|
|
نگرانی سوریه از نرمش ایران در لبنان؟ |
|
|||||||||||
بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، پس از دیدار با مقام های بلند پایه ایرانی به سفر دو روزه خود از تهران پایان داد و با بدرقه محمود احمدی نژاد همتای ایرانی خود، به کشورش بازگشت.
موضوع مذاکره آقای اسد با مقام های ایرانی گسترش روابط دو جانبه، مقابله با برنامه های آمریکا در خاورمیانه، بررسی اوضاع عراق، لبنان و فلسطین و نیز اختلافات فرقه ای در جهان اسلام اعلام شد، اما به نظر می رسد که مساله لبنان مهمترین انگیزه سفر بشار اسد به تهران در شرایط حاضر بوده است. از برخی شواهد و قرائن چنین بر می آید که سوریه از تلاش پشت پرده ایران و عربستان برای حل بحران سیاسی لبنان راضی نیست و از همین رو، آقای اسد با سفر به تهران خواسته است تا مقام های ایرانی را از پیامدهای حل بحران لبنان بر مبنای علایق سعودی ها، آگاه کند. چند هفته پیش هنگامی که بحث های مربوط به درگیری های فرقه ای در جهان اسلام بالا گرفت، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، با سفر به ریاض و دیدار با ملک عبدالله، پادشاه عربستان، نامه رهبری و رئیس جمهور ایران را مبنی بر آمادگی جمهوری اسلامی برای کمک به کاهش اختلاف های فرقه ای در جهان اسلام تسلیم وی کرد.
سعودی ها ظاهرا تصمیم گرفتند تا از آمادگی ایران برای کمک به کاهش اختلاف های فرقه ای در جهان اسلام در جهت پایان دادن به بحران داخلی لبنان استفاده کنند، به همین دلیل در پی دیدار آقای لاریجانی از ریاض، همتای سعودی وی به تهران سفر کرد تا دو طرف برای یافتن راه حلی برای آشتی جناح های رقیب در لبنان مذاکره کنند. هر چند که مذاکرات، غیر علنی و به دور از جنجال های رسانه ای بود، اما تاثیر خود را بر فضای سیاسی لبنان گذاشت. حزب الله، قدرتمندترین گروه مخالف دولت فواد سینیوره نخست وزیر لبنان، که پیش از مذاکرات ایران و عربستان تمام قدرت خود را در جهت سرنگونی یا تسلیم دولت لبنان در برابر خواست های خود و متحدانش به کار گرفته بود، به ناگهان از شدت فشارهای خود بر دولت آقای سینیوره کاست و بدین ترتیب آرامش نسبی بر لبنان حاکم شد. به نظر می رسد سعودی ها در مذاکرات پشت پرده خود با ایران، توانسته اند جمهوری اسلامی را به پذیرش تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه مظنونان به قتل رفیق حریری، نخست وزیر فقید لبنان، در مقابل واگذاری بيش از سی درصد کابینه لبنان به حزب الله و متحدانش تا حدی متقاعد کنند. این نکته را می توان از سخنان سعدالدین حریری، فرزند رفیق حریری و رئیس فراکسیون اکثریت در پارلمان لبنان، که در دومین سالگرد ترور پدرش در بیروت ایراد شد، تا اندازه ای دریافت. آقای حریری بر خلاف متحدان خود، از جمله سمیر جعجع، رهبر نیروهای لبنانی و ولید جنبلاط، رهبر دروزی ها، خود را نسبت به تقسیم قدرت در لبنان منعطف نشان داد اما تاکید کرد که هر راه حلی برای بحران لبنان از دروازه تشکیل دادگاه بین المللی عبور می کند. سعدالدین حریری روز گذشته (17 فوريه) نیز اعلام کرد کشوری که در مقابل تشکیل دادگاه بین المللی ایستاده، سوریه است، نه ایران.
قاعدتا سخنان آقای حریری را، که روابط نزدیک و مستحکمی با سعودی ها دارد، می توان نشانه ای از علاقه عربستان به واگذاری یک – سوم کابینه لبنان به حزب الله و متحدانش در مقابل موافقت آنها با تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه متهمان قتل رفیق حریری دانست. طبعا اگر بر سر چنین فرمولی بین ایران و عربستان و به تبع آن بین دولت لبنان و مخالفانش توافق حاصل شود، بازنده اصلی سوریه خواهد بود. مهمترین خواست سعودی ها در لبنان تشکیل دادگاهی بین المللی برای مجازات قاتلان متحد نزدیک آنها یعنی رفیق حریری است. اصلی ترین علاقه ایران در لبنان، تقویت حزب الله و حتی المقدور پیشگیری از منزوی شدن آن است. بزرگترین خواست سوری ها نیز جلوگیری از تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه متهمان قتل آقای حریری است، زیرا طبق تحقیقات کمیته ویژه سازمان ملل، شماری از مقام های سیاسی و امنیتی سوریه و متحدان آن در لبنان، مظنون به مشارکت در قتل نخست وزیر فقید لبنان هستند. بدین ترتیب، فرمولی که از یک سو، تشکیل دادگاه بین المللی را تضمین کند و از دیگر سو، سهم مهمی از قدرت در اختیار حزب الله قرار دهد، با منافع عربستان و ایران همسوست، اما با منافع سوریه در تعارض است. بر همین اساس، احتمالا بشار اسد با سفر خود به تهران در صدد بر آمده است تا مقام های ایرانی را از موافقت با چنین فرمولی بر حذر دارد. استدلالی که احتمالا آقای اسد برای متقاعد کردن مقام های ایرانی به منظور عدم موافقت آنها با تشکیل دادگاه بین المللی ارائه کرده است، نباید چندان پیچیده و دشوار باشد.
از نگاه آقای اسد، تشکیل دادگاه بین المللی به معنای تضعیف و انزوای سوریه و قطع شدن کامل نفوذ آن در لبنان است. طبیعتا در غیاب نفوذ سوریه در لبنان، گروههای سیاسی همسو با این کشور نیز به تدریج ضعیف و از میدان خارج خواهند شد و یکی از این گروهها می تواند حزب الله باشد. در این میان، آقای اسد می تواند به سخنان کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، در سفر جاری وی به خاورمیانه اشاره کند که لبنان را خط مقدم مبارزه بین افراط گرایی و دولت های مسئول نامیده است. قاعدتا اگر دولت لبنان موفق به مهار گروههای معارض خود شود، "خط مقدم مبارزه" به سود آمریکا و همپیمانانش رقم خواهد خورد و این چیزی نیست که مورد رضایت رهبران ایران باشد. بنابر این، احتمال اینکه مقام های ایرانی در دیدار با بشار اسد، تحت تاثیر سخنان او، نرمش در مواضع خود را در برابر بحران لبنان رها کنند، کم نخواهد بود، اما چنین حرکتی از سوی ایران، هم عربستان را خشمگین می کند و هم لبنان را وارد دوره ای از تشنج می سازد و هر دوی این مسائل به نوبه خود، به بالا گرفتن درگیری فرقه ای در جهان اسلام یاری می رساند. |
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 23:47  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
'آمریکا درانفجارهای زاهدان دست داشته است' |
|
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:58  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||||||||||||
|
|
مقتدی صدر در تهران؟ |
|
|||||||||
منابع نظامی آمریکا در عراق مدعی شده اند که مقتدی صدر روحانی تندرو شیعه که رهبری گروهی شبه نظامی به نام سپاه مهدی را به عهده دارد، به ایران متواری شده است.
نزدیکان آقای صدر اصرار دارند که وی در عراق به سر می برد و وعده داده بودند که او برای پایان دادن به شایعات مربوط به فرارش به ایران، در نماز جمعه شهر کوفه حضور خواهد یافت، وعده ای که البته با عدم حضور مقتدی صدر در نماز جمعه شهر کوفه، عملی نشد. یکی از مشاوران نوری المالکی نخست وزیر عراق گفته است که مقتدی صدر برای دیداری کوتاه از ایران، در تهران به سر می برد، اما به زودی به عراق باز خواهد گشت. دولت ایران نیز در مورد حضور احتمالی آقای صدر در تهران سکوت کرده است. با وجود تناقضات فوق، نمی توان در باره حضور آقای صدر در ایران یا در عراق و یا در هر نقطه دیگری با اطمینان سخن گفت، اما اگر خبر حضور او در ایران صحت داشته باشد، این حرکت در شرایط کنونی، از نقطه نظر سیاست ایران در برابر بحران عراق چه مفهومی دارد؟
با توجه به فضای غیر شفافی که پیرامون سیاست ایران در برابر عراق شکل گرفته است، فرار احتمالی مقتدی صدر به ایران نیز می تواند در قالب فرضیه های مبهم تفسیر شود. یک فرضیه این است که آقای صدر از بیم عملیات امنیتی مشترک ارتش عراق و آمریکا برای پاکسازی بغداد از وجود شورشیان و شبه نظامیان مسلح، کشورش را ترک کرده است چرا که وی و گروه شبه نظامی تحت فرمانش یکی از اهداف عملیات امنیتی در بغداد محسوب می شوند. اگر این فرضیه درست باشد بدین معناست که دولت آقای مالکی در روابط سیاسی خود با مقتدی صدر تجدید نظر کرده و تصمیم دارد تا به فعالیت شبه نظامیان وابسته به او در عراق پایان دهد. گروه مقتدی صدر با در اختیار داشتن ۳۴ کرسی پارلمان و شش وزارتخانه کابینه آقای مالکی، یکی از شرکای مهم دولت ائتلافی عراق محسوب می شود و تجدید رابطه دولت با این گروه، به معنای تجدید سازمان دولت عراق محسوب می شود. آقای صدر در هفته های اخیر بارها تاکید کرده است که قصد درگیری با نیروهای آمریکایی را ندارد و با طرح امنیتی بغداد نیز موافق است، با این همه تردیدی نیست که شبه نظامیان تحت امر وی که به تشکیل دادن «جوخه های مرگ» و کشتار جمعیت سنی عراق در بغداد متهم هستند، یکی از اهداف عملیات امنیتی را بغداد به شمار می روند. جلال طالبانی رئیس جمهور عراق گفته است که آقای صدر به منظور عدم درگیری با ارتش آمریکا و عراق به فرماندهان سپاه مهدی دستور داده است تا خاک عراق را ترک کنند. آقای طالبانی چنین دستوری را نشانه مثبتی از سوی مقتدی صدر برای پرهیز از خشونت های بیشتر در عراق دانسته است. بر این مبنا، آیا ممکن است دولت عراق با مقتدی صدر به توافق رسیده باشد که در طول عملیات امنیتی در بغداد، فرماندهان سپاه مهدی و و آقای صدر عراق را ترک کنند تا خطر رویاوریی نیروهای مشترک ارتش عراق و آمریکا با این گروه پیش نیاید؟
اگر فرض فوق درست باشد، میزبانی احتمالی ایران از آقای صدر، می تواند بر اساس توافق با دولت عراق و به منظور کمک به بازگشت آرامش به بغداد و پرهیز از گسترش جنگ های فرقه ای در عراق صورت گرفته باشد، توافقی که نشان از ادامه روابط صمیمانه دو کشور دارد. فرضیه دوم اما این است که ایران بدون رضایت دولت عراق، پذیرای احتمالی آقای صدر و فرماندهان سپاه مهدی شده است تا آنان را از گزند عملیات امنیتی بغداد در امان دارد و پس از پایان عملیات، آنان را به کشورشان گسیل دارد. در صورت صحت این فرضیه، سوءظن های کنونی در باره نوع دخالت ایران در امور داخلی عراق بویژه در بین آمریکایی ها افزایش می یابد و روابط تهران و بغداد به سردی می گراید. در روزهای اخیر، افزون بر اتهام های آمریکا مبنی بر دخالت سپاه قدس (شاخه برون مرزی سپاه پاسدارن ایران) در مسلح کردن شبه نظامیان عراقی برای کشتن سربازان آمریکایی و دامن زدن به جنگ فرقه ای در عراق، نوری مالکی نیز به صراحت نارضایتی خود را از سیاست جمهوری اسلامی در عراق اعلام کرده و ضمن تایید حمایت ایران از برخی شبه نظامیان، همزمان به تهران و واشنگتن هشدار داده است که اختلاف های خود را در جایی غیر از خاک عراق دنبال کنند. ظاهرا آقای مالکی پی برده است که عملیات امنیتی در بغداد که به صورت گسترده ای به اجرا گذاشته شده است، آخرین شانس وی برای نشان دادن توانایی دولتش در مهار خشونت های افسار گسیخته در عراق است، از همین رو، به اعتقاد برخی از ناظران سیاسی وی تصمیم گرفته است نه به عنوان رهبر یک گروه شیعه، بلکه به عنوان نخست وزیر عراق روابط خود را با گروههای داخلی و کشورهای خارجی تنظیم کند، امری که البته برخی دیگر از ناظران نسبت به ان تردید دارند. |
|||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:49  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||
|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:42  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
تلاش برای رفع نگرانی در مورد احتمال حمله به ايران |
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:34  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||||||||
|
|
سرقت از دو نهاد تحت مديريت خاتمی در تهران |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:33  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
اکونوميست: هدف بعدی ايران؟ |
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:32  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
درگيری و جنگ مخفيانه آمريکا با ايران؟ |
|
||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:30  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||||||||||
|
|
اظهارت تازه مقامات آمريکايی عليه نقش ايران در عراق |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 10:10  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
پیامد بودجه امریکا و مخالفین نظام |
|
||
|
است که دولت ايالات متحده بودجهای سه ميليون دلاری به منظور حمايت از آنچه پيشرفت دموکراسی و حقوق بشر در ايران خوانده شده، اختصاص داده است.
ريچارد باوچر، سخنگوی وزارت خارجه آمريکا، ضمن رد اتهام ايران مبنی بر مغايرت اين مصوبه با بيانيه الجزاير، اعلام کرده است که سازمانهای غيردولتی که در زمينههای آموزشی، مطبوعاتی و حقوق بشر در داخل ايران مشغول فعاليتاند، میتوانند برای استفاده از اين بودجه رقابت کنند پس از انقلاب سال ۵۷، اين نخستين بار است که دولت آمريکا به طور رسمی بودجهای را به نهادها يا اشخاصی در داخل ايران تخصيص میدهد. از اين رو، اين اقدام، صرف نظر از ميزان مبلغ اختصاص يافته، اهميت سمبليک بسياری دارد. موضع جمهوری اسلامی مقامهای رسمی ايران تهديد کردهاند که به دليل نقض بيانيه الجزاير توسط آمريکا از اين کشور نزد دادگاه لاهه شکايت خواهند کرد، اما عبدالله رمضانزاده سخنگوی دولت ايران برای کم اهميت نشان دادن تصميم تازه آمريکا گفته است که دولت آمريکا سالهاست که منابعی را برای دخالت در امور داخلی ايران اختصاص میدهد ولی حکومت ما آنقدر ثبات دارد که با اين تدابير متلاطم نشود. در واقع از همان ابتدای پيروزی انقلاب اسلامی، زمامداران ايران بیوقفه آمريکا را به "دسيسه چينی عليه نظام نوپای دينی" متهم کردهاند و در اين زمينه مدعی کشف توطئهها و کودتاهايی شدهاند که پشت همه آنها نيز دولت آمريکا معرفی شده است. در اين ميان به طور مشخص می توان به آنچه "کودتای نوژه" و نيز "تلاش صادق قطبزاده با همراهی آيتالله شريعتمداری برای انجام کودتا" نام گرفته است، اشاره کرد. متهمان اين پروندها عموما به جوخه اعدام سپرده شدند. علاوه براين، فعاليتهای سياسی مسالمتآميز نهادهای روشنفکری و دانشجويی و اعتراضهای قانونی چهرههای با سابقه ملی و دينی نيز همواره به نحوی رسمی و غير رسمی به "نقشههای آمريکا و ديگر اجانب" نسبت داده شده است به طوری که گويی نظام جمهوری اسلامی از نگاه رهبران آن، هيچ مخالف ملی و مستقلی نمیتواند داشته باشد! بهانهای برای اعمال فشار بيشتر؟ هر چند که ناچيز بودن رقم سه ميليون دلاری که اينک دولت آمريکا برای استفاده سازمانهای غيردولتی در داخل ايران اختصاص داده با تمسخر روزنامه های تندرو چاپ تهران روبرو شده است، اما همين مبلغ اندک قادر است در نحوه برخورد حکومت ايران با مخالفانش در داخل کشور تاثيرات جدی و عميقی بر جا بگذارد. احتمالا دستگاههای اطلاعاتی و امنيتی ايران از اين پس، عمده تلاش خود را صرف کشف افراد و سازمانهايی خواهند کرد که از ديد آنها، مظنون به دريافت سه ميليون دلار اختصاصی آمريکا باشند. احتمالا در رده نخست مظنونان نيز فعالان فرهنگی و مطبوعاتی و مدافعان حقوق بشر قرار خواهند گرفت چرا که دولت آمريکا کمک خود را به همين نوع فعاليتها اختصاص داده است.
به عبارت ديگر، سه ميليون دلار وعده داده شده آمريکا سبب خواهد شد که بدبينی و شک و اتهام بر فضای جامعه ايران غلبه کند، فعاليتهای فرهنگی و حقوق بشری بيش از پيش تحت کنترل و نظارت امنيتی قرار گيرد و افترای "وابستگی به بيگانگان" که سابقهای طولانی در ايران دارد، زمينهساز برخورد حکومت با مخالفان و منتقدانش از يکسو و دستمايه تسويه حساب گروههای رقيب سياسی با يکديگر از ديگر سو شود. کار آمريکا چه منطقی دارد؟ سوال اين است که با توجه به پيامدهای منفی اختصاص بودجه سه ميليون دلاری آمريکا به فعاليتهای فرهنگی و حقوق بشری در ايران، دولت آمريکا با چه انگيزهای چنين تصميمی گرفته است؟ احتمالا هدف آمريکا از اين کار، فرستادن اين علامت به جامعه جهانی، دولت جمهوری اسلامی و مردم ايران است که واشنگتن راه "تغيير نظام سياسی" و يا "تغيير در نظام سياسی" ايران را از راه تکيه بر دموکراسی و حقوق بشر دنبال میکند و در شرايط حاضر در پی توسل به شيوههای نظامی نيست. اما آنچه روشن است، اختصاص سه ميليون دلار به افراد و نهادهای فرهنگی فعال در داخل کشور کمکی به اين هدف نمیکند مگر آنکه آمريکا شيوه ديالکتيکی پيچيدهای را در اين باره در مد نظر داشته باشد. در توضيح اين شيوه ديالکتيکی میتوان چنين گمانهزنی کرد که آمريکا برای ايجاد تغييرات مورد علاقه خود در نظام سياسی ايران، نياز به وخيمتر شدن وضع حقوق بشر در ايران در کوتاه مدت دارد تا بدين وسيله هم بتواند کوششهای گاه و بيگاه برخی نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی را برای ارائه چهرهای ملايمتر از نظام خنثی و بیاثر کند و هم موفق به ايجاد اجماعی جهانی عليه ايران به دليل نقض فاحش حقوق بشر شود. در واقع، از ديد بسياری از ناظران، اختصاص علنی و رسمی سه ميليون دلار کمک به سازمانهای غيردولتی در داخل ايران فقط در همين جهت قابل فهم است چرا که خوی به شدت ظنين و بدبين دستگاههای تصميمگير ايران را به واکنش خشن عليه هر نوع فعاليت فرهنگی و حقوق بشری برمیانگيزد، اقدامی که به نوبه خود کارنامه حقوق بشر ايران را در وضعی اسفناک قرار میدهد و برای نظام جهانی غيرقابل تحمل می کند! |
||||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:11  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||
|
|
بودجه آمریکا برای 'پیشبرد دموکراسی' در ایران |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:7  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
اسنو:'رزمایش ایران را تهدید نمی دانیم' |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:4  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
واکنش آيت الله خامنه ای به شايعه بيماری خود |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:2  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
گزارش گروه بین المللی بحران در مورد رییس جمهوری ایران |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 8:54  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
چرا آمریکا و اسرائیل تا این حد به هم نزدیکند؟ |
|
||||||||||||
در جنگ اخیر بین حزب الله لبنان و اسرائیل، دولت آمریکا با تقاضای آتش بس فوری که از سوی سازمان ملل طرح شد مخالفت کرد. دولت آمریکا استدلال می کرد که آتش بس فوری اگر به قطع حملات حزب الله منجر نشود بی فایده است.
شماری از صاحب نظران عقیده دارند که این سیاست آمریکا در واقع ناشی از قدرت لابی یا مجموعه سازمان های فعال مدافع اسرائیل است که در آمریکا بسیار فعال هستند. آمریکا سالیانه سه میلیارد دلار کمک بلاعوض به اسرائیل می دهد. اگر این مبلغ را بین مردم اسرائیل تقسیم می کردند هر سال به هر اسرائیلی پانصد دلار می رسید. به علاوه، آمریکا متحد اصلی اسرائیل در عرصه بین المللی است. چندین قطعنامه سازمان ملل در انتقاد یا محکومیت اسرائیل توسط آمریکا وتو شده و در جنگ اخیر هم آمریکا حاضر نشد تقاضا برای فشار بر اسرائیل در جهت آتش بس سریع در لبنان را بپذیرد.
دولت های دو کشور می گویند این نزدیکی نتیجه همخوانی منافع آمریکا و اسرائیل است چرا که هر دو کشور سخت درگیر "مبارزه با تروریسم بین المللی" هستند. خواه این تروریسم لباس القاعده به تن داشته باشد خواه به شکل موشک های حزب الله لبنان زندگی شهروندان اسرائیل را مختل کند. اما بعضی از تحلیلگران در عین اینکه اشتراک منافع دو کشور و همخوانی دیدگاه های دو دولت را رد نمی کنند، می گویند علت نزدیکی اسرائیل و آمریکا را باید در قدرتمندی لابی یا مجموعه محافل طرفدار اسرائیل در آمریکا جستجو کرد. آیا واقعاً چنین است؟ یکی از این تحلیلگران، جان مرشایمر استاد دانشگاه شیکاگو است. او در مورد "کمیته روابط آمریکا و اسرائیل" موسوم به ایپک، که اصلی ترین سازمان درمجموعه لابی اسرائیل در آمریکاست، می گوید: "در واقع ایپک بین 250 تا 300 رای در مجلس نمایندگان کنگره آمریکا را در اختیار دارد. یعنی ایپک می تواند روی حمایت بیش از نیمی از کرسی های مجلس نمایندگان حساب کند. در مجلس دوم آمریکا، یعنی سنا هم وضع چندان متفاوت نیست. در اینجا شما با لابی قدرتمندی طرف هستی که می تواند سیاست خارجی آمریکا را به نفع اسرائیل تحت نفوذ قرار دهد.این وضعیت به سود منافع استراتژیک آمریکا نیست.من به آنهایی که می پرسند چرا این همه آمریکا در خاورمیانه با مشکل روبروست می گویم که یکی از دلایل اصلی آن همین نفوذ لابی اسرائیل در آمریکاست." جان مرشایمر و یکی از همفکرانش به نام استیون والت که استاد دانشگاه هاروارد است چند ماه پیش این نظر را به تفصیل انتشار دادند. بعد از انتشار آن مقاله، انتقادات زیادی بر نظرات آن ها وارد شد و موضوع لابی اسرائیل به یکی از جنجالی ترین بحث ها در دانشگاه ها و رسانه های آمریکا تبدیل شد.
یکی از این منتقدان جف وینتروب استاد دانشگاه پنسیلوانیا است. او می گوید: "توجه اصلی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه این بوده که در جریان صدور نفت از منطقه وقفه ای ایجاد نشود. جالب توجه است که آمریکا که هیچگاه برای دفاع از اسرائیل وارد جنگی نشده است در سال 1991 میلادی برای دفاع از کویت و عربستان سعودی وارد جنگ با عراق شد.همچنین باید در نظر داشته باشید که آمریکا سالیانه دو میلیارد دلار به مصر کمک می کند و اگر شما بقیه کمک های آمریکا به کشور های عرب منطقه را در نظر بگیرید در می یابید که مجموع آن ها از کمک به اسرائیل بیشتر می شود." اما جان مرشایمر می گوید پولی که به مصر و بعضی دولت های دیگر منطقه داده می شود در واقع برای تشویق آنان به ادامه تفاهم با اسرائیل است. آیا واقعاً چنین است و لابی اسرائیل باعث می شود حتی کمک آمریکا به بعضی از کشورهای عرب منطقه ناشی از سیاست حمایت از اسرائیل باشد؟ جف وینتروب می گوید که چنین نیست و نباید نفوذ لابی های دیگر بر سیاست خارجی آمریکا را فراموش کرد.
به عقيده وی "نفوذ لابی عربستان سعودی بر دستگاه مجریه آمریکا بسیار بیشتر ازنفوذ لابی اسرائیل است. فراموش نکنید که حاکمان عربستان سعودی از دوستان خانواده جورج بوش هستند. بنابراین نباید نفوذ بر قوه مقننه یعنی کنگره آمریکا را بر تمامی دستگاه سیاسی آمریکا تعمیم داد. من می توانم ده لابی دیگر را در آمریکا نام ببرم که از لابی اسرائیل قویترند که یکی از آن ها لابی نفت است. مثلاً دفتر ریچارد چنی، معاون رئیس جمهور، از منافع شرکت های بزرگ نفتی حمایت می کند حال آنکه آقای چنی هیچ مناسباتی با لابی اسرائیل ندارد." اما گری سیک از اعضای پیشین شورای امنیت ملی آمریکا می گوید که نمی توان در عرصه سیاست خارجی، لابی نفت را با لابی اسرائیل قابل مقایسه دانست. او می گويد: "لابی نفت در آمریکا در زمینه مسائل بین الملل و بخصوص در زمینه مسائل خاورمیانه بسیار ساکت بوده چرا که در سا ل های اخیر متهم شده که از محل جنگ سود اندوزی می کند و منافع استراتژیک ملی را مد نظر ندارد. در ضمن لابی نفت به اندازه لابی اسرائیل متشکل نیست. البته صدای شرکت های بزرگ نفتی مثل اگزان موبیل این سو و آن سو شنیده می شود اما آن ها از نظر فعالیت مستمر و متمرکز روی موضوعات خاص سیاسی، قابل مقایسه با لابی طرفدار اسرائیل نیستند."
توضیح: گفته های جان مرشایمر و استیون والت از مصاحبه آنان با شبکه خبری سی اسپن وابسته به کنگره آمریکا برداشته شده است. آدرس این شبکه: مقاله مرشایمر و والت در نشریه "بررسی کتاب لندن" در انتقاد از لابی اسرائیل مقاله آلن درشویتز از منتقدان اصلی مرشایر و والت. او معتقد است لابی اسرائیل از ابزارهای دمکراسی خوب استفاده می کند و می پرسد آیا این یک گناه است؟ مقاله مایکل مسینگ از نویسندگان نیویورک تایمزکه به بحث لابی اسرائیل در آمریکا دامن زد. آدرس اینترنتی "کمیته روابط آمریکا واسرائیل" موسوم به ایپک |
||||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:20  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||
|
|
تکرار سخنان بوش در مورد ايران از سوی هيلاری کلينتون |
|
|||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:17  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||||||||
|
|
فشار برای جلوگيری از اقدام نظامی احتمالی آمريکا عليه ايران |
|
|||||||||||||||
سه ژنرال سابق ارتش آمريکا با انتشار نامه مشترکی ضمن هشدار نسبت به پيامدهای حمله احتمالی آمريکا به ايران، از دولت بريتانيا خواسته اند که برای جلوگيری از اين واقعه از هيچ تلاشی خودداری نکند.
هشدار شديد ژنرال های سابق آمريکايی نشان می دهد که در برخی از محافل کشورهای غربی احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران هرچه بيشتر جدی گرفته می شود. اين سه ژنرال آمريکايی که همگی سابقه خدمت طولانی مدت در بالاترين مقام های ارتش کشور خود را داشته اند هشدار داده اند که هرگونه اقدام نظامی عليه ايران می تواند پيامدهای فاجعه باری داشته باشد. ژنرال های سابق آمريکايی که گويا از امکان قانع کردن دولت بوش برای خودداری از حمله احتمالی به ايران مايوس شده اند، از دولت بريتانيا خواسته اند که از نفوذ خود در کاخ سفيد بهره بگيرد و مانع از وقوع چنين رويدادی شود. درخواست افسران بلندپايه آمريکايی از دولت بريتانيا هنگامی منعکس می شود که ائتلافی از پانزده سازمان بريتانيايی نيز قرار است در روز دوشنبه 5 فوريه گزارش مشترکی منتشر کنند و درباره خطرات هرگونه حمله نظامی به ايران هشدار دهند و از آمريکا و بريتانيا بخواهند که برای حل مناقشه هسته ای ايران راه ديپلماسی را در پيش بگيرند. اين گزارش مفصل را سازمان های پرنفوذ خيريه، گروه های مذهبی مسيحی و اسلامی و همچنين چند مرکز تحقيقاتی معتبر بريتانيا امضا کرده اند و قرار است که ريچارد دالتون، سفير سابق بريتانيا در ايران و عده ای ديگر از کارشناسان مسایل ايران در بریتانیا جزئيات آن را طی يک کنفرانس خبری در روز دوشنبه اعلام کنند.
تهيه کنندگان اين گزارش معتقدند که دولت بريتانيا بايد برای آرام کردن واشنگتن نقش فعال تری ايفا و از وقوع يک جنگ ويرانگر ديگر در منطقه جلوگيری کند. انتقاد اين سازمان ها از دولت تونی بلر اين است که او شخصا هيچگاه احتمال حمله به ايران را رد نکرده است. سياست رسمی دولت بريتانيا اين است که بايد مناقشه هسته ای ايران از راه دييلماتيک حل شود و در سال های اخير دولت اين کشور در اقدامی مشترک با دولت های فرانسه و آلمان با ايران بارها مذاکره کرده است. ولی از سوی ديگر در حالی که جک استراو، وزير امور خارجه سابق بريتانيا، صريحا هرگونه اقدام نظامی عليه ايران را "غير قابل تصور" می دانست، جانشين او خانم مارگارت بکت از اين اصطلاح استفاده نکرده است . تونی بلر، نخست وزير بریتانیا نيز هيچگاه صراحتا احتمال اقدام نظامی علیه ایران را رد نکرده و حتی زمانی گفت که گزينه نظامی به عنوان يکی از گزينه ها ممکن است زمانی مطرح شود. گرچه وی تاکيد کرده که فعلا بايد از طريق ديپلماسی، مناقشه هسته ای ايران را حل کرد. تصور عمومی اين است که تونی بلر متحد نزديک جورج بوش است و او در مقايسه با ساير رهبران دنيا، در موقعيت مهمی قرار گرفته که اگر بخواهد، می تواند رييس جمهوری آمريکا را قانع کند که از حمله به ايران خودداری کند. ولی عده ای ديگر از کارشناسان معتقدند که بر خلاف ظاهر قضيه، آقای بلر نفوذ چندانی در کاخ سفيد ندارد و اگر دولت آمريکا بخواهد سياستی را به پيش ببرد، منتظر تاييد نخست وزير بريتانيا نخواهد ماند. حال بايد ديد که اين فشارهای فزاينده، چه تاثيری بر آقای بلر خواهد داشت و اگر روزی آمريکا بخواهد عليه ايران دست به اقدام نظامی بزند او با جورج بوش همراه خواهد شد و يا بر خلاف سياست سال های اخير خود، آمريکا را تنها خواهد گذاشت.
|
|||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:12  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||||||
|
|
ممنوع الخروج شدن دو فعال سیاسی در ایران |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:9  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
'حمله به ايران پيامدهای خطرناکی خواهد داشت' |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:7  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
روزنامه سياست روز توقيف شد |
|
|||||||||||||
|
|||||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:6  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||||
|
|
'شکاف فزاينده' - گسترش اختلاف شيعه و سنی |
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 9:59  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||||||||
|
|
مخالفت سه ژنرال سابق ارتش آمريکا با حمله به ايران |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 9:57  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
مذاکرات ایران و عربستان؛ راه حل بحران لبنان؟ |
|
|||||||
سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان از تماس های کشورش با ایران برای کمک به حل بحران در لبنان و عراق خبر داده است.
پیش از این آقای فیصل در گفتگو با روزنامه فیگارو چاپ پاریس از تصمیم ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه برای اعزام نماینده ای ویژه به تهران به منظور مذاکره برای حل بحران لبنان انتقاد کرده بود. سعود الفیصل در مصاحبه با فیگارو گفته بود که لبنان کشوری عربی است و حل بحران آن ربطی به ایران ندارد. اینک اما سعودی ها خود در حال انجام مذاکره با ایران برای حل بحران در دو کشور عربی اند، مذاکره ای که برخی خبرگزاری های بین المللی آن را نشانه فاصله گرفتن عربستان از سیاست آمریکا در رویارویی با ایران می دانند. مراودات نه چندان دوستانه با این همه، اظهارات علنی مقام های سعودی در روزهای اخیر در باره جمهوری اسلامی چندان دوستانه نبوده است. برای نمونه، ملک عبدالله پادشاه عربستان در مصاحبه اخیر خود با روزنامه کویتی السیاسیه، ضمن متهم کردن تلویحی ایران به ترویج تشیع در میان مسلمانان اهل سنت، این اقدام را بی اثر دانسته بود. وی در عین حال به ایران هشدار داده بود که با سیاست های خود، منطقه خلیج فارس را به مخاطره نیاندازد زیرا بروز خطر در منطقه جانب همه را خواهد گرفت. سعود الفیصل نیز در مورد نتیجه دیدار علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با ملک عبدالله در ریاض گفته بود که مقام های ایرانی در نامه خود به پادشاه سعودی برای پایان دادن به درگیری های فرقه ای در جهان اسلام و کمک به حل بحران لبنان و عراق اظهار تمایل کرده بودند و ما هم در پاسخ گفتیم که به جای حرف زدن می توانید حامیان خود را در مناطق بحران زده به قطع درگیری ها فرا بخوانید. اکنون نیز وزیر خارجه عربستان بر این نکته تاکید می کند که ایران، خود برای کمک به حل بحران لبنان و عراق از طریق گفتگو با عربستان پیشقدم شده است. از اظهارات مقام سعودی چنین استنباط می شود که ایران از بروز جنگ فرقه ای در جهان اسلام و تقسیم آن به دو قطب متخاصم شیعه و سنی نگران شده و برای رفع این نگرانی به سعودی ها پیشنهاد همکاری بخصوص برای حل بحران لبنان داده است. نشانه هايی از کاهش بحران در لبنان در پی گفتگوهای ایران و عربستان، نشانه هايی از فروکش کردن بحران لبنان ظاهر شده است. حزب الله لبنان خود را "مقاومت اسلامی" می داند و از همین رو، تاکید آقای نصرالله بر تشکیل جبهه "مقاومت ملی" می تواند نشانه ای از فاصله گرفتن حزب الله از چالش های مذهبی در لبنان تلقی شود. فواد سینیوره نخست وزیر لبنان از سخنان حسن نصرالله استقبال کرده و از گروههای مخالف دولت خود خواسته است که برای حل بحران لبنان به میز مذاکره باز گردند.
رویدادهای فوق همه علائم مثبتی از احتمال حل مسالمت آمیز بحران لبنان در سایه گفتگوهای ایران و عربستان، به عنوان حامیان اصلی دو طرف درگیر در لبنان به شمار می رود، اما مساله اصلی این است که دو طرف تا کجا پیش خواهند رفت؟ کاهش مقطعی تشنج در روابط دولت لبنان و مخالفان آن البته کار دشواری نیست، اما یافتن راهی که دو طرف به اختلاف های خود پایان دهند، بی نهایت مشکل به نظر می رسد. واقعیت این است که دولت لبنان و مخالفان آن به رهبری حزب الله، دو دستور کار کاملا متضاد برای اداره کشورشان دارند، به گونه ای که پل زدن بین اختلاف های آنها از طریق یافتن یک راه سوم، کاملا دور از دسترس است. دولت لبنان در پی همکاری با دنیای غرب برای ایجاد نظمی تازه در خاورمیانه است حال آنکه حزب الله پیشگیری از ایجاد چنین نظمی را بزرگترین وظیفه خود می داند. بین این دو رویکرد، راه سومی فعلا قابل تصور نیست و بنابراین، برای دستیابی به توافق، یکی از طرفین به ناچار باید از از مواضع خود عدول کند. محل نزاع دو طرف اکنون بر موقعیت یک وزیر در دولت وحدت ملی احتمالی متمرکز شده است. ظاهرا قرار است که اعضای کابینه لبنان از 24 نفر کنونی به 31 نفر افزایش یابد. پیشنهاد دولت آقای سینیوره این است که 20 وزارتخانه در اختیار احزاب طرفدار وی که اکثریت پارلمانی را در اختیار دارند، 10 وزارتخانه در اختیار مخالفان دولت و یک وزارتخانه نیز در اختیار فردی بی طرف باشد. برای برخورداری از حق وتو حزب الله و گروههای همپیمانش خواستار کنترل 11 وزارتخانه اند تا امکان وتوی مصوبات دولت را داشته باشند، اما طرفداران دولت این مساله را خط قرمز خود می دانند و به هیچ وجه حاضر به دادن حق وتو به گروههای مخالف نیستند. بدین ترتیب، کار بر سر وضعیت یک وزیر گره خورده است و گشودن این گره جز از طریق عقب نشینی یکی از دو طرف منازعه از مواضع خود ممکن نیست. در صورت حل مساله فوق، به نظر می رسد حل سایر اختلاف های دولت و مخالفانش چندان دشوار نباشد. حال بحث بر سر این است که مذاکرات ایران و عربستان گره کور بحران لبنان را به سود کدامیک از دو سوی منازعه خواهد گشود؟ به نظر می رسد سعودی ها بر این باورند که تحولات منطقه ای و جهانی سبب شده است که ایران برای نرمش در بحران لبنان آمادگی داشته باشد، از همین رو ظاهرا عربستان موقعیت را برای حل بحران لبنان به سود دولت آقای سینیوره مناسب یافته است. قاعدتا آمریکا نیز با مذاکراتی که فقط سبب کسب امتیاز از ایران شود، مخالفتی ندارد و این همان کاری است که سعودی ها مدعی انجام آنند. با این وصف، آیا ایران در مسیر ارائه امتیازهای یکجانبه قرار گرفته است؟ بعید به نظر می رسد، اما شکست احتمالی گفتگوهای ایران و عربستان برای حل بحران لبنان، احتمالا روابط دو کشور را وارد مرحله ای متشنج تر خواهد کرد. |
|||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 10:7  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||
|
|
برنامه هسته ای ايران: احمدی نژاد در پی اختيارات بيشتر |
|
|||||||
محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران گفته است که "رئيس جمهور به عنوان مسئول دستگاه اجرايی کشور پيگير و اعلام کننده مواضع هسته ای است."
به نظر می رسد که اظهارات آقای احمدی نژاد واکنشی است به موضع گيری علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران نسبت به پيشنهاد محمد البردعی دبير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی برای حل مسالمت آميز بحران هسته ای ايران. آقای لاريجانی در جريان ديدار ايگور ايوانف همتای روس خود از تهران گفته بود که جمهوری اسلامی برای برای بررسی پيشنهاد محمد البرادعی نياز به وقت بيشتر دارد. آقای البرادعی در پيشنهادی به منظور حل مسالمت آميز بحران هسته ای ايران خواستار تعليق همزمان تحريم های شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران و فعاليت های مربوط به غنی سای اورانيوم از سوی تهران شده بود. رسانه های جهانی موضع آقای لاريجانی را نشانی از انعطاف احتمالی ايران بر سر بحران هسته ای اين کشور دانستند، اما آقای لاريجانی روز چهار شنبه بر تصميم ايران برای ادامه غنی سازی اورانيوم تاکيد کرد و پيشنهاد آقای البرادعی را محدود به اسرگيری مذاکره بين ايران و قدرت های جهانی دانست. به نظر می رسد موضع گيری نخست آقای لاريجانی واکنش مثبتی در هئيت حاکمه ايران بويژه از جانب آقای احمدی نژاد نداشته است چرا که پس از آن موضع گيری، هم آقای لاريجانی حرف خود را پس گرفت و هم آقای احمدی نژاد تاکيد کرد که اعلام کننده مواضع هسته ای ايران شخص وی است. در بين مقام های ايرانی، آقای احمدی نژاد تندترين مواضع را نسبت به برنامه هسته ای ايران اتخاذ می کند. در سخنان او اغلب نه فقط نشانی از رويکردی ديپلماتيک به موضوع ديده نمی شود، بلکه وی با سخنان تند و صريح خود، برخورد توام با احتياط ساير مقام های مسئول در پرونده هسته ای ايران را خنثی می کند. لحن متفاوت محمود احمدی نژاد با ساير مقام های جمهوری اسلامی در باره برنامه اتمی ايران، ظاهرا برخی از مخاطبان خارجی ايران را نسبت به موضع واقعی جمهوری اسلامی در اين مورد، سر در گم کرده است. به نظر می رسد برخی طرف های خارجی تصور می کنند که مواضع واقعی جمهوری اسلامی توسط علی لاريجانی به عنوان نماينده رهبری جمهوری اسلامی در شورای عالی امنيت ملی اعلام می شود، تصوری که در داخل ايران هم شايع است. اين تصور اما خوشايند محمود احمدی نژاد نيست. او می خواهد خود را تنها مسئول پيگيری برنامه هسته ای و اعلام کننده مواضع ايران در اين زمينه معرفی کند. به باور برخی رسانه های وابسته به جناح های سياسی متنفذ در جمهوری اسلامی، هدف اصلی آقای احمدی نژاد از تکرار مداوم مواضع سرسختانه خود در باره برنامه اتمی ايران، سرپوش نهادن بر ناکامی های دولت خود برای بهبود شرايط جامعه ايران بخصوص در حوزه اقتصادی است. بر مبنای باور فوق، اگر برنامه هسته ای ايران از دستور کار آقای احمدی نژاد خارج و يا اظهارات او در اين زمينه کاملا تشريفاتی و بی اثر تلقی شود، وی دستاويز ديگری برای دلگرم کردن حاميان تندرو خود نسبت به دستاوردهای دولتش نخواهد داشت. با اين حساب، به نظر می رسد که آقای احمدی نژاد تعمدا می کوشد تا ابتکار عمل در پرونده هسته ای ايران را به دست گيرد و ساير مقام های مسئول را از دور خارج کند.
مجموعه نظام سياسی ايران اما آيا حاضر به دادن چنين نقشی به آقای احمدی نژاد در پرونده هسته ای است؟ کاملا بعيد به نظر می رسد، چرا که طبق قوانين جمهوری اسلامی رئيس جمهور اختيارات محدودی دارد و اين محدوديت شامل هر رئيس جمهوری اعم از ميانه رو و تندرو می شود. قاعدتا اگر آقای احمدی نژاد احساس کند که در مورد برنامه هسته ای ايران از اختياراتی که برای خود تصور می کند، محروم است، به تدريج بحث «محدوديت اختيارات رئيس جمهور در ايران و پيامدهای منفی آن برای اداره کشور» از سوی طرفدارانش مطرح خواهد شد همانگونه که اين بحث در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی از سوی هوادارانش مطرح شد. طبيعتا هنگامی که آقای خاتمی با وجود مجلس پشتيبان خود نتوانست اختياری بيش از آنچه نهادهای انتصابی برای او قائل بودند به دست آورد، آقای احمدی نژاد به طريق اولی در فراچنگ آوردن اختيارات بيشتر ناموفق خواهد بود. در اين ميان اما نکته ای طنزآلود هم رخ می نمايد. بحث اختيارات رئيس جمهور در ايران تابع گرايش های سياسی فردی است که اين مقام را در اختيار دارد. اگر اصلاح طلبان رياست جمهوری را در اختيار داشته باشند، از نظر آنان اختيارات رئيس جمهور اندک است و بايد افزايش يابد، حال آنکه از نظر رقبای آنها، اختيارات رئيس جمهور نه فقط کافی که بيش از اندازه است. اما اگر رياست جمهوری در اختيار تندروها باشد، موضوع کاملا معکوس می شود، به گونه ای که اصلاح طلبان از محدوديت قدرت رئيس جمهور دفاع می کنند و رقبايشان از گسترش اختيارات وی! |
|||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 10:3  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||
|
|
متحد طبيعی آمريکا در خاور ميانه کيست؟ |
|
|||
|
توماس فريدمن، نويسنده ستون آزاد روزنامه نيويورک تايمز که از صاحب نظران برجسته درباره مسائل جهان به خصوص خاورميانه و برنده سه جايزه پوليتز است، مقاله ای درباره سياست خارجی آمريکا در خاورميانه نگاشته که روز چهارشنبه در اين روزنامه چاپ شد. در زير ترجمه اين مقاله را می خوانيد.
برايتان يک آزمون کوچک درباره سياست خارجی دارم: دو کشور را - که کشور الف و کشور ب می نامم - برايتان وصف کنم و شما بگوييد کدام يک متحد آمريکا هست و کدام يک نيست. اجازه دهيد شروع کنم: کشور الف فعالانه به آمريکا کمک کرد طالبان را در افغانستان شکست دهد و به جای آن يک دولت منتخب متشکل از مسلمانان ميانه رو که حامی آمريکاست بنشاند. زنان کشور الف رای می دهند، در سمت های دولتی خدمت می کنند، اکثريت دانشجويان کشورشان را تشکيل می دهند و به طور کامل در نيروی کار جذب شده اند. روز يازدهم سپتامبر، شهروندان کشور الف از جمله معدود کسانی در جهان اسلام بودند که به گونه ای خودجوش تجمعی در حمايت از آمريکا برگزار کردند. رئيس جمهور راديکال کشور الف اخيرا برای افزايش محبوبيت خود کنفرانسی درباره اينکه چرا هولوکاست هرگز اتفاق نيافتاده برگزار کرد. يک ماه بعد، کشور الف انتخابات سراسری شوراهای محلی را برگزار کرد و همان رئيس جمهور شاهد بود که رای دهندگان نامزدهای دلخواه او را به نفع محافظه کاران معتدلتر کنار گذاشتند. کشور الف برای منافع استراتژيک خود می خواهد شاهد موفقيت دولت تحت هدايت شيعيان عراق که طرفدار آمريکاست باشد. هر چند اين کشور يک کشور مسلمان درست در مجاورت عراق است اما هرگز بمبگذار انتحاری به عراق نفرستاده و از ديرباز از جوامع يهودی و مسيحی خود حفاظت کرده است. کشور الف به طور سرانه بيش از هر کشور ديگری در خاور ميانه اسلامی، وبلاگ نويس دارد. آن شاخه از اسلام که اکثريت مردم کشور الف پيرو آن هستند به زنان احترام می گذارد، در پرتو مدرنيت درهايش به روی قرائت های تازه باز است و پوچ گرايی از نوع القاعده را رد می کند. اکنون کشور ب: 15 تن از 19 هواپيماربای 11 سپتامبر از اين کشور آمدند. کشور ب به زنانش اجازه نمی دهد رانندگی کنند، رای بدهند يا نامزد انتخابات شوند. در کشور ب ساختن کليسا، کنيسه يا معبد هندو قدغن است. کشور ب مسئول حمايت مالی از طالبان بود. موسسات خيريه کشوب ب به بقای القاعده کمک می کنند. مردان جوان در مساجد کشور ب مرتبا اجير می شوند تا در عراق بمبگذاری انتحاری انجام دهند. مساجد و موسسات خيريه کشور ب پول جمع می کنند تا به شورشگری در عراق کمک کنند. کشور ب نمی خواهد که دولت منتخب تحت هدايت شيعيان در عراق موفق شود. درحالی که رهبران کشور ب طرفدار آمريکا هستند، نظرسنجی ها نشان می دهد که بسياری از مردم آن با آمريکا خصومت می ورزند -- برخی از آنها 11 سپتامبر را جشن گرفتند. شاخه ای از اسلام که در کشور ب بيشترين پيروان را دارد، به مساجد سراسر جهان صادر می شود و بيشترين ضديت را با مدرنيته و ساير اديان دارد. سوال: به نظر شما کدام کشور متحد طبيعی آمريکاست: الف يا ب؟ البته که الف. کشور الف ايران است و کشور ب عربستان سعودی. عجله نکنيد. می دانم که ايران هم درگير تروريسم عليه آمريکا شده و اينکه سعودی ها در مواقع حساس در برخی زمينه ها از آمريکا حمايت کرده اند. با اين حال نکته ای که می خواهم به کرسی بنشانم اين است که خصومتی که از زمان سقوط شاه در سال 1979 ميان ايران و آمريکا وجود داشته خصومتی طبيعی نيست. به اقتضای فرهنگ، تاريخ و جغرافيا ما عملا منافع مشترک خيلی بيشتری با مردم ايران داريم. و من تنها کسی نيستم که متوجه اين مساله شده ام. محمد حسين عادلی، سفير سابق ايران در لندن، در مجمع داووس به من گفت از آنجا که آمريکا دو عدد از بزرگترين دشمنان ايران - طالبان و صدام - را نابود کرده "بحثی در ايران درگرفته که می گويد آيا واقعا ما همچنان بايد با اين شدت مقابل آمريکا عمل کنيم... اکنون آمادگی بيشتری برای ديالوگ با آمريکا وجود دارد." مهمتر اينکه وقتی مردم می گويند "مهمترين کاری که آمريکا امروز می تواند برای ايجاد ثبات در خاور ميانه انجام دهد حل مناقشه اسرائيل-فلسطين است"، آنها اشتباه می کنند، اين دومين کار مهم است. مهمترين کار اين است که مناقشه ايران و آمريکا حل شود. اين کار کل خاور ميانه را عوض خواهد کرد و راه را برای حل مناقشه اسرائيل و فلسطين می گشايد، زيرا ايران حامی کليدی حماس، جهاد اسلامی، حزب الله و سوريه است. کمک های فعال ايران همچنين می تواند برای ثبات عراق اهميت حياتی داشته باشد. برای همين است که با جنگ با ايران مخالفم. من از مذاکره طرفداری می کنم. منزوی کردن ايران مانند حکومت کاسترو در کوبا تنها به توليد همان چيزی که در کوبا شاهد بوده ايم منجر می شود: تقويت کاستروهای ايران. اما برای آنکه گفتگو با ايران مثمر ثمر باشد، بايد از اهرم ها استفاده کنيم. می پرسيد چه اهرم های موثری وجود دارد؟ ابهامی نگذاريد که ايران نمی تواند کاری کند که ما را از نظر نظامی از خليج (فارس) بيرون براند؛ قيمت نفت را که در خودبزرگ بينی رهبران تندروی ايران نقش کليدی دارد پايين بياوريد. از نظر مالی تندروها را زير فشار بگذاريد. اما همه اين ها بايد با اعلام آشکار اين موضوع همراه باشد که آمريکا قصد تغيير رژيم در ايران را ندارد، بلکه خواستار تغيير رفتار ايران است. همچنين روشن کنيد که آمريکا می خواهد فورا سفارت خود در تهران را بگشايد و اينکه اولين کاری که خواهد کرد دادن 50 هزار ويزای دانشجويی به ايرانی ها برای درس خواندن در دانشگاه های آمريکاست. فقط همين کار را بکنيد - و بعد عقب بنشينيد و شاهد باشيد که چه بحث خارق العاده ای در ايران درخواهد گرفت. می توانيد خانه تان را روی آن شرط ببنديد. |
|||||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 10:0  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||
|
|
گزارشگران بدون مرز: شرايط دشوار روزنامه نگاران ايرانی |
|
|||||||||||
|
بنياد گزارشگران بدون مرز در گزارش تازه ای از وضعيت آزادی بيان در سال ٢٠٠٦ از شرايط رسانه های گروهی در ايران انتقاد کرده، کار و زندگی روزنامه نگاران و خبرنگاران ايرانی را با فشارها و محدوديت های فراوان همراه دانسته است.
بنا به گزارش تازه در سال گذشته در ايران "ده ها روزنامهنگار برای انتشار مقالات انتقادی شان بازداشت شدند. برخی از آنها در شرايط دشوار و بدون داشتن حق دسترسی به وکيل در بازداشتگاه های مخفی زندانی بودند. با آنکه تعداد زندانيان کاهش يافته است، اما بسياری از روزنامهنگاران قربانی تعقيب قضايی بی پايان و تهديدهای مداوم برای انجام وظيفه خود هستند." به گفته گزارشگران بدون مرز وضعيت آزادی بيان در دوران رياست جمهوری محمود احمدی نژاد وخيم شده است: "از تير ماه ۱۳۸۴ با به قدرت رسيدن رئيس جمهور احمدی نژاد و هيات دولت اش که اکثريت آن را فرماندهان سابق سپاه پاسداران و يا ماموران وزارت اطلاعات تشکيل داده اند، سرکوب همه جانبهی رسانهها و دست اندکاران حرفهی اطلاع رسانی شدت يافته است." گزارشگران بدون مرز در تائيد اين مدعا گفته است: "در سال ٢٠٠٦ بيش از ده نشريه تعطيل و ٣٨ روزنامه نگار بازداشت شده اند." به گفته گزارشگران بدون مرز: "بسياری از روزنامهنگاران دستگير شده با نقض ابتدايی ترين حقوقشان در بازداشتگاه های مخفی نگاهداری شدهاند." در گزارش موارد بسياری از تضييقاتی که عليه رسانه ها و کارکنان آنها به عمل آمده، ذکر شده است. در گزارش آمده است: "در سال گذشته تعداد بسياری از رسانه ها هدف حمله و تهاجم قرار گرفتند. در بهمن ماه سال گذشته نهادهای حکومتی و حوزه های علميه با سازمان دادن 'تظاهرات مردمی' دفتر هفته نامه ی تمدن هرمزگان را تخريب و به آتش کشيدند، ٧ روزنامه نگار و همکار مطبوعاتی اين نشريه نيز دستگير شدند." گزارش از رواج عام خودسانسوری برای ادامه حرفه خبرنگاری و روزنامه نويسی در ايران انتقاد کرده است: "برای بسياری از رسانه ها خودسانسوری بهترين روش برای بقاست. خطوط قرمز از مرز گفتن و نوشتن در باره ی روحانيون و تابوهای اجتماعی تا حقوق زنان و خواست های ملی و قومی و مذهبی گستره ايست که نبايد از آن گذشت." اين نهاد مدافع آزادی بيان که مقر اصلی آن در پاريس است، تصويری منفی از شرايط کار و زندگی روزنامه نگاران ارائه داده است: "روزنامه نگاران از سوی دستگاه قضايی تحت تعقيب قرار می گيرند و برای 'آزادی' تا هنگام محاکمه بدون تعيين زمان مجبور به پرداخت وثيقه های سنگين می شوند، روزنامه نگاران به اصطلاح 'آزاد' شده از هر سو تحت فشار قرار می گيرند و اجازه کار نمی يابند. بدون امنيت شغلی همواره هراسند که انتشار مطلبی ناخوش آيند برای حکومت، دوباره برای آنها احضار و دادگاه و زندان را در پی داشته باشد." گزارشگران بدون مرز در پايان گزارش ساليانه خود از کشته شدن يک روزنامه نگار در شرايطی نامعلوم سخن گفته است. به علاوه عاملان اصلی مرگ زهرا کاظمی روزنامه نگار ايرانی تبار کانادايی هنوز معرفی نشده و در برابر عدالت قرار نگرفته اند. گزارشگران بدون مرز آزادی اکبر گنجی روزنامه نگار ايرانی را پس از شش سال زندان، از نادر وقايع مثبت سال 2006 دانسته است.
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 9:58  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
بيانات آيت الله العظمي منتظري |
|
|
در سالگرد درگذشت آقاي مهندس مهدي بازرگان دبير كل نهضت آزادي ايران و نخست وزير دولت موقت ، اعضاي شوراي مركزي نهضت آزادي و علاقهمندان مرحوم بازرگان از شهرهاي مختلف پس از شركت در مراسمي كه در قم بر سر مزار آن مرحوم تشكيل شده بود با حضرت آيتالله العظمي منتظري ديدار و گفتگو كردند; مشروح اين ديدار كه با بيانات معظمله آغاز شد بدين شرح است :
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين (و لنبلونكم بشي من الخوف والجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرين ، الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون ، اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون ). در آغاز، سالروز درگذشت مرحوم مهندس بازرگان را به شما برادران و خواهران و همه علاقهمندان تسليت ميگويم. درجاتش عالي است، خداوند متعالي گرداند و به همه بازماندگان و علاقهمندان ايشان صبر و اجر عنايت كند. مرحوم مهندس بازرگان از افرادي بودند كه واقعا الگوي ديگران بود و در برههاي از زمان بسياري از كساني را كه از دين بيگانه شده بودند به اسلام، دين و معنويت جذب كرد. آن مرحوم نسبت به دين و معنويت ، مرد عمل بود. خاطرهاي را در اين خصوص قبلاً عرض كردم ; يك وقتي در حسينيه ارشاد آقاي ميناچي يك عدهاي را دعوت كرده بود از جمله : شهيد مطهري ، مرحوم شيخ نعمتالله صالحي نجفآبادي و مرحوم بازرگان و بنده در آن جلسه بوديم . جلسهاي بود كه مباحث مختلف تاريخي ، سياسي و انتقادي مطرح ميشد. ناگهان ديديم مرحوم مهندس بازرگان در جلسه نيستند; بعد ديديم رفته است گوشهاي سجادهاش را انداخته و چون وقت نماز بود داشت نماز اول وقت ميخواند; مرحوم آقاي مطهري گفتند: ما يك عده آخوند و روحاني اينجا نشستهايم و مباحث بيفايدهاي را مطرح ميكنيم و مهندس رفته نمازش را اول وقت ميخواند. ـ ان شاءالله من هم عرائضم را زودتر تمام ميكنم آقايان هم به نمازشان ميرسند ـ . خلاصه اينكه ايشان وجودش واقعاً براي تمام نسلها به ويژه نسل جوان جاذبه داشت. اين گونه نيست كه قدرت جذب افراد به دين و معنويت از آن روحانيون تنها باشد. ايشان مردي بود كه در عين حالي كه دانشگاهي ، درس خوانده و سياسي بود و متخصص در اين امور بود با اين حال به جهات ديني بسيار اهميت ميداد. توصيه ميكنم هم به خودم و هم به شما برادران و خواهران كه دنيا خوب يا بد ميگذرد. مولي اميرالمومنين (ع ) ميفرمايد: (ما اصف من دار اولها عناء و آخرها فناء) "من چگونه توصيف كنم دنيايي را كه اولش سختي و پايانش فناست " همه ما رفتني هستيم پس بايد براي آن عالم فعاليت و كار كرد. اميرالمومنين (ع ) هنگامي كه فرمانده كل قواي مسلمين بودند در ذي قار ـ ظاهراً منطقهاي بوده نزديك همين العماره كنوني در عراق ـ نشسته بودند كفششان را وصله ميكردند. حضرت به ابن عباس ـ كه ظاهراً اعتراض داشت ـ فرمودند: "اين كفش من چقدر ميارزد؟ " گفت : قيمت ندارد، و به نقلي گفت : "كسرة درهم "! يك درهم شكسته ! بنابر آنچه در نهج البلاغه (خطبه 33) آمده حضرت فرمودند: (والله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا) "به خدا قسم اين كفش پاره محبوبتر است نزد من از حكومت بر شما مگر اين كه حقي را بپا دارم يا جلوي باطلي را بگيرم " براي اين كه كفش رفع حاجت آدم را ميكند اما حكومت جز مسئوليت هيچ چيز ديگري نيست و آدم عاقل حتيالمقدور سراغ مسئوليت نميرود مگر اين كه از باب ضرورت به عهدهاش بيفتد كه آن وقت وظيفه است ; لذا فرمودند: "مگر اينكه حقي را به پا دارم يا باطلي را برطرف و دفع كنم " حكومتي كه انسان نتواند كاري براي اسلام و جامعه انجام بدهد جز وبال و گرفتاري نيست . آقايان به اندازه قدرت و توانتان در مسائل بايد تذكر بدهيد. كه ان شاءالله تذكر براي مومنين مفيد است . برخي مسئولين خيال ميكنند بايد مردم خفه شده و هيچ نگويند; در خطبه 216 نهج البلاغه مولي اميرالمومنين (ع ) ميفرمايند: (فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فاني لست في نفسي بفوق أن أخطيء الا ان يكفي الله ). علي (ع ) با اين كه ما ايشان را معصوم ميدانيم ميفرمايد: "شما خودتان را باز نداريد از گفتار حق و مشورت عادلانه ، من ذاتاً فوق خطا نيستم "; سپس ميفرمايند: "مگر اين كه خدا مرا كفايت كند". اين دستور حضرت است كه از گفتار حق و مشورت عادلانه دست برنداريد و بايد مسائل گفته شود الحمدلله آقايان به اوضاع و امور توجه دارند و لازم است به اندازه قدرت و توانتان اشكالات را بگوييد. در حال حاضر دو موضوع خيلي به نظر من در كشور ما مهم است : نكته اول اين كه ; بالاخره آمريكا ـ گرچه ما ميگوييم مرگ بر آمريكا ـ ولي اينها قدرتي هستند، امكانات هم دستشان هست من نميخواهم بگويم سياست آنها درست است ، با اينكه رفتاري كه آنها دارند در آينده به ضرر خودشان است چنانچه آمريكا در ويتنام شكست خورد در عراق با اين كه ميليارها دلار خرج كرد شكست خورد و به اهداف خود نرسيد ـ و بايد از عراق خارج شده و حكومت را به دست خود عراقي ها بدهند ـ اما دست بردار نيستند; با اين اوصاف انسان بايد با دشمن عاقلانه برخورد كند و به گونهاي نباشد كه آنها را تحريك كنيم ، اينها باعث ميشود مشكلاتي براي كشور ما پديد آيد بايد با گفتگو مسايل را حل كرد. من يادم هست در جنگ ويتنام آمريكاييها با ويت كنگها كه جنگ داشتند در ويتنام جنگ ادامه داشت اما در پاريس با هم جلسه داشتند و مذاكرات برقرار بود. تندرويها به ضرر مردم و كشور است و بايستي اين مسأله جوري باشد كه دشمنان ما تحريك نشوند. وزير خارجه آمريكا به منطقه آمده و كشورهاي عربي را دارند عليه ما به ناحق بسيج ميكنند. ما با اين ناحق بايد جوري برخورد كنيم كه دودش در چشم ملت نرود. البته اينكه چه كار بايد كرد؟ عقلاي قوم و اهل خبره و بصيرت ميدانند كه بايد چگونه با ظرافت برخورد كرد و مسائل و مشكلات را حل كرد و از شعارهاي تند و تحريكآميز پرهيز نمود تا هزينه كمتري را مردم متحمل شوند. نكته دوم ; آنچه خيلي ما لمس ميكنيم ، و به ما مراجعه ميكنند، مردم همه مينالند و از رسانهها هم معلوم ميشود; مسأله فشار اقتصادي و گراني سرسام آور است . در اين باره آيا نبايد مسئولين تلاش كنند؟! بعضي كشورها نفت و گاز ندارند با اين حال كشورشان را از نظر اقتصادي اداره ميكنند و روي پايشان ايستادهاند اما ما با اين كه اين همه نفت و گاز و منابع ديگر داريم خرجهاي بيهوده انجام ميدهيم و به فكر ديگر كشورها هستيم ولي به فكر گرفتاري مردم خودمان نيستيم و متأسفانه روز به روز مايحتاج عمومي گران و گرانتر ميشود. آقايان براي حل معضلات اقتصادي تصميمات مقطعي انجام ميدهند مثلاً ميگويند به حقوق كارمندان فلان مقدار اضافه كردهايم ! برخي از مسئوولان عليرغم گرانيها و فشارها ميگويند: بيش از 13% تورم نداريم درصورتي كه انسان وقتي كه بررسي و سؤال ميكند ميبيند در برخي مانند مسكن و...بيش از50% قيمتها بالا رفته است ; اين كه بياييم تحليل كرده ، مصاحبه كنيم و بگوييم : "تورم از 13% بيشتر نيست و گراني نداريم و وضعمان الحمدلله خوب است " با اين تحليلها و شعارها كه مشكلات و معضلات اقتصادي برطرف نميشود! در هر صورت بايستي كه دولت و مسئولين از خرجهاي بيهوده از مسافرتهايي كه هيچ فايدهاي براي مردم و كشور ندارد جلوگيري كنند. واقعاً اين نفت و گاز مالكش همه مردم هستند، مردم فقط يك عده خاص نيستند كه برخي حقوق و امكانات كلان داشته باشند و يك كارمند، يك معلم و يك كارگر با حقوق خيلي كم و بخور و نمير بخواهد زندگي كند. مردم ما با اين كه به اين وضعيت اعتراض نمي كنند و ساكتاند، اما ميفهمند و خوب هم ميفهمند. بايستي براي مردم كاري كرد! و شما آقايان، برادران و خواهران و همه اقشار هم به اندازه قدرتتان ، به اندازه توانتان ، دوستانه به آنهايي كه دست اندركارند تذكر بدهيد. مردم دولت را انتخاب كردهاند نه براي شعار دادن ! بلكه شعار مقدمه كار است و ما خيال ميكنيم با شعار دادن كشور اداره ميشود. هر روز تكرار ميكنيم كه : فلان چيز حق مسلم ماست . خيلي خوب ! حقتان است ; اما حق را بايد به گونهاي گرفت كه مشكلات پديد نيايد و بهانه به دست ديگران نداد و مگر حق مسلم ما فقط همين است كه آقايان ميگويند و ما حق و حقوق ديگري نداريم ؟! برادران و خواهران كه تشريف داريد از علاقهمندان به مرحوم مهندس بازرگان هستيد، ايشان از آن گروه آدمهايي بود كه ساكت نبود و براي همين در زمان شاه يادتان هست به چه تبعيدها و زندانها ـ مثل زندان برازجان و جاهاي ديگر گرفتار ميشد ـ با اين حال ايشان وظايف خود نسبت به جامعه را انجام ميداد. انسان وظيفه دارد حقايق را بگويد و صبر هم داشته باشد. خداوند در سوره "عصر" ميفرمايد: (بسم الله الرحمن الرحيم ، والعصر ان الانسان لفي خسر) (قسم به عصر و زمانه همانا انسانها در زيانند) (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات )(مگر كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند) اگر ما صالحات را انجام داديم كافي است ؟ نه (و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر) "تواصوا" باب تفاعل است يعني : به يكديگر سفارش كنيد به اينكه پشتيبان حق باشيد و حق را بگوييد. طبيعي است كه گفتن حق دنبالش زندان اوين و جاهاي ديگر درپي دارد لذا ميفرمايد: (و تواصوا بالصبر) صابر و بردبار باشيد در مشكلات . در اين سوره به عصر و زمانه قسم ميخورد. اين قسم به "عصر" به نظر ميآيد قسم به تاريخ باشد هميشه خدا قسمهايي كه دارد با مطالبي كه دنبالش ميآيد تناسب دارد. قسم به عصر و زمانه يعني : به تاريخ كه پر است از حوادث سخت و ناگوار كه انسان ها در ضرر و زيانند مگر كساني كه ايمان كامل دارند و كارهاي نيك را انجام ميدهند و در مقابل جامعه هم مسئوليت دارند.
خدايا ما را وادار به آنچه رضاي تو در آن است . بازدار از آنچه سخط تو در آن است . خدايا ملتمسين دعا، ملتمسات دعا، حاجت روا فرما. خدايا رفتگان خاك و مرحوم منهدس بازرگان و ساير بزرگاني كه به اسلام و دين خدمت كردند درجاتشان را عالي كن و با محمد(ص ) و آل محمد(ع ) محشورشان فرما. خدايا بحق محمد و آل محمد تعجيل در فرج امام زمان (عج ) بفرما. عاقبت همه ما را ختم به خير بفرما. خدايا به اين برادران و خواهراني كه زحمت كشيدند از تهران و جاهاي ديگر جمع شدند و آمدند، اجر عنايت فرما. من در پايان از همه برادران و خواهران عذرخواهي ميكنم ، وقت نماز و وقت ناهار است و قاعدهاش هم بود از بيانات آقايان استفاده كنيم . حالا اگر آقاي دكتر يزدي مطلبي دارند بفرمايند. ان شاءالله همگي موفق و مويد باشيد.
سخنان آقاي دكتر يزدي بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين من از طرف خودم و از طرف اعضاء شوراي مركزي نهضت آزادي ايران و ديگر اعضاء و علاقهمندان نهضت از شهرستانهاي مختلف ايران از اصفهان، زنجان، قزوين، نائين، كاشان، تبريز، مياندوآب، قم و شهرهاي مختلف كه اينجا آمدهاند; از فرمايشات جنابعالي تشكر ميكنم و از رهنمودهايي كه داديد. ما وظيفه خودمان ميدانيم كه هربار كه بر سر مزار مرحوم مهندس بازرگان گردهم ميآييم تا پيمانهايمان را تجديد بكنيم و از روح بزرگ آن مرحوم مدد بگيريم ، خدمت حضرتعالي هم برسيم . شما مجسمه استقامت و مقاومت هم در دوران استبداد ستم شاهي بوديد و هم در اين دوراني كه به نام حكومت اسلامي كارهايي شده است و ميشود كه حقاً درست نيست كه اينها به نام اسلام انجام شود. خوشبختانه نهضت آزادي ايران با پيروي از آن سنتهاي نيكويي كه بزرگان به جا گذاشتهاند و جنابعالي هم اشارهاي فرموديد، دست از مقاومت و ايستادگي خودش برنداشت و نميدارد بهرغم اين كه فشارها عليه نهضت همچنان ادامه دارد; بعضاً از تشكيل جلسات ما خودداري ميكنند و دوستان ما را در تهران و شهرستانها مرتباً وزارت اطلاعات ميبرد و ميآورد. هر كس هم كه در جلسات شركت كند مورد ايذاء و اذيت قرار ميگيرد، پرونده محاكمات نهضت آزادي دوستان و اعضاء همچنان مفتوح است ، وثيقههاي سنگيني كه از دوستان ما گرفتهاند بهرغم گذشت زمان همچنان آزاد نميكنند. كساني هستند كه پس از محاكمه هنوز وثيقه دارند. به عنوان مثال در خراسان يكي از علاقهمندان شش ماه زندان موقت بود اما دادگاه فقط او را به چهار ماه زندان محكوم كرده ـ دو ماه هم طلب دارد ـ اما سندهاي وثيقه او را آزاد نميكنند. دائماً دوستان ما را اذيت ميكنند. جلسات را بعضاً ميآيند به هم ميزنند اما به فضل الهي و با استمداد از ارواح بزرگان ; دوستان نهضت آزادي ايران همچنان محكم ايستادهاند. پيرامون آن مسائلي كه حضرتعالي اشاره كرديد چون مسأله گراني و مسأله بحران انرژي هستهاي و سياستهايي كه در زمينههاي بينالمللي به كار برده ميشود و دائماً دشمن تراشي ميكنند در تمام اين موارد نهضت آزادي مواضع خود را بيان كرده است و ميكند و از اين فشارها هم نهراسيده است و نميهراسد. تا زماني كه نفس داريم و اين قلبهايمان ميتپد ما احساس ميكنيم كه وظيفه داريم حق مردم را بيان كنيم با هر زباني كه باشد البته با زبان ادب ، احترام و قانون و نه فراتر از قانون و نه چيزي كمتر از قانون گفته ايم و ميگوييم . برخي از مطالبي كه در اين ماههاي اخير يا در اين روزهاي اخير پيرامون مسائل مبرمي كه فرموديد وجود دارد، نهضت مطالبي نوشته است كه بنده نسخي را آوردهام كه خدمتتان تقديم كنم ، علاوه بر اين مجموعه اسناد نهضت آزادي ايران در طول چهل و پنج سال گذشته به صورت لوح فشرده تكميل شده خدمتتان تقديم ميكنيم . مجدداً از فرمايشات و از رهنمودهايتان صميمانه تشكر ميكنيم . اميدواريم همچنان دعاي خير شما بدرقه راه پويندگان و جويندگان راه حقيقت و مبارزين نهضت آزادي باشد; تا زماني كه آزادي براي ملت ما تحقق پيدا نكرده است جنبش براي آزادي ادامه دارد، نهضت ادامه دارد و اميدوار هستيم كه خداوند هم كمك كند "من حيث لا يحتسب " كه بر توفيقات اين مجموعه افزوده بشود. مهمترين مسأله اين است كه ما به مردم بگوييم نبايد نااميد شويد بايد اميدوار بود و به دليل اين كه بعضي از كارها صورت ميگيرد ما نبايد منفعل بشويم و صحنه را خالي بكنيم . خوشبختيم و به درگاه ايزد منان دعا ميكنيم كه خداوند اين توفيق را به اين جمع ما داده است كه به رغم همه ناملايمات همچنان در صحنه حضور داشته باشيم . والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته . 30/10/1385
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:11  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
تقسيمکننده مرزهاي قدرت سياسي و زور |
|
|
سخنراني دكتر محمد مجتهد شبستري در برنامه يادبود دوازدهمين سالگرد شادروان مهندس بازرگان 28/10/1385 «خدا، قدرت و زور» سه مفهومي هستند که اگر با يکديگر درآميخته شوند در آن جامعه پايه هاي استبداد محکم خواهد شد و از اين راه ضربه هاي فراوان بر مردم آن جامعه وارد خواهد آمد.
بر اين اساس مجتهدشبستري بر تفکيک اين سه مفهوم از يکديگر تاکيد کرد و آنان را متعلق به قلمروهاي ويژه يي دانست. او گفت؛ «تحليل عقلاني از خدا، تحليل عقلاني از مساله قدرت و تحليل عقلاني از زور سه نوع تحليل عقلاني با سه نوع نتيجه مختلف است و آثاري که بر هر کدام مترتب است عملاً در صحنه زندگي اجتماعي و انواع برخوردهايي که انسان ها با مصداق هرکدام از آنها بايد داشته باشند از بنيان با يکديگر تفاوت دارد.» مجتهدشبستري در ادامه گفت؛ «توجه کردن به تمايزها و تفاوت هاي اساسي موجب مي شود که خدا در ساحت قداست و تعالي خود که بدون آن خدايي را نتوان تصور کرد، باقي بماند. قدرت نيز موضوعي انساني تلقي شود که در عين حال که براي دوام جامعه اجتناب ناپذير است مي تواند منشاء شر و فساد فراوان شود. اما زور هم موضوعي است که هر کجا ظاهر شود آزادي مسوولانه انسان را تخريب مي کند و انسانيت او را انکار مي کند.» او سپس لازم ديد تا درخصوص قيد کلمه «مسوولانه» در کنار کلمه آزادي توضيح دهد. مجتهدشبستري گفت؛ «آن آزادي که مطلوب آزاديخواهان است، آزادي به معناي رها بودن از قيدهاي اخلاقي نيست.» او سپس در تفکيک اين سه موضوع مطالب خود را طرح کرد. مجتهدشبستري گفت که «خدا خود حقيقت نهايي است که انسان او را جست وجو مي کند. خدا اله است يعني معبود. در اسلام مهمترين و بنيادي ترين شعار لااله الاالله است يعني اللهي که اسلام از آن سخن مي گويد اله است. منتهي اله ديگري جز الله نيست. الله الا است.» او سپس با طرح اين سوال که «اله چيست و کيست»؟ گفت که «اله يعني معبود، يعني خدا را عبادت مي کنند. خدا آن است که عبادتش مي کنند.» «عبادت چيست؟» سوال بعدي مجتهدشبستري بود که در پاسخ گفت؛ «عبادت نهايت خضوع در برابر معبود و نهايت خدمتکاري براي تحقق اراده اوست. عبادت يک مساله محوري يا مهمترين مساله محوري است که در ارتباط با خدا مطرح مي شود. واژه خدا با واژه عبادت عجين است.» او در ادامه بحث خود حاضران را به مطالعه بيشتر آثار دين شناسان از جمله در حوزه «پديدارشناسي دين» تشويق کرد و گفت؛ «سخن گفتن از خدا جز يک تفسيرگري دائمي و پايان ناپذير از او نيست. اين تفسيرگري مي تواند راهنما داشته باشد اما ممکن نيست متولي داشته باشد. متولي اين است که بگويد چنين فکر کن و چنان فکر نکن و براي رابطه خدا و انسان آئين نامه درست کند.» مجتهدشبستري سپس وارد موضوع دوم بحث خود يعني «قدرت سياسي» شد. او گفت؛ «قدرت سياسي يک واقعيت اجتماعي است که هم منشاء نظم اجتماعي است و هم منشاء تاثيرگذاري حکومت در تفکر و اعمال افراد جامعه.» او با بيان اينکه «قدرت سياسي بسيار سرنوشت ساز است»، گفت؛ «قدرت سياسي در صورتي مي تواند سازنده باشد که در خدمت نياز هاي اساسي جامعه و افراد جامعه درآيد؛ نيازهايي چون معنويت، علم، صنعت و هنر.» مجتهد شبستري قبل از توضيح «قدرت مشروع» لازم ديد که تاکيد کند، «قدرت سياسي يک امر بشري است، اولاً و بالذات بايد با معيارهاي خود بشر سنجيده شود که اين چيست؟ و بعداً نوبت به آن مي رسد که از لحاظ اخلاقي چگونه درباره آن مي توانيم داوري کنيم.» او در ادامه با بيان اين که قدرت مشروع در اصطلاح سياسي آن قدرتي است که در خدمت تامين نياز هاي اجتماعي باشد، گفت؛ «هرگاه قدرت سياسي در خدمت منافع حاکمان برآيد و حفظ قدرت براي عده يي اصالت پيدا کند از مشروعيت مي افتد چون ديگر نياز هاي جامعه را تامين نمي کند و ضد آن را پرورش مي دهد و جامعه را دچار رنج و آسيب مي سازد.» او آنگاه تاکيد کرد؛ «قدرت سياسي هميشه بايد خادم باشد و نه مخدوم. خدا هميشه مخدوم است اما قدرت سياسي هميشه خادم است.» در ادامه اين سخنان، مجتهد شبستري نتيجه گيري کرد؛ «قدرت سياسي بايد با صراحت مورد نقد قرار گيرد و هاله هرگونه قداست از پيرامون آن زدوده شود. اگر قدرت سياسي از خادم بودن به مخدوم بودن مبدل شود زور پا به صحنه مي گذارد. اينجاست که با زور مواجهيم.» او سپس به توضيح مفهوم «زور» پرداخت؛ «زور اعمال قدرت نامشروع، اعمال چنان قدرتي که نه تنها به تامين نياز هاي اساسي افراد جامعه خدمت نمي کند بلکه انسانيت آنها را با نفي آزادانه مسوولانه آنها تکذيب و تخريب مي کند. اول تکذيب مي کند، بعد تخريب مي کند.» مجتهد شبستري افزود؛ «زور به جاي اقناع انسان ها، آنها را به تفکر معين و رفتار معين مجبور مي سازد.» او با تاکيد بر نقش «اتوريته براي دولت» گفت که اتورتيه يا همان مرجعيت با زور متفاوت است. سپس مجتهد شبستري افزود؛ «هرجا ديديم به ما تکليف مي شود که چيزي را که با عقلت نمي تواني با آن رابطه برقرار کني درباره آن بينديش اينجاست که زور خودش را نشان مي دهد. قدرت مشروع جلوي انديشيدن را نمي گيرد ولي زور جلوي انديشيدن را مي گيرد و بعد مي گويد به آن چيزي که غير قابل انديشيدن است بينديش.» به اعتقاد مجتهد شبستري «زور نه عليه اشخاص است بلکه عليه قانون هم است چرا که زور قانون را هم نابود مي کند.» مجتهد شبستري سخن خود را با طرح اين سوال که «زور چگونه و چرا به وجود مي آيد؟» زور را زاده تنفر عنوان کرد و گفت؛ «هرکس تنفر داشته باشد نسبت به ديگران اعمال زور مي کند پس هر حاکمي که نسبت به ملتش تنفر داشته باشد اعمال زور مي کند.» او باز تاکيد کرد که زور نه تنها زاده تنفر است بلکه در سراسر جامعه تنفر توليد و پخش مي کند. با طرح اين سخنان بود که مجتهد شبستري نتيجه گيري کرد اگر در آگاهي افراد جامعه ميان مفهوم خدا، قدرت سياسي و زور مرزبندي کاملاً روشن وجود نداشته باشد و آنان در مقام عمل با هرکدام از اين سه مقوله برخورد هاي کاملاً متفاوت و متناسب نکنند، در اين جامعه خدا از تعالي مي افتد، زور قداست و تعالي پيدا مي کند، قدرت مشروع سياسي تخريب و قانون نابود مي شود و کار به جايي مي رسد که زور به جاي خدا پرستش مي شود.» او با ابراز نگراني از اينکه به علم بي توجهي مي شود گفت که جامعه شناسان دين مي گويند؛ «سمبل هاي ديني بر اثر اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي فرسودگي پيدا مي کنند. يعني ديگر پيام معنوي نمي دهند. يعني ممکن است در همه جا واژه خدا به کار برده شود اما همه اينها واقعاً از پيام معنوي خالي باشد.» مجتهد شبستري اينگونه اتفاقات را ابزاري براي اعمال زور عنوان کرد و گفت که بايد براي درستي يک پيام ببينيم آيا اين پيام، پيام معنويت است يا خير، لذا او گفت؛ «افراد جامعه بايد بتوانند با آزادي مسوولانه خود خدا را پرستش و تقديس کنند. قدرت سياسي را با صراحت و شجاعت نقد کنند و عملاً آن را با سازوکارهايي که دارد کنترل کنند اما زور را درهمه انواع آن نفي و عملاً طرد کنند.» آنگاه او چنين گفت؛ «در عصر ما اصول بنيادين اعلاميه حقوق بشر 1948 تقسيم کننده مرز هاي قدرت سياسي مشروع و زور است.» |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:8  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
آزادي، خواسته ابدي |
|
|
آزادي، خواسته ابدي، عنوان سخنراني شادروان مهندس مهدي بازرگان در برنامه بيست و دومين سالگرد نهضت آزادي ايران در سال 1362 است كه در كتاب بازيابي ارزشها در سال 1364 به چاپ رسيده است. امروز بعداز 23 سال در دوازدهمين سالگرد درگذشت آن زندهياد بيش از پيش اين انديشه مورد توجه نخبگان و فعالان سياسي جامعه مدني كشور ما قرار گرفته است.
ابعاد گوناگون شخصيت، انديشه و خدمات علمي، اجتماعي و سياسي مهندس بازرگان در دهه گذشته مورد بحث و بررسي و نقد صاحبنظران بوده و هست. يكي از خصوصيات برجسته آن زندهياد انسجام و تداوم انديشه نفي استبداد و آزاديخواهي در طول 60 سال حيات فكري و سياسي آن مرحوم است. رمز اين انسجام فكري، همانگونه كه مهندس بازرگان خود در آثار خويش ازجمله در مدافعات دادگاه نظامي سال 1342 بيان داشتهاند، بر سه پايه : آشنايي با قرآن، آشنايي با تاريخ و خصوصيات مردم ايران و همچنين آشنايي با جوهر تمدن كشورهاي توسعه يافته قرار دارد. ازاينرو بهرغم گفتمانهاي غالب عليه انديشه وي در مقاطع مختلف اين دوره، مهندس بازرگان تحت تأثير آنها قرار نگرفته و همواره با ايمان و آگاهي بر اين انديشه پاي فشرده است. در دوران سلطه فرهنگ ماركسيسم بر ادبيات سياسي ايران قبل از انقلاب و همچنين در سالهاي بعداز انقلاب مهندس بازرگان شماتت معارضان و حتي گاهي دوستان نزديك خود را تحمل كرد، اما هيچگاه تسليم نشد و انسجام انديشه سياسي خويش را مخدوش نكرد. در آموزههاي قرآني اين مشخصه از ويژگي خاص مؤمنان راستين و اهل تقوي است كه صاحب « قول سديد » هستند. مهندس بازرگان در طول عمر پربركت خود اين انديشه را در عرصه نظري در بسيار از آثار خويش و در عرصه اجتماعي با تأسيس نهادهاي مدني با جديت پيگيري كرده است. بهعنوان نمونه در عرصه نظري به مدافعات آن مرحوم در دادگاه نظامي سال 1342 با عنوان، چرا با استبداد مخالفيم، مقالات چهارجلد بازيابي ارزشها و آخرين سخنراني آن زنده ياد با عنوان «بعثت و آزادي» در انجمن اسلامي مهندسين ميتوان اشاره داشت. در عرصه جامعه مدني نيز ميتوان به تأسيس و همكاري با انجمنهاي اسلامي در دهههاي 20 و 30، نهضت مقاومت ملي در دهه 30 و نهضت آزادي ايران در دهه 40 و همچنين جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر در سال 1356 و جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ملت در سال 1364 نام برد. نقش كليدي و مؤثر آن زندهياد در جريان تأسيس، همكاري و مديريت اين نهادهاي جامعه مدني ايران بخشي از تاريخ چند دهه معاصر ايران را تشكيل ميدهد كه سوابق آن در حد مقدور در اسناد مكتوب و رايانهاي در اختيار علاقهمندان قرار دارد. آنچه در اين يادداشت به اختصار به آن ميپردازم مباني انديشه سياسي شادروان مهندس بازرگان، بهطور مشخص درخصوص آزادي، حاكميت ملي (دموكراسي) و حقوق و كرامت انسان (حقوق بشر) و پيش از آن نفي استبداد، خودكامگي و اقتدارگرايي است. درباره مفهوم آزادي از انقلاب مشروطيت تاكنون مخالفان اين انديشه تعريضها و نقدهاي فراواني داشتهاند. براي پاسخ به مخالفان بازرگان ميگويد : « اصلاً معني و منظور از آزادي در ذهن واضعين و مدافعين اوليه، كه به خاطر آن فداكاريها و قربانيهاي فراوان داده و جنگ و جدال كردهاند و در آيين ما كه طرفدار آن هستيم، آزاي براي هوي و هوس يا طغيان و تعدي نبود. منظور از آزاد شدن از اسارت هوسبازان و طاغيان و متعديان است. بيرون آوردن مردم از عبوديت و حاكميت سلاطين به حاكميت قانون، حال اگر عيبي و ايرادي در آنجاها باشد به قوانين موضوعه است نه به آزادي» و سپس مباني ايجابي آن را چنين معرفي ميكنند : « آن آزادي كه نهضت آزادي ايران به نام آن و بهخاطر آن تأسيس شده تقليد از مغربزمين نبود بلكه تبعيت از اسلام و قرآن بود ... در اعلاميه يا افتتاحيه تأسيس نهضت آزادي در سال 1340 گفته بوديم : « اقتضاي اطاعت از خدا مبارزه با بندگي غير اوست و شرط سپاس ايزدي تحصيل آزادي براي بكار بستن آن از طريق حق و عدالت و خدمت است. ما بايد منزلت و مسئوليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم.» و سپس شادروان مهندس بازرگان مطالبات مردم و خود را در اين زمينه اينچنين توصيف ميكنند : « ما آزادي بيان، اجازه اجتماع و دخالت معقول قانوني در امور كشور را به عنوان حقي الهي و مقدمهاي براي انجام وظيفه ديني، از دولتها مطالبه مينمائيم و براي پاك كردن و پاك بودن جامعه است كه اصرار داريم آزادي باشد تا هر صاحبنظر و هر شاكي و ناراضي و ضعيف، يا مدافعين آنها، بتوانند بدون دغدغه خاطر، حرف خود را بگويند و حق خود را بخواهند.» مهندس بازرگان و ياران او در طول چنددهه گذشته بخش عمدهاي از تلاش و تكاپوي خويش را متوجه استبداد ـ به هرصورت و به هر نام ـ نمودهاند. زيرا آزاديخواهي و استبدادزدائي را دو روي يك سكه ميدانند. در غياب آزادي چيزي جز استبداد، ديكتاتوري يا اختناق و اسارت و هلاكت نخواهد بود. براين پايه مهندس بازرگان ميگفت : « گرفتن آزادي از انسان بزرگترين خيانت به سرنوشت او و اهانت به مقام و حيثيت انسان بوده و آدميزاد را به حيوانيت و بردگي سوق ميدهد» اگرچه مهندس بازرگان و ياران او به استبداد و مظاهر آن توجه بيشتر داشته و مبارزه با آنرا در سطح بالا و مقدم به مبارزه با استعمار يا استيلاي خارجي ميدانند اما همواره استبداد و استيلا را دو دشمن آزادي و حاكميت ملي ميدانند زيرا با تأمين آزادي و حاكميت ملي (دموكراسي) است كه شكست آن دو حاصل ميشود. حافظ و ضامن آزادي چيزي جز خود مردم يا حاكميت ملي ازطريق انتخابات آزاد و مراقبت مستمر مردم يا انجام فريضه قرآني امربه معروف و نهيازمنكر نميتواند باشد و درغيراينصورت همانگونه كه مولاي متقيان در نهجالبلاغه فرمودهاند اشرار بر جامعه مسلط خواهند شد و دعاها مستجاب و خواسته ها برآورده نميشود. براساس اين انديشه آزادي و دموكراسي فرايندي است كه مردم بايد در طي آن بتدريج با تقويت نهادهاي مدني از جمله احزاب آن را بياموزند و رفتار فردي و اجتماعي خود را اصلاح كنند. بهنظر ميرسد گفتمان غالب در جامعه امروز ما بهرغم وجود طيف ديدگاههاي اجتماعي همين انديشه سياسي شادروان مهندس بازرگان يعني آزاديخواهي، و استقرار حاكميت ملي است تا تحقق عدالت و تأمين استقلال كشور امكانپذير گردد. روحش شاد و راهش پررهرو باد. يادداشت مهندس محمد توسلي در روزنامه اعتماد 28/10/85 |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:7  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
چنی: با تهدید ایران مقابله می کنیم |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:28  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
لاريجانی: پيشنهاد برادعی بايد 'پرورش يابد' |
|
|||
|
ايران به پيشنهاد مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی برای حل بحران ناشی از برنامه های هسته ای اين کشور واکنش نشان داده است.
به گزارش خبرگزاری دولت ايران - ايرنا - علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی و سرپرست مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی، در پاسخ به پيشنهاد مديرکل آژانس بين المللی گفت که "از آنجا که مساله هسته ای ايران موضوعی چند وجهی است پيشنهادها برای حل مساله هسته ای ايران بايد پرورش و شمول يابد تا منافع طرفين را تامين کند." آقای لاريجانی افزود که "بايد توجه کرد که چه مکانيزم هايی می تواند پيشنهادها را بارور کند تا منافع دو طرف تامين شود." محمد البرادعی، مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی، پيشنهاد کرده بود که برای جلوگيری از تشديد رويارويی ايران و جامعه بين المللی، تحريم های سازمان ملل و برنامه غنی سازی اورانيوم در ايران همزمان به حالت تعليق در آيد. آقای برادعی در سخنانی در روز جمعه، چنين راه حلی را "آبرومندانه" توصيف کرد و گفت که گام هايی که هر دو طرف بر می دارند همزمان خواهد بود و اين احساس را پيش نخواهد آورد که يکی از طرفين در برابر ديگری عقب نشينی کرده است. شورای امنيت در قطعنامه شماره 1737مصوب 23 دسامبر سال 2006 برخی تحريم های بين المللی را عليه ايران وضع کرده و به اين کشور شصت روز مهلت داده است تا خواست های بين المللی را برآورده کند و در غير اينصورت، اين شورا اقدامات ديگری را تصويب خواهد کرد. اين خواست ها شامل توقف برنامه تعليق غنی سازی اورانيوم و برخی ديگر از برنامه هسته ای ايران و همکاری گسترده تر اين کشور با نهادهای بين المللی است. گزارش به شورای امنيت قرار است آقای برادعی تا روز 21 فوريه گزارشی از عملکرد ايران در اجرای قطعنامه های شورای امنيت را به شورا تسليم کند.
کشورهای غربی به خصوص ايالات متحده اقداماتی را به منظور اجرای تحريم های شورای امنيت به عمل آورده اند و خواستار آن هستند که در صورت خودداری ايران از اجرای قطعنامه 1737، تحريم های جدی تری عليه اين کشور وضع و به اجرا گذاشته شود. همچنين، برخی محافل از تيرگی بيشتر روابط ايران و ايالات متحده خبر داده و احتمال عمليات نظامی عليه مراکز هسته ای جمهوری اسلامی را مطرح کرده اند هرچند مقامات آمريکايی وجود چنين برنامه ای را تاييد نکرده اند. مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی با اشاره به روند کنونی، گفت بايد از تشديد بحران و بروز جنگ احتمالی جلوگيری کرد و راه حل نظامی را غيرقابل قبول خواند. وی گفت که تحريم ايران به منزله ابراز نگرانی بين المللی از برنامه های هسته ای اين کشور است اما لازم است به راه حلی فراتر از وضع تحريم نگاه شود. کشورهای غربی خواستار تعليق غنی سازی اورانيوم در ايران هستند و اين خواست در قطعنامه های شورای امنيت و شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی منعکس شده اما مقامات جمهوری اسلامی تا کنون اين درخواست را رد کرده اند. جمهوری اسلامی تاکيد دارد که برنامه غنی سازی اورانيوم را به منظور تکميل چرخه سوخت نيروگاه های هسته ای دنبال می کند و اتهام کشورهای غربی در مورد تلاش برای دستيابی به تسليحات اتمی را مردود دانسته است. |
|||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:27  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||
|
|
توسعه قابليت های موشکی ايران |
|
||||||||||||||||
|
اظهارات اخير علاالدين بروجردی، رييس کميسيون روابط خارجی و امنيت ملی مجلس شورای اسلامی در جمع اعضای جامعه اسلامی مهندسين درباره گزارش امکان انجام آزمايش موشکی تازه ايران با هدف پرتاب ماهواره مخابراتی به فضا بار ديگر برنامه توسعه ظرفيت های موشکی در ايران را در مرکز توجه محافل تخصصی و سياسی قرار داده است.
مخالفان برنامه های هسته ای ايران در کنار اتهام نظامی بودن هدف های توسعه برنامه های اتمی آن، برنامه های توسعه موشکی تهران را مکمل برنامه های اتمی آن می خوانند. طبق این اتهامات ايران مصمم به دست يافتن به سلاح اتمی است و بخشی از برنامه های توسعه موشکی آن نيز در نهايت به منظور تامين نيازهای حمل و پرتاب سلاح اتمی صورت می گيرد. اين دسته از افراد با استناد به خصوصيات فنی و ظرفيتهای بالقوه موشکهای بالستيک ميان برد ايران، برنامه "توسعه فضائی" آنرا نيز پوششی برای افزايش برد سلاحهای اتمی می خوانند. ایران همواره چنین اتهاماتی را رد کرده است. ايران که طی سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ در حین جنگ با عراق بيش از دويست بار مورد اصابت موشکهای بالستيک قرار گرفت، در سال ۱۹۹۵ با توليد موشکهای موسوم به شهاب ۱ با برد ۳۰۰ کيلومتر، به جرگه کشورهای دارای تکنولوژی توليد موشکهای بالستيک پيوست. توسعه سلاحهای موشکی ايران سريعتر از برنامه های اتمی آن صورت گرفته، بطوريکه قابليتهای موشکی ايران بخش عمده ای از توان حمله و همچنين ظرفيتهای بازدارندگی دفاعی آن به شمار می رود. با توجه به حساسيتی که برنامه های توسعه اتمی ايران بوجود آورده، ايران با اصرار در دفاعی بودن ظرفيتهای موشکی خود، در سال ۲۰۰۳ اعلام کرد که برنامه افزايش برد موشکهای بالستيک ميان برد خود را به حالت تعلیق در آورده است. موشک موسوم به شهاب ۴ که هرگز از سوی ايران مورد آزمايش قرار نگرفت در صورت توفيق در پرتاب آزمايشی و با عملياتی شدن می توانست هدفهایی را در "شعاع ۳۰۰۰ مايل" (حدود 5 هزار کيلومتر) مورد اصابت قرار دهد. به اين ترتيب بخش عمده ای از خاک اروپا در برد موشکهای مزبور قرار می گرفت. طراحی موشکهای شهاب ۴ بر اساس طرح توسعه شهاب ۳ صورت گرفته و مرکب از سه بخش بود. بخش اول اين موشک از روی مدل آزمايش شده شهاب ۳ ساخته می شد. بخش دوم آن بدنه موشک اسکاد بی و بخش سوم اين موشک نيز قرار بود با موتور سوخت جامد تجهيز شود.
اين نوع از موتورهای موشکی را ايران با استفاده از طراحی چينی در داخل توليد و پيش از اين بطور محدود، جداگانه و در قالب آزماشهای موشکی متفاوت مورد آزمايش قرار داده بود. در ماه ژوئن سال ۲۰۰۶ وزارت خزانه داری آمريکا دارائيهای شرکت چينی موسوم به "صنايع ديوار بزرگ" را که کليه سهام آن متعلق به دولت چين است به اتهام همکاری با صنايع موشکی ايران ضبط کرد. موضوع اتهام متوجه توليد موشکی مجهز به موتور سوخت جامد بود که بر اساس پوسته شهاب ۲ توليد شد و سال گذشته با نام فجر ۳ از سوی نيروی هوائی سپاه پاسداران در ايران مورد آزمايش قرار گرفت. در ايران موشک ديگری با موتور سوخت جامد با نام قدر ۱۱۰ نيز در دست تهيه قرار دارد که گفته می شود تا ۱۸۰۰ مايل (بيش از 2800 کيلومتر) برد خواهد داشت. تقريبا تمامی موشکهای بالستيک ميان برد ايران، با تغييراتی، تکنولوژی و کاربرد موشکهای شهاب ۳ را دارد، اگر چه ايران در گذشته حتی از موشکهای شناخته شده شهاب ۳ نيز با عناوين متفاوتی ياد کرده منجمله زلزال ۳ که در حقيقت الگوی آن شهاب ۳ بوده است. وزن موشکهای شهاب ۳ ايران که از سال ۲۰۰۲ توليد آنها در ايران آغاز شده ۱۶ تن و قطر آن ۱.۳ متراست. طول اين موشکها ۱۷ متر طول دارند و قادرند کلاهکی به وزن ۱۰۰۰ کيلوگرم را تا مسافت ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ کيلومتر حمل کنند. اين موشکها بر اساس تکنولوژی سيستم پرتابی موشکهای اسکاد روسی آر ۱۱ و با حمايت وسيع فنی روسها ابتدا در کره شمالی توليد شد و بعد با نامهای متفاوت در ايران و پاکستان نيز توسعه يافت. موشکهای اين نسل را که با تفاوتهای جزئی توليد می شوند، در کره شمالی نودونگ ۱ در پاکستان قاری و در ايران شهاب ۳ نام داده اند.
دقت هدف گيری اين موشکها در ابتدا ۲ کيلومتر بود ولی گفته می شود موشکهای شهاب ۳ ايران با تجهيز آنها به سيستم هدايت شونده به نسبت پيشرفته، قدرت هدفگيری در شعاع ۵۰ متر از هدف را دارند. موشکی که می تواند بمنظور قرار دادن ماهواره مخابراطی ايران در مدار زمين مورد استفاده قرار گيرد دارای ۳۰ تن وزن و از نوع پيشرفته موشکهای بالستيک موجود ايران است که پیش از این در اختيار نيروی هوائی سپاه پاسداران قرار گرفته است. اين موشک در صورت عملياتی شدن مشابه موشک تای پو ساخت کره شمالی خواهد بود. موشک تای پو در نوامبر سال گذشته توسط کره شمالی مورد آزمايش قرار گرفت ولی پرتاب موفقی نداشت. ناظران برنامه های توسعه موشکی ايران بر این باورند که بين ايران و کره شمالی همکاری نزديکی در مورد برنامه های توسعه ابزار های پرتابی وجود دارد. کميته تخصصصی سنای آمريکا نيز طی گزارشی که در ژوييه سال ۲۰۰۶ منتشر کرد بر اين نکته تاکيد کرده بود.
با توجه به ظرفيت بازدارندگی توان موشکی برای، توسعه شعاع پروازی موشکها برای کشور دارنده، می تواند عامل مهمی در محاسبات توان دفاعی آن کشور تلقی شود. کره شمالی با تکيه بر همين نظريه در گذشته مبادرت به آزمايش موشکهایی کرده که برد موثرآنها فراتر از منطقه جغرافيائی آن کشور بوده است. ايران از سال ۲۰۰۰ ميلادی با اعلام برنامه توسعه تکنولوژی فضائی، اعلام کرد که قصد دارد ماهواره مخابراتی تولید کرده و آنرا با استفاده از موشکهائی که خود توليد می کند در مدار زمين قرار دهد. سيستم پرتابی مورد نظر ايران برای قرار دادن ماهواره مخابراتی در مدار زمين بر اساس سيستمهای موشکی نظامی طراحی شده و مخالفان، برنامه فضایی اعلام شده ايران را پوششی برای توليد موشکهای قاره پيما با مقاصد نظامی معرفی می کنند. ايران در سال ۲۰۰۵ ماهواره مخابراطی سينا ۱ را توسط روسيه در مدار زمين قرار داد و ماهواره مصباح، ماهواره دوم ايران بشمار می رود. مطابق برنامه ای که اجرای آن تاکنون با تاخير مواجه شده، ايران قصد دارد به توليد و پرتاب مستقل پنج ماهواره تا سال ۲۰۱۰ مبادرت ورزد. در صورت توفيق اين برنامه، شرايط ايران در معادلات موازنه قدرت جهانی تغير اساسی خواهد کرد. البته هزينه های اقتصادی و موانع فنی در دستيابی به هدفهای چنين برنامه ای اندک نخواهند بود. وزن ماهواره ای که بتواند به گرد آوری امواج راديویی و ارسال آن به زمين بپردازد حدود ۳۰۰ کيلو گرم خواهد بود. در صورت توفيق در قرار دادن ماهواره ای به اين وزن در مدار زمين، تغيير طرح دماغه موشک با هدف افزايش وزن دماغه و کاهش نسبی برد آن مشکل نخواهد بود. وزن بمبهای اتمی که براساس طرح نسل اوليه اين بمبها توليد شده اند در حدود ۱۰۰۰ کيلوگرم است. استفاده بالقوه دو گانه از ظرفيتهای موشکی که هم می توانند مصارف نظامی و هم غيرنظامی داشته باشند، مخالفان برنامه های موشکی ايران را دقيقا در خط مخالفان برنامه های توسعه هسته ای ايران قرار داده است.
برنامه غنی سازی اورانيوم نيز همانگونه که می تواند در توليد سوخت هسته ای مورد استفاده قرار گيرد، قادر است در توليد بمب اتمی نيز مورد استفاده قرار گيرد. توسعه همزمان اين دو بخش از تکنولوژی اتمی و موشکی در گذشته توسط ساير کشورها منجمله هند، پاکستان و کره شمالی به تبديل نها به قدرت نظامی اتمی انجاميده است. به همین دلیل است که منتقدان سياسی ايران با سوء ظن و حساسيت فوق العاده برنامه های توسعه موشکی و اتمی دولت جمهوری اسلامی را دنبال می کنند و با آن مخالفند. اگرچه ايران همواره منکر پيگيری هدف هدف های نظامی در برنامه های اتمی خود شده است. موشک مورد بحث توسط ايران هنوز مستقلا مورد آزمايش قرار نگرفته، اما اظهار نظر آقای بروجردی از يک سو و از سوی ديگر عدم رد امکان آزمايش موشکی توسط ايشان، گمانه زنی ها در مورد احتمال نزديک بودن اين آزمايش را افزایش داده است. با توجه به حساسيت فوق العاده آمريکا و اسرائيل در قبال فعاليت های اتمی و توسعه توان موشکی ايران، انتظار می رود که آزمايش موشکی احتمالی توسط جمهوری اسلامی، حتی با تاکيد بر هدفهای غير نظامی آن، روابط خارجی ايران را با بحران تازه ای مواجه سازد، بحرانی که تصور ايجاد آن از ذهن سياست گذاران دولت دور نيست ولی با گشودن حساب بروی آثار مثبت احتمالی آن در داخل، بنظر می رسد که عوارض افزايش فشارهای خارجی ناشی از آزمايش موشکی کم اهميت تلقی شده است.
|
||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:25  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||||||
|
|
گری سيک: هدف آمريکا نگه داشتن ايران درحالت ترديد است |
|
||
|
گری سیک از کارشناسان بنام آمریکایی مسائل ایران با رد گمانه زنی های مربوط به افزایش احتمال حمله نظامی کشورش به ایران می گوید دولت جورج بوش به جای اقدام نظامی قصد دارد با گسترش ائتلاف ضد ایرانی در منطقه خاورمیانه جمهوری اسلامی را وادار به کنار گذاشتن برنامه غنی سازی اتمی این کشور کند.
این در حالی است که دیک چنی، معاون رییس جمهور آمریکا، با اشاره به اعزام دومین ناو هواپیمابر این کشور و 8 ناو همراه آن به خلیج فارس می گوید آمریکا همه گزینه ها مانند اقدام نظامی را برای مقابله با برنامه اتمی ایران و دخالت این کشور در نا آرامی های عراق در نظر دارد. گری سیک عضو سابق شورای امنیت ملی آمریکا در گفتگو با بی بی سی فارسی با اشاره به نگرانی محافل سیاسی از افزایش احتمال اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران، افزایش فشار روانی بر جمهوری اسلامی را علت انتشار این سخنان دانست. وی گفت: "فکر می کنم دولت جورج بوش و همچنین اسرائیل سعی دارند با طرح مستمر احتمال به کارگیری گزینه نظامی، دولت ایران را در حالت تردید و نگرانی نگه دارند. مقام های آمریکایی می دانند که حمله به تاسیسات اتمی ایران واکنش این کشور را به همراه خواهد داشت و چنین اقدامی نمی تواند به چند مورد بمباران محدود شود." "از سوی دیگر حمله به این تاسیسات، برنامه اتمی ایران را متوقف نخواهد کرد و تحکیم موقعیت دولت کنونی را نیز به همراه خواهد داشت." آقای سیک با اشاره به نگرانی کشورهای عرب خاورمیانه از قدرت گرفتن ایران و افزایش نقش این کشور در عراق می گوید ایالات متحده ترجیح می دهد به جای رویارویی مستقیم با ایران، فشار روانی را ضد این کشور افزایش دهد. "دولت آمریکا سعی دارد حداکثر فشار را بر ایران وارد کند. راهبرد جدید واشنگتن این است که ائتلاف گسترده ای را از کشورهای منطقه مانند اردن، مصر، عربستان سعودی و سایر اعضای شورای همکار خلیج فارس تشکیل دهد تا از راه های مختلف با افزایش نفوذ ایران مقابله کند. واشنگتن همچنین با بازداشت نمایندگان ایران در عراق، افزایش حملات کلامی و سعی در گسترش تحریم های شورای امنیت قصد دارد برنامه غنی سازی اورانيوم ايران را متوقف کند." آقای سیک همچنين احتمال اقدام یک جانبه نظامی اسرائیل علیه تاسیسات اتمی ایران را ضعیف می داند.
وی با اشاره به حضور اسرائیل در ائتلاف ضد ایرانی در خاورمیانه می گوید اقدام این کشور علیه جمهوری اسلامی به معنی افزایش مشکلات آمریکا در منطقه است و این کشور نمی خواهد واشنگتن را از خود برنجاند. گری سیک همچنین سیاست خارجی محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران را مهم ترین علت گسترش ائتلاف بین المللی علیه این کشور می داند: "آقای احمدی نژاد ایران را به دوران اول انقلاب اسلامی بازگردانده است. ایران بعد از پایان جنگ با عراق تصمیم گرفت به خصومت با همسایگان عرب خود پایان داده و روابط را گسترش دهد. ایران همزمان تحرکات خود را در عرصه بین المللی نیز افزایش داد و به یکی از فعال ترین کشورهای در سازمان ملل متحد تبدیل شد. این نقش مثبت به حدی پیش رفت که ایران در دوره ریاست جمهور محمد خاتمی منادی گفتگو در جهان بود. ولی سیاست های آقای احمدی نژاد هزینه زیادی برای این کشور به باور آورده است." گری سیک همچنین با انتقاد از سیاست های ایالات متحده و ایران، که مانع از گفتگوی دو کشور شده است، می گوید مذاکره بین دو کشور می تواند در کاهش تنش ها نقش مهمی داشته باشد. این در حالی است که محمد علی حسینی سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی از ارسال پیام از سوی چند مقام آمریکایی به ایران خبر داده است. آقای حسینی بدون اشاره به پیام دهندگان و محتوای آنها گفته است: "محتوای نامه هايی که معمولا در زمينه رايزنی و مشورت ها می فرستند پيام هايی است که به شکلی می خواهند کمک کنند که موضوعی که الان وجود دارد و به دليل سياست های نادرست غربی ها پيچيده شده، از حالت پيچيدگی درآيد تا اشتباهات گذشته سياستمداران شان را جبران کنند." آقای سیک در این باره می گوید: "در ربع قرن گذشته آمریکا و ایران سیاست مسکوت گذاشتن گفتگو و پرخاش از راه دور را پیشه کرده اند. آیا در صورت گفتگوی دو کشور، وضع از آن چه اکنون وجود دارد بدتر می شود؟" "ما چیزی را در گفتگو با ایران از دست نمی دهیم. البته منظور من از تعامل با ایران برقراری روابط سیاسی نیست و برقراری یک نشست منطقه ای با حضور ایران و آمریکا نیز می تواند مفید باشد. چندین شخصیت سیاسی خواستار برقراری چنین نشستی شده اند ولی دولت آقای بوش با آن مخالف است. این سیاست، سیاست اشتباهی است!" |
||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:21  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||
|
|
ايران به تصويب قطعنامه تازه ای تهديد شد |
|
|
آمريکا در واکنش به گزارشهايی که حاکی از اقدام ايران در گسترش غنی سازی اورانيوم است هشدار داد که چنين اقدامی تصويب قطعنامه تازه ای در شورای امنيت سازمان ملل متحد عليه ايران در پی خواهد داشت.
رئيس جمهور ايران و برخی از ديگر مقامهای اين کشور بارها خبر داده اند که قصد دارند بزودی خبرهای تازه ای درباره فعاليت اتمی کشورشان به مردم بدهند اما در مورد ماهيت اين خبرها هيچ توضيحی نداده اند. در اين ميان رسانه های غربی گزارشهايی منتشر کرده اند حاکی از اينکه ايران در حال افزودن سه هزار دستگاه سانتريفوژ به تأسيسات غنی سازی اورانيوم خود در نطنز است که هم اکنون با 163 دستگاه سانتريفوژ فعاليت می کند بيفزايد تا بدين ترتيب توان اتمی خود را به ميزان چشمگيری بالا ببرد. مقامات ايرانی اين خبر را تأييد يا تکذيب نکرده اند اما نيکلاس برنز معاون وزارت خارجه آمريکا افزودن به تعداد دستگاههای سانتريفوژ در تأسيسات غنی سازی اورانيوم ايران را خطايی بزرگ توصيف کرده و هشدار داده که چنين اقدامی باعث خواهد شورای امنيت سازمان ملل متحد قطعنامه تازه ای عليه ايران تصويب کند و فشار بين المللی بر اين کشور افزايش پيدا کند. شورای امنيت طی قطعنامه ای که چند روز پيش از آغاز سال نوی ميلادی صادر کرد به ايران دو ماه مهلت داده تا غنی سازی اورانيوم را متوقف کند. غنی سازی اورانيوم می تواند در ساخت سلاح اتمی کاربرد داشته باشد اما ايران بارها هدف خود از غنی سازی اورانيوم را توليد سوخت مورد نياز نيروگاههای اتمی اعلام کرده است. تصويب قطعنامه تازه ای عليه ايران در شورای امنيت يا مجمع عمومی سازمان ملل رويدادی است که مقامات ايرانی نيز آن را پيش بينی می کنند. ايران عمل به قطعنامه 1737 شورای امنيت در مورد توقف غنی سازی اورانيوم را رد کرده و اکبر هاشمی رفسنجانی رئيس مجمع تشخيص مصلحت ايران در خطبه های نمازجمعه تهران گفته که: "دشمنان برنامه ای برای مجمع عمومی دارند که مصوبه ديگری عليه ما صادر کنند". وی افزوده است: "امروز در شرايط نسبتاً سختی قرار گرفته ايم، امروز دشمنان بعد از يک دوره شکستهای مکرر از انقلاب و عدم توفيق در کشورمان از در ديگری وارد شده و با چند پرونده به سراغ ما آمده اند و در بسياری از مراکز جهانی نيز برای خود رأی جمع کرده اند ... جنگ عجيبی که در رسانه ها عليه ايران راه انداختند می تواند روی هر ملتی اثر بگذارد يا ارتباطات خارجی آن را به خطر بيندازد، چيزی که امروز در جريان است برنامه ای است برای اين که ملت ما را مرعوب کنند و زندگی آنها را تحت تأثير قرار دهند، همچنين سرمايه گذاری و توليد را در کشورمان ضعيف کنند". |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:44  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
ديدگاه ايرانيان سرشناس لس آنجلس درباره مسئله اتمی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:41  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
پادشاه عربستان: سنی ها تغییر مذهب نمی دهند |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:36  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
برادعی: حمله به ايران فاجعه بار خواهد بود |
|
|||
|
محمد البرادعی، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، عليه حمله نظامی به ايران هشدار داده و آن را اقدامی فاجعه بار خوانده و همزمان، يک مقام ايرانی از اقدام اين کشور در نپذيرفتن برخی از بازرسان آژانس دفاع کرده است.
روز جمعه، 26 ژانويه، مديرکل آژانس بين المللی در سخنانی در نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس گفت که حمله به تاسيسات هسته ای ايران نتيجه معکوس به بار می آورد و ممکن است اين کشور را تحريک کند تا برای حفاظت از خود در برابر حملات خارجی توليد اسلحه اتمی را مورد توجه قرار دهد. وی گفت حمله نظامی نتيجه بخش نخواهد بود و وی اميدوار است که در اين باره سخنی گفته نشود. به گزارش خبرگزاری فرانسه از دواووس، آقای برادعی گفت که معتقد است تنها راه حل برای ساله هسته ای ايران، تماس و گفتگو با اين کشور است و افزود که بايد در مسير صلح سرمايه گذاری شود. مقامات آمريکايی دولت ايران را به تلاش برای دستيابی به تسليحات اتمی در پوشش برنامه های صلح آميز هسته ای متهم کرده اند، اتهامی که جمهوری اسلامی مردود دانسته است. برخی محافل خبری گاه از برنامه های ايالات متحده يا اسرائيل برای حمله به تاسيسات هسته ای ايران خبر داده اند اما مقامات اين دو کشور اين گزارش ها را تاييد نکرده اند. دعوت به خويشتنداری پيشتر، محمد خاتمی، رييس جمهوری سابق ايران که به اجلاس داووس دعوت شده است، طرف های درگير در مساله هسته ای ايران را به خويشتنداری فرا خواند. به گزارش خبرگزاری دولتی ايران - ايرنا - آقای خاتمی گفت "در حال حاضر اين موضوع عميقا به بردباری، درک و پرهيز از احساسگرايی نياز دارد."
همچنين، شوکت عزيز، نخست وزير پاکستان، در سخنانی در اجلاس دواوس حمله نظامی به ايران را اقدامی خواند که نه تنها برای منطقه بلکه برای تمامی جهان نتايجی وخيم در پی خواهد داشت. همزمان، يک مقام ايرانی از تصميم اين کشور در خودداری از صدور اجازه ورود برای تعدادی از بازرسان آژانس بين المللی دفاع کرده است. به گزارش ايرنا، علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی و سرپرست مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی، گفته است که پذيرفتن يا نپذيرفتن برخی از بازرسان آژانس بين المللی حق طبيعی ايران است. روز دوشنبه اين هفته، دولت ايران اعلام کرد که به سی و هشت تن از بازرسان آژانس اجازه ورود به ايران را نخواهد داد. به گفته يک مقام ايرانی، اين اقدام به عنوان واکنشی در اجرای مصوبه مجلس اتخاذ شد که پس از صدور قطعنامه شورای امنيت عليه ايران، طرح محدود کردن همکاری جمهوری اسلامی با آژانس را تصويب کرد. به گزارش ايرنا، آقای لاريجانی که در مراسم بدرقه دبير شورای امنيت ملی عربستان سخن می گفت، افزود که بر اساس پيمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای، کشورهای امضا کننده حق دارند برخی از بازرسان را بپذيرند و برخی را نپذيرند. وی افزود که اين موضوع به زمان حاضر ارتباط ندارد و بارها اتفاق افتاده و از رسانه ها خواست که به اين موضوع حساسيت بيش از حد نشان ندهند. |
|||||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:7  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||
|
|
"يک ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض آميز در ايران"، گفتگوی بی بی سی با مريم حسين خواه، عضو کميته |
|
|
اخيرا در ايران گروه هايی از فعالان حقوق زنان حرکتی جمعی و هدفمند را با عنوان 'يک ميليون امضاء' برای اصلاح قوانين آغاز کرده اند؛ قوانينی که ميان زن و مرد تفاوت حقوقی قائل می شود.
مبتکران و سازماندهان اين تلاش دسته جمعی می گويند قصد دارند با جمع آوری يک ميليون امضاء در تهران و ديگر شهرستان ها قانونگذاران را وادار کنند طبق تعهدات بين المللی که دولت ايران پذيرفته، اين قوانين را بازنگری و اصلاح کنند. بيانيه "يک ميليون امضاء" می گويد: "... طبق قانون يک دختر ۹ ساله مسئوليت کيفری دارد و اگر مرتکب جرمی شود که مجازات آن اعدام است دادگاه می تواند او را به اعدام محکوم کند... اگر حادثه ای جلوی چشم زن و مردی اتفاق بيافتد طبق قانون شهادت زن به تنهايی پذيرفته نمی شود اما شهادت مرد پذيرفته می شود ... طبق قانون مردان می توانند چند همسر داشته باشند و هر موقع بخواهند زنشان را طلاق بدهند." در وبسايت "يک ميليون امضاء" آمده که ابتکار اين حرکت نتيجه تجمع گروهی از زنان معترض به قوانين تبعيض آميز در خردادماه سال جاری در ميدان هفت تير تهران بوده و از ۵ شهريور آغاز شده است. در آن روز تجمع کنندگان، که از جمله خواهان منع تعدد زوجات و برابری حقوق زن در طلاق و سرپرستی فرزندان شده بودند، با برخورد پليس روبرو شدند و تجمع آنها به خشونت کشيده شد. جمع آوری امضاء و حرکت های گروهی (کمپين) به منظور تغييرات سياسی و اجتماعی چند سالی است که در ايران و همچنين در ميان ايرانيان خارج از کشور باب شده که همواره شبکه ای از مسائل سياسی و اجتماعی تعيين کننده ضريب موفقيت آنها بوده است. کمپين "يک ميليون امضاء" از طرفداران حقوق زنان می خواهد تا با برقرار کردن ارتباط "چهره به چهره" امضای يک ميليون نفر از مردم را جمع آوری کنند. مريم حسين خواه، عضو کميته رسانه کمپين "يک ميليون امضاء" و عضو مرکز فرهنگی زنان، در گفتگويی با بخش فارسی بی بی سی به سوالات در اين مورد پاسخ داده است: - چرا برای تغيير قوانين، جمع آوری يک ميليون امضاء را انتخاب کرديد؟ در پيگيری قطعنامه ۲۲ خرداد برای برابری حقوق زن و مرد، تصميم گرفتيم در کنار روش های مرسوم مانند برگزاری سمينارها، وبسايت ها، ... از روشی ديگر استفاده کنيم و روشی چهره به چهره داشته باشيم و به بهانه جمع آوری امضاء به ميان مردم برويم و بحث تبعيض را در ميان اقشار مختلف جامعه مطرح کنيم. جمع آوری امضاء يک کار نمادين و بهانه ای بوده برای مطرح کردن مباحث حقوقی با مردم و زنانی که ما کمتر به آنها دسترسی داشته ايم و حساسيت آنها هم نسبت به تبعيض های جنسيتی کم بوده است. در ايران جنبش های مرتبط با حقوق اجتماعی هميشه در لايه روشنفکری باقی مانده که نهايتا به دانشجويان تسری پيدا می کرده. مردم معمولی مخاطب سمينارها و وبسايت های ما نيستند و حتی مخاطب روزنامه ها و کتاب ها قشر خاصی هستند. اين بار هدف ما بردن اين گونه مباحث به ميان همه زنان در شهرها و شهرستان ها بوده (زنان در صف اتوبوس، آريشگاه ها، کارگاه های توليدی، مجالس روضه ...) - تجمعات زنان در ايران برای حقوق برابر تقريبا هميشه به نوعی با محدوديت روبرو بوده، جمع آوری "چهره به چهره" امضاء در سطح گسترده چطور؟ کاری که ما می کنيم اصلا غيرقانونی نيست. حق هر شهروندی است که از دولت و حکومتش بخواهد قوانينی که فکر می کند نياز به اصلاح دارد، اصلاح کند. اين حق در هر جامعه ای و همين طور جامعه ايران از حقوق اوليه هر شهروند محسوب می شود و به رسميت شناخته شده است. ما برخوردی به آن معنا نداشته ايم؛ در دو مورد اعضای کمپين حين جمع آوری امضاء دستگير شدند که بعد از توضيح آزاد شدند. آنهايی که دستگيرشان کرده بودند متوجه شدند دليل و سندی برای نگه داشتن آنها ندارند. - در بيانيه به تعدادی از قوانين اشاره شده. آيا جمع آوری امضاء به منظور تغيير همين قوانين است؟ ما خواستار برابری در کليه قوانين هستيم. در ابتدای راه اندازی اين کمپين (که توسط پنجاه شصت نفر آغاز شد) برخی اصلاح قوانين خانواده و برخی قوانين کيفری را پيشنهاد دادند. اما ما متوجه شديم که گروهی از زنان تحصيلکرده از طبقه متوسط شهری نبايد اولويت يک ميليون امضاء کننده را تعيين کنند بلکه خود مردم بايد بگويند به نظر آنها اصلاح کدام قانون مهم تر است. در فرمی که برای امضاء به مردم می دهيم از آنها اين سوال را کرده ايم و اميدواريم که با بيشتر شدن تعداد امضاها و حتی پيش از رسيدن به رقم يک ميليون بتوانيم اعلام کنيم که اصلاح کدام قوانين اولويت دارد. به هر حال با شرايط ايران فکر نمی کنم که همه قوانين را بتوانيم اصلاح کنيم و بايد گام به گام جلو برويم. - اين حرکت جمعی برای جمع آوری امضاء مهلت زمانی دو سال دارد. اين مدت بر چه اساس و به چه دليلی تعيين شده؟ در کمپين ها معمول بوده که از بالا و لابی با نمايندگان و حکومت و فشار بين المللی شروع می کنند که شايد در وقت کمتری به هدف برسد. ما خواسته ايم از پايين شروع کنيم و جمع آوری امضاء و تغيير ذهنيت تک تک امضاکنندگان کار آسانی نيست و وقت زيادی می خواهد. تبعيض و نابرابری فقط در قوانين نيست بلکه درعرف جامعه هم هست. مثلا در بين مردم ايران - چه مرد و چه زن - برخی باور دارند که زن نبايد حق طلاق، سرپرستی فرزند، شهادت و قضاوت را داشته باشد. تجربه نشان داده حتی وقتی قانون تغيير می کند اگر باور مردم عوض نشده باشد در عمل تفاوتی ايجاد نمی شود و مردم قانون را دور می زنند. هدف ما تغيير ديدگاه مردم هم هست. برای اين کار کارگاههای آموزشی داير کرده ايم. اين فرايند سختی است که شايد بيشتر از دو سال هم طول بکشد. - چه تعداد امضاء تا کنون جمع شده؟ ما کميته ای به نام مستندسازی داريم که آمار را ثبت می کند و من در حال حاضر آمار دقيق را نمی دانم. در ضمن همه امضاها به دست ما نرسيده. می دانم که ۲ هزار، سه هزار امضاء از هر شهر جمع شده که اعضاء بايد به دست ما برسانند. - اگر شمار امضاهای جمع شده به رقمی چشمگير - نزديک به يک ميليون - رسيد چگونه و به چه ترتيب می تواند باعث اصلاح قوانين بشود؟
شيوه فاز اول جمع آوری امضاء بوده و شيوه اجرای فاز دوم را بايد اعضای کمپين به طور جمعی تصميم بگيرند که چگونه خواهد بود اما در نهايت قوانين جايگزين با کمک وکلا تعيين خواهد شد و کمپين در ادامه کار خود برای تصويب آنها تلاش خواهد کرد. - حدود پنج ماه از آغاز اين حرکت می گذرد و حدود يک سال و نيم ديگر از آن باقی است، با توجه به مسائلی که مطرح شد چرا فکر می کنيد اين کمپين موفق خواهد بود؟ به نظر من اگر کمپين حتی امروز هم متوقف بشود تجربه ای مثبت در جنبش زنان ايران بوده. اين که به ميان مردم رفتيم حرکتی مثبت بوده. البته کمپين متوقف نخواهد شد. در ارتباط با تغيير قوانين تبعيض آميز هم من خيلی اميدوار هستم وقتی يک ميليون نفر خواستار اصلاح آنها بشوند اين تغيير صورت بگيرد. قوانين نابرابر زندگی را برای همه سخت کرده است. اين تفکر حتی در لايه های حکومت هم ديده می شود. به عنوان مثال قوه قضائيه دفترچه ای چاپ کرده و شروطی برای اضافه شدن به عقدنامه پيشنهاد کرده است. حتی اگر کمپين نتواند قوانين را عوض کند همين که بتوانيم آگاهی در مورد تبعيض در قوانين را به ميان مردم ببريم خود يک موفقيت است. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:5  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
صنايع نفت و گاز هدف جنگ مالی غرب عليه ايران |
|
|||||
|
ايران و مساله هسته ای آن در ابتدای سال تازه مسيحی نيز همچنان در رديف خبرسازترين مسايل مورد بحث جهان باقی ماند. در حالی که بی تفاوتی نسبی و واکنش سرد افکار عمومی در داخل، نسبت به تحولات مرتبط با فعاليت های هسته، روند معمولی خود را طی می کرد، وسايل ارتباط جمعی جهان، تحولات "جاری" و رويدادهای "ممکن" را در اين رابطه با توجهی بيش از پيش پيگير شدند.
همزمان و در کنار تلاش های سياسی ايران و مخالفان آن به منظور جلب حمايت جهانی از مواضع خود، جنگ روانی دو سوی مخاصمه نيز با انتشار مطالب ضد و نقيض در مطبوعات بين المللی و صدور بيانيه های رسمی و غير رسمی به اوج رسيد. در اولين روزهای ژانويه، علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی و سرپرست تيم مذاکره کننده هسته ای ايران، برای گفتگو و مذاکره با مقامات چینی به این کشور سفر کرد و در فاصله کوتاهی بعد ان ديدار، اهود اولمرت نخست وزيراسراييل عازم پکن شد. اما علاوه بر اين سفرها و همچنين تلاشها برای تحت فشار قرار دادن ايران، شايد اثر گذارترين بخش مقابله با ايران، اعمال تحریم های اقتصادی و مالی است، که علی رغم عوارض محسوس آن، بنظر می رسد ايران و به خصوص آمريکا، که در اجرا و کمک به تحقق هدف های اين مقابله نقش عمده ای عهده دار شده است، همچنان ترجيح می دهند از کنار آن با سکوت نسبی رد شوند؛ جبهه ای که شورای امنيت نيز علی رغم صدور قطعنامه ۱۷۳۷ تاکنون عملا از گشودن آن پرهيز کرده است. آغاز جنگ مالی طبيعت جنگی که حتی پيش از تصويب قطعنامه شورای امنيت به رهبری آمريکا عليه ايران آغاز شده، مالی- اقتصادی است و عوارض آن بنابر تایید مستقيم وغير مستقيم مسئولان دولت جمهوری اسلامی هم اکنون گريبانگير بخشهای اقتصادی کشور بخصوص برنامه های توليد و توسعه نفت و گاز شده است. هدف جنگ مالی آمريکا توقف تدريجی طرحهای توليد و توسعه منابع نفت و گاز ايران و در نهايت محروم ساختن دولت از درآمد های ناشی از صادرات نفت و همچنين توسعه بيشتر منابع گازی است. در ادامه اين جنگ دولت آمريکا علاوه بر استفاده از تمامی تواناييهای ديپلماتيک و نفوذ سياسی خود در سيستم بين الملل، ظرفيتهای بانکی در اختيار را نيز در سراسر جهان عليه ايران بکار گرفته است. حمايت همپيمانان آمريکا از مواضع واشنگتن عليه تهران در ادامه اين جنگ اعلام نشده، عوارض آنرا برای ايران بميزان قابل توجهی افزايش داده است.
در نتيجه آغاز و ادامه اين رويارويی مالی، سرمايه گذاری مستقيم خارجی بخصوص در طرحهای توسعه نفت و گاز ايران بشدت کاهش يافته است. البته با توجه به افزايش در آمدهای نفتی ايران بدليل افزايش قيمت نفت در بازارهای بين المللی بخصوص طی سه سال گذشته و در نتيجه افزايش محسوس ذخاير ارزی ايران، مقابله با محدوديتهای سرمايه گذاری مستقيم خارجی از راه افزايش استفاده از موجودی صندوق ذخاير ارزی تا حدودی امکان پذير بنظر می رسد. بنابر گفته های اکبر ترکان، مدير عامل شرکت نفت و گاز پارس جنوبی، که طی دو کنفرانس تخصصی نفت و گاز در آبان ماه سال جاری در تهران مطرح شد، دولت بمنظور تامين ارز خارجی مورد نياز طرحهای توسعه پارس جنوبی پنج ميليارد دلار از داراييهای صندوق ذخاير ارزی را در اختيار اين شرکت قرار خواهد داد. ولی با توجه به محدوديتهای اين صندوق که بطور مثال برای مصارف مشخص است و همچنين نامحدود نيست، تامين تمامی هزينه های ارزی طرحهای توليد و توسعه نفت و گاز ايران از محل اين منبع عملا ناممکن خواهد بود؛ و در نتيجه اين محدوديتها، ايران بمنظور تامين هزينه های ارزی مورد نياز، ناگزير از رويکردن به منابع بانکی خارجی و قرض گرفتن خواهد بود. حتی در صورت قناعت به استقراض، بجای جلب سر مايه گذاری مستقيم خارجی نيز، ضمانت دست يافتن به تمامی هدفهای تعيين شده در زمينه توليد و و توسعه نفت و گاز ايران ممکن نخواهد بود.
طرحهای توليد و توسعه نفت و گاز ايران بنابر برآورد های رسمی، طی پنج سال آينده نيازمند ۱۳۵ ميليارد دلار سر مايه گذاری ارزی است. بر اساس گزارشها از اين ميزان ۵۸ ميليارد دلار قرار است از منابع داخلی و بقيه از منابع خارجی تامين شود. با توجه به محدوديتهايی که بانکهای خارجی بخصوص طی ماه های اخير برای اعطای وام به ايران قايل شده اند، دست يافتن به تمامی سرمايه های مورد نياز ايران ازاين منابع دشوار تر و بمراتب گرانتر از پيش شده است. بطور مثال با افزايش خطر سرمايه گذاری در ايران و تغيير گروهی که ايران تا پيش از ارسال پرونده هسته ای به شورای امنيت در آن قرار داشت، نرخ بهره وامهای خارجی به ايران بشدت افزايش يافته است. حتی در صورت موافقت ايران به پر داخت بهره بالاتر نيز بسياری از بانکهای بزرگ بين المللی عملا از اعطای وام به ايران با قرار دادن شرايط دشوار خود داری می ورزند. در نتيجه ايجاد اين تنگناههای مالی، تصوير ميان مدت توليدات نفت و گاز در ايران با ابهام های جدی روبرو شده است. با توجه به افزايش مستمر مصارف داخلی نفت و گاز ( وهمچنين برق که توليد آن نيزمتکی به توليدات گاز و نفت است) از يک سو، و از سويی امکان کاهش توليد نفت و گاز بدليل فقدان سرمايه گذاری لازم، حفظ ظرفيتهای فعلی صادرات نفت و تامين در آمدهای ناشی از آن طی سالهای آينده آسان نخواهد بود. علاوه بر افزايش مصرف داخلی که عملا ظرفيتهای صادرات نفت را تحليل می برد، ايران بدليل سالانه با افت توليد ۳۵۰۰۰۰ بشکه نفت در روز روبرو است. در صورت ادامه محدوديتهای سرمايه گذاری خارجی در ايران، توليدات گاز نيز با دشواری های جدی روبرو خواهد بود. ايران علاوه بر استفاده از گاز در مصارف خانگی و صنعتی و توليدات پتروشيمی، ميزان قابل ملاحظه ای از گاز توليدی خودرا نيز بمنظور افزايش فشار چاه های مسن نفت و در نتيجه افزايش باروری آنها به اين چاهها تزريق می کند. در صورت عدم وجود گاز کافی و کاهش ميزان تزريق، حفظ سطح توليد اين چاهها امکان پذير نخواهد بود. اگرچه ايران با در اختيار داشتن دومين ذخيره بزرگ گاز طبيعی جهان انتظار می رفت و می توانست تاکنون به تامين کننده مهمی در بازارهای مصرف گاز دنيا تبديل شود، با اين وجود در شرايط فعلی وارد کننده خالص گاز بشمار می رود و ميزان واردات گاز ايران از صادرات آن که منحصر به بازار ترکيه است همچنان بيشتر است. ايران طی چهار سال آينده نيز، حتی در صورت تامين هزينه ها و اجرای طرحهای مربوط به توسعه فازهای اعلام شده ميدان پارس جنوبی، فاقد گاز کافی برای صادرات به خارج خواهد بود. با اين وجود آمريکا بازارهای احتمالی صادرات آينده گاز ايران را نيز هدف قرار داده و با اعلام مخالفت اشکاردر قبال اجرای طرح فروش گاز ايران به هند و پاکستان بر ساير مشکلات اين طرح افزوده است. مخالفتی که در اجرای طرح مشارکت ژاپن با ايران در زمينه توسعه ميدان عظيم نفتی آزادگان نيز اعلام شد و مالا به پا پس کشيدن ژاپن از اجرای آن انجاميد. برغم موافقت اصولی ايران و چين برای توسعه ميدان نفتی ياد آوران و همچنين طرح صدور گاز مايع به چين، خطر به انجام نرسيدن اين طرح هم با توجه به تجارب نا موفق توافقهای پيشين با ژاپن و هند چندان دور از ذهن نيست. جنگ مالی آمريکا و متحدان ان عليه ايران تدريجی است و به اين دليل توجه کمتری را بخود جلب ميکند. بدون هزينه است بنابر اين مخالفت افکار عمومی و مقاومت احزاب رقيب را بر نخواهد انگيخت. شدت دادن به اين جنگ و اعمال مضيقه های تازه عليه ايران به ايجاد بحران مستقيم تازه ای در بازارهای جهانی نفت نخواهد انجاميد چرا که قيمتهای جهانی نفت رو به کاهش اند، ميزان ذخيره های استراتژيکی آمريکا و اروپا افزايش يافته و مهمتر از آن ظرفيتهای مازاد توليد در داخل و خارج از اوپک همچنان رو به افزايش است. چنانکه در شرايط جاری عربستان سعودی به تنهايی قادر است با استفاده از ظرفيت مازاد توليد خود مجموع بازارهای صادرات نفتی ايران را( در صورت قطع صادرات ايران) دراختيار گيرد. ظرفيتی که سال قبل وجود خارجی نداشت. بعلاوه عراق نيز با برخورداری از ذخاير عظيم نفت دارای قابليتهای فراوان برای افزايش توليد و ورود به بازار است. تـنگناهای مالی و اقتصادی ياد شده از ماهها قبل بخش خصوصی ايران را نيز تحت تاثير قرار داده چنانکه گشودن اعتبارات وارداتی و نقل و انتقالهای ارزی تجار و واردکنندگان ايرانی کالا گرانتر و سخت تر از پيش شده، سهل است که تعداد قابل ملاحظه ای از بانکهای بزرگ حتی از تن دادن به گشايش اعتبار ارزی نيز خود داری می ورزند. قرار دادن بانک سپه در ليست سياه آمريکا، بعد انجام اقدام مشابهی در مورد بانک صادرات نشان می دهد که جبهه مقابله مالی و فرسايش اقتصادی ايران تنها در حال گسترش است و با ادامه روياری بر سر برنامه هسته ای در آينده دامنه وسيعتری خواهد يافت. |
|||||||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:3  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||
|
|
برنامه اتمی ايران و نقش احمدی نژاد |
|
||||||
|
در حالی که فشارهای جهانی عليه ايران روز به روز تشديد می شود، در تهران علامتی حاکی از اينکه جمهوری اسلامی چه تصميم مشخصی درباره برنامه هسته ای خود گرفته است، به چشم نمی خورد.
از يک سو محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، با ناديده گرفتن فشارهای جهانی، از عزم راسخ جمهوری اسلامی برای نهايی کردن برنامه هسته ای خود سخن می گويد و برخی نمايندگان مجلس و فرماندهان رده ميانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، احتمال بستن تنگه هرمز در صورت تشديد فشارها عليه ايران را مطرح می کنند، اما از سوی ديگر، مقام های مذاکره کننده ايرانی در پرونده هسته ای در اظهارنظرهای خود احتياط به خرج داده و بر لزوم ازسرگيری مذاکرات با قدرت های بزرگ جهانی برای حل بحران هسته ای تاکيد می کنند. افزون بر اين، مقام های جمهوری اسلامی در باره خطر رويارويی نظامی ايران و آمريکا نيز نظر واحدی ندارند. در حالی که شمار زيادی از مسئولان ايرانی بويژه رئيس جمهور، گزارش های رسانه ای مربوط به احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران و تقويت نيروهايی آمريکايی در منطقه خليج فارس را صرفا جنگ روانی جهان غرب عليه ايران به منظور تسليم شدن آن تلقی می کنند، محسن رضايی فرمانده سابق سپاه پاسداران و دبير فعلی مجمع تشخيص مصلحت نظام، برخورد آمريکا با ايران را قطعی می داند و حمله نظامی را نيز بخشی از اين برخورد تلقی می کند.
آنچه در اين ميان بسيار قابل توجه و در عين حال مبهم به نظر می رسد ادامه اظهارات تند آقای احمدی نژاد درباره برنامه اتمی ايران و انتقاد محافل قدرتمندی در هيئت حاکمه ايران از وی به دليل اظهاراتش در مورد برنامه اتمی ايران است. برای نمونه روزنامه همشهری که توسط حسين انتظامی سخنگوی شورای عالی امنيت ملی اداره می شود، چند هفته پيش طی سرمقاله ای، ضمن حمله به استراتژی هيئت مذاکره کننده قبلی ايران در مقابل برنامه هسته ای، از نحوه عملکرد آقای احمدی نژاد نيز در مورد بحران هسته ای انتقاد کرد و استراتژی وی را «استراتژی سخنرانی های داغ» نام نهاد. نکته عجيب در سرمقاله همشهری اين بود که استراتژی علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی به عنوان بهترين راهکار پيشبرد برنامه هسته ای ايران معرفی شده بود، در حالی که بسياری از تحليلگران، ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل را نتيجه عملکرد وی می دانند. در واقع سرمقاله همشهری در بردارنده اين پيام بود که بين آقای لاريجانی و آقای احمدی نژاد بر سر پرونده هسته ای ايران اختلافاتی بروز کرده است و برخی نيز از آن چنين برداشت کردند که شورای عالی امنيت می کوشد تا از پذيرش مسئوليت صدور قطعنامه شورای امنيت عليه ايران شانه خالی کند و «سخنرانی های داغ» رئيس جمهور را باعث اصلی ماجرا معرفی کند. روزنامه جمهوری اسلامی نيز که توسط مسيح مهاجری مديريت می شود، همزمان با همشهری، سخنرانی های مکرر آقای احمدی نژاد در شهرهای دور افتاده را در باره برنامه اتمی ايران به باد انتقاد گرفت و اين نوع برخورد را نه تنها باعث سخت تر شدن روند پرونده اتمی دانست بلکه آن را به تلاش رئيس جمهور به منظور پنهان کردن ضعف های دولت خود نسبت داد.
از آنجا که به نظر نمی رسد روزنامه جمهوری اسلامی نماينده جريان سياسی مشخصی در درون نظام حاکم بر ايران باشد، شايد انتقاد آن از موضع گيری های اتمی آقای احمدی نژاد کم اهميت به نظر برسد، اما نبايد از ياد برد که روزنامه جمهوری اسلامی معمولا در مراکز حساس جمهوری اسلامی از جمله در سپاه پاسداران توزيع می شود و مدير مسئول آن نيز رابطه ای ديرينه با مقام های ارشد نظام دارد. علاوه براين، روزنامه جمهوری اسلامی در اغلب مسائل داخلی و بين المللی دارای مواضع فوق افراطی است و به همين علت قاعدتا بايد از مواضع اتمی رئيس جمهور حمايت کند و نه اينکه به انتقاد از آن برخيزد. در واقع، همين نکته، حمله روزنامه جمهوری اسلامی را به مواضع آقای احمدی نژاد قابل تامل می کند. افزون بر اينها، سايت بازتاب که گفته می شود نيروهای نزديک به محسن رضايی آن را اداره می کنند، به منتقدان سرسخت مواضع اتمی آقای احمدی نژاد پيوسته است. اين سايت که پيش از اين با حرارت از مواضع اتمی رئيس جمهور حمايت می کرد اينک او را يکی از مسئولان اصلی بروز بحران بر سر اين مساله قلمداد می کند. با اين همه، آنچه در اين ميان معمولا مسکوت می ماند، دايره اختيارات رئيس جمهور ايران برای تصميم گيری عملی در برنامه اتمی ايران است. اعضای هيئت سابق مذاکره کننده هسته ای ايران بارها اعلام کرده اند که تصميم های اصلی در باره پرونده هسته ای عموما در جلسه ای با حضور همه سران کشور از جمله رهبری صورت می گيرد و يک فرد خاص از جمله رئيس جمهور نمی تواند نقش تعيين کننده ای در اين مورد داشته باشد. با توجه به اين مساله، در ارتباط با موضع گيری های اتمی آقای احمدی نژاد و انتقاد محافل ذی نفوذ از وی، دو نکته ابهام آميز وجود دارد. نکته نخست اينکه، آيا صرف سخنرانی های تند آقای احمدی نژاد باعث ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت و صدور قطعنامه عليه آن شده، يا آنچه که ايران در ميدان عمل انجام داده است؟ قاعدتا نمی توان گفت که اعضای شورای امنيت فقط به علت اظهارات تند رئيس جمهور ايران و بی توجه به تصميم ايران برای پايان دادن به تعليق غنی سازی اورانيوم اقدام به صدور قطعنامه عليه ايران کرده اند. بدين ترتيب، آيا انتقاد محافل ذی نفوذ در ايران از محمود احمدی نژاد در کنار دفاع از پايان تعليق غنی سازی اورانيوم و ساير تصميم های مربوط به آن، ابهام آميز به نظر نمی رسد؟ نکته دوم اينکه، وقتی رئيس جمهور ايران می داند که تصميم گيری نهايی درباره برنامه اتمی از حيطه قدرت و اختيارات وی خارج است، چرا می کوشد تا خود را تصميم گيرنده واقعی معرفی کند و به رغم انتقادهای محافل درون نظام، همچنان به اظهارات تند خود در اين باره ادامه دهد؟ از دو ابهام فوق چنين استنباط می شود که احتمالا پرونده هسته ای ايران به صورت دستمايه ای برای تسويه حساب های پيچيده تر و پنهان تر بين نهادهای مختلف در آمده است. |
||||||||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:1  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||
|
|
دلائل ايران برای جلوگيری از ورود بازرسان آژانس |
|
|
در پی درخواست آژانس بين المللی انرژی اتمی از ايران برای رفع ممنوعيت ورود 38 تن از بازرسان اين آژانس به ايران، خبرگزاری جمهوری اسلامی دلائلی را که دولت ايران برای جلوگيری از ورود اين بازرسان به کشور داشته، نقل کرده است.
اين خبرگزاری به نقل از يک ديپلمات ايرانی و بدون ذکر نام او خبر داده که يکی از 38 بازرس آژانس که از ورودشان به ايران جلوگيری شده، اخبار محرمانه هسته ای ايران را که بايد ميان دولت ايران و آژانس حفظ می شده، در اختيار کشورهای "ناصالح" و منابع رسانه ای قرار می دهد. بازرس بلژيکی در گزارش اين خبرگزاری نام بازرس مورد نظر ذکر نشده اما اشاره شده که وی تابعيت بلژيکی دارد و هم آژانس و هم دولت ايران از اينکه او اخبار محرمانه را فاش می کرده است اطلاع دارند. خبرگزاری رويتر به نقل از منبعی که وی را از ديپلماتهای ارشد نزديک به آژانس بين المللی انرژی اتمی خوانده، نام بازرس بلژيکی آژانس را که متهم به فاش کردن اخبار محرمانه شده، کريس شارليه اعلام کرده و از نامه ای خبر داده که دولت ايران به آژانس نوشته و طی آن خواهان برکناری اين فرد از گروه بازرسان تأسيسات اتمی ايران شده است. آن گونه که رويتر خبر داده، دليل خشم مقامات ايرانی از کريس شارليه آن بوده که وی طی مصاحبه هايی با برخی رسانه ها گفته بوده که به نظر او ايران همچنان بخشی از فعاليتهای پژوهشی هسته ای خود را از بازرسان آژانس پنهان می کند. کريس شارليه در مصاحبه ای با تلويزيون آمريکايی پی بی اس که 23 مه 2005 پخش شد گفته بود که مسئولان ايرانی تمام فعاليتهای بازرسان آژانس و گفته های آنان را با دوربين ويدئو ضبط می کنند و ماهها طول کشيد تا به آنان اجازه بازديد از تأسيسات نظامی لويزان را دادند. وی درباره شرکت کالای الکتريک در شرق تهران که به عنوان يکی از مراکز مرتبط با فعاليت اتمی ايران مورد بازديد قرار گرفته چنين گفته بود: "ساختمان کمی مشکوک بود، همه چيز نو نو بود و ساختمان حتی بوی رنگ می داد چون تازه رنگ شده بود، به نظر من آنها چيزی را از چشم ما در آنجا پنهان می کردند و قبل از اينکه ما وارد شويم همه چيز را تغيير داده بودند". به گزارش رويتر، پس از پخش اظهارات کريس شارليه، ايران از آژانس خواهان برکناری او شده بوده اما آژانس اعلام کرده بوده که وی می تواند مأموريت خود را در زمينه فعاليت اتمی ايران در خارج از اين کشور ادامه دهد. دولت ايران در مورد اين اتهام که کريس شارليه اطلاعات محرمانه اتمی را در اختيار برخی دولتها می گذاشته سندی ارائه نکرده و آژانس بين المللی انرژی اتمی نيز در مورد طرح چنين اتهاماتی عليه بازرس خود واکنشی نداده است. ديگر بازرسان ممنوع الورود آن گونه که مقامات ايرانی و غربی اشاره کرده اند، علت جلوگيری از ورود تعدادی ديگر از بازرسان آژانس به ايران اين بوده که آنان شهروندان کشورهای بريتانيا، فرانسه، آلمان و کانادا هستند که در وضع تحريم بين المللی بر ايران فعال بوده اند. خبرگزاری جمهوری اسلامی به نقل از ديپلمات ايرانی که نامش را فاش نکرده اعلام کرده: "بازرسان کشورهايی که طراح اقدامات غيرمنطقی نظير صدور قطعنامه ۱۷۳۷[شورای امنيت] عليه فعاليتهای صلح آميز هسته ای ايرانند، به طور طبيعی تا زمانی که اين کشورها به مسير عقلانی و قانونی روی نياورند، در ايران جايگاهی نخواهند داشت". آژانس بين المللی انرژی اتمی حدود دويست بازرس را مامور نظارت بر برنامه اتمی ايران کرده است که به طور منظم از تأسيسات هسته ای ايران بازديد می کنند و علی رغم تصميم ايران در منع ورود 38 بازرس، آژانس اعلام کرده که هنوز به تعداد کافی بازرس در ايران دارد و قادر به نظارت بر فعاليت هسته ای اين کشور هست. حق قانونی ايران براساس پيمان منع گسترش سلاحهای اتمی که از امضا کنندگان آن است، حق رد برخی از بازرسان آژانس اتمی را دارد و واکنش انتقادآميز آژانس و برخی دولتها به استفاده ايران از حق خود باعث خشم مقامات ايرانی شده است. اين ناراحتی در لحن سخنان محمود احمدی نژاد در مصاحبه سه شنبه شب با صدا و سيمای جمهوری اسلامی هويدا بود که گفت: "آژانس براساس مقررات خود فهرستی را معرفی می کند و کشور هدف نيز می تواند بگويد اين ده نفر را نمی پذيرد اما همه شاهد بودند که در اين ارتباط نيز با ما چه برخوردی کردند و جار و جنجال به راه انداختند." حتی روسيه نيز که معمولاً همراهی بيشتری با مواضع ايران نشان می دهد به جلوگيری از ورود 38 بازرس آژانس به ايران اعتراض کرده و معاون وزارت خارجه اين کشور گفته که بازرسان آژانس بايد در هر زمان و تحت هر شرايطی امکان سفر به ايران و بازديد از تأسيسات اتمی اين کشور را داشته باشند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:0  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
اجازه به نظاميان آمريکا برای کشتن يا بازداشت ماموران ايران در عراق |
|
|||||||||||
|
روزنامه آمريکايی واشنگتن پست در شماره روز جمعه، 26 ژانويه، در گزارشی نوشته که دولت آمريکا به نيروهای آن کشور اجازه کشتن يا بازداشت ماموران اطلاعاتی و نظامی ايرانی در عراق را داده است.
در اين گزارش که با عنوان "سربازان اجازه يافتند ماموران ايران در عراق را بکشند" و به قلم دافنه لينزر چاپ شده به نقل از مقامات سازمان های آمريکايی مبارزه با تروريسم آمده است که صدور اين اجازه بخشی از استراتژی تهاجمی جديد ايالات متحده برای تضعيف نفوذ ايران در سرتاسر خاورميانه و وادار کردن اين کشور به کنار گذاشتن برنامه های هسته ای است. واشنگتن پست می نويسد در خلال بيش از يک سال گذشته، نيروهای آمريکايی به طور سری تعدادی از مامواران ايرانی مظنون به فعاليت در عراق را دستگير و برای سه چهار روز در بازداشت داشته اند. اين روزنامه افزايد که هدف از "سياست بگير و آزاد کن" خودداری از تشديد تنش با ايران و در عين حال ارعاب ماموران اعزامی اين کشور به عراق بوده و آمريکاييان قبل از آزاد کردن بازداشت شدگان، بدون آگاهی برخی از آنان، به گرفتن نمونه های دی ان ای می پرداختند و از سايرين اسکن چشمی و انگشت نگاری به عمل می آوردند و تصاوير آنان را می گرفتند. واشنگتن پست از قول يک مقام ارشد در دولت آمريکا، که نام وی ذکر نشده، نوشته است که در حاليکه ايرانيان به تلاش های ايالات متحده در عراق صدمه می زدند، آمريکاييان همه تلاش خود را به کار می بردند تا واکنش خصمانه ای از خود نشان ندهند. در ادامه اين گزارش، از قول چند مقام امنيتی آمريکا نقل شده که به اعتقاد آنان، در هر زمان، حدود يکصد و پنجاه مامور اطلاعاتی همراه با اعضای سپاه پاسداران در عراق فعاليت دارند هر چند مدرکی حاکی از حمله مستقيم ماموران ايرانی به سربازان آمريکايی به دست نيامده است.
اين روزنامه ادعا می کند که برای سه سال، ماموران ايرانی برنامه ای شامل آموزش عملياتی، ارايه اطلاعات و تجهيز شبه نظاميان شيعه مرتبط با دولت عراق را ادامه داده و به شورش ها و خشونت عليه جناح های سنی کمک کرده اند. به نوشته واشنگتن پست، ژنرال مايکل هيدن، رييس سازمان مرکزی اطلاعات - سيا - در جلسه سنای آمريکا گفته است که حجم اقلام تحويلی ايران که عليه نيروهای آمريکايی در عراق به کار رفته "کاملا چشمگير بوده است". ژنرال هيدن اظهار داشته که "به نظر می رسد ايران نوعی سياست خارجی را با يک احساس پيروزمندی خطرناک به اجرا گذاشته است." تلاش برای کاهش نفوذ منطقه ای ايران روزنامه آمريکايی می افزايد که سياست جديد "بکش يا بگير" در مورد ماموران ايرانی همراه با اقدامات ديگری به منظور کاهش نفوذ ايران در منطقه، از کابل گرفته تا بيروت، و متزلزل کردن تعهد اين کشور به تلاش های هسته ای، در جلسه ای با حضور رييس جمهوری آمريکا و مشاوران ارشد وی اتخاذ شد. واشنگتن پست از قول يک مقام ارشد دولت آمريکا می نويسد که تصميم عليه ايران برای اقداماتی در جنبه های نظامی، اطلاعاتی، سياسی و ديپلماتيک طراحی شده و منافع اين کشور را در سرتاسر خاورميانه هدف گرفته است. به نوشته اين روزنامه، کاخ سفيد برنامه ای موسوم به "ماتريس بازی آبی" عليه ايران را تصويب کرده که شامل عملياتی عليه گروه حزب الله لبنان است و مقامات اطلاعاتی ايالات متحده تحريم هايی عليه تهران را به دليل نگه داشتن تعدادی از پيکارجويان القاعده تهيه کرده اند که در اواخر سال 2001 از مرز افغانستان ايران شدند.
واشنگتن پست می افزايد که ايالات متحده تحرکات تهاجمی تری را به منظور مختل کردن جريان تامين مالی گروه حماس توسط ايران و ضربه زدن به علايق و نفوذ جمهوری اسلامی در ميان شيعيان غرب افغانستان نيز برنامه ريزی کرده است. اين روزنامه می نويسد که در حاليکه تا کنون سربازان آمريکايی در عراق از کاربرد اسلحه عليه ايرانيان خودداری کرده اند، اينک اجازه دارند اعضای سپاه پاسداران ايران و ماموران اطلاعاتی را که معتقدند با شبه نظاميان عراقی همکاری می کنند هدف قرار دهند اما اين مجوز شامل حمله به شهروندان غيرنظامی و ديپلمات های ايرانی نمی شود. واشنگتن پست در عين حال می نويسد که کسانی نيز در محافل اطلاعاتی، وزارت خارجه و وزارت دفاع آمريکا در مورد اين برنامه گسترده عليه ايران ابراز ترديد کرده و گفته اند که ممکن است که اجرای اين برنامه درگيری رو به افزايش ايران و آمريکا را نيز به صحنه آشوب زده جنگ عراق بکشاند. اين روزنامه اظهار می دارد که برخی از مقامات ارشد دولت آمريکا گفته اند که سياست جديد بر اين فرض استوار است که اگر ايران هدف ضربات شديد آمريکا در عراق و ساير نقاط قرار گيرد، رهبران جمهوری اسلامی احساس آسيب پذيری کرده و در مورد هدف های هسته ای خود دست به عقب نشينی خواهند زد اما اگر ايران واکنشی شديد از خود نشان دهد، آنگاه شهروندان و منافع آمريکا در عراق، افغانستان و نقاط ديگر در معرض تهديد جدی تری قرار خواهد گرفت.
واشنگتن پست می نويسد که ژنرال هيدن به رييس جمهوری توصيه کرده است که فهرستی از پی آمدهای احتمالی سياست جديد از جمله اقدام ايران در ربودن يا قتل نظاميان آمريکايی نيز مورد بررسی قرار گيرد و گفته شده که وزير خارجه آمريکا، ضمن حمايت از اين استراتژی، در باره ضريب خطا در اجرای اين برنامه و احتمال منجر شدن آن به رويارويی نظاميان ايرانی و آمريکايی در عراق ابراز نگرانی کرده است. در عين حال، اين روزنامه از قول گوردون جاندرو، سخنگوی شورای امنيت ملی آمريکا، نوشته است که رييس جمهوری تصريح کرده که بايد اقدامات لازم برای حفاظت از نيروهای آمريکايی در عراق و مقابله با اقدام عليه آنان به عمل آيد زيرا اين نيروها به اعتبار مجوز شورای امنيت سازمان ملل در عراق خدمت می کنند. در ادامه اين گزارش آمده است که ژنرال ديويد پترائوس، که قرار است فرماندهی نيروهای آمريکايی در عراق را در دست بگيرد، در گزارشی مکتوب به کنگره آمريکا نوشته است که يکی از اولويت های اصلی وی مقابله با مداخله ايران و سوريه در عراق و انهدام شبکه های تروريستی است که از عراقی يکپارچه و با ثبات حمايت نمی کنند. تغيير جهت سياسی بوش نويسنده مقاله واشنگتن پست در ادامه می افزايد که از آنجا که طرح جديد دولت آمريکا نفوذ ايران در لبنان، افغانستان و سرزمين های فلسطينی را نيز هدف قرار می دهد، اين طرح به مراتب از حدود اظهارات جورج بوش در اوايل ماه جاری فراتر می رود که هشدار داده بود جريان حمايت ايران و سوريه از گروه های مخالف در عراق را مختل خواهد کرد و همچنين، نشانه تغيير جهت در سياست سال های اخير است که بر اساس آن، توسل به اقدامات ديپلماتيک تنها روش وارد کردن فشار بر ايران برای تغيير در برنامه های هسته ای اين کشور محسوب می شد.
واشنگتن پست يادآور می شود که نيکلاس برنز، معاون وزير خارجه آمريکا در امور سياسی، اواخر ماه اکتبر گفت که ايالات متحده آگاه است که ايران به حزب الله و حماس کمک می کند و از گروه های شورشی در عراق حمايت به عمل می آورد و اين اقدام باعث بروز مشکلاتی برای نيروهای نظامی آمريکا شده است. به نوشته اين روزنامه، برنامه کاربرد نيروی مرکبار عليه ايرانيان فعال در داخل عراق از اواخر تابستان و همزمان با جنگ اسرائيل و حزب الله در لبنان به تدريج شکل گرفت و گروهی از مقامات ارشد دولت بوش توافق کردند که اين جنگ زمينه را برای ارايه تصويری از ايران دارای بلند پروازی های هسته ای و مرتبط با القاعده، حزب الله و جوخه های مرگ در عراق فراهم آورده است. واشنگتن پست يادآور می شود که در آن زمان، جورج بوش تاکيد داشت که برخورد ديپلماتيک با ايران را ترجيح می دهد و در سخنرانی خود در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل خطاب به مردم ايران گفت که آمريکاييان به روزی چشم دوخته اند که ايرانيان در آزادی زندگی کنند و آمريکا و ايران بتوانند دوستانی خود و شرکايی نزديک در پيشبرد صلح باشند. با اينهمه، به نوشته واشنگتن پست، دو هفته بعد رييس اداره ضد تروريسم وزارت خارجه با ژنرال جان ابيزيد، فرمانده نيروهای آمريکايی در خاورميانه، ملاقات کرد و از وی خواست آماده مبارزه ای تهاجمی عليه ماموران نظامی و اطلاعاتی ايران در عراق باشد.
اين روزنامه می نويسد که مقامات ارشد آمريکايی نيز سياست "بگير و آزاد کن" در مورد بازداشتيان ايرانی در عراق را نا کارآمد توصيف کرده و گفتند که لازم است ايرانيان را وادار به درک اين نکته کنند که ديگر نخواهند توانست جان و منافع آمريکاييان را به مخاطره اندازند. به نوشته واشنگتن پست، در عين حال، برخی از مقامات آمريکايی سياست جديد عليه ايران را دارای ماهيتی سياسی و هدف آن را صرفا وارد کردن فشار بر ايران دانسته و گفته اند که تغيير روش ايالات متحده ارتباطی با تلاش برای حل بحران عراق ندارد. در مقابل، برخی از مقامات دولت بوش تاکيد داشته اند که هدف قرار دادن پاسداران انقلاب در عراق، به خصوص ماموران نيروی قدس، بايد از همان اولويت مبارزه با شبکه القاعده در عراق برخوردار باشد. |
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:57  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
'آيت الله خامنه ای سرما خورده بود' |
|
||
|
در پی انتشار شايعاتی که از بيماری شديد آيت الله خامنه ای رهبر ايران حکايت می کرد، خبرگزاری فارس طی گزارشی به وضعيت جسمی آيت الله خامنه ای پرداخته است.
اين در حالی است که در عرف رسانه های ايران کليه اخبار مربوط به رهبر جمهوری اسلامی تنها بايد از طريق دفتر وی در اختيار رسانه ها قرار گيرد و به همان گونه که اين دفاتر تنظيم کرده اند منتشر شود و خبرگزاری فارس که مؤسسه ای غيردولتی است نخستين مؤسسه رسانه ای ايران به شمار می رود که وضعيت جسمی رهبر اين کشور را دستمايه گزارش کرده است. اين خبرگزاری شايعه وخامت وضع جسمی آيت الله خامنه ای را با شايعاتی که گاه با عنوان دروغ سال منتشر می شوند و همچنين با شايعاتی مقايسه کرده که پس از انقلاب 1979 درباره وضع جسمی آيت الله خمينی بنيانگذار جمهوری اسلامی مطرح می شد اما در عين حال خبر داده که آيت الله خامنه ای مدتی است دچار سرماخوردگی نسبتاً شديد شده و آثار اين سرماخوردگی در تازه ترين ديدار رسمی که داشته در صدايش نمايان بوده و به همين دليل، از تعداد برنامه های وی با توصيه پزشکان کاسته شده است. خبرگزاری فارس در استدلال خود برای بی پايه دانستن شايعه وخامت وضع جسمی آيت الله خامنه ای به ديدار او با گروهی از مردم قم به مناسبت بيست و نهمين سالگرد قيام نوزدهم دی (نهم ژانويه) در اين شهر و همچنين ديدار او با شرکت کندگان همايشی اشاره کرده که پانزدهم ژانويه (25 دی) تحت عنوان "هم انديشی" علمای سنی و شيعه برای بزرگداشت ابن ميثم بحرانی برگزار شد و تصوير آن از تلويزيون پخش گرديد.
اين خبرگزاری که به محافل سياسی محافظه کار ايران منسوب است، اخبار حاکی از وخامت وضع جسمی آيت الله خامنه ای را شايعه ای دانسته که با اهداف "چندگانه" همچون ايجاد نگرانی و اضطراب در مسئولان و مردم و ارزيابی واکنش مردم و ارزيابی نحوه واکنش مسئولان دستگاههای رسمی به چنين موضوعی ساخته شده است. اين خبرگزاری به صورت ضمنی از اينکه در شرايط انتشار اين شايعه "اطلاع رسانی مناسبی" از سوی مسئولان مربوطه در مورد وضع جسمی آيت الله خامنه ای صورت نگرفته انتقاد کرده است. اين در حالی است که سخنگوی وزارت امور خارجه ايران و نماينده اين کشور در سازمان ملل متحد در زمان انتشار شايعه وخامت وضع جسمی و درگذشت آيت الله خامنه ای، اين خبر را تکذيب کرده و گفته بودند که رهبر ايران در صحت و سلامت است . خبرنگاری که گزارش خبرگزاری فارس در مورد وضع جسمی آيت الله خامنه ای را تنظيم کرده، گزارش خود را اين گونه به پايان برده است: "زمانی که برای تهيه اين گزارش به سايتهای مختلف مراجعه کردم کاربران اينترنتی درباره اخبار مربوط به اين موضوع، اظهار نظرهای مختلف و جالبی کرده بودند ولی بيشتر از همه اين عبارت تکرار شده بود: به کوری چشم دشمنان، خامنه ای زنده است". شماری از مخالفان جمهوری اسلامی مدتهاست عنوان می کنند که رهبر ايران به سرطان مبتلاست و حالش خوب نيست. اين بار شايعه وخامت وضع جسمی آيت الله خامنه ای پس از آن قوت گرفت که مايکل لدين، يکی از مخالفان سرسخت حکومت ايران و از نظريه پردازان سرشناس جريان فکری نومحافظه کاران در آمريکا آن را تائيد کرد. غيبت آيت الله خامنه ای از مراسم عيد قربان نيز بر قوت اين شايعه افزود. هرچند سايت بازتاب که به محسن رضائی، فرمانده سابق سپاه پاسداران ايران وابسته است اين خبر را "ترفند سوخته اسرائيل" توصيف کرد و خبر داد که آيت الله خامنه ای چند روز پيش از انتشار اين خبر در دانشکده افسری حضور يافته و به مدت چند ساعت از دانش آموختگان اين دانشکده سان ديد. |
||||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:39  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||
|
|
جو نوظهور ضد ایرانی در برخی کشورهای عرب |
|
|
لفاظی های تند و ضد غربی محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران سبب شده که تحسين کنندگان زيادی در جهان عرب داشته باشد. ولی در عين حال اين موضوع موجب احساس خطر طبقه حاکم کشورهای متحد آمريکا در منطقه، از جمله عربستان سعودی، اردن و مصر شده است.
در طی چند ماه گذشته در مطبوعات مرتبا اظهار نظرهايی شده است که در آن ايران متهم شده يک برنامه ناسيوناليستی را به ضرر کشورهای عرب، دنبال می کند. نويسندگان اين مقالات چنين استدلال می کنند که با وجود لفاظی های اسلامی، هدف واقعی ايران اين است که به صورت يک قدرت منطقه ای درآمده و رژيم های مصر، عربستان سعودی و اردن را که طرفدار غرب هستند بی ثبات کند. نويسندگان اين ستون ها به رقابت های گذشته ايران و اعراب بر اساس ملاحظات قومی و فرقه ای اشاره می کنند. ايران کشوری است که اکثريت مردم آن شيعه مذهب هستند در حالی که عرب ها عمدتا مسلمان سنی اند. اين امر سبب شده که برخی از تحليلگران نتيجه گيری کنند که اين مقالات بخشی از يک تلاش هم آهنگ برای بسيج کردن افکار عمومی جهان عرب، در قبال پيش بينی هرگونه حمله احتمالی به ايران توسط آمريکا و يا حتی اسرائيل است. تحليلگران معتقدند که برخی از دولت های عرب که نگران نفوذ فزاينده ايران در منطقه اند اين روند را ترغيب می کنند. ولی معلوم نيست که بتوان افکار عمومی جهان عرب را در اين باره به آسانی تغيير داد. ديدگاه های فرقه ای و سياسی لزوما هم سو نيستند و اتفاقاتی که در لبنان و عراق می افتد این موضوع را ثابت می کند. به طورمثال درميان مسلمانان سنی، حمايت گسترده ای از جنبش شيعه حزب الله ديده می شود زيرا اين جنبش مظهر ناسيوناليسم عرب عليه چيزی است که عمدتا تجاوز آمريکا و اسرائيل عليه عرب ها تلقی می شود. ولی در عين حال کسانی که حزب الله را تحسين می کردند از خشونت عليه برادران سنی شان در عراق توسط دولتی که بيشتر اعضای آن شيعه اند و از حمايت آمريکا برخوردار است خشمگين هستند. آنها بر اين عقيده اند که دولت عراق اين خشونت ها را تاييد می کند. نکته جالب اين است که اين شورشيان القاعده و بعثی ها در عراق بودند که می خواستند با اهريمن نشان دادن شيعه ها يا ايران، مبارزه خشونت آميز خود برای سرنگون کردن دولت عراق را موجه نشان دهند. ولی اکنون از همان لفاظی ها استفاده می شود تا کشورهايی را که کشورهای ميانه روی سنی مذهب خوانده می شوند عليه يک ايران افراطی بسيج کنند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:38  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
دور تازه ای از خصومت ميان ايران و عربستان؟ |
|
||
|
در پی هشدار اخير آيت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نسبت به همپيمان شدن کشورهای عربی با آمريکا و بريتانيا عليه ايران، رسانه های جمهوری اسلامی دور تازه ای از حملات تبليغاتی را عليه دولت عربستان سعودی آغاز کرده اند.
روزنامه کيهان که توسط نماينده ولی فقيه (رهبر جمهوری اسلامی) اداره می شود، روز چهارشنبه در يادداشت روز خود، با متهم کردن دولت سعودی به ايجاد تفرقه در جهان اسلام، سرنوشت محمد رضا شاه و صدام حسين را برای زمامداران اعراب منطقه پيش بينی کرده است. يادداشت کيهان عليه خاندان سعودی را می توان آغازگر جنگ لفظی ايران عليه برخی از کشورهای عرب متحد آمريکا در منطقه دانست، حرکتی که به احتمال زياد در روزهای آينده تشديد خواهد شد. در واقع روابط ايران پس از انقلاب با عربستان سعودی فراز و نشيب های بسياری را پشت سر گذاشته است و به نظر می رسد دور تازه ای از تشنج در روابط دو کشور در حال ظهور است. "ارتجاع عرب"؛ آغاز مشکلات سعودی ها از هنگامی که مشخص شد رهبران انقلاب ايران در پی صدور ايدئولوژی انقلابی خود به کشورهای منطقه هستند و از سران اين کشورها به عنوان "ارتجاع عرب" ياد می کنند، از ناحيه دولت ايران احساس خطر کردند و با آغاز جنگ ايران و عراق، در عمل به حمايت از صدام حسين برخاستند. با اين همه، حمايت سعودی ها از عراق چندان علنی نبود که حساسيت شديد ايران را برانگيزد، از همين رو، به رغم استمرار جنگ، تهران و رياض به روابط نه چندان گرم خود ادامه دادند. با اين حال، رقابتی اغلب پنهان بين عربستان و ايران برای به دست گرفتن "رهبری جهان اسلام" در جريان بود. مقام های ايرانی در پی نشر ايدئولوژی ضد غربی خود در بين مسلمانان بودند و در اين ميان، اقليت های شيعه ساير کشورها را نيروی مناسبتری برای پذيرش ايدئولوژی خود می يافتند، حال آنکه سعودی ها با استفاده از دلارهای نفتی خود به ترويج انديشه های وهابی در بين مسلمانان می پرداختند. افغانستان، صحنه همکاری ايران و عربستان در طول جنگ سرد البته دو کشور رقيب، دشمن واحدی هم داشتند که همان اتحاد جماهير شوروی بود. به اين علت، ايران و عربستان به رغم رقابت های بين خود، مجاهدان افغان را در رويارويی با اشغال کشورشان توسط ارتش سرخ مورد پشتيبانی قرار دادند و در اين مورد خاص، هر دو کشور در کنار ايالات متحده آمريکا قرار گرفتند. در اين ميان، اصرار آيت الله خمينی رهبر انقلاب ايران مبنی بر انجام مراسم "برائت از مشرکين" توسط حجاج ايرانی در شهر مکه، همواره باعث دردسر سعودی ها بود. سعودی ها به رغم آنکه مخالف انجام مراسم "برائت از مشرکين" در مناسک حج بودند و آن را نوعی بهره برداری سياسی ايران از يک مراسم مذهبی می دانستند، اما برای مدت چند سال آن را تحمل کردند. در نيمه دهه ۱۳۶۰ اما سعودی ها اعلام کردند که مانع برگزاری تظاهرات زائران ايرانی در مکه به هر وسيله ای خواهند شد. سرپرست حجاج ايرانی اين هشدار را چندان جدی نگرفت و زائران ايرانی را طبق سال های پيش از آن، به تظاهرات خيابانی در شهر مکه فراخواند. نيروهای امنيتی سعودی که از قبل دستورات لازم را گرفته بودند، به مجرد آغاز تظاهرات زائران ايرانی آنان را مورد حمله قرار دادند. در جريان اين حمله صدها تن کشته و هزاران تن زخمی شدند. کينه ای که فراموش شد اين واقعه برای آيت الله خمينی چنان تلخ و غير قابل باور بود که اعلام کرد : "حتی اگر از صدام بگذريم از سعودی ها نخواهيم گذشت." با اين حال، اقدام تلافی جويانه ای از طرف ايران عليه عربستان ديده نشد و روابط دو کشور به تدريج و بويژه پس از فوت آيت الله خمينی به حال سابق بازگشت. با آنکه آيت الله خمينی در وصيت نامه خود برای خاندان سعودی "لعنت ابدی" درخواست کرده بود، اما مقام های ايرانی، پس از فوت او اين بخش از وصيت نامه را به کلی ناديده گرفتند و در جهت بهبود روابط خود با عربستان حرکت کردند. در واقع، ايرانی ها پس از توقف يکساله اعزام زائران حج به عربستان، در نهايت شرايط سعودی ها را در باره انجام فرايض مراسم حج پذيرفتند و از اصرار خود مبنی بر برگزاری مراسم "برائت از مشرکين" در شهر مکه دست بر داشتند. دوره بيم و اميد درگذشت آيت الله خمينی، پايان جنگ ايران و عراق و به قدرت رسيدن اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رئيس جمهور ايران دست به دست هم داد تا روابط تهران و رياض از سال ۱۳۶۸ به بعد روز به روز بهبود يابد. روند اين بهبودی به حدی بود که سفير وقت ايران در رياض، دو کشور ايران و عربستان را مانند دو بال جهان اسلام توصيف کرد.
روند بهبود روابط ايران و عربستان اما به درازا نکشيد. همزمان با به بن بست رسيدن روند تشنج زدايی در روابط ايران و غرب در دوره رياست جمهوری آقای رفسنجانی، روابط با عربستان نيز بويژه پس از انفجار در مرکز نظاميان آمريکايی در ظهران عربستان از رونق افتاد. در آن دوره مقام های آمريکايی عوامل ايران را به دخالت در انفجار ظهران که سبب کشته و زخمی شدن شماری از نظاميان آمريکايی در پايگاه الخبر شد، متهم می کردند و سعودی ها نيز گاهی اين اتهام را تاييد و گاهی تکذيب می کردند. به هر حال، روابط ايران و عربستان در اواخر دوره رياست جمهوری آقای رفسنجانی همزمان با بروز شايعاتی مبنی بر احتمال تهاجم نظامی آمريکا به ايران به تلافی انفجار الخبر، در مجموع متشنج بود تا اينکه محمد خاتمی در خرداد ۱۳۷۶ به رياست جمهوری ايران انتخاب شد. سعودی ها از به قدرت رسيدن آقای خاتمی و برنامه های داخلی و خارجی او به گرمی استقبال کردند و امير عبدالله وليعهد وقت عربستان برای نشان دادن علاقه خود به ظهور دولت آقای خاتمی در کنفرانس سران اسلامی در تهران شرکت کرد. روابط تهران و رياض در دو دور رياست جمهوری محمد خاتمی در مجموع گرم بود تا اينکه در تير ۱۳۸4 محمود احمدی نژاد در ايران زمام امور را به عهده گرفت. سعودی ها در برابر پيروزی آقای احمدی نژاد موضعی محتاطانه اتخاذ کردند، اما ظاهرا سياست دولت جديد ايران در باره مساله فلسطين و اصرار رئيس جمهور ايران به بازگشت به شعارهای اوليه انقلاب، سعودی ها را نگران کرد. نگرانی سعودی ها از سياست ايران در خاورميانه بخصوص در جريان جنگ اسراييل و حزب الله لبنان در تابستان گذشته جدی تر شد. آنان حرکت حزب الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسراييلی را که منجر به آغاز جنگ ۳۴ روزه شد، اقدامی ماجراجويانه و با اشاره دولت ايران تلقی کردند، اقدامی که به زعم آنان، بخشی از تحرکات ايران برای تسلط بر منطقه به شمار می رفت. از آن پس روند بی اعتمادی بين ايران و عربستان تشديد شد به گونه ای که نواف عبيد يکی از مشاوران امنيتی دولت سعودی طی مقاله ای در يک روزنامه آمريکايی با اين ادعا که ديدگاههای شخصی خود را مطرح می کند، نسبت به گسترش نفوذ ايران در عراق هشدار داد و تهديد کرد که دولت عربستان به عنوان حامی مسلمانان سنی در برابر جنگ فرقه ای در عراق ساکت نخواهد نشست. در اين ميان، برنامه اعتراضی حزب الله لبنان و متحدانش برای ساقط کردن دولت فواد سينيوره نخست وزير لبنان نيز مزيد بر علت شد و سعودی ها را متقاعد کرد که دولت آقای احمدی نژاد در صدد قطع نفوذ عربستان و ديگر اعراب در لبنان و فلسطين برآمده است. ظاهرا مجموع اين شرايط، زمينه را برای ائتلاف احتمالی عربستان با قدرت های غربی به منظور مهار ايران آماده کرده و همين مساله آغازگر دور تازه ای از خصومت بين دو کشوری شده است که روزی سفير ايران در رياض انها را دو بال جهان اسلام می ناميد. |
||||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:37  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||
|
|
خطر درگيری نظامی آمريکا با ايران؟ |
|
||||
|
استراتژی تازه جورج بوش رئيس جمهور آمريکا برای برقراری ثبات در عراق، نگرانی برخی از اعضای کنگره اين کشور را نسبت سرايت جنگ به ايران و تا اندازه ای به سوريه، برانگيخته است.
جورج بوش در سخنرانی چهارشنبه شب خود که طی آن استراتژی تازه دولتش را درباره جنگ عراق تشريح کرد، سوريه و بخصوص ايران را به دخالت در شورش های عراق متهم کرد و در عين حال با لحنی تهديد آميز گفت که آمريکا شبکه هايی را که سلاح های پيشرفته برای دشمنان آمريکا در عراق تهيه می کنند و آنان را آموزش می دهند، نابود خواهد کرد. تقريبا همزمان با سخنرانی جورج بوش در واشنگتن، نظاميان آمريکايی در عراق با يورش به کنسولگری ايران در شهر اربيل، شش تن از کارکنان اين مرکز را که گفته می شود برخی از آنان مصونيت ديپلماتيک داشته اند، دستگير کردند و اسناد موجود در کنسولگری را با خود بردند. حدود دو هفته پيش نيز نظاميان آمريکايی تعدادی از مقام های ايرانی را که به ادعای آمريکا چند تن از آنان از فرماندهان سپاه قدس (بخش برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب ايران) بودند، دستگير کردند و مدعی شدند که از آنان اسناد و نقشه هايی را که بر دخالت ايران در شورش های عراق دلالت داشت، به دست آورده اند. با آنکه ارتش آمريکا بر جدی بودن اين اسناد اصرار داشت، اما پس از چند روز بدون هيچگونه توضيحی افراد دستگير شده را يکی پس از ديگری آزاد کرد. روزنامه های واشنگتن پست و نيويورک تايمز طی گزارش هايی آزادی افراد دستگير شده را به فشارهای فزاينده دولت عراق نسبت دادند و به نقل از مقام های اطلاعاتی آمريکا اسناد به دست آمده از ايرانيان بازداشتی را نشانه بارز دخالت ايران در برافروختن شورش های عراق دانستند. روزنامه های فوق از اخراج دو تن از افراد بازداشتی پس از آزادی آنها از خاک عراق خبر دادند و يکی از آنها، اين رويداد را به معنای مقابله آمريکا با سپاه پاسداران انقلاب ايران تفسير کرد. طبق تفسير فوق، دولت آمريکا به اين نتيجه رسيده است که سپاه پاسداران ايران نيروی اصلی حامی محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران به شمار می رود و پايگاه قدرت او را تشکيل می دهد. به نوشته روزنامه های آمريکايی، مقام های دولت جورج بوش سپردن پروژه های عمرانی و اقتصادی ايران به قرارگاههای وابسته به سپاه پاسداران را در دوره رياست جمهوری آقای احمدی نژاد نشانه اتحاد نزديک وی با سپاهيان تلقی می کنند و از همين رو، برای تضعيف آقای احمدی نژاد برخورد با فعاليت های برون مرزی و اقتصادی سپاه پاسداران را در دستور کار خود قرار داده اند.
در اين ميان، روزنامه های نه چندان معتبر آمريکايی نيز به شرح ماجراهای پشت پرده دستگيری مقام های ايرانی در بغداد پرداختند و به نقل از مقام های ناشناس اطلاعاتی مدعی شدند که ايران به طور همزمان به شورشيان شيعه و سنی در جهت برافروختن جنگ داخلی در عراق کمک می کند. در مورد حادثه اربيل تاکنون ارتش آمريکا مدعی وابسته بودن افراد دستگير شده به سپاه پاسداران نشده است و حتی ممکن است تحت فشار حکومت خودگردان کردستان عراق و دولت مرکزی اين کشور، آمريکا مجبور به آزاد کردن افراد بازداشتی شود. با اين همه، حمله به کنسولگری ايران در اربيل به معنای اين است که اگر ايران بخواهد به سياست کنونی خود ادامه دهد، از نقطه نظر آمريکا نيروهای رسمی و غير رسمی آن در عراق از مصونيت و امنيت برخوردار نخواهند بود. اين در واقع ممکن است آغاز يک درگيری محدود و کنترل شده از جانب آمريکا عليه ايران باشد، اما با توجه به تهديد جورج بوش عليه ايران در سخنرانی اخيرش، هيچ تضمينی وجود ندارد که درگيری دو کشور بر سر مسائل عراق در سطح کنونی باقی بماند. البته واکنش ايران نسبت به دستگيری کارکنانش در عراق تاکنون احتياط آميز و صرفا ديپلماتيک بوده و مقام های ايرانی از تهديد متقابل خودداری کرده اند، اما بازهم تضمينی نيست که رويه فوق تا ابد ادامه يابد.
به نظر می رسد همين مسائل، باعث نگرانی شماری از اعضای برجسته کنگره آمريکا نسبت به سرايت جنگ عراق به ايران شده است. پس از سخنرانی جورج بوش، نمايندگان کنگره آمريکا سه جلسه گفت و شنود برگزار کردند تا از نيات واقعی رئيس جمهور آمريکا در مورد تهديد کردن ايران آگاه شوند. سناتور دمکرات ژوزف بايدن در جريان يکی از اين گفت و شنودها بخصوص کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا را تحت فشار گذاشت تا نظر خود را درباره اينکه آيا جورج بوش اجازه کنگره برای جنگ عراق را به معنای مجوزی برای حمله به شبکه هايی مورد نظر وی در ايران نيز می داند، بيان کند. خانم رايس در پاسخ، نظر آقای بوش را شبکه های داخل عرا ق دانست ولی احتمال اقدام های فرامرزی را نيز در صورت ضرورت نفی نکرد. سناتور جمهوريخواه چوک هگل نيز خطاب به خانم رايس گفت که وی از آن بيم دارد که برنامه جورج بوش به جنگ با ايران منتهی شود. سناتور هگل که خود از کهنه سربازان جنگ ويتنام است به تصميم محرمانه ريچارد نيکسون رئيس جمهور وقت آمريکا برای حمله ارتش آمريکا به کامبوج در جريان جنگ ويتام اشاره کرد و گفت اگر جورج بوش به چنين اقدامی دست بزند، بسيار خطرناک و اشتباه خواهد بود. اظهارات جان نگروپونته رئيس اطلاعات ملی آمريکا در جريان يکی از گفت و شنودهای کنگره اما نشان داد که از نگاه بلندپايه ترين مقام امنيتی آمريکا، ايران فراتر از برنامه اتمی اش، تهديدی عليه ايالات متحده تلقی می شود، تهديدی که به زعم آقای نگروپونته که قرار است به زودی به عنوان فرد شماره ۲ وزارت خارجه آمريکا مشغول به کار شود، سايه اش روز به روز در سطح منطقه گسترده تر می شود. به هر حال، اگر تاکنون در محافل آمريکايی درگيری نظامی آمريکا و ايران تا اندازه ای در حکم "تابو" بود، با اعلام استراتژی تازه جورج بوش در باره عراق، اين موضوع به صورت بحثی عمومی درآمده است. |
||||||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:36  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||
|
|
سخنرانی بوش؛ از القاعده به سوی گروههای شيعه؟ |
|
||
|
جورج بوش رئيس جمهور آمريکا در سخنرانی ساليانه خود که عصر سه شنبه ايراد کرد، مسائل داخلی و سياست خارجی کشورش را تشريح کرد.
در حوزه سياست خارجی آمريکا، آقای بوش طبق روال معمول خود، خاورميانه را مورد توجه خاص قرار داد و تاکيد کرد که: در اين لحظه از تاريخ چيزی مهمتر از پيروزی در خاورميانه برای آمريکا وجود ندارد. با اين حال، جورج بوش چيزی بيشتر از آنچه تا کنون در سخنرانی های خود در باره خاورميانه و مشکلات آن برای آمريکا گفته است، بر زبان نياورد. او مثل گذشته، پيروزی در عراق را برای آمريکا حياتی خواند، بر تعهد خود به همکاری با کميته چهار جانبه بين المللی برای تاسيس کشور مستقل فلسطينی در کنار اسراييل تاکيد کرد، دولت فواد سينيوره نخست وزير لبنان را به عنوان دولتی دمکراتيک مورد حمايت قرار داد و صدور قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل درباره برنامه هسته ای ايران را پيامی روشن از سوی جامعه جهانی به جمهوری اسلامی دانست، پيامی در بردارنده اين نکته که "به ايران اجازه داده نخواهد شد که به سلاح اتمی دست يابد." تنها نکته تازه در سخنان آقای بوش درباره خاورميانه، اين بود که او سعی کرد آنچه را که "افراط گرايی شيعه" ناميد، همسنگ "افراط گرايی سنی" برای آمريکا خطرناک و تهديدآميز جلوه دهد. پس از حملات يازده سپتامبر سال ۲۰۰۱عليه برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نيويورک و مقر پنتاگون در واشنگتن، دولت آمريکا گروه القاعده را به عنوان بزرگترين تهديد عليه منافع آمريکا در جهان معرفی کرد و برای نابودی پايگاههای اين گروه در افغانستان با دخالت نظامی، رژيم طالبان را که ميزبان و حامی القاعده بود برانداخت. قرار گرفتن القاعده به عنوان يک گروه افراطی سنی در راس فهرست دشمنان آمريکا، خود به خود، گروههای شيعه ضد آمريکايی را از مرکز توجه واشنگتن خارج ساخت، زيرا دشمنی القاعده با شيعيان کمتر از دشمنی آن با آمريکا نبود. به دنبال جنگ ۳۴ روزه اسراييل و حزب الله در جنوب لبنان و آنچه دولت آمريکا تلاش ايران برای تسلط بر خاورميانه و دستيابی به سلاح اتمی می نامد، به تدريج، خطر گروههای شيعه برای آمريکا عمده شد. از همين رو، مدتی است دولت آقای بوش، گروههای شيعه نظير حزب الله لبنان و ارتش مهدی به رهبری مقتدی صدر روحانی شيعه عراقی را به عنوان تهديدی عليه آمريکا و متحدانش در منطقه معرفی می کند، اما در عين حال، دولت آمريکا از همتراز دانستن گروههای شيعه با القاعده خودداری کرده است. سخنرانی سالانه بوش اما، وضع را دگرگون کرد. جورج بوش همانگونه که افراط گرايی سنی به رهبری القاعده را دشمن سرسخت ايالات متحده آمريکا دانست، نسبت به افراط گرايی شيعه به رهبری ايران نيز هشدار داد. وی در اين مورد تاکيد کرد که: "در ايام اخير، روشن شده است که ما با خطر رو به گسترش افراطی های شيعه روبرو هستيم، کسانی که با آمريکا دشمنی دارند و مصمم اند بر خاورميانه تسلط يابند." رئيس جمهور آمريکا رهبری افراطی های شيعه را به ايران نسبت داد و حزب الله لبنان را به عنوان نمونه ای از "گروههای تروريستی" که از جانب ايران تغذيه مالی و تسليحاتی می شوند، قلمداد کرد.
از سخنان جورج بوش می توان چنين برداشت کرد که آمريکا قصد دارد نوک حمله خود را بدون آنکه از گروه القاعده منحرف کند، به سمت ايران و گروههای شيعه متحد آن در منطقه گسترش دهد. پيش از اين، آمريکا در رويارويی با القاعده، مسلمانان سنی ميانه رو را متحد خود معرفی کرد تا به سنی ستيزی متهم نشود. اينک دولت جورج بوش برای رويارويی با آنچه افراط گرايی شيعه می نامد، نيازمند وجود شيعيانی ميانه رو است تا با اعلام اتحاد با آنها، متهم به شيعه ستيزی نشود. آيا در جهان شيعه که مرکز آن ايران است، چنين شيعيانی يافت می شوند؟ به نظر می رسد دولت آمريکا بخش بزرگی از گروههای شيعه عراق را در شمار شيعيان ميانه رو می داند که می توانند متحد آمريکا باشند. از اين جهت در برنامه ای که ظاهرا آمريکا برای مقابله با ايران و گروههای متحد آن در نظر گرفته است، دولت نوری المالکی نخست وزير عراق نقش قابل توجهی چه در جهت موفقيت و چه در جهت شکست آن به عهده دارد. جورج بوش در سخنرانی سالانه خود اظهار اميدواری کرد که در ششمين سالگرد حملات يازدهم سپتامبر، بتواند به مردم کشورش گزارش دهد که خطر عليه آمريکا بر طرف شده است. آيا وی حساب شده چنين سخنی به زبان آورده است؟ اگر چنين باشد، هفت ماه آينده را بايد دوره گسترش درگيری آمريکا در خاورميانه دانست. |
||||
|
2
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:34  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||










































