گرهى از داستان فروبسته «قدرت و مسئوليت» نگشوده كه اين شكاف را عميق تر نيز كرده است: «در دور دوم رياست جمهورى خاتمى اين مشكل و شكاف بسيار هم شديد شد. خاتمى از صفت تداركاتچى براى رئيس جمهور نام برد كه فكر مى كنم جايگاه والايى براى خود قائل شده است زيرا وى در شرايط كنونى تنها تداركاتچى نيست بلكه وظيفه ماله كشى بر چاله چوله ها را هم به حكم اجبار دارد.» عبدى معتقد بود كه براى حضور اصلاح طلبان در ساختار حكومت دو منطق وجود دارد و هر دو منطق نيز غيرمنطقى است. از نگاه او، اصلاح طلبان اگر با حضور در قدرت صرفاً به دنبال «بقا» بودند و نفس قدرت برايشان مهم بود، «با دست خود، خودكشى كرده بودند». در مقابل اگر آنچنان كه سعيد حجاريان مى گفت به دنبال ايستادگى نيز بودند، اين تصميم چه بسا مفيد اما غيرممكن بود: «چون اولى امكان پذير نبود و راه خودكشى هم به غايت احمقانه بود، چاره اى نبود جز اينكه پس از تعيين خط قرمز و در صورت عبور از اين خط، از حاكميت خارج مى شدند و عطاى آن را به لقايش مى بخشيدند.» عبدى معتقد بود كه با خروج از حاكميت، صفحه اى جديد در عرصه سياست ايران گشوده مى شود. خروج از حاكميت تهديدى بود كه چه بسا مخالفان اصلاحات را به كوتاه آمدن مجبور مى كرد. اما اصلاح طلبان حضور در قدرت را بر خروج از حاكميت ترجيح دادند و بدين ترتيب، عباس عبدى همچنان منتقد باقى ماند تا اينكه سرانجام ماه ها پيش از انتخابات رياست جمهورى در توصيف دوستان سابقش گفت: «... نيازى به پاسخگو بودن در برابر كليت جنبشى كه به واسطه آن به قدرت رسيده بودند نداشتند. بنابراين قدرت و مديريت به دهانشان مزه كرد... گويى تا ابد در قدرت هستند غافل از آنكه دير يا زود نوبت آنان هم خواهد رسيد.»
توصيه خشايار ديهيمى:
اخلاق سياسى و صداقت اصلاحى
180360.jpg
خشايار ديهيمى از آن دسته منتقدانى بود كه اگرچه در سال هاى گذشته و حتى در آستانه انتخابات ،۸۴ انتقادهاى خود نسبت به مشى و عملكرد اصلاح طلبان را مطرح مى كرد اما سرانجام همراه با اصلاح طلبان مشاركتى به حمايت از كانديداى آنها در انتخابات گذشته پرداخت و راى خود را در مرحله اول نصيب مصطفى معين و در مرحله دوم نيز تسليم اكبر هاشمى رفسنجانى كرد. انتقاد او به سياستمداران اصلاح طلب از منظر «اخلاق و صداقت» بود. ديهيمى از اخلاق در سياست و صداقت اصلاحى سخن مى گفت: «شايد آب رفته را بتوان به جوى بازآورد، با آبروى رفته چه بايد كرد؟» او از همين روى بود كه اگر زمانى «صريح و بى پرده با خاتمى» را نوشت در انتخابات اخير نيز «بى پرده با اصلاح طلبان» را قلمى كرد و انتقادهاى خود را با اصلاح طلبان ايرانى در ميان گذاشت. او تاكيد داشت كه مسير مصلحت جز از گذرگاه صداقت، پذيرفتنى نيست و اصلاح طلبان ايرانى در توجيه مصلحت نبايد كه بر صداقت اصلاحى خود خدشه وارد كنند. آنگاه كه اصلاح طلبان مشاركتى از شعار «جبهه دموكراسى و حقوق بشر» سخن گفتند نيز او در گوش آنها خواند كه طرح اين «شعار» جز با نمايش صورتى از اعتقاد به آن ممكن نيست. ديهيمى بدين ترتيب و در مقام يك نمونه معتقد بود كه كانديداى جبهه مشاركت در كنار طرح شعار جبهه دموكراسى و حقوق بشر، بخشى از كابينه آينده خود را نيز بايد معرفى كند تا صداقت خود در گفتار را با شعارهاى تبليغاتى اش همراه ساخته باشد. او در حالى كه برخى منتقدان حتى چنين ابتكار عمل هايى را نيز براى اين اصلاح طلبان راهگشا نمى دانستند، جبهه عدم شركت در انتخابات را به نفع كانديداى مشاركت ترك گفت و به يارى مصطفى معين آمد. ديهيمى همچنان اصلى ترين مشكل اصلاح طلبان و حتى دليل ناكامى آنها را، در پايبند نبودن به اخلاق و صداقت سياسى تحليل مى كند.
توصيه حاتم قادرى:
عبور از منجى گرايى و زعيم گرايى
180333.jpg
حاتم قادرى يكى از روشنفكران ايرانى بود كه در جايگاه منتقد اصلاح طلبان تا انتها نيز ايستادگى كرد. اگرچه برخى همچون سعيد حجاريان، انديشه منتقدان راديكال خود را منجى گرايانه و خيال پردازانه تحليل مى كردند و معتقد بودند كه ايده هاى پيشنهادى آنها با واقعيت بيگانه است، در مقابل حاتم قادرى نيز تفكر اصلاح طلبان مشاركتى را انديشه اى منجى گرايان توصيف مى كرد: «تفكر [شما] منجى گرايانه است. مردم ما بايد خود پدران خود باشند و بايد زمانى دست از سر پدرانمان برداريم.» او معتقد بود كه اصلاح طلبان، «متعهد به جلب راى شهروندانه نيستند» و همچنان زعيم گرا و در انتظار يك منجى هستند تا آراى مردم را به پشتوانه آن منجى بسيج كنند. او در مقابل معتقد بود كه مسئله اصلى براى پيشبرد اصلاحات، تقويت جامعه مدنى بود و اين در حالى است كه: «در اين سال ها دولت آقاى خاتمى و جبهه مشاركت نتوانستند پايه هاى جنبش هاى مدنى را تقويت كنند. اگر دولت خاتمى فكورانه رفتار مى كرد و داراى تئورى، اراده سياسى و مديريت بود مى توانست حداقل روشنگرى كند.» بخشى از ديدگاه هاى انتقادى حاتم قادرى در برابر اصلاح طلبان نيز از همان جنسى بود كه در نقدهاى خشايار ديهيمى مطرح مى شد. او نيز همچون ديهيمى از ضرورتى به نام «صداقت اصلاحى» سخن مى گفت: «شما اگر صداقت لازم را داشتيد از دستاوردهاى خود دفاع مى كرديد. اخلاق سياسى بايد ارتقا مى يافت.» قادرى علاوه بر اين در تحليل جامعه شناختى و روانشناختى اصلاح طلبان نيز تاكيد داشت كه «چارچوب انديشه قبيله اى و ماقبل مدرن هنوز جاى خود را به مفاهيم مدرن نداده است.» و در آسيب شناسى «خودى و غير خودى» در اردوگاه اصلاح طلبان، از ضرورت يك تغيير ماهوى در انديشه آنها سخن مى گفت.
توصيه اكبر گنجى:
جمهورى خواهى در برابر مشروطه خواهى
180354.jpg
اكبر گنجى نگاه انتقادى خود را نسبت به مشروطه خواهى اصلاح طلبان، آن گاهى روشن ساخت كه «مانيفست جمهورى خواهى» را نوشت. مدعاى او چنين بود: «جمهورى خواهى در برابر مشروطه خواهى، مدلى براى خروج از بن بست سياسى است.» گنجى در تبيين نگاه خود نه تنها به انتقاد از اصلاح طلبان پرداخت كه تلاش هاى فكرى روشنفكر ايرانى، عبدالكريم سروش، را نيز با انتقاد روبه رو ساخت. او با توصيفى ليبراليستى از تحول خواهى، مدعى شد كه مشروطه خواهان ايرانى با تناقض هاى نظرى و عملى در مسير حركت خود مواجه شده و در مواجهه با اين تناقض ها، راهى جز در غلتيدن به دامان جمهورى خواهى باقى نمى ماند. او تا آنجا پيش رفت كه از منطقى تر بودن انديشه مصباح يزدى نسبت به نوانديشان دينى سخن گفت: «حق با آيت الله مصباح يزدى است كه مى گويد دموكراسى، پلوراليسم، تساهل و مدارا، اعلاميه حقوق بشر و جامعه مدنى با فقه تعارض بنيادين دارد و بر مبناى علم فقه، بشر يا نمايندگانش حق قانونگذارى ندارند.» گنجى بدين ترتيب اصلاح طلبان را به يك تعيين تكليف جدى در انديشه خود فرا مى خواند و از آنجا كه چنين اتفاقى را نيز نامحتمل مى ديد، راه مفارقت از اصلاح طلبان حكومتى را پيشنهاد مى كرد: «راهى جز اين وجود ندارد كه جنبش جمهورى خواهى سرنوشت خود را به بخش اصلاح طلب حاكميت گره نزند و راه خود را مستقل از آنها در پيش گيرد.» توصيه هاى اكبر گنجى بدين ترتيب آنچنان بيگانه با اصلاح طلبان و توانايى هاى آنها بود كه او باب گفت وگو با آنان را بسته ببيند. توصيه هاى اكبر گنجى نه از جنس تغيير در تاكتيك كه از جنس تحول در استراتژى بود و گوش ها نيز بالطبع براى شنيدن اين توصيه ها سنگين تر بود.
توصيه على افشارى:
عبور از خاتمى
180324.jpg
على افشارى يكى از دانشجويان تحكيمى بود كه پيش از هر كس ديگرى ايده «عبور از خاتمى» را مطرح كرد. ايده اى كه طرح آن در يك سخنرانى، صورت گرفت وبه واسطه طرح «انديشه سياسى »در آن گزارش او براى يك چندى نيز روانه زندان شد. افشارى همراه با دانشجويان تحكيمى از لزوم «عبور» سخن مى گفت چرا كه معتقد بود ايستادن در جغرافياى سياسى اى كه خاتمى تصويرسازى  كرده است به زمين گير شدن اصلاحات مى انجامد. على افشارى رئيس ستاد دانشجويى خاتمى در دوم خرداد ۷۶ بود و طرح چنين سخنانى بدان مفهوم بود كه جدايى دانشجويان از رئيس جمهور اصلاح طلب آغاز شده است. دانشجويان تحكيمى بر مبناى چنين سخنانى بود كه نه تنها از خاتمى عبور كردند بلكه همزمان با دومين انتخابات شوراها از جبهه دوم خرداد نيز خارج شدند و ضرورت تشكيل «جبهه دموكراسى خواهى» را مطرح كردند. افشارى با خروج از زندان نيز انتقادهاى خود از مشى غالب در حركت اصلاح طلبان را مطرح كرد: «اصلاحات در چارچوب درون حكومتى و بى توجه به بدنه اجتماعى و نهادهاى جامعه مدنى راهى براى خروج از بن بست ندارد.» درحالى كه اصلاح طلبان مشاركتى از ضرورت تغييرات «حقيقى» در ساختار قدرت سخن مى گفتند، افشارى و دوستان دانشجويش  بر تقدم تغييرات «حقوقى» تاكيد كردند و اصلاح طلبان را به تامل در ضعف هاى ساختار حقوقى موجود توصيه كردند. اصلاح طلبان دوم خردادى اگرچه هيچ گاه تقدم تغيير در ساختار حقوقى بر تغيير در ساختار حقيقى را نپذيرفتند اما لايه هايى از آنها سرانجام موافقت خود را با «عبور از خاتمى» به صورت صريح يا در پرده اعلام كردند. شايد از همين روى بود كه سيدمحمد خاتمى ماه هايى مانده به پايان دوران رياست جمهور ى اش طى يك سخنرانى در دانشگاه تهران به انتقاد از دانشجويان تحكيمى پرداخت و گفت: «برخى افراد با طرح عبور و مرور ترافيك را سنگين كردند.» اصلاح طلبانى كه «عبور از خاتمى» را در چارچوبى محدود پذيرفتند، سياستمدارانى بودند كه خاتمى را در عمل به الگوى «مشروطه خواهى» ناتوان مى شناختند و بنابراين با حفظ اعتقاد خود به «مشروطه خواهى» به انتقاد از خاتمى در مسير اصلاح طلبى پرداختند.
توصيه سعيد حجاريان:
اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات
180330.jpg
سعيد حجاريان اگرچه در مشى مشروطه خواهى خود با انتقاد برخى منتقدان رويارو شد اما همچنان مشروطه خواه باقى ماند. او با اين حال خود نيز منتقد خاتمى در عمل به مشروطه خواهى شد. خاتمى در عمل به نسخه مشروطه خواهى بر قانون گرايى تاكيد مى كرد اما سعيد حجاريان معتقد بود: «درحالى به طور افراطى به قانون گرايى دامن زده مى شد كه خود قانون و ساز و كار وضع قانون مسئله بود و روشن نبود بالاخره قانون چيست و منشاء آن كجا است.» گلايه هاى حجاريان از خاتمى آنقدر بود كه در دومين دوره از رياست جمهورى خاتمى جايى براى او در حلقه مشاوران رئيس جمهور باقى نماند. حجاريان مدعى است كه انتخابات رياست جمهورى ،۸۰ نقطه جدايى او از سيدمحمد خاتمى بوده است: «از آن موقع موضع مان شكرآب شد.» همه چيز نيز به آنجا برمى گشت كه حجاريان با خاتمى شرط كرده بود تا قبل از انتخابات تفسير خود از قانون اساسى را بيان كند و توضيح دهد كه نظارت بر قوه مجريه «اطلاعى» است يا «استصوابى»: «به  آقاى خاتمى گفتم بيا نظرت را بگو. گفت كه الان خطرناك است و در موقعيت انتخابات مشكل ايجاد مى كند و صلاحيت مرا رد مى كنند. گفتم اگر ردت كنند اين بهترين موقعيت براى ما است. [اما خاتمى] جواب نه داد.» سعيد حجاريان بدين ترتيب در عمل به مشروطه خواهى كارنامه سيدمحمد خاتمى را به نقد كشيد و اگرچه راه خود را از خاتمى جدا كرد و از «مردن اصلاحات» خبر داد اما هم پيمان با دوستان اصلاح طلب خود در جبهه مشاركت باقى ماند و شعار«اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» را با هواداران حزب متبوع خويش در ميان گذاشت. گويى خاتمى در نقصان ها و كندروى هايش يكه و بى بديل بود و اينچنين بود كه سيدمحمد خاتمى با خروج از ساختمان رياست جمهورى در انتقاد از اين منتقدين گفت: «مى گفتند كه من ايستادگى نكردم ولى مطمئن نيستم كه اگر فراتر از آن عمل مى كردم، آنها مرا تنها نمى گذاشتند.»
•••
اين انتقادات اما تمام انتقادات نبودند و جدايى اصلاح طلبان از بدنه اجتماعى شان معلول بى توجهى به انتقادات ريز و درشت ديگرى نيز بود، انتقاداتى كه در نهايت به تنها ماندن نهايى اين سياستمداران خاتمه يافت. ژنرال هاى اصلاح طلب در عرصه انتخابات ۸۴ سربازان آماده باش را در اردوگاه خود كم تعداد ديدند و اكنون نيز با آگاهى از چنين نقصانى سخن از تقويت تشكيلات مى گويند و گويى اكنون به دنبال سربازانى سر به زير هستند تا در آينده، تاريخ يك بار ديگر تكرار شود. اما آيا تاريخ در تكرار خود ما را در ابتداى مسير گذشته قرار نخواهد داد؟ چه بايدكرد با اين سخن ماركس وقتى مى گويد: «آدميان هستند كه تاريخ خود را مى سازند ولى نه آن گونه كه دلشان مى خواهد بلكه در شرايط داده شده اى كه ميراث گذشته است... نام هايشان را به عاريت مى گيرند و شعارها و لباس هايشان را، تا در اين ظاهر آراسته و درخور احترام و با اين زبان عاريتى، بر صحنه جديد تاريخ ظاهر شوند اما...» داستان اصلاح طلبى سراسر، داستان سربازان و فرزندان آماده باشى بود كه پس از چندى از صحنه اصلاح طلبى ناپديد شدند. و گويى اصلاح طلبى با فرزندان آماده باش خويش، سر سازگارى نداشت. حال آيا در انتظار تكرار، اين داستان دوباره رقم نخواهد خورد؟ برخى رخداد دوم خرداد ۷۶ را «انقلاب آرام» ناميده اند و گويى همين مقايسه كافى بود تا دوم خرداد ۷۶ به حكم تشابه با يك انقلاب، فرزندان خود را فرو بلعد. سهامداران دوم خرداد، خيلى زود از ميدان به در شدند. نيروهاى تاثيرگذار خيلى زود گوشه نشين شدند و فرقى نمى كرد كه اين گوشه نشينى در گوشه خانه رقم بخورد يا در زاويه زندان. «انقلاب آرام»، آنچنان كه گويى تقدير هر انقلابى است، نتوانست براى فرزندان خود پدرى كند و سيدمحمد خاتمى نيز در مقام يك رئيس جمهور جايگاه خود را براى پدرخواندگى اين جنبش مهيا نديد و در عين حال مهيا نيز نساخت: «خود آقاى خاتمى چند بار گفت من نمى خواهم رئيس اپوزيسيون باشم، من رئيس جمهور هستم. ايشان رئيس  جنبش بودن را رها كرد. انتخابات را به رفتار انتخاباتى تقليل داد. جنبش را رها كرد. گفتم: رئيس جمهور هستى ولى رهبر جنبش هم باش. در جواب من دو سه بار گفت:  من نمى خواهم رئيس جمهور باشم و در عين حال رئيس اپوزيسيون هم باشم به همين دليل بود كه از جنبش جدا شد.» اين روايتى است كه سعيد حجاريان چند گامى مانده به شكست از ميانه گفت وگوهاى خود با رئيس دولت نقل قول كرد.اگر توصيف حجاريان از فرداى پس از انتخابات در سال ۷۶ چنين بود: «سوته دلان گردهم آمدند» اما هشت سال بعدتر نيز گويى «سوته دلان» همچنان سوخته دل باقى مانده بودند، وقتى حكم آنها به تنهايى رقم خورده بود. چرا كه دوستان ديروزين نيز لباس منتقد بر تن كرده بودند. عبدالله نورى در مسير سكوت گام گذاشته بود و حتى آن زمانى كه در مرحله دوم انتخابات خانه او محل تجميع «سوته دلانى» شد كه به حمايت از هاشمى فرا مى خواندندش و از تغيير در انديشه هاشمى سخن مى گفتند ترجيح داد كه همچنان قهر سياسى خود را تداوم بخشد. سخن ماركس درباره «سوته دلان» اين بار تصويرى از واقعيت اصلاح طلبان ايرانى بود: «قهرمانانى كه با دل سوزاندن به حال يكديگر و با جمع شدن سوته دلان خويش مى كوشند بر ناتوانى خود سرپوش بگذارند.»علاوه بر عبدالله نورى، هاشم آقاجرى و عباس عبدى نيز از حضور در عرصه تبليغات انتخاباتى عقب كشيدند و از ضرورت راى به يك كانديدا سخن نگفتند. در جبهه نيروهاى ملى- مذهبى نيز مخالفان شركت در انتخابات سكوت را پيش گرفتند و طرح انتقادات خود را به فرصتى ديگر موكول كردند كه گويى اگر زمان انتخابات زمان مناسبى براى طرح «جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر» نبود انتقاد از آن نيز در چنان زمانى مناسب نبود. بخشى ديگر از مخالفان شركت در انتخابات همچون عباس اميرانتظام و چندى ديگر از چهره هاى ملى نيز با قرار دادن نام خود در بيانيه هاى چندصدامضايى، مخالفت شان را با مشى غالب در ميان اصلاح طلبان به نمايش گذاشتند. مفارقه دانشجويان تحكيمى با اصلاح طلبان نيز گويى آن مقدار از قوت و شدت برخوردار بود كه راهى جز جدايى باقى نمانده باشد. ميوه نهايى متاركه آماده چيدن بود: «خروج اجبارى از حاكميت به جاى خروج اختيارى». اصولگرايان ايرانى در ميانه اين حوادث و با حداقلى از تلاش، رقم خوردن «تراژدى شكست» را به نظاره نشستند: «خانه نيمه تمام پا برجاى نمى ماند.» چه بسا اصولگرايان برخلاف اصلاح طلبان اين سخن هانتينگتون را شنيده و بنابراين براى مواجهه با نتيجه دلخواه آماده تر بودند.

نيم نگاه
كتابى كه دير رسيد
180351.jpg
«كالبدشكافى ذهنيت اصلاح طلبان» درست زمانى منتشر شد كه بيمار اصلاحات مرد. اين كتاب كه شايد بى نمونه ترين كتاب در روايت وقايع و ناگفته هاى اصلاحات باشد، پس از شكست اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهورى منتشر شد. «كالبدشكافى ذهنيت اصلاح طلبان» مجموعه گفت وگوهايى كه حسين سليمى با چهره هايى همچون سعيد حجاريان، محمدرضا خاتمى، عباس عبدى، بهزاد نبوى، مصطفى تاج زاده، محسن كديور، مصطفى معين و... انجام داده است، فضايى براى نمايش تفاوت در ديدگاه هاى اصلاح طلبانه چهره   هايى را مهيا كرد كه ۸ سال در زير چتر دوم خرداد جمع شده و به سياست ورزى مشغول بودند. تندترين سخنان در اين كتاب متعلق به عباس عبدى است. او تندترين انتقادات را نسبت به خاتمى در درجه اول و جبهه مشاركت در درجه دوم مطرح مى كند. حجاريان نيز در گفت وگوى خود انتقاداتش نسبت به عملكرد خاتمى را بيان كرده و توضيح داده است كه چرا رابطه اش با سيدمحمد خاتمى شكرآب شده است. مصطفى تاج زاده نيز در گفت وگوى خود اعلام مى  كند كه «چانه زنى از بالا، فشار از پايين» استراتژى اشتباهى بود كه سعيد حجاريان مطرح كرد. جالب آنجا است كه محمدرضا خاتمى نيز در گفت وگوى خود مجبور به انتقاد از برادر خود مى شود اگرچه اين انتقادها گاه با لكنت زبان همراه مى شوند. اصلاح طلبان حاضر در اين گفت وگو انتقادهاى خود نسبت به عملكرد هشت ساله شان را در پايان حضور در قدرت، صريح و بى پرده مطرح كرده اند. مشكل اما اينجا بود كه اين كتاب چهار سال دير منتشر شد، وقتى كه بيمار مرده بود.
محمدرضا خاتمى (تصور پيروزى نمى كرديم): شايد بزرگترين اشتباه ما اين بود كه بارى به هر جهت در مقابل برنامه هايى كه در مقابل اصلاحات وجود داشت، عمل مى كرديم و حتى در بسيارى از موارد چشم پوشى يا عقب نشينى مى كرديم.
سعيد حجاريان (سوته دلان گردهم آمدند): نخبگان فكر كردند كه همه مسائل خودشان را در حلقه هاى بسته چانه زنى مى توانند بدون اينكه فشار و حمايت اجتماعى پشتيبان شان باشد، حل كنند.
مصطفى تاج زاده (نظام يعنى ما): من با فشار از پايين و چانه زنى از بالا به شدت مخالف بودم و هستم.من معتقدم وقتى جامعه اصلاحات را انتخاب مى كند و افرادى را در حكومت مى فرستد آن وقت بايد در پايين آرامشى باشد و ما در بالا بجنگيم.
عباس عبدى (صد حيف و صد حيف): بحث آمدن يا نيامدن خاتمى در دور دوم مطرح شد كه من از همان ابتدا پيشنهاد نيامدن را مى دادم. آقاى حجاريان پيشنهاد نوشتن نامه و طرح مسائلى را مى كرد كه طبعاً فكر مى كرد با مخالفت ساختار سياسى مواجه مى شود و پس از اين مرحله وى كنار برود. اما اگرچه من با اين مسئله مخالف نبودم، ولى در جبين خاتمى آن را نمى ديدم. من اگر جاى مخالفان اصلاحات بودم حتماً راهى پيدا مى كردم كه وى را رئيس جمهور مادام العمر كنم چرا كه بهتر از او وجود ندارد.
محسن كديور (اصلاحات، ادامه انقلاب): آخرين بار كه آقاى خاتمى را ديدم گفتم دلم از دست شما خون است ولى نازك تر از گل هم نمى توانم به شما بگويم. چون اگر اختيارات را تقسيم كنيم ۱۰ درصد آن به شما مى افتد كه شما از آن ده درصد خوب استفاده نكرديد. اما اعتراف هم مى كنم كه ايشان مى توانست اين ۱۰ درصد را ۱۵ يا ۲۰ درصد كند.
2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:18  توسط mohammad reza.t.... | 

امام حسين و حقوق شهروندى
171825.jpg
در ايام محرم و صفر فضاى خاصى بر جوامع شيعى حاكم است، فضايى كه به حادثه كربلا و شهادت امام حسين و يارانش در عاشوراى سال ۶۱ هجرى اختصاص دارد. كالبدشكافى اين واقعه تاريخى براى همه آنانى كه مى خواهند سيره نبوى و علوى را بشناسند و پيروى كنند اصلى ترين كارى است كه بايد توسط هر مسلمانى انجام گيرد و خوشبختانه به اندازه كافى در اين باره كتاب و نوشته وجود دارد. بنده به منظور اداى دين و درس آموزى از آن امام همام مى خواهم برداشتم را از اين حركت تاريخى ارائه كنم به اميد آنكه راهگشاى پيروانش در اين عصر و زمانه باشد.
۱- حق انتخاب: حاكميت مستبد و فاسد معاويه بدعتى جاهلى را پس از ظهور اسلام زنده كرد و با موروثى كردن خلافت، برخلاف سيره پيامبر و خلفاى چهارگانه و عهدنامه صلح با امام حسن، فرزند فاسدش يزيد را بر تخت سلطنت نشاند. يزيد پس از مرگ معاويه و در اولين اقدام براى تثبيت قدرت خود و نسق گرفتن از مخالفين براى بيعت گرفتن از چهره هاى شاخص جامعه و در راس آنها امام حسين اقدام كرد. يزيد به حاكم مدينه نوشت: «هنگامى كه اين نامه به تو رسيد حسين بن على و عبدالله بن زبير را احضار كن و از آنها بيعت بگير. پس اگر نپذيرفتند آنها را گردن بزن و سرهاشان را نزد من بفرست. مردم را نيز به بيعت فراخوان و هر كه سر باز زد همان حكم را كه درباره حسين بن على و عبدالله بن زبير اجرا كردى، اجرا كن.» حاكم مدينه با دريافت اين نامه امام حسين را فراخواند، نامه يزيد را براى او خواند و درخواست بيعت كرد. امام حسين در دفاع از «حق انتخاب» و راى خود از بيعت اجبارى امتناع كرد و راه اعتراض در پيش گرفت.
۲- حق اعتراض: امام حسين با هجرت از مدينه به مكه (با توجه به در پيش بودن ايام حج و اجتماع بزرگ مسلمانان در مكه) درصدد برآمد تا صداى اعتراض خويش را نسبت به حكومت نامشروع و غيرمردمى يزيد به گوش مسلمانان برساند و حمايت آنها را در اين باره به دست آورد. هنگام خروج از مدينه در وصيتنامه اى كه خطاب به محمد بن حنفيه برادرش ابراز مى دارد هدف از حركتش را چنين توصيف مى كند: «... من به خاطر آسايش و تفريح و كسب زندگى و جاه و مقام يا برانگيختن آتش فتنه و فساد از مدينه بيرون نمى روم بلكه در طلب اصلاح امت جد خويش به اين كار دست زدم. من به شيوه جدم و پدرم على بن ابيطالب خلق را به نكوكارى دعوت خواهم كرد و از بدى ها بازخواهم داشت...» به عبارت روشن امام «حق اعتراض» به حكومت را براى «اصلاح امت» و اداى فريضه «امر به معروف و نهى از منكر» حق و وظيفه هر شهروند مسلمانى مى داند و حركت خود را بر اين عنوان استوار مى دارد.
۳- حق حاكميت مردم: وقتى مردم كوفه و بصره از حركت اعتراضى امام حسين مطلع مى شوند نامه ها به سوى او مى نويسند و از او مى خواهند براى تشكيل حكومت به ديار آنها برود. در مكه اين حركت تشديد مى شود و بر درخواست از امام حسين افزوده مى شود. امام عموزاده خود مسلم بن عقيل را به كوفه مى فرستد تا شرايط آنجا را ارزيابى و گزارش كند. افشاگرى  و آگاهى بخشى امام حسين در مكه و در رابطه با مسلمانانى كه از سراسر عالم اسلام آمده اند، ادامه مى يابد. يزيد هراسان و وحشت زده از حركت اعتراضى امام حسين تيم ترور به مكه مى فرستد و امام حسين براى جلوگيرى از خونريزى در حرم امن و پاسخگويى به دعوت مردم كوفه از مكه خارج مى شود تا همچون پدرش على «حق حاكميت مردم» و «پيمان خدايى دفاع از مظلوم در برابر ظالم» را پاس نهد.
۴- حق آزادى: آنگاه كه به او خبر مى رسد كه اوضاع كوفه با آمدن ابن زياد حاكم خونخوار و فاسد دگرگون شده و مردم از دور مسلم پراكنده و وى نيز شهيد شده است، امام حسين يارانش را فرامى خواند و به آنها گزارش مى دهد و آنها را آزاد مى گذارد كه در دفاع از «حق آزادى» خود هر گونه مى خواهند عمل كنند، و خود راهى را در پيش مى گيرد تا از شر يزيد در امان بماند اما سپاهيان يزيد راه را بر او مى بندند و سرانجام او و يارانش را در كربلا زمين گير مى كنند. امام حسين همه تلاش خود را براى پرهيز از جنگ و عدم بيعت با يزيد به كار مى برد اما سرانجام مى گويد: «مرا بين دو راه قرار داده اند:  بين كشته شدن و ذلت، و هرگز بر ما ذلت مباد!» و «همانا من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت نمى بينم»، و اين چنين خود را در آغوش آزادى غرق مى كند و خطاب به همه انسان ها فرياد مى زند: «اگر شما را دينى و آئينى نيست، و از روز معاد و آخرت واهمه و ترس نداريد لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد.»
اگر امروزه «حقوق شهروندى»  را پايه و اساس شكل گيرى هر جامعه «دموكراتيكى» مى دانند و از حق انتخاب و راى دادن و انتخاب شدن براى مشاغل سياسى و حكومتى، حق حاكميت مردم، سخن مى گويند، امام حسين و يارانش در عاشوراى محرم سال ۶۱ هجرى و به پيروى از آموزه هاى دينى اسلام و سيره نبوى و علوى به بهترين وجه ممكن اين «حقوق شهروندى» را به نمايش گذاشتند و براى هميشه تاريخ اسوه و الگويى تام و تمام براى حفظ اين حقوق شد. از اين رو است كه با تكيه بر حركت تاريخى و حماسى امام حسين مى توان از تلفيق «دين و دموكراسى» سخن گفت و اينكه آموزه هاى دينى اسلام و سيره نبوى و علوى مويد و مقوم مردم سالارى در جوامع اسلامى اند. بررسى جزءجزء حركت امام حسين و كالبدشكافى تاريخى اين واقعه كم نظير به ما مى آموزد كه «شهادت» بما هو «شهادت» هدف قيام عاشورا نبوده است بلكه «شهادت » در ديدگاه اسلام و امام وسيله اى براى حفظ حقوق فطرى و ذاتى و عزت و كرامت انسان ها و تشكيل حكومت عادلانه است. حكومتى كه در سايه آن مردم بتوانند از «حقوق شهروندى» خود به نحو احسن بهره گيرند و استعدادهاى خدايى خود را به نمايش گذارند.

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:9  توسط mohammad reza.t.... | 

مردم اصلاحاتى راديكال تر مى خواهند
 «احسان شريعتى» معتقد است نهمين انتخابات رياست جمهورى در ايران به ظاهر ابطال كننده نتايج انتخابات دوم خرداد است چون اصلاح طلبان شكست خورده اند و از صحنه حاكميت حذف شدند. وى معتقد است: در خارج كشور تحليل ها چنين بود كه انتخابات رياست جمهورى يك سناريو است و قرار بر اين است كه افرادى همچون احمدى نژاد و معين بيايند و فضا را گرم كنند تا هاشمى رفسنجانى پيروز انتخابات شود. اما اتفاق ديگرى افتاد. درحالى كه نه سناريويى در كار بود و نه تحليل آنها درست بود. وى افزود: «اصلاح طلبان آن طور كه من از طريق اخبار پيگيرى مى كردم تحت گفتمان نوليبرال واقع شده اند و فقط در حوزه آزادى ها و حقوق بشر متمركز و معطوف شده اند درحالى كه يك بعد عظيم ترى نيز وجود دارد و آن دموكراسى اجتماعى و عدالت اجتماعى است كه از يادها رفته بود و بايد مورد توجه قرار مى گرفت.» عضو كانون ابلاغ انديشه هاى شريعتى با انتقاد از اصلاح طلبان براى ناديده انگاشتن عدالت گفت: «دكتر شريعتى هميشه آزادى، برابرى و عرفان را در كنار هم طرح مى كرد و معتقد بود آزادى منهاى برابرى، آزادى نيست چون زمانى كه عده اى سواره اند و عده اى پياده نمى توان مسابقه عادلانه اى را برپا كرد. همين مسئله در شرايط امروز باعث شده وقتى محافظه كاران بحث عدالت را طرح كردند مردم از آن استقبال كنند.» احسان شريعتى با بيان اينكه در مجموعه حاكميت در دو دهه گذشته هم محافظه كاران و هم احزاب مدرن ترى همچون كارگزاران با هم مشتركاً سيستم فعلى را برپا كرده اند اين سئوال را طرح كرد كه چطور بى توجهى روشنفكران باعث شد حالا كه نيروهاى محافظه كار مدعى عدالت مى شوند نيروهاى اصلاح طلب خلع سلاح شوند. وى در تحليل انتخابات رياست جمهورى گفت: مردم در اين انتخابات در واقع خواستار حركت راديكال تر اصلاح طلبى شدند چون معتقدند اصلاح طلبان نتوانسته اند به نيازهايشان پاسخ دهند؛ در بخشى از جامعه كه در انتخابات شركت نكردند ببينيد. مثلاً اگر جنبش دانشجويى را در نظر بگيريم كه واسط جنبش اصلاحى و مردم بود و در دوم خرداد نقش اصلى را داشت، قبل از جريان انتخابات رياست جمهورى، مطالبات خود را عملاً  در برنامه اصلاح طلبان فعلى نديد و راديكاليزه شد. وى با ابراز اين عقيده كه ۴۵ درصد راى دهندگان در انتخابات شركت نكردند اظهار داشت: پس راى اول با كسانى است كه در انتخابات شركت نكردند و راى دوم از آن افرادى است كه به رئيس جمهور احمدى نژاد راى دادند كه اين هم در واقع رايى اعتراضى محسوب مى شد چون ايشان به نفى گذشته نيز پرداخته بود. البته نمى توان از اين انتخابات نتيجه گرفت كه مردم اصلاحات را نمى خواستند. وى خاطرنشان كرد: من خودم معتقدم اصلاح طلبى بايد عميق تر از آنچه تاكنون بوده، باشد؛ عميق به اين معنا كه ما فقط از راه اصلاحى است كه مى توانيم به تغييرات در جامعه برسيم نه از راه هاى گسست و يا اقدامات قهرآميز. وى نبود ساختارهاى حزبى در ايران را از مشكلات اساسى اصلاح طلبان برشمرد و گفت: از ابتدا كه خاتمى كار خود را آغاز كرد گفت نماينده يك حزب نيست و اين اشتباهى بود كه در زمان دكتر معين تكرار نشد ولى به نظر مى رسد اين بار مشكل آن بود كه حزب مشاركت نظر اقشار اجتماعى را منعكس نكرد. احسان شريعتى در عين آنكه نقد اصلاح طلبان را انجام مى داد بارها در حين گفت وگو تاكيد كرد: من به عنوان كسى كه در خارج كشور بوده ام نمى توانم منصفانه به نقد آنچه در ايران گذشته، بپردازم. وى تاكيد داشت: من چون نگاهى به خارج از كشور ندارم كه بيايند مشكلات ما را حل كنند و از سويى به راهبردهاى خشونت آميز و براندازانه اعتقادى ندارم به اصلاحات ريشه اى و تخصصى معتقدم بنابراين راه حل را از درون مى جويم لذا مى گويم بايد يك كار فرهنگى درازمدت بكنيم.
وى ارتباط با توده مردم را در اين مسير بسيار لازم خواند و گفت: دكتر شريعتى به عنوان يك روشنفكر مذهبى از اين لحاظ موفق بود كه با اعتقادات عميق دينى مردم ارتباط داشت و طبعاً  تاثيرش هم بر مردم بيشتر بوده است.
شريعتى در انتقاد از گذشته افزود: يكى از ويژگى هاى كار در هشت  سال گذشته اين بود كه بعضى اصلاح طلبان روى نقاط مذهبى و تحريك آميز جامعه دست مى گذاشتند و اين باعث مى شد در دراز مدت در جامعه منزوى شوند. وى با اشاره به مقاله يكى از روزنامه ها كه در آستانه انتخابات مرحله دوم، وضعيت ايران را با فرانسه مقايسه كرده بود گفت: «در آن مقاله نوشته شده بود كه همه در دور دوم انتخابات فرانسه دور ژاك شيراك جمع شدند و در مقابل ژان مارى لوپن ايستادند و به راست افراطى راى ندادند و توصيه كرده بود كه همه در ايران هم براى روى كار نيامدن احمدى نژاد به هاشمى راى دهند در حالى كه غافل از آن بود كه جامعه ايران، قابل مقايسه با فرانسه نيست و اصولاً مفاهيم سياسى در ايران نيز قابل قياس با فرانسه نيست.»
وى با بيان اينكه بايد در همه مفاهيم سياسى كشور تجديدنظر شود خاطر نشان كرد: در كنار بعد اجتماعى، بحث فرهنگى نيز در كشور ما فراموش شده بود كه خود به توسعه ناموزون دامن زد. نماد اين مسئله هم در تعريف هاى ما از مفاهيم مصداق پيدا مى كند. وى افزود: بسيارى از اختلافات فعلى در كشور مويد اين است كه مفاهيم در كشور ما از ابتدا نيم بند تعريف شده بود و علت آن هم اين بود كه ما مجبور بوده ايم مفاهيم غربى را ترجمه كنيم. وقتى شما مفاهيم را ترجمه مى كنيد بايد به زبان خودتان باشد، وقتى بخواهيد به زبان خودتان باشد، زبان، مفهوم تمام دين و مليت و جهان بينى شما است. به طور مثال وقتى constitution را مشروطه معنا كرديد، مشروطه مفهومى است كه براى خودش معنا دارد و در مقابل مطلقه به كار مى آيد درحالى كه من معتقدم واژه اصلى بايد به جاى شرط، چارت معنا مى شد. اگر چارت باشد ما به يك قرارداد يا منشور بايد معتقد باشيم. اما چون ما در شرايط خاص آن دوره اين واژه را معنا كرديم، آن را به گونه اى كه مى خواستيم ترجمه نموديم. وى با بيان اينكه ما در زمينه مفاهيم دچار يك آشفتگى هستيم، ادامه داد: اين آشفتگى در دوره فعلى هم مشهود است به  طورى كه وقتى خاتمى جامعه مدنى را طرح كرد اين موضوع خوب معنا نشد برخى مدينه النبى را ملاك قرار دادند و برخى چيزهاى ديگر را گفتند ولى در انتها مشخص نشد تعريف جامع   و قاطع آن چيست. ما در اين زمينه با موانع جدى روبه رو هستيم. از يك طرف سنت در مقابل روشنفكران مقاومت مى كند و از يك سو تجدد است كه مى خواهد همه چيز را ريشه كن كند و از نو بسازد. لذا در زمينه هاى فرهنگى ما مى بينيم كه با برخوردهاى افراطى و تفريطى مواجهيم كه بايد از نظر تئورى بتوانيم با بازتعريف مفاهيم اين مانع را طورى از پيش رو برداريم كه به قول هگل بتوانيم فقر و آزادى را دست در دست هم داشته باشيم.
2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:5  توسط mohammad reza.t.... | 

تشكيك پنتاگون در موشك‌هاي جديد ايران و آزمايش قايق پرنده ايراني

در حالي كه پس از آزمايش چند موشك جديد مدرن و زيردريايي، به ويژه «فجر 2»، «حوت» و «اژدر»، پنتاگون در ميزان موفقيت آنها ترديد كرده است، امروز هم آزمايش موفق قايق‌هاي پرنده ايران در خليج فارس، واكنش گسترده‌اي در رسانه‌هاي جهاني داشت.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «رويترز»، امروز ايران به صورت موفقيت‌آميزي قايق‌هاي پرنده را در خليج فارس، آزمايش كرد؛ اين مدل، شبيه مدل‌هاي «هاور كرافت» نيست. سرعت اين قايق پرنده به 100 نات (گره دريايي) يعني حدود 185 كليومتر در ساعت خواهد رسيد.

ايران پيش از سال 1979 بزرگ‌ترين ناوگان «هاور كرافت» را در دنيا در اختيار داشت، ولي اكنون تنها حدود ده فروند از اين نوع «هاور كرافت»ها را در اختيار دارد.

يك مدل فوق مدرن از اين نوع قايق‌هاي پرنده در مانور پيامبر اعظم(ص) آزمايش شد كه بنا بر طراحي جديد، در بدنه آن از تجهيزات پلاستيكي استفاده شده است. اين قايق پرنده، قابل رديابي به وسيله رادار نيست و نه رادارهاي دريايي و نه رادارهاي هوايي نمي‌توانند آن را رديابي كنند. اين وسيله همچنين در حين حركت، قادر به انجام عمليات هدف‌گيري و شليك موشك است.

هرچند پنتاگون اظهار كرده كه اعلام موفقيت‌هاي اخير ايران در زمينه كسب تكنولوژي موشكي و تجهيزات راداري اغراق‌آميز و بلوف است، اما كارشناسان تسليحاتي، اعتقاد دارند كه ايران براي بستن تنگه هرمز به تكنولوژي چندان پيشرفته، نياز ندارد و به راحتي مي‌تواند اين كار را انجام دهد.

«برايان وايت من»، سخنگوي كاخ سفيد در واشنگتن گفته است: ما مي‌دانيم كه ايرانيان هميشه مي‌كوشند، تسليحات خود را بهبود بخشند و سيستم‌هاي خود را چه خارجي و چه داخلي ارتقا دهند.

وي افزود: اين امكان وجود دارد كه ايران، توانايي خود را افزايش دهد و به تكنولوژي مواد جذب‌كننده امواج رادار دست يافته باشد، اما ايرانيان هميشه در مورد توانايي‌هاي خود و دستيابي به تكنولوژي و توانايي‌هاي تاكتيكي، بزرگنمايي مي‌كنند.

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:55  توسط mohammad reza.t.... | 


آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از مارس 2005 تاكنون، تجزيه و تحليل نمونه‌برداري‌هاي محيطي براي تشخيص وجود يا نبود مواد هسته‌اي در محل يادشده را تكميل نكرده است. در هر صورت، برخي مواد هسته‌اي مانند اورانيوم تخليه‌شده، مي‌تواند براي توليد سلاح‌هاي قراردادي يا سلاح‌هاي هسته‌اي مورد استفاده قرار گيرد. ايران تا زمان انتشار اين گزارش، تقاضاهاي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي براي دستيابي بيشتر به پارچين را نپذيرفته است.

و در پايان اين‌كه، گزارش‌هاي مطبوعاتي اعلام كردند، آمريكا و آلمان در اواخر سال 2004 به تعداد زيادي از سوابق رايانه‌اي، از جمله نمودارها و طرح‌ها و داده‌هاي آزمايشي دست يافته‌اند كه نشان مي‌دهند ايران بين سال‌‌هاي 2001 تا 2003، تلاش‌هايي براي توسعه و توليد يك كلاهك اتمي جهت نصب روي موشك «شهاب 3» انجام داده است.

سوابق و اطلاعات گزارش‌شده، اندازه و وزن يك شيء كروي‌شكل در دماغه مخروطي موشك «شهاب 3» را نشان مي‌دهند كه به نظر مي‌رسد، ابزاري انفجاري باشد، هرچند اطلاعات مربوط به جزييات اين ابزار در دسترس نيست.

گفته مي‌شود، ابزار مزبور كوچك‌تر از طرحي است كه عبدالقديرخان به ليبي داده (كه وزن آن حدود 500 كيلوگرم و قطر آن حدود يك متر است) و براي يك كلاهك كوچك‌تر كه بر موشك‌هاي «شهاب 3» نصب مي‌شود، مناسب است. به نظر مي‌رسد، طرح اين كلاهك جديد با توسعه‌هاي انجام‌شده در برنامه آزمايش موشكي ايران، منطبق است (به فصل «برنامه موشك بالستيك ايران» مراجعه شود) چون اسناد مربوط به كلاهك مزبور علني نشده‌اند، انجام تحليل بيشتر ممكن نيست. چنانچه سوابق و اطلاعات در دسترس موثق باشند، قويا نشان مي‌دهند كه ايران به دنبال دستيابي به برخي جوانب توسعه تسليحات هسته‌اي است، اما مشخص نيست كه آيا كلاهك هسته‌اي فوق صرفا طرحي نظري است يا اين‌كه ايران واقعا به دنبال توسعه و توليد چنين كلاهكي است. چون اطلاعات علني بسيار كمي درخصوص تلاش‌هاي احتمالي ايران براي توسعه و توليد سلاح‌هاي هسته‌اي وجود دارد، دسترسي به ميزان پيشرفت ايران در اين زمينه و نيز اطلاع از زمان قادر شدن اين كشور براي ساخت يك سلاح هسته‌اي قابل پرتاب، ناممكن است. به هر حال، به عنوان يك قاعده كلي اين احتمال وجود دارد كه تلاش‌هاي فني براي توليد مقدار كافي از اورانيوم غني‌شده، سطح بالا براي يك برنامه تسليحات هسته‌اي در مقايسه با دشواري‌هاي توسعه و توليد يك ابزار انفجاري ساده، گران‌تر و مشكل‌تر باشد.

نتيجه‌گيري
ايران در حالي كه با تهديد ارجاع پرونده هسته‌اي خود به شوراي امنيت سازمان ملل روبه‌رو است، اعتراف داشته‌اند كه مدت‌هاي طولاني در گذشته، تدابير حفاظتي را نقض كرده و نزديك به بيش از بيست سال فعاليت‌هاي هسته‌اي اعلام‌نشده داشته كه شامل واردات اورانيوم، دستيابي به فناوري و قطعات سانتريفيوژ و آزمايش‌ها و تجارب درخصوص تبديل، كاهش، عمل‌آوري مجدد و غني‌سازي مي‌شوند. آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از فوريه 2003 به بعد كه ايران اعتراف و پذيرش فعاليت‌هاي مزبور در گذشته را آغاز كرده، رسيدگي‌هاي فشرده‌اي را براي تشخيص درستي و نادرستي محتواي اعلاميه‌هاي ايران انجام داده است.

اين رسيدگي‌ها شامل موارد زير است؛ بازرسي‌ها از جايگاه‌هاي هسته‌اي، بازديدهاي شفاف از جايگاه‌هاي غيرهسته‌اي، مصاحبه‌ها با دانشمندان و پيمانكاران ايراني و بررسي اسناد و نمونه‌برداري‌هاي محيطي. رسيدگي‌هاي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بر اساس اطلاعات ارائه‌شده توسط كشورهاي غربي انجام شده‌اند. اين كشورهاي غربي از برخي جوانب، فعاليت‌هاي هسته‌اي اعلام‌نشده ايران پيش از اين‌كه شوراي مقاومت ملي ايران در آگوست 2002 اقدام به افشاي علني اطلاعات مربوط به تأسيسات هسته‌اي اعلام‌نشده قبلي كند، آگاه بودند. اطلاعات كشورهاي غربي و اطلاعات افشاشده توسط شوراي مقاومت ملي ايران، تصويري جامع از توانايي‌هاي هسته‌اي پنهان ايران در گذشته و وضعيت كنوني اين توانايي‌ها ارائه مي‌كنند، ولي هنوز تعدادي از ابهامات مهم، باقي مانده است، مانند جزييات تماس‌هاي ايران با شبكه عبدالقديرخان و گستره تحقيق و توسعه در ارتباط با سانتريفيوژ P-2. به هر حال، در اين مرحله به نظر نمي‌رسد كه ايران بتواند امكانات و دارايي‌هاي هسته‌اي عمده خود همچون انبارهاي مواد قابل استفاده در سلاح‌هاي هسته‌اي يا تجهيزاتي كه قادر به توليد مقادير مهمي از اورانيوم غني‌شده يا پلوتونيوم براي كاربرد نظامي را از آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، عوامل اطلاعاتي غربي منتقدان داخلي و گروه‌‌هاي مخالف، پنهان سازد. چنانچه اين مطلب صحت داشته باشد، ايران هنوز چند سال با زمان دستيابي به توانايي رسيدن به سلاح‌هاي هسته‌اي و قادر شدن براي توليد مقادير كافي از مواد قابل استفاده در سلاح‌هاي هسته‌اي (پلوتونيوم يا اورانيوم غني‌شده سطح بالا) جهت تهيه و ساخت سلاح‌هاي هسته‌اي فاصله دارد. به نظر مي‌رسد، مسير دستيابي ايران به پلوتونيوم طولاني‌ترين راه باشد.

رآكتورهاي تحقيقاتي موجود در ايران، بسيار كوچك‌تر از آن هستند كه توليد نظامي داشته باشند و رآكتور تحقيقاتي آب سنگين طراحي‌شده 40 مگاواتي (كه بنا بر محاسبات موجود، منبع خوبي براي توليد پلوتونيوم تسليحاتي است) احتمالا بيش از ده سال تا فعاليت كامل فاصله دارد. ديگر آن‌كه ايران، نياز به ساخت تجهيزات عمل‌آوري مجدد جهت تفكيك پلوتونيوم از سوخت مصرف‌شده خواهد داشت.

فرضا كه روسيه سوخت مورد نياز براي رآكتور نيروگاه بوشهر را عرضه كند، اين نيروگاه بنا بر محاسبات موجود، مي‌تواند مقادير زيادي از پلوتونيوم را در دو يا سه سال آينده ارائه كند، اما اين سناريوهاي نقض شرايط عادي، مستلزم اين است كه تحليلگر فرضيه‌هاي شجاعانه‌اي درخصوص اراده و خواست ايران براي پذيرفتن خطر واكنش بين‌المللي مطرح كند؛ خطري كه در صورت اقدام ايران براي منحرف ساختن مسير سوخت مصرف‌شده در رآكتور متوجه اين كشور خواهد شد.

همچنين تحليلگر فعاليت‌هاي ايران بايد فرضيه‌‌هايي نيز درخصوص توانايي اين كشور براي عمل‌آوري مجدد سوخت مصرف‌شده جهت استخراج پلوتونيوم مطرح كند. بنا بر اطلاعات موجود، تبديل آزمايش‌ها و تجارب ايران در زمينه عمل‌آوري مجدد آزمايشگاهي به توانايي و ظرفيت عمل‌آوري مجدد صنعتي، فوق‌العاده دشوار خواهد بود.

برنامه سانتريفيوژ در مقايسه با ديگر مسيرها و شيوه‌هاي متنوعي كه ايران ممكن است براي توسعه توانايي جهت توليد مواد مورد نياز براي سلاح‌هاي هسته‌اي به آنها دست يافته باشد، جدي‌ترين احتمال و امكان در كوتاه مدت است. به هر حال، اين برنامه سانتريفيوژ به خاطر وجود برخي فشارها و محدوديت‌هاي سياسي و فني متحمل رنج و زحمت شده است. ايران از اكتبر 2003 براي خودداري از ارجاع پرونده فعاليت‌هاي هسته‌اي خود به شوراي امنيت سازمان ملل با گرفتن تصميم سياسي، جنبه‌هاي كليدي از برنامه غني‌سازي خود را به حالت تعليق درآورده است. اين تصميم موجب محدود شدن يا تعليق اغلب فعاليت‌ها در توليد UF6 به عنوان مواد اوليه و تغذيه‌اي، ساخت و تهيه قطعات سانتريفيوژ و گردآوري و مونتاژ، نصب و آزمايش‌ ماشين‌هاي سانتريفيوژ در تأسيسات نطنز شده است. حتي اگر ايران تصميم مي‌گرفت تعليق را نقض كند، براي تكميل و راه‌اندازي و فعال‌سازي تجهيزات، آزمايش راهنماي چند هزار سانتريفيوژ احتمالا به دو يا سه سال وقت نياز داشت. اين برآورد مبتني بر توانايي نشان داده شده ايران براي توليد، گردآوري و مونتاژ و نصب سانتريفيوژها در نطنز است و با توجه به مشكلات پيش‌بيني‌شده به هنگام راه‌اندازي و آغاز فعاليت تجهيزات كه نوعا فعاليت‌هاي مربوط به نخستين راه‌اندازي سانتريفيوژها را با دشواري و زحمت روبه‌رو مي‌كند، تهيه شده است.

يك كارخانه راهنما با دو يا سه هزار سانتريفيوژ، پس از آغاز فعاليت، نياز به فرصت اضافي براي توليد اورانيوم غني‌شده سطح بالا جهت يك سلاح هسته‌اي دارد؛ بنابراين، كارخانه‌اي با اين امكانات، براي آن‌كه مستقيم، اورانيوم غني‌شده سطح بالا را از مواد اوليه و تغذيه‌اي اورانيوم طبيعي توليد كند، دست‌كم به يك سال فعاليت نياز دارد و به احتمال بيشتر، براي توليد مقدار كافي از اورانيوم غني‌شده سطح بالا براي يك سلاح هسته‌اي منفرد، دو يا سه سال زمان مي‌خواهد و يا اين‌كه اگر يك كارخانه راهنما با داشتن دو يا سه هزار ماشين سانتريفيوژ به مدت دو يا سه سال براي جمع‌آوري و انباشت اورانيوم غني‌شده و سطح پايين به عنوان مواد اوليه و تغذيه‌اي جهت شروع اقدامات براي توليد اورانيوم غني‌شده سطح بالا فعاليت كند، دست‌كم به يك تا سه ماه وقت براي توليد مقدار كافي از اورانيوم غني‌شده سطح بالا جهت يك سلاح هسته‌اي منفرد نياز دارد. مضافا اين‌كه زمان مورد نياز براي تركيب مجدد اين امكانات براي به حداكثر رساندن توليد اورانيوم غني‌شده سطح بالا، دست‌كم شش ماه به زمان اجراي هر سناريوي نقض‌كننده شرايط عادي مي‌افزايد.

به اين ترتيب، قابل‌باورترين گزينه ايران براي نقض شرايط عادي؛ يعني استفاده از كارخانه سانتريفيوژ غيرنظامي راهنما براي توليد مواد لازم جهت سلاح‌هاي هسته‌اي، در دو يا سه سال آينده، به احتمال زياد موجب مخاطره‌آميز شدن انجام بازرسي‌ها و نظارت‌ها توسط آژانس بين‌المللي انرژي اتمي شده و نتيجه ممكن اين مي‌شود كه پيش از وقوع اين نقض، از فشار بين‌المللي يا اقدام نظامي عليه ايران براي متوقف ساختن توليد اورانيوم غني‌شده سطح بالا استفاده شود.

با در نظر داشتن اين سناريوها، رهبران ايران نياز به اين تصميم‌ دارند كه آيا دستيابي به يك سلاح هسته‌اي با استفاده از مسير فوق، ارزش پذيرش خطر واكنش بين‌المللي يا اقدام نظامي را دارد، يا خير. تهران در حقيقت، ممكن است طي چند سال آينده به يك گزينه محاسبه‌شده نقض با استفاده از كارخانه سانتريفيوژ راهنما دست يابد، اما اين را نيز بداند كه انجام نقض مزبور، بسيار خطرناك است، مگر آن‌كه تصميمات افراطي در پيش بگيرد. اگر تهران اجباري براي دستيابي فوري به سلاح‌هاي هسته‌اي احساس نمي‌كند يا قضاوتش اين است كه خطر نقض با استفاده از حداكثر توانايي و ظرفيت بسيار زياد است، مي‌تواند ـ احتمالا ده سال يا بيشتر ـ صبر كند تا يك كارخانه سانتريفيوژ صنعتي را با استفاده از ده‌ها هزار ماشين سانتريفيوژ تكميل كند. ايران با بهره‌گيري از چنين كارخانه‌اي، مي‌تواند به توانايي و ظرفيت جهت نقض سريع شرايط عادي دست يابد، به گونه‌اي كه طي دو يا سه هفته يا حتي دو يا سه روز، مقدار كافي از اورانيوم غني‌شده سطح بالا براي يك سلاح هسته‌اي توليد كند و به اين ترتيب، فرصت لازم را از كشورهايي كه قصد هرگونه اقدام براي متوقف ساختن نقض مزبور دارند بگيرد و پيش از اقدام آنها، نقض را انجام دهد.

چنانچه ايران احساس مي‌كند، دستيابي به سلاح هسته‌اي، فوريت بيشتري دارد يا خطرات يك نقض آشكار بسيار زياد است، مي‌تواند با تلاش مخفيانه، اقدام به دستيابي پنهاني به توانايي غني‌سازي كند. چند گزينه مخفيانه وجود دارد؛ بنا بر يك گزينه، ايران مي‌تواند برنامه غني‌سازي تحت حفاظت خود را از سر بگيرد و به موازات آن، به ساخت تجهيزات و امكانات سانتريفيوژ و تبديل به صورت مخفي بپردازد و در اين راستا از تجربه‌اي كه از طريق اداره تجهيزات تبديل در اصفهان و اداره كارخانه سانتريفيوژ در نطنز به دست آورده، بهره‌گيري كند. گزينه ديگر آن است كه ايران با تقاضاهاي بين‌المللي جهت ترك برنامه غني‌سازي موافقت نمايد و سپس با بي‌توجهي به اين موافقت، مخفيانه، اقدام به ساخت تجهيزات تبديل و غني‌سازي كند و در پايان اين‌كه با استفاده از تركيبي از دو گزينه نام‌برده، برنامه غني‌سازي آشكار را از سر بگيرد و ذخيره و انباري از اورانيوم غني‌شده سطح پايين تحت حفاظت توليد كند و سپس با منحرف ساختن اورانيوم غني‌شده سطح پايين به طرف كارخانه غني‌سازي مخفي و آماده به كار ـ كه قادر به توليد اورانيوم غني‌شده سطح بالا در يك مدت كوتاه است ـ مرتكب نقض شرايط عادي شود.

چنانچه ايران با استفاده از هر گزينه مخفيانه UF6 را به عنوان مواد اوليه و تغذيه‌اي از منابع خارجي تهيه كند و به اين ترتيب، از ساخت تجهيزات تبديل مخفي بي‌نياز شود، آن‌گاه انجام بررسي و نظارت درخصوص اين فعاليت‌ها بسيار دشوارتر خواهد شد. همه اين گزينه‌هاي مخفي، مستلزم آن است كه ايران اين‌گونه تشخيص دهد كه مي‌تواند به طور موفقيت‌آميز، تجهيزات و امكانات عمده خود را از ديد و نظارت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و عوامل اطلاعاتي غربي پنهان كند.

سازمان و عوامل مزبور، تلاش‌هاي قاطعانه و مصممي براي جستجو و كشف هر نوع محلي كه داراي تجهيزات و امكانات فوق باشد، انجام خواهند داد و چنانچه اين تجهيزات و امكانات پيش از آمادگي ايران براي پنهان‌سازي آنها كشف و مشخص شوند، به ارزيابي پيامدهاي احتمالي آن مي‌پردازند.

عامل كليدي «انگيزه» است. اگر تهران معتقد است كه دستيابي به سلاح‌هاي هسته‌اي در سريع‌ترين زمان ممكن براي دفاع ملي و بقاي حكومت ايران ضرورت دارد، با انگيزه بيشتري جهت خطر كردن براي آغاز يك برنامه مخفيانه توليد اورانيوم غني‌شده سطح بالا و پذيرش تبعات بين‌المللي پس از افشا شدن برنامه مزبور خواهد بود. از سوي ديگر، اگر ايران تشخيص دهد كه دستيابي به يك گزينه سلاح هسته‌اي، «هدف مهم بلندمدتي» است، آن‌گاه ممكن است، انگيزه بيشتري براي دوري از خطرات ناشي از پيگيري يك برنامه مخفي در تهيه اورانيوم غني‌شده سطح بالا و تمركز بر توسعه يك صنعت غني‌سازي آشكار داشته باشد. اين مورد سرانجام ايران را به گزينه ساخت سلاح‌هاي هسته‌اي با خطرات كمتر براي بازرسي و نظارت مي‌رساند؛ اما به نظر نمي‌رسد كه ايران قادر به پنهان‌سازي تجهيزات و وسايل و دارايي‌هاي هسته‌اي عمده مانند انبارهاي مواد قابل استفاده در تهيه سلاح‌هاي هسته‌اي يا تجهيزات توليدي بوده باشد.

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:47  توسط mohammad reza.t.... |