|
|
دوستی ایران و طالبان یا بهانه برای جنگ؟ |
|
|
جان نگروپونته، معاون وزارت امور خارجه آمريکا گفت که واشينگتن از چين به دليل صدور سلاح ها به ايران که به نظر می رسد تهران آنها را به طالبان می رساند، انتقاد کرده است. ابراز نگرانی آمريکا از فروش سلاح های چينی به ايران پس از آن صورت گرفت که ده تن سلاح در استان هرات افغانستان کشف شد. وزارت خارجه بريتانيا نيز تاييد کرده است که نگرانی خود را از کشف ضد هوايی های HN5 ساخت چين که در اختيار نيروهای طالبان بوده اند، به پکن ابراز داشته است. نيروهای بريتانيايی پس از دستگير کردن يا کشتن برخی از نيروهای طالبان در استان هلمند، به اين سلاح ها دست يافته بودند.
جان نگروپونته اما پکن اعلام کرده است در حال بررسی ادعای بريتانيا است که آيا واقعا اين سلاح ها از طرف ايران به طالبان داده شده اند يا خير. جان نگروپونته، معاون وزير امور خارجه آمريکا روز يازدهم سپتامبر، بيستم شهريورماه در کابل در پاسخ به اين سوال که آيا طالبان از سلاح های هوشمند جديد چينی استفاده می کنند، گفت که ايران نقطه انتقال سلاح های چينی به طالبان است. وی افزود: «موضوعی که من با چينی ها در گذشته درباره آن گفت و گو کردم اين است که سلاح های آنها به ايران فروخته می شود و اين مساله موجب نگرانی ما است. ما تلاش کرده ايم که چين را از بستن هرگونه قرارداد جديدی برای فروش اسلحه به ايران دلسرد کنيم. ما بر اساس گزارش هايی که آنها موثق می دانيم، نگرانيم. اين گزارش ها حاکی از اين است که موشک ها و ديگر تجهيزات نظامی از ايران به آن سوی مرزها در افغانستان رفته و به دست طالبان می رسد.» در ماه ژوئن، رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا گفته بود که واشينگتن هيچ مدرکی دال بر اثبات اين مساله که دولت ايران نقش مستقيمی در رساندن سلاح به شورشيان طالبان دارد را به دست نياورده است. با اين حال وزير دفاع آمريکا گفته بود که واشينگتن به دخالت ايران در انتقال سلاح به طالبان مظنون است. رابرت گيتس گفته بود: «من هيچ اطلاعات خاصی درباره نقش مستقيم دولت ايران در رساندن سلاح به طالبان نديده ام. با اين حال می توانم بگويم که با توجه به آنچه می بينيم، مشکل است باور کنيم که آنچه با قاچاق اسلحه يا فروش مواد مخدر در افغانستان رخ می دهد، بدون اطلاع دولت ايران باشد.» با اين حال آلکس وطنخواه، تحليلگر ايرانی گروه اطلاعاتی جينز در واشينگتن که نشريه دفاعی جينز را منتشر می کند در مصاحبه ای به راديو اروپای آژاد – راديو آزادی گفت: «تا زمانی که مقامات آمريکايی و افغان نتيجه تحقيقات مشترک خود را اعلام نکرده اند، مشخص نيست که سلاح های کشف شده در غوريان افغانستان، به طالبان مربوط بوده است.» آقای وطنخواه گفت که اعتقاد دارد، سلاح های چينی که در مرز ايران و افغانستان کشف شده اند، شاهد محکمی برای اين موضوع هستند که تهران دستکم نقش غير مستقيمی در رساندن سلاح به افغانستان دارد. وی افزود: «من اين موضوع را بسيار بعيد می دانم که خواه دولت يا فردی در ايران بتواند از چين اسلحه بخرد و بدون اطلاع دولت، به افغانستان انتقال دهد. تنها زمانی ممکن است اين اتفاق بيفتد که شخصی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی يا دارای نفوذ سياسی تاثير گذار در ايران تصميم بگيرد که اين کار را انجام بدهد، بدون آنکه کسی در سيستم حکومتی ايران از آن اطلاع پيدا کند. در اين صورت نيز افرادی در تشکيلات حکومتی ايران بايد از آن خبر داشته باشند.» برخی از تحليلگران معتقدند که دولت شيعه ايران و نيروهای سنی طالبان از سال و۱۹۹۸ زمانی که رژيم طالبان، بيشتر افغانستان را تحت کنترل خود داشت و ۹ ديپلمات ايرانی را در مزار شريف کشت، با يکديگر دشمن بودند.
احمد رشید اما احمد رشيد، روزنامه نگار پاکستانی و تحليلگر در مسايل نظامی منطقه و نويسنده کتاب «طالبان»، به راديو اروپای آزاد، راديو آزادی گفت که زمان عوض شده است و اکنون طالبان و تهران دشمن مشترکی دارند. وی افزود: «من هيچ شکی ندارم که ايران در چند سال اخير در رساندن پول و اسلحه به گروه هايی در افغانستان از جمله طالبان دخالت داشته است. من فکر می کنم ايران در افغانستان جانب تمام گروه ها را نگاه می دارد. تهران به پشتون ها و غير پشتون ها که در غرب افغانستان فعالند، کمک مالی می کند. اگر ايران تصور کند که آمريکا از غرب افغانستان به اين کشور حمله خواهد کرد، پس بسيار احتمال دارد که نمايندگان خود را در اين منطقه حمايت کند و آنها فعال باشند.» با اين حال آلکس وطنخواه، ، تحليلگر ايرانی گروه اطلاعاتی جينز گفت، اين که تهران به طالبان اسلحه بدهد، «رفتاری غير منطقی است.» او گفت به شدت مشتاق است تا نتيجه تحقيقات مشترک آمريکا و افغانستان منتشر شود تا مشخص شود که آيا سلاح های کشف شده در بخش غوريان توسط طالبان انبار شده بود يا توسط يک يا چند گروه شبه نظامی رقيب آنها ذخيره شده بود. با اين حال تا امروز حامد کرزی، رييس جمهوری افغانستان از پذيرش اين موضوع که ايران به طور مستقيم در رساندن سلاح به شورشيان طالبان نقش دارد، خودداری کرده است. وی گفته است: «ما هيچ مدرکی دال بر دخالت دولت ايران در رساندن سلاح به طالبان نداريم. ما روابط خيلی خوبی با دولت ايران داريم. ايران و افغانستان هيچ وقت به اندازه امروز با هم روابط دوستانه نداشته اند.» آلکس وطنخواه، تحليلگر ايرانی نشريه دفاعی جينز در واکنش به اين اظهارات آقای کرزای گفت، تا زمانی که رييس جمهوری افغانستان در موضع حمايت از ايران باقی بماند، اين اتهام آمريکا که ايران به شورشيان طالبان در افغانستان اسلحه می رساند؛ از سوی کشورهای ديگر رد می شود و گمانه زنی ها بر اين محور خواهد بود که ايالات متحده اين اتهام را به ايران وارد کرده تا با اين کشور وارد جنگ شود |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 4:43  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
انتقاد از 'فاکس نیوز' به دلیل نحوه پوشش خبری ایران |
|
|||||
تعدادی از گروه های ضد جنگ آمریکایی با انتشار توماری بر روی اینترنت، از آن چه "سیاست جنگ طلبانه شبکه خبری فاکس نیوز علیه ایران" می نامند، انتقاد کرده اند.
این گروه ها با تهیه گزارشی ویدئویی از پوشش خبری فاکس نیوز می گویند، این شبکه با پخش اخبار جهت دار سعی دارد افکار عمومی آمریکا را برای حمله احتمالی به ایران آماده کند. این در حالی است که با ارائه گزارش ژنرال دیوید پترایوس، فرمانده کل نیروهای آمریکای در عراق، درباره وضع عراق و در آستانه نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد برای بررسی برنامه اتمی ایران، دور جدیدی از تنش های کلامی میان واشنگتن و تهران آغاز شده است. بعضی گروه های ضد جنگ آمریکایی می گویند شبکه فاکس نیوز با تکرار الفاظی مانند "برنامه اتمی ایران"، "دخالت در عراق"، "ارتباط با القاعده"، افکار عمومی را در ایالات متحده به سوی جنگ با ایران هدایت می کند. این گروه ها با انتشار توماری خطاب به رسانه های جمعی آمریکا در وب سایت "فاکس اتکس"، به آنها علیه دنباله روی از فاکس نیوز همچون هفته های منتهی به جنگ عراق هشدار داده اند. گزارشی ویدئویی نیز در این وب سایت منتشر شده که پوشش خبری ماه های پیش از حمله به عراق در سال 2003 را با پوشش رخدادهای مربوط به تنش های جدید میان ایران و آمریکا مقایسه می کند. رابرت گرینوالد تهیه کننده این مستند کوتاه سه دقیقه و نیمی می گوید با تحلیل محتوای پوشش خبری فاکس نیوز در این دو دوره متفاوت زمانی، متوجه شباهت زیاد آنها شده است. "بعد از سه ماه جمع آوری اخبار مربوط به ایران در فاکس نیوز متوجه شدیم چهار ساعت برنامه مختلف با پیامی واحد را در اختیار داریم. پیام این بود: جنگ را شروع کنید، جنگ را شروع کنید، جنگ را شروع کنید!" رابرت گرینوالد در مصاحبه با بی بی سی فارسی، شبکه فاکس نیوز را به تبلیغ حمله به ایران متهم کرد. وی گفت: "فاکس از ما می خواهد به جنگ ایران برویم. فاکس برای حمله به ایران تبلیغ می کند. فاکس حامل پیام دولت جورج بوش است. ما نباید بگذاریم فاکس نیوز سایر رسانه ها را مانند دفعه قبل به سوی جنگ هدایت کند." شبکه خبری فاکس نیوز حاضر به مصاحبه با بی بی سی فارسی در این باره نشده است. وطن پرستی یا منفعت طلبی؟ کریس سیمپسون استاد دانشکده ارتباطات دانشگاه اَمریکن در واشنگتن، عملکرد رسانه های خبری آمریکا را در هفته های پیش از اشغال عراق تاسف آور می داند. "فکر می کنم رسانه های آمریکا در انجام وظیفه خود در برابر مردم آمریکا کوتاهی کردند." آقای سیمپسون با اشاره به سرایط سیاسی جامعه آمریکا پس از حملات یازدهم سپتامبر 2001 می گوید رسانه ها در دوره پیش از جنگ عراق به خاطر شوک ناشی از این حملات و نگرانی از کم شدن اعتبارشان نزد مخاطبانی که کشورشان را مورد هجوم تروریست ها می دیدند، بدون توجه به رسالت حرفه ای خود سخنان دولت را تکرار می کردند. "در آن شرایط بیشتر رسانه های جمعی بدون به چالش کشیدن ادعای دولت بوش درباره عراق، آن را تکرار کردند. در آن زمان فاکس نیوز به بلندگوی دولت تبدیل شده بود و سایر رسانه ها می خواستند از آن عقب نیفتند. بسیاری از این رسانه ها به اشتباه خود اعتراف کرده اند. حتی روزنامه نیویورک تایمز با انتشار گزارشی تحلیلی عملکرد آن دوره خود را زیر سوال برده است." کریستین امانپور، خبرنگار شبکه خبری سی ان ان هم در یکی از مصاحبه های خود که در گزارش ویدیویی رابرت گرینوالد هم استفاده شده، به دنباله روی شبکه خود از فاکس نیوز اشاره کرده است. به گفته خانم امانپور، سی ان ان در آستانه جنگ عراق "مرعوب دولت و سربازان پیاده اش در فاکس نیوز شده بود." در این حال، به گفته رابرت گرینوالد، رسانه های آمریکایی تنها به خاطر نگرانی از زیر سوال رفتن تعلقات میهن پرستانه خود از فاکس نیوز پیروی نکرده اند. "شاهد این بودیم که رسانه ها به خاطر افزایش مخاطبانشان با فاکس نیوز همراهی کردند. پوشش خبری یک جنگ و رخدادهای پیش از آن هیجان انگیز است. جنگ عکس، تصاویر ویدئویی و گزارش های جالبی را برای جلب مخاطب در اختیار رسانه ها می گذارد." کریس سیمپسون می گوید افزایش نارضایتی مردم آمریکا از جنگ عراق و کاهش اعتماد عمومی به اخبار باعث شده تا رویکرد رسانه ها به موضوع ایران نسبت به جنگ عراق تفاوت داشته باشد. در این حال، به گفته آقای سیمپسون رسانه ها در برخورد با موضوع ایران همچنان به جذب مخاطب بیشتر از رعایت اصول خبرنگاری توجه خواهند کرد. |
|||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 4:39  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||
|
|
هشدار گاردین در مورد جدی شدن خطر حمله به ایران |
|
|||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 4:34  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||||||
|
|
هاشمی رفسنجانی؛ آیت الله یا حجت الاسلام؟ |
|
|
در حاشيه انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به مقام رياست مجلس خبرگان، يک بار ديگر موضوع رتبه بندی های مذهبی و عناوين حوزه برای روحانيون، به دستمايه مناقشه ای رسانه ای بدل شده است که يک سوی آن هواداران آقای رفسنجانی ايستاده اند و سوی ديگر آن، مهم ترين و پرطرفدارترين رسانه امروز ايران: تلويزيون دولتی.
آقای رفسنجانی، روحانی با نفوذی است که گاه با عنوان حجت الاسلام در برخی رسانه ها به مخاطبان معرفی می شود و گاه با عنوان آيت الله، اما او اخيرا به سمت رياست مجلس خبرگان برگزيده شده است. رياست مجلسی که قرار است مسئوليت نظارت بر عملکرد و انتخاب عالی ترين مقام سياسی – مذهبی جمهوری اسلامی ايران را به عهده داشته باشد، موجب شده تا مناقشه تازه بيش از گذشته نمايان شود. در ميان هواداران وی، روزنامه جمهوری اسلامی، از نخستين رسانه های فارسی زبان است که از عنوان «آيت الله» برای آقای رفسنجانی استفاده کرده است. در مقابل به نظر می رسد که رسانه هايی چون «صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران» و روزنامه دولتی ايران، آخرين سنگرهايی هستند که مخالفان آيت الله بودن آقای رفسنجانی آن را حفظ کرده اند، چرا که در حال حاضر رسانه هايی چون خبرگزاری جمهوری اسلامی – ايرنا - و روزنامه تندروی کيهان نيز، نام هاشمی رفسنجانی را با عنوان «آيت الله» در آميخته اند. تا پيش از اين بهره بردن از عنوان «آيت الله» برای اکبر هاشمی رفسنجانی، نشانه ای بود بسيار روشن از جهت گيری سياسی يک رسانه. به بيان ديگر برخی از آگاهان با ديدن عنوان «آيت الله هاشمی رفسنجانی»، در رسانه ای خاص، اين موضوع را نشانه «هواداری سرسختانه» آن رسانه از اين سياستمدار کهنه کار می خواندند. در مقابل نيز رسانه های منتقد وی در درون ايران، بر عنوان «حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی» پافشاری می کردند که البته گاه چندان سخت گيرانه نبود. از جمله روزنامه محافظه کار کيهان در مقاطع گوناگون، هاشمی رفسنجانی را «آيت الله» خطاب کرد و البته پس از مدتی اين عنوان را از او پس گرفته است. «آيت الله هاشمی رفسنجانی» يا «حجت الاسلام والمسلمين هاشمی رفسنجانی» در اين سال ها، برای گروهی از مخاطبان رسانه های ايرانی، خط کش ساده سنجش تمايل يا عدم تمايل رسانه ها به اين روحانی بوده است. اما او اين روزها دو پست بسيار مهم جمهوری اسلامی ايران – رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و رياست مجلس خبرگان – را در دست دارد و اصرار بر «حجت الاسلام» خواندن او، ديگر چون گذشته آسان نيست. روزنامه جمهوری اسلامی، هفته گذشته در يادداشتی انتقادی، با صراحت به راديو و تلويزيون دولتی ايران تاخت و «حجت الاسلام» خواندن هاشمی رفسنجانی را «اقدامی توهین آمیز» توصيف کرد. و البته اکبر هاشمی رفسنجانی، هوادارانی بيش از روزنامه جمهوری اسلامی دارد. او از نزديکترين ياران آيت الله خمينی در جريان انقلاب سال ۵۷ در ايران بوده، در شورای انقلاب عضويت داشته، نخستين رييس مجلس شورای اسلامی ايران بوده است، هشت سال رياست جمهوری را به عهده داشته و به رغم دو شکست انتخاباتی سنگين که در کارنامه دارد، اکنون رياست مجلس خبرگان را نيز در کنار سمت رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام به دست گرفته است. شايد همين سابقه طولانی مدت در ساختار قدرت سياسی ايران بعد از انقلاب موجب شده تا موضوع رتبه مذهبی او، حتی در مجلس شورای اسلامی نيز بازتاب داشته باشد. علی عسگری، نايب رييس کميسيون اصل ۹۰ مجلس، در مصاحبه ای با رسانه های داخلی، خودداری راديو و تلويزيون از «آيت الله» خواندن هاشمی رفسنجانی را «تلاش برای تضعيف» وی توصيف کرد. رتبه بندی سياسی يا مذهبی؟ در نظام سياسی ايران امروز، برخی از کليدی ترين پست های سياسی با رتبه بندی های مذهبی گره خورده اند. بنا به قانون اساسی جمهوری اسلامی، پست های مهمی چون رهبری، رياست قوه قضاييه، رياست ديوان عالی کشور، دادستانی کل کشور و عضويت نيمی از اعضای شورای نگهبان، بايد به کسانی سپرده شود که به درجه مذهبی «اجتهاد» رسيده باشند. اين شرط به اين معنا است که تنها روحانيون می توانند به چنين سمت هايی برگزيده شوند و در ميان روحانيون نيز تنها «آيت الله» ها صلاحيت کافی برای چنين مشاغل حساسی را دارند. اين در حالی است که به گفته رسول نفيسی، پژوهشگری که در زمينه تاريخ تحولات مذهب شيعه، تحقيقاتی انجام داده است، در سلسله مراتب روحانيت شيعه به شکل سنتی، رسيدن به عناوين عالی مذهبی از قواعد مدون و ثابتی پيروی نمی کرده است و پيش از اين، تنها تاييد برخی مراجع بانفوذ شيعه برای رسيدن به مراتبی چون «آيت الله» کافی بوده است. ضمن اينکه به گفته آقای نفيسی، برای رسيدن به مقام مذهبی «مرجعيت»، نوشتن رساله نيز در سده اخير، آرام آرام و به شکلی سنتی در قواعد عرفی حوزه علميه، به شرطی لازم بدل شده است. اين پژوهشگر در مصاحبه با راديو فردا می افزايد که در پی انقلاب ايران و تعريف شدن کارکردهايی سياسی برای رتبه های مذهبی، «گروهی در حوزه تلاش کردند تا برای اين رتبه بندی، شروطی را مدون کنند.» از آن جمله، برای «آيت الله» شدن، قاعده جديد اين است که روحانی شيعه «بايد ۱۰ سال را در حوزه به تحصيل مشغول باشد و ۴۰ نفر از علمای حوزه، اين رتبه را برای شخص تاييد کنند.» آن گونه که رسول نفيسی می گويد، در باب همين قاعده نيز هم اکنون در حوزه های علميه ايران اختلاف نظر وجود دارد و برخی «تاييد تنها ۱۰ مرجع مذهبی» را برای «آيت الله» خواندن يک روحانی کافی می دانند. علی عسگری، نماينده مجلس هوادار آقای رفسنجانی نيز زمانی که می خواهد، برای «آيت الله» بودن آقای رفسنجانی، سندی قابل اتکا ارائه کند، می گويد که ۴۰ تن از«علمای حوزه، آيت الله بودن آقای رفسنجانی را تاييد کرده اند.» ۴۲۰ ايرانی «آيت الله» در اين ميان، گره خوردن رتبه های مذهبی با مسئوليت های سياسی موحب شده تا برخی از صاحب نظران مسايل دينی، صرف حضور در چنين مناصبی را نشانه تاييد رتبه مذهبی شخص توصيف کنند. البته اين موضوع زمانی در چارچوب قواعد حوزه قابل استناد خواهد شد که اساسا رتبه مذهبی مقام بالاتری که چنين انتصابی به امضای او صورت می گيرد نيز تاييد شده باشد. يکی از پژوهشگران دينی قم که خواست نامش فاش نشود، در مصاحبه ای با راديو فردا، «انتصاب آقای هاشمی به مقام امام جمعه تهران از سوی آيت الله خمينی» را بر مبنای اين قاعده، «سند آيت الله بودن آقای رفسنجانی» می خواند، چرا که شرط اين سمت نيز اجتهاد است. رسول نفيسی می گويد که درآميختن رتبه بندی های مذهبی با موضوعات سياسی، سابقه ای بيش از عمر نظام جمهوری اسلامی در ايران دارد. او می گويد: «شايد بتوان آيت الله خمينی را نخستين آيت الله سياسی خواند. بعد از ماجرای خرداد ۴۲، برخی احتمال می دادند که او اعدام شود و در راس اين گروه، آقای منتظری تلاش گسترده ای کرد تا علمای آن زمان، به ويژه آيت الله شريعتمداری، آقای خمينی را آيت الله بخوانند.» به گفته آگاهان، «آیت الله» خواندن آقای خمینی در زمان قدرت محمد رضا شاه پهلوی در ایران، به او مصونیتی نانوشته بخشید چرا که در آن دوران، بر مبنای قاعده ای عرفی، رژیم پادشاهی از اعدام یک آیت الله خودداری می کرد. در طول ۲۸ سال قدرت روحانيون در ايران نيز، از معروف ترين تغييرات در رتبه يک روحانی، آيت الله خواندن آقای خامنه ای است. او که پيش از تصدی مقام رهبری، در رسانه های رسمی «حجت الاسلام» معرفی می شد، به محض رسيدن به اين مقام، «آيت الله» خوانده شد. آقای نفيسی تاکيد می کند که چنين تاثيراتی از سوی دنيای سياست بر رتبه های روحانيون ايرانی، موجب شده تا «برخی از اهالی اصيل حوزه که عمدتا افرادی بسيار با سابقه هستند، اعتباری برای رتبه های اين چنينی قائل نباشند.» اين پژوهشگر می گويد: «اين درجات کاملا سياسی هستند و تا پيش از انقلاب هم تنها مورد شايد آقای خمينی بود، با اين تفاوت که آيت الله خمينی اصولا يک روحانی با معلومات مذهبی بسيار بالا بود. اما درجات اخير برای کار دولتی اهدا شده و شايد اگر دوباره بررسی شود، بسياری از ۴۲۰ آيت اللهی که امروز در ايران هستند بايد دوباره حجت الاسلام خوانده شوند.» رفسنجانی، مقاومت حوزه يا دنيای سياست؟ رسول نفيسی تاکيد می کند که در نگاه او، «حوزه علميه به کلی کارکردهای سنتی خود را از دست داده و حتی گاه به محل تربيت نيروی امنيتی – اطلاعاتی بدل شده است.» او می گويد که استقلال حوزه علميه از حاکميت سياسی به حداقل رسيده است. به رغم تمام تحليل هايی که درباره از بين رفتن استقلال حوزه، پس از به قدرت رسيدن روحانيون در ايران وجود دارد اما هنوز يک روحانی بانفوذ چون اکبر هاشمی رفسنجانی نمی تواند به راحتی از عنوان آيت الله بهره ببرد. اما اين موضوع از نظر رسول نفيسی، «مقاومت حوزه علميه» تعبير نمی شود و می افزايد: «اين عناوين سياسی شده و استفاده نکردن از اين عناوين نيز در حال حاضر برای شخصی چون هاشمی رفسنجانی که ۳۰ سال است از حوزه خارج شده و به يک سياستمدار بدل شده، يک اقدام سياسی است. اين که من آيت الله هستم تو نيستی در حوزه امروز، ايرادی بی پايه و اساس است.» وی در تشريح اين دليل خود به «آيت الله» خواندن علی خامنه ای اشاره می کند و می گويد: «اگر قرار بر اين باشد که بر اساس عرف سنتی حوزه اين رتبه ها تعيين شود، به آقای خامنه ای هم نبايد رتبه آيت الله داد. حضور ايشان در حوزه حتی از آقای رفسنجانی هم کمتر بوده است.» اما ميان اسلام شناسان مستقل، در اين باره اختلاف نظر وجود دارد. يکی از اين اسلام شناسان که خواست نامش فاش نشود، به راديو فردا گفت: «به رغم اينکه برخی به دلايل سياسی به رتبه هايی رسيده اند نمی توان اين موضوع را قاعده دانست و هر روحانی سياسی کار را آن بالا آيت الله ناميد. يک اشتباه را نبايد چندين بار تکرار کرد. من مخالفتی با آقای رفسنجانی ندارم، اما او تحصيلات دينی خود را دهها سال پيش رها کرده و رفته به دنيای سياست، حالا چرا بايد به رغم سالها غيبت از حوزه، آيت الله خوانده شود؟» وی يادآوری می کند که در حال حاضر، رتبه های مذهبی روحانيون، با مدارک دانشگاهی «معادل سنجی» می شوند و می گويد: «حجت الاسلام، مدرکی در حد ليسانس است. حجت الاسلام والمسلمين که فقط می تواند در برخی موارد اجتهاد کند، مانند فوق ليسانس است. آيت الله به معنای مجتهد است و در حد دکترا است. آيت الله العظمی را هم می توان هم رتبه پرفسوری دانست که در دانشگاهی معتبر کرسی ثابت دارد.» به رغم اهميت رتبه های مذهبی در قدرت سياسی روحانيون، مناقشه رسانه ای اخير بر سر عنوان اکبر هاشمی رفسنجانی نشان می دهد که هنوز مرجع و نظامی هماهنگ برای رسيدن به چنين رتبه هايی در حوزه های علميه تثبيت نشده است. اين در حالی است که در حال حاضر، ايران يکی از آخرين کشورهای جهان است که در آن تصدی برخی پست های کليدی اداره کشور، با شروط سخت گيرانه ريشه دار در رتبه بندی های مذهبی همراه است؛ رتبه هايی که برخی از آنها گاه حتی برای روحانی با سابقه ای مانند هاشمی رفسنجانی هم دست نيافتنی به نظر می رسد |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:23  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
'وضعیت آزادی های مذهبی در ایران بدتر شده' |
|
|||||||||||
|
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:13  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||
|
|
مناقشه دیگر در خلیج فارس |
|
||||||||
|
هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در شماره 8 سپتامبر خود در مقاله ای به بررسی روند تشدید اختلافات ایران و آمریکا پرداخته است.
این مقاله که با عنوان "مناقشه دیگر در خلیج (فارس)" انتشار یافته با این سئوال آغاز می شود که: سایر کشورهای جهان برای جلوگیری از کشانده شدن لفاظی های آمریکا و ایران به جنگ چه می توانند بکنند؟ نویسنده مقاله با یادآوری اینکه توجه جهانیان بر گزارش فرمانده نیروهای آمریکایی در هفته آینده متمرکز است، می نویسد که در همانحال، به نظر می رسد که روابط آمریکا با ایران از بد به بدتر تبدیل می شود. به نوشته اکونومیست، ایران و آمریکا به مبادله ناسزا علیه یکدیگر عادت دارند اما اخیرا این ناسزاها ماهیتی انفجار آمیز به خود گرفته است و به نظر می رسد که هرچه اوضاع جورج بوش در عراق دشوارتر می شود، بیشتر گرفتار وسوسه مقصر جلوه دادن ایران می شود. اکونومیست یادآور می شود که رییس جمهور آمریکا در سخنانی در روز 28 اوت ایران را حامی اصلی تروریسم در جهان خواند، ادعا کرد که برنامه هسته ای این کشور باعث شده است تا "یک فاجعه هسته ای بر خاورمیانه سایه افکن شود" و افزود که به فرماندهان خود اجازه داده است با "اقدامات جنایتکارانه ایران" مقابله کنند.
این هفته نامه می نویسد که در همانحال، به نظر می رسد که محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران، عمدا در صدد است جورج بوش را به حمله به این کشور تحریک کند و گفته است که بر اساس محاسبات او، دشمنان جمهوری اسلامی جرات حمله ندارند. اظهارات تحریک آمیز اکونومیست می نویسد که هر محاسبه ای که این استاد محاسبات ممکن است کرده باشد، این خطر وجود دارد که آمریکا به مرحله ای برسد که جرات حمله به ایران را یا به عنوان بخشی از مبارزه با شبه نظامیان شیعه تحت حمایت ایران در داخل عراق یا برای از کار انداختن تاسیسات هسته ای بیابد. این هفته نامه بریتانیایی می افزاید که در مورد برنامه هسته ای ایران هم آقای احمدی نژاد کمکی به بهبود شرایط نکرده است و هنوز مرکب این گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در این مورد خشک نشده بود که ایران می خواهد فعالیت خود در غنی سازی اورانیوم را کاهش دهد که آقای احمدی نژاد اعلام داشت که جمهوری اسلامی به هدف خود در راه اندازی سه هزار دستگاه سانتریفوژ دست یافته است و هر هفته هم چند آبشار جدید سانتریفوژ را به این مجموعه خواهد افزود.
به نوشته اکونومیست، البته اگر ایران و آمریکا واقعا قصد داشته باشند با لفاظی های خود زمینه جنگ را فراهم سازند، از جهانیان برای جلوگیری از چنین جنگی، کار چندانی ساخته نیست اما برای کاهش خطر آغاز جنگ در اثر بروز اشتباه راههایی وجود دارد. اکونومیست می نویسد که یکی از این راهها تفهیم این موضوع به آمریکاست که قرارنیست برای مقابله با آشوبگری هسته ای ایران به تنهایی وارد عمل شود زیرا از ژوئیه سال 2006، شورای امنیت سه قطعنامه الزام آور علیه ایران صادر کرده که از حمایت روسیه و چین نیز برخوردار بوده است هرچند، همانطور که آقای احمدی نژاد با مباهات گفته، ایران این قطعنامه ها را نادیده گرفته است. این هفته نامه می نویسد که اگر روسیه و چین واقعا در صدد جلوگیری از گسترش جنگ افزارهای اتمی هستند لازم است به آمریکا و اروپاییان کمک کنند تا قطعنامه شدیدتری را علیه ایران به تصویب برسانند در حالیکه سایر کشورهای جهان نیز می توانند موضع آژانس بین المللی انرژی اتمی را محکم تر سازند. به نوشته اکونومیست، محمد البرادعی، مدیرکل آژانس، می کوشد ایران را به ادامه عمل به تعهدات هسته ای خود وادار کند و مانع از حمله نظامی آمریکا به این کشور شود اما اگرچه هدف های وی قابل احترام است، اما نباید به ایران امکان آن را بدهد تا موفق به کسب تاییدیه آژانس برای فعالیت های مشکوک خود شود. 'تفاهم نامناسب' با آژانس اکونومیست تفاهم اخیر ایران و آژانس بین المللی را نامناسب توصیف کرده و توضیح می دهد که اگرچه بر اساس این توافق، ایران به بازرسان آژانس اجازه بازرسی از برخی مراکز هسته ای سئوال برانگیز خود را می دهد، اما این امکان را هم می یابد که اطلاعات لازم را قطره قطره در اختیار آژانس قرار دهد و ضرب الاجل مشخصی هم برای تکمیل روند اطلاع رسانی ایران پیش بینی نشده است.
در ادامه مقاله، آمده است نکته اصلی درباره قطعنامه های متعدد آژانس و شورای امنیت این بوده است که با توجه به سابقه پنهانکاری و دروغگویی ایران در زمینه برنامه های اتمی، لازم است این کشور تمامی فعالیت های خود در ارتباط با اورانیوم و پلوتونیوم را متوقف کند. اکونومیست می نویسد که مدیرکل آژانس گفته است از آنجا که ایران به فن آوری غنی سازی اورانیوم دست یافته است، نمی توان از این کشور خواست تا فعالیت در این زمینه را متوقف کند و باید به ایرانیان اجازه داد به طور محدود و تحت نظارت آژانس به کار خود ادامه دهند.
این هفته نامه می افزاید که کشورهای دیگری هم هستند که به فن آوری غنی سازی اورانیوم دست یافته اند اما از آن استفاده نمی کنند و مساله دیگر در مورد ایران این است که آژانس بین المللی واقعا نمی داند این کشور چه فعالیت های هسته ای دیگری را دنبال می کند و فن آوری به دست آمده را در کجا به کار می گیرد. اکونومیست می نویسد که مدتهاست که برخورد آقای بوش با ایران دارای اشکال بوده است و تهدید رژیم ایران پس از سرنگونی طالبان ممکن است باعث تقویت خصومت این رژیم و عزم آن برای دستیابی به بمب اتمی شده باشد. به نوشته اکونومیست، پس از سقوط صدام حسین در عراق، ایران و آمریکا یکدیگر را رقیبانی برای مسلط شدن بر منطقه خلیج فارس تلقی می کنند در حالیکه تلاش آنها برای رسیدن به نوعی توافق می تواند منافع هر دو کشور، و منافع منطقه خاورمیانه، را بهتر تامین کند. در عین حال، این هفته نامه اظهار می دارد که اگر ایرانیان واقعا فکر کنند که راهشان برای دستیابی به بمب اتمی هموار است، امکان توافق آنان با آمریکا وجود ندارد اما اگر سایر کشورها تلاش بیشتری به خرج دهند تا ایران را از چنین توهمی بیرون آورند، آنگاه خاورمیانه منطقه امن تری خواهد شد. |
||||||||||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:22  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||
|
|
پرونده هسته ای ایران در کشاکش خارجی و داخلی |
|
|
در حالی که محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، هفته گذشته از "مختومه شدن" پرونده هستهای ایران خبر داد، بحثهای مربوط به این پرونده در نشست جاری شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی نشان میدهد که برنامه هستهای ایران همچنان در راس نگرانیهای دولتهای بزرگ غربی قرار دارد.
در جلسه روز سه شنبه (11 سپتامبر) شورای حکام، سفیر پرتغال به نمایندگی از اتحادیه اروپا بیانیهای را قرائت کرد که در آن توافق بین ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی برای شفاف سازی برنامه هستهای ایران چندان مورد استقبال قرار نگرفته بود. نمایندگان ایران و آژانس در ماه گذشته میلادی توافقی را با عنوان "برنامه اقدام" امضاء کردند که طبق آن، جمهوری اسلامی متعهد شده است به پرسشها و ابهامهای بازرسان آژانس در باره برنامه هستهای ایران در مدت زمان مشخصی پاسخ دهد. محمد برادعی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در گزارش خود به شورای حکام، ضمن انتقاد از ادامه فعالیتهای غنی سازی اورانیوم در ایران، توافق سازمان متبوع خود با جمهوری اسلامی را "گامی مهم در جهت درست" خواند، اما اظهارات او فقط با استقبال اعضای جنبش عدم تعهد در داخل شورای حکام روبرو شد و تاثیر چندانی بر موضع منفی آمریکا و متحدانش نسبت به توافقنامه مذکور نداشت. دیپلماتهای حاضر در شورای حکام گفتهاند که در حین قرائت بیانیه اتحادیه اروپا، آقای برادعی به نشانه اعتراض جلسه شورای حکام را ترک کرده، اما این اقدام او ظاهرا تاثیری بر اراده کشورهای غربی برای اعمال فشار بیشتر بر ایران نداشته است، چرا که در جلسه روز چهارشنبه شورای حکام، متحدان غربی موضع خود را در برابر توافق ایران و آژانس سختتر کردند. کلوس پیتر گوتوالد، سفیر آلمان در آژانس بینالمللی، در جلسه روز چهار شنبه (12 سپتامبر)، به نمایندگی از تروئیکای اروپایی (فرانسه، بریتانیا و آلمان که در کنار آمریکا، چین و روسیه اعضای گروه ۱+۵ را تشکیل میدهند) توافق ایران و آژانس را "دستورالعملی برای تاخیر و عدم تعلیق غنی سازی اورانیوم از سوی ایران" دانست و آن را "غیر قابل قبول" اعلام کرد. سفیر آلمان تاکید کرد که لازم است این مساله در شورای امنیت سازمان ملل بررسی شود. اظهارات سفیر آلمان نشان میدهد که متحدان غربی تصمیم گرفتهاند پرونده ایران را بار دیگر به شورای امنیت گزارش دهند تا این شورا تحریمهای احتمالی تازهای را علیه ایران به بحث بگذارد. چنین اقدامی، مذاکره کنندگان هسته ای ایران را که در روزهای اخیر بازگشت پرونده هستهای جمهوری اسلامی از شورای امنیت به آژانس بینالمللی انرژی اتمی را وعده داده بودند، با مشکل تازهای روبرو میکند و به نظر میرسد که به موقعیت آقای برادعی نیز آسیب برساند. در این میان دردسر اصلی برای آقای احمدی نژاد خواهد بود که از "مختومه شدن" پرونده هسته ای ایران سخن گفته است. در واقع اظهار نظرهای آقای احمدی نژاد در مورد پرونده هستهای ایران که متفاوت از سایر مقامهای ایرانی به نظر میرسد، در افکار عمومی روز به روز اعتبار کمتری مییابد. هفته گذشته درست پس از آنکه محمد برادعی گزارش فصلی خود را در باره برنامه هستهای ایران منتشر کرد و در آن از پیشرفتهایی در جهت شفاف سازی این برنامه سخن گفت، آقای احمدی نژاد اعلام کرد که جمهوری اسلامی شمار سانتریفوژهای فعال در تاسیسات اتمی نطنز را به سه هزار عدد رسانده و هر هفته نیز یک آبشار جدید به آنها اضافه خواهد کرد. پس از اعلام نظر آقای احمدی نژاد خبرگزاریهای اصلی جهان به نقل از منابع آژانس بینالمللی در صحت ادعای وی تردید کردند و شمار سانتریفوژهای مستقر در سایت نطنز را کمتر از دو هزار عدد دانستند. نکته جالب در این میان این بود که محافل رسمی رسانهای در ایران از پوشش گسترده اظهار نظر آقای احمدی نژاد خودداری کردند و نهادهای رسمی نیز در جهت اثبات صحت نظر آقای احمدی نژاد و تکذیب خبر منابع آژانس کوششی به عمل نیاوردند. بنابراین، به نظر میرسد برخی از نهادهای تصمیمگیر در ایران از رویکرد تبلیغاتی و جنجالی آقای احمدی نژاد نسبت به برنامه هستهای این کشور چندان خشنود نیستند و ترجیح میدهند که در شرایط کنونی که امکان وضع تحریمهای تازهای از سوی شورای امنیت سازمان ملل وجود دارد، با سر و صدای کمتری پرونده هستهای را دنبال کنند. در این میان اما مقامهای دولتهای سابق ایران که آقای احمدی نژاد و حامیانش آنها را به "انتقال اطلاعات هستهای به بیگانگان" متهم میکنند، بی تفاوت ننشستهاند و هزینههای ناشی از رویکرد تهاجمی دولت نهم در پرونده هستهای را مورد انتقاد قرار میدهند. به نظر میرسد آقای احمدی نژاد با بیان اینکه پرونده هستهای ایران مختومه شده است، قصد دارد تا در برابر منتقدان سیاست هستهای دولت، خود را موفق نشان دهد، اما این نوع اظهارات با توجه به آنکه پرونده هستهای ایران در حساسترین شرایط خود قرار گرفته است، به جای آنکه نشانه موفقیت دولت وی محسوب شود، مستندات بیشتری در اختیار منتقدان برای نشان دادن ناکامی دولت نهم قرار میدهد |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:19  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
« آمريکا تحريم سپاه قدس را بررسی می کند» |
|
|
یک مقام دولت آمريکا گفته است که واشینگتن در حال بررسی اعمال تحريم بر سپاه قدس، بخش برون مرزی سپاه پاسداران، است.
يک مقام بلندپايه آمريکا روز چهارشنبه به خبرگزاری رويترز گفت ايالات متحده در صدد است تا به صورت «يکجانبه» فشارهای بيشتری بر ايران وارد کند و در همين زمينه سپاه قدس به عنوان عامل افزايش خشونت ها در عراق مشمول تحريم های اين کشور خواهد شد. اين مقام بلندپايه آمريکا که نخواست نامش فاش شود، افزود مهم ترين نکته اين است که اين پيام به مقام های ايران ارسال شود که رويکرد آمريکا نسبت به ايران «شديدتر» خواهد شد. به گزارش خبرگزاری رويترز، اين مقام آمريکايی گفته است که بدليل مخالفت برخی متحدان واشينگتن و محدوديت های قانونی از تحريم کل سپاه پاسداران صرف نظر شده است. به گفته این مقام آمریکایی در این طرح تحریم های اقتصادی سنگینی علیه سپاه قدس وضع خواهد شد بدون اینکه این واحد سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروریستی قرار گیرد. طبق این گزارش هم اکنون تصمیمی برای تحریم سپاه پاسداران در دستور کار قرار ندارد و سپاه قدس مشمول این بررسی است. ژنرال ديويد پتراوس، فرمانده نيروهای آمريکايی در عراق در گزارش خود به کنگره آمريکا گفته بود که ايران از طريق نيروی قدس در عراق مداخله می کند. ژنرال ديويد پتراوس، فرمانده نيروهای آمريکايی در عراق در گزارش خود به کنگره آمريکا گفته بود که ايران از طريق نيروی قدس در عراق مداخله می کند
ژنرال پتراوس افزوده بود« اين امر بيش از بيش برای رهبران عراق و نيروهای ائتلافی، روشن است که ايران از طريق نيروی قدس می خواهد گروه هايی را در عراق مبدل به نيرويی مانند حزب الله کند تا منافع ايران را تامين کرده و از طريق آن با دولت عراق و نيروهای ائتلاف بجنگد.» وی اضافه کرده بود که ايران می خواهد از طريق شبه نظاميان شيعه با دولت عراق و سربازان آمريکايی مقابله کند.. در همین حال،دیوید ساترفیلید یکی از مقام های بلندپایه وزارت امورخارجه آمریکا که حاضر نشد در زمینه تحریم های تنبهی بیشتر علیه ایران اظهار نظر کند، گفت آمریکا نگران رویکردها و رفتار سپاه قدس و سپاه پاسداران است. آقای ساترقیلد گفت که ایالات متحده امریکا تلاش خواهد تا توانایی این گروه ها را برای چنین رفتارهایی کاهش دهد. رسانه های آمريکايی روز ماه گذشته گزارش داده بودند که دولت آمريکا تصميم گرفته است، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ايران را در فهرست سازمان های تروريستی قرار دهد. روزنامه واشنگتن پست به نقل از يک مقام دولت امريکا گفته بود برخی از مقام های وزارت امور خارجه آمريکا بر اين اعتقادند که تمامی بخش های سپاه پاسداران بايد به عنوان سازمان تروريستی شناخته شود؛ اين در حالی است که برخی معتقدند تنها سپاه قدس، که گفته می شود خارج از ايران فعاليت تروريستی دارد، بايد در اين فهرست «بين المللی سازمان های تروريستی» قرار گيرد. در صورتی که سپاه قدس و يا بخشی از سپاه پاسداران مورد تحريم قرار بگيرد، از انجام هرگونه معامله در خاک آمريکا باز خواهد ماند و دارايی های تک تک اعضايش در آمريکا مسدود خواهد شد. هنوز روشن نيست که اعضای سپاه قدس چه مقدار دارايی در آمريکا دارند، اما اين تصميم همچنين به آمريکا اجازه می دهد که عليه هرگونه معامله با سپاه قدس اقدام کند |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:14  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
رفسنجانی؛ جلوه ای از پيچيدگی و ابهام جمهوری اسلامی |
|
|
اول:
انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رييس جديد مجلس خبرگان رهبری، نمود تازه ای از پيچيدگی ها و ابهاماتی است که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در خود پنهان کرده و مانع از آن شده که مناسبات و نتايج رويدادها با شفافيت ديده و بررسی شود. آقای رفسنجانی از معدود چهره هايی است که در تمامی سال های استقرار جمهوری اسلامی در ايران، به رغم برخی فراز و فرودها، توانسته موقعيت خود را به عنوان يکی از ارکان و عناصر اصلی و طراز اول حاکميت حفظ کند. با اين همه، صرف گذشته و جايگاه اکبر هاشمی رفسنجانی نمی تواند تضادهای پديد آمده از برخوردهای ناشی از مناصب و موقعيت های قانونی را که وی به طور همزمان در اختيار دارد، منتفی سازد. آقای رفسنجانی اگرچه سال ها نايب رييس مجلس خبرگان رهبری بود، اما عملا در اين نهاد که بر اساس قانون اساسی، وظيفه نظارت بر رهبری و نهادهای تحت نظارت وی را برعهده دارد، قادر به ايفای نقشی موثر و مشخص نبود. با توجه به ترکيب مجلس خبرگان رهبری و پيشينه اين نهاد، به نظر نمی رسد حتی با رييس جديد نيز، اين مجلس ايفای نقشی تازه و يا عمل به وظايف مقرر خود را بر عهده بگيرد. با اين همه، آقای رفسنجانی اکنون به رياست نهادی رسيده که دست کم بر روی کاغذ جايگاهی فراتر از رهبر نظام دارد، اما در عين حال، به عنوان رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام خود منصوب رهبر است. قرار گرفتن همزمان در دو موقعيتی که بر اساس قانون، وظايف و کارکردها و جهت گيری های کاملا متفاوت و گاه متضادی در قبال يک موضوع واحد، يعنی رهبری نظام جمهوری اسلامی دارند، نمايی از نظامی را به نمايش می گذارد که با اتکا به چرخه ای بسته از نخبگان خود، می کوشد با جهش از تضادهای ساختاری و ناديده گرفتن کارويژه های هر نهاد، راهکاری کوتاه مدت و ميان مدت برای حل مسايل و پر کردن حفره های خالی بيابد. دوم: فارغ از وضعيت ظاهرا تناقض آميزی که اکبر هاشمی رفسنجانی در آن قرار گرفته، زمينه ها و پس زمينه های انتخاب وی به عنوان رييس مجلس خبرگان نيز بيان ديگری از تحولات و منازعاتی است که در سطوح بالای قدرت در جمهوری اسلامی جريان دارد. منصب تازه آقای رفسنجانی برای محمود احمدی نژاد و همراهانش که در سال های اخير آشکارا وی را آماج انتقادها و حملات خود قرار داده اند، رويدادی خوشايند محسوب نمی شود. انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رييس مجلس خبرگان رهبری، از يک منظر می تواند پايانی بر آرزوها و اميدهای جناحی تلقی شود که با پيروزی در سه انتخابات شوراهای دوم، مجلس هفتم و رياست جمهوری، از انتخابات مجلس خبرگان به عنوان گام چهارم در نوار پيروزی های خود ياد می کرد. سرآغاز اين شکست، راهيابی آقای رفسنجانی به عنوان نماينده اول تهران به مجلس خبرگان بود؛ نتيجه ای که هواداران اکبر هاشمی رفسنجانی کوشيدند با بزرگ کردن و بهره گرفتن از آن، از شدت شکست های متوالی آقای رفسنجانی در سال های اخير بکاهند. از اين رو طبيعی به نظر می رسد که هواداران آقای رفسنجانی، انتخاب وی به عنوان رييس مجلس خبرگان رهبری را نشانه روشنی از موقعيت بيشتر تضعيف شده محمد تقی مصباح يزدی روحانی پرنفوذی بدانند که گفته می شود بر محمود احمدی نژاد و هوادارانش در دولت و مجلس تاثيری تعيين کننده دارد. اين تلقی، به ويژه در آستانه انتخابات مجلس هشتم، برای جناحی مرکب از اصلاح طلبان درون حاکميت و تکنوکرات های نزديک به اکبر هاشمی رفسنجانی اميدبخش خواهد بود. سوم: نشستن اکبر هاشمی رفسنجانی بر صندلی رياست مجلس خبرگان رهبری و حفظ رياست مجمع تشخيص مصحلت نظام، گذشته از تاثيراتی که بر مناسبات قدرت و منازعات جناحی دارد، پيامدهايی برای آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی نيز به همراه خواهد داشت. آقای خامنه ای، اميدوار است با تقسيم قدرت و جلوگيری از افتادن تمامی مناصب کليدی در دست يک طيف خاص که اکنون تقريبا کنترل تمامی مراکز سياسی، اقتصادی و نظامی را در اختيار دارد، موقعيت خود به عنوان تنها نيروی برتر در جايگاهی فراز همه جناح ها و قطب بندی سياسی حفظ کند. دوران هشت ساله محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين، حاوی دستاورد و نتيجه ای غيرقابل چشم پوشی برای آيت الله خامنه ای بوده است؛ چرا که در اين دوران بود که در اوج رويارويی های دو جناح حاکميت، وی توانست در مقايسه با گذشته موقعيت خود را بيش از هر زمان ديگر مستحکم سازد. برپايه اين تجربه، جلوگيری از يکپارچه شدن قدرت و ايجاد نوعی تعادل بين بازيگران سياسی، اقتصادی، نظامی و مذهبی شرايط را به گونه ای می تواند رقم بزند که رهبر جمهوری اسلامی توان حفظ استقلال از جناح های موجود را حفظ کند. اين استقلال نسبی، به رهبر جمهوری اسلامی اين امکان را می دهد که در هر زمان، بسته به شرايط با نزديک شدن و يا دوری از يک جناح و ايجاد تعادل لازم، موقعيت خود را تثبيت کند. چهارم: همه آنچه درون جمهوری اسلامی جريان دارد، از رويدادها و جهت گيری های منطقه ای و بين المللی که اکنون ايران را در مرکز خود قرار داده اند نيز تاثيراتی تعيين کننده می پذيرد. مساله رابطه و يا مذاکره با آمريکا، و چگونگی تعامل با جهان در مواردی نظير عراق و پرونده هسته ای، از يک سو نيازمند تغيير و تحول در عرصه سياست داخلی است و از سوی ديگر، تا حدودی مسير و چگونگی اين تغيير و تحول را مشخص می سازد |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:34  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان شد |
|
|
بر اساس گزارش منابع رسمی جمهوری اسلامی ايران، اکبر هاشمی رفسنجانی روز سه شنبه به عنوان رييس مجلس خبرگان رهبری انتخاب شده است.
خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، در گزارشی اعلام کرد: «در دومين اجلاس رسمی چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبری، آيت الله هاشمی رفسنجانی با ۴۱ رای به عنوان رييس اين مجلس انتخاب شد.» در انتخابات روز سه شنبه مجلس خبرگان، احمد جنتی، دبير شورای نگهبان و از روحانيون تندرو نيز نامزد بود که توانست ۳۴ رای را به خود اختصاص دهد و با فاصله کمتر از هفت رای از هاشمی رفسنجانی، از رسيدن به اين مقام بازماند. بر اساس قانون اساسی ايران، مجلس خبرگان رهبری وظيفه دارد که رهبر جمهوری اسلامی را انتخاب و در دوران رهبری وی بر عملکرد او نظارت داشته باشد. اکبر هاشمی رفسنجانی جانشين علی مشکينی خواهد شد که روز هشتم مردادماه سال جاری بر اثر بيماری و کهولت سن درگذشت. آيت الله مشکينی از حاميان دولت محمود احمدی نژاد بود و در ۱۱ دی ماه سال گذشته خورشيدی با حمايت از سياست های دولت نهم گفته بود: «رايحه خوش خدمت به مردم در دولت نهم استشمام می شود.» آقای رفسنجانی پس از حسينعلی منتظری و علی مشکينی سومين رييس مجلس خبرگان است که از زمان پيروزی انقلاب بهمن ۵۷ بر اين کرسی تکيه می زند. از زمان فوت رييس سابق مجلس خبرگان، بحث های زيادی درباره رقابت ميان آيت الله محمد تقی مصباح يزدی و اکبر هاشمی رفسنجانی برای بدست گرفتن رياست يکی از مهمترين ارکان نظام جمهوری اسلامی مطرح شد. ولی به نظر می رسد که به رغم اين تقابل، آيت الله مصباح يزدی که از طرفداران سرسخت محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران است حاضر نشده تا به صورت مستقيم وارد جدال آشکار با هاشمی رفسنجانی شود و همفکر نزديک خود يعنی آيت الله احمد جنتی را برای نامزدی رياست کانديدا کرده است. هاشمی رفسنجانی در سخنرانی های مهم خود در پيش و پس از چهارمين انتخابات خبرگان رهبری به صراحت از نظريه «رهبری شورايی» در برابر ايده «رهبری فردی» سخن گفته است. رييس جديد مجلس خبرگان رهبری در گفت وگو با مجله حکومت اسلامی همچنين بر «انتصابی بودن» رهبر به جای «اکتشافی بودن» تاکيد کرده و از امکان بروز خطا در انتخاب رهبر توسط اعضای خبرگان سخن گفته است. وی در اين مصاحبه گفته است:«البته معلوم نيست هميشه آن کسی که اصلح است، انتخاب شود. ممکن است در انتخاب اشتباه هم رخ بدهد؛ يعنی اکثريت اعضای مجلس خبرگان به يک فرد رای بدهند، اما در عين حال فرد اصلحی هم در جامعه وجود داشته باشد.» انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبری ۲۴ آذرماه سال ۸۵ برگزار شد که در جريان آن ۸۶ نماينده برای مدت نه سال جهت عضويت در اين مجلس برگزيده شدند. «گزارشی از عملکرد رهبر ارائه نمی شود» در همين حال، اکبر هاشمی رفسنجانی پيش از انتخاب به عنوان رياست مجلس خبرگان، در سخنانی بار ديگر تاکيد کرد که اين مجلس از عملکرد رهبری گزارشی ارائه نخواهد کرد. وی اظهار داشت: «کميسيون هايی که در رابطه با تداوم شرايط رهبری فعاليت می کنند، اقدامات خود را به خوبی انجام می دهند و اين کميته ها گزارش های خود را به مجلس ارايه می کنند و ما نيز آن را به مقام معظم رهبری اعلام خواهيم کرد. در نظر نداريم که اين مسايل در سطح جامعه مطرح شود چون خبرگان رهبری به دنبال تبليغ نيست شايد روزی اين موارد اعلام شود.» رييس جديد مجلس خبرگان رهبری، مشروعيت نظام جمهوری اسلامی را ناشی از «ولی فقيه» دانست و گفت: به طور طبيعی خبرگان رهبری جزو مهمترين ارکان کشور است؛ چون صلاحيت تداوم کار رهبری و شهادت بر ادامه شرايط رهبری برعهده اين مجلس قرار دارد. آقای هاشمی رفسنجانی در بخش ديگری از سخنان خود به طرح خاورميانه بزرگ که توسط دولت آمريکا اعلام شده بود شديدا انتقاد کرد و آن را « شرورانه» خواند. وی با ادعای اينکه غربی ها می خواهند مسلمانان منطقه را در مقابل هم قرار دهند، گفت:«آنها قصد ايجاد اختلاف بين کشورهای منطقه را دارند و همه کشورهای منطقه بايد مراقب باشند در اين دام نيفتند.» رييس جديد مجلس خبرگان رهبری از همه نيروهای سياسی خواسته است تا بهانه به دست «ايادی غرب» نداده و آنها را «تحريک» نکنند. وی افزود:«ممکن است کشور کوچکی نيز مسئله ای را عليه ما مطرح کند و عده ای نيز تاکيد کنند که بايد با آن مقابله صورت گيرد، اما بايد مراقب باشيم که هيچ تحريکی صورت نگيرد، زيرا مصالح عمومی جهان اسلام اهميت دارد.» |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:32  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
هشدار انتخاباتی سازمان مجاهدین انقلاب ایران |
|
||
|
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، از تشکل های اصلاح طلب ایران، نسبت به ایجاد محدودیت در انتخابات آتی مجلس این کشور هشدار داده و انتصاب نظامیان و نیروهای امنیتی در پست های مدیریتی وزارت کشور را، که متولی برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی است، 'موجب نگرانی' خوانده است.
هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران در واپسین روزهای سال جاری خورشیدی (مارس 2008 میلادی) برگزار می شود و بسیاری گروه ها - به ویژه طیف اصلاح طلب - دغدغه نحوه رسیدگی به صلاحیت داوطلبان از سوی شورای نگهبان را دارند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه ای که روز شنبه هشتم سپتامبر (هفدهم شهریور ماه) منتشر شده به اظهارات اخیر بعضی از اعضای شورای نگهبان در مورد رد صلاحیت ها اشاره کرده و 'بستر سازی عده ای برای ایجاد محدودیت' را محکوم کرده است. در انتخابات قبلی (دور هفتم) مجلس ایران، شورای نگهبان صلاحیت صدها داوطلب نمایندگی از جمله حدود هشتاد تن از اصلاح طلبانی را که همان زمان نماینده مجلس بودند، رد کرد.
سازمان مجاهدین، که شماری از رد صلاحیت شدگان دور قبلی انتخابات از اعضای آن بودند، در بیانیه خود "عده ای را" که از آنها نام نبرده، متهم کرده که عزم دارند "اصلاح طلبان و حتی نیروهای غیرهماهنگ غیر اصلاح طلب را به طور گسترده رد صلاحیت کنند." به رغم جنجال هایی که چهار سال پیش بر سر رد صلاحیت شمار زیادی از داوطلبان نمایندگی مجلس ایران - از جمله تحصن نمایندگان - رخ داد، دبیر شورای نگهبان اخیرا اعلام کرده که این نهاد نظارتی درباره بررسی صلاحیت ها 'همچون گذشته عمل خواهد کرد.' در بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به این سخن و به اظهارات یکی از اعضای شورای نگهبان که ظاهرا خطاب به رد صلاحیت شدگان گذشته گفته بوده "توبه کنند" تا شاید باز رد صلاحیت نشوند، اشاره شده و آمده است: "به نظر می رسد برخی از آنجا که به هیچ وجه تداول قدرت و بازگشت احتمالی رقبای سیاسی به حاکمیت را که به مفهوم از دست رفتن قدرت کنونی است، برنمی تابند، مصمم هستند تا حد امکان، "اشتباهات گذشته" خود را در میدان دادن به اصلاح طلبان برای حضور در عرصه انتخاباتی که در گذشته منجر به دوم خرداد شد، تکرار نکنند." انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ایران قرار است روز پانزدهم مارس سال آینده میلادی (بیست و چهارم اسفند ماه سال جاری خورشیدی) برگزار شود |
||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:29  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||
|
|
اعتراض جمعی از روزنامه نگاران به سانسور در ایران |
|
|
بيش از ۱۲۰ روزنامه نگار در اطلاعيه ای به« دستور مقامات جمهوری اسلامی برای سانسور اخبار در مورد برخورد دولت با فعالان مدنی»، اعتراض کردند.
اخیرا یکی از مراجع قضایی از مدیران مسئول چند روزنامه خواسته است که از پوشش اخبار دانشجویی به خصوص سه دانشجوی امیرکبیر که در بازداشت به سر می برند خودداری کنند. ثمینا رستگاری روزنامه نگار در تهران و از امضا کنندگان این اطلاعیه به رادیو فردا می گوید: «مهمترین مساله ای که ما روزنامه نگاران در ایران به آن مبتلا هستیم ، بیگانگی کار ما از اصالت روزنامه نگاری است.» خانم رستگاری در مورد حرفه خبرنگاری می گوید:« اصالت این حرفه اطلاع صحیح رسانی به مردم است ولی به خاطر سانسور شدیدی که وجود دارد این امر اتفاق نمی افتد و برای اینکه مطلبی حذف نشود و به چاپ برسد.» این روزنامه نگار ساکن تهران می افزاید: «من روزنامه نگار، خودم را سانسور می کنم، سردبیر مرا سانسور می کند، مدیر مسئول مرا سانسور می کند یعنی اینکه ما دچار خود سانسوری شده ایم و این ما را از اصالت روزنامه نگاری بیگانه می کند.» ثمینا رستگاری در مورد نتایج سانسور خبر برخورد با فعالان مدنی که در اطلاعیه روزنامه نگاران معترض بر آن تاکید شده است، می گوید: «حکومت امیدوار است که با جلوگیری از درج اخبار مربوط به دانشجویان این مساله را به فراموشی بسپارد ولی ما روزنامه نگاران تلاش کرده ایم که این موضوع را زنده نگهداریم.» در اطلاعیه اعتراضی این روزنامه نگاران آمده است که دستور سانسور اخبار مربوط به برخورد با فعالان مدنی و دانشجویان درحالی انجام می گیرد که پیشتر هم برخی از مراجع قضایی مدیران مسئول روزنامه ها را به انتشار مطالب و تیترهای سفارشی و جهت دار وادار کرده بودند. ثمینا رستگاری در این مورد می گوید:« ایجاد این محدودیت ها برای روزنامه نگاران که با مشکلاتی معیشتی هم دست به گریبان هستند احتمالا با این هدف انجام می گیرد که آنها از کار روزنامه نگاری خسته شوند و برای تامین زندگی به سراغ کارهای دیگر بروند ولی روزنامه نگاران اصیل نا امید نخواهند شد و از همین امکانات موجود برای ادامه کار حرفه ای استفاده می کنند.» |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:23  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
آمریکا به اظهارات تند البرادعی واکنش نشان داد |
|
|
ایالات متحده نسبت به اظهارات محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی واکنش نشان داد.
مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی روز جمعه هفتم سپتامبر در واکنش به انتقادهایی که از توافق اخیر این آژانس با ایران شده، گفت که بنا بر شواهد موجود 'خطر آشکاری که برای مقابله با آن نیاز به فرا رفتن از دیپلماسی باشد، نمی بینیم.' آقای البرادعی به دفاع از توافق با ایران پرداخت و از کسانی که به گفته وی در تلاشند تا "این روند، آژانس" و شخص مدیرکل را زیر سئوال ببرند انتقاد کرد. تام کیسی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: "مسلما امیدوارم که این نوع اظهارات در اشاره به آمریکا نباشد، زیرا مطمئنا حقیقت نخواهد داشت." وی گفت آمریکا از تلاش های آژانس بین المللی انرژی اتمی برای حل مسائل با ایران از راه های دیپلماتیک حمایت می کند. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا افزود: "امیدوارم همه از جمله آقای البرادعی، تنها بر روی مسایل واقعی متمرکز شوند." آمریکا خواهان تعلیق فعالیت های حساس غنی سازی اورانیوم از سوی ایران است. طی ماه اخیر روابط محمد البرادعی و دولت جورج بوش با تنش هایی همراه بوده است. منتقدان مدیرکل آژانس بین المللی، به ویژه در آمریکا، می گویند که سختگیری لازم در برخورد با ایران انجام نمی شود و با چنین توافق هایی به جمهوری اسلامی فرصت داده می شود تا فعالیت های مرتبط با غنی سازی اورانیوم را در سرپیچی از قطعنامه های شورای امنیت ادامه دهد. کشورهای غربی و به ویژه آمریکا نگرانند که برنامه هسته ای ایران به ساخت تسلیحات اتمی منتهی شود و این کشور را متهم می کنند که پشت پرده این فعالیت ها مقاصد نظامی دنبال می کند. مقام های ایرانی همواره این اتهام ها را رد کرده و می گویند تنها هدف برنامه هسته ای کشورشان، استفاده صلح آمیز از آن است. محمد البرادعی روز جمعه به خبرنگاران گفته بود که موافقت ایران با پاسخگویی به پرسش های باقی مانده آژانس چیزی است که شورای امنیت سازمان ملل هم به دنبال آن بوده و اگر در ماه های آینده مشخص شود که این کشور قصد همکاری و عمل به جزئیات جدول زمانبندی مورد توافق را ندارد، در آن صورت "وضعیتی کاملا متفاوت خواهد بود." اواخر ماه گذشته میلادی دولت ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی از توافق خود بر سر جدول زمانبندی خبر دادند که بر مبنای آن ایران به پرسش های باقی مانده آژانس پاسخ خواهد داد. این توافق با استقبال مسئولان آژانس مواجه شد، اما انتقادهایی را نیز در پی داشت که توافق تازه را اقدام دیگری از سوی ایران برای 'خریدن زمان' نامیدند و آقای البرادعی را محکوم کردند که آنچه باید برای جلوگیری از غنی سازی اورانیوم در ایران بکند، نکرده است. وی در اشاره ای تلویحی به آمریکا از کسانی که به گفته وی 'صدای طبل جنگ' به راه انداخته اند انتقاد کرد و گفت "این حرف هایی که در واقع می گویند راه حل کوتاه بمباران ایران است، مرا به لرزه می اندازد، چرا که یادآور وقایع پیش از جنگ عراق است." آمریکا اعلام کرده که مابل به حل مناقشه هسته ای ایران از طریق دیپلماسی است. به گزارش خبرگزاری رویتر، آقای البرادعی همچنین منتقدان را به "مسافران صندلی عقب خودرو" تشبیه کرد و گفت بهتر است، اجازه دهند کسانی که کنترل این خودرو را در دست دارند به کار خود ادامه بدهند. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:20  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
نگاهی به تاریخچه دشمنی با ایالات متحده آمریکا -۲ |
|
||||||
|
در طول تاریخ سیاسی جهان، هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده آمریکا برای آزاد کردن ملل دیگر از استبداد و دیکتاتوری و همچنین فقر و گرسنگی کمک نکرده و هم زمان، هیچ کشوری تا این حد منفور نبوده است.
در سلسله مطالب مربوط به بررسی تاریخچه دشمنی دنیا با ایالات متحده آمریکا، تلاش بر این است که هر بار بعد تازه ای از این دشمنی ها ریشه یابی شود. بخش دوم این مطلب به مواضع آمریکای لاتین در برابر ایالات متحده آمریکا می پردازد. آمریکای لاتین و همسایه مداخله گر شمالی دشمنی با ایالات متحده در آمریکای لاتین با آنچه در اروپا می گذرد از زمین تا آسمان فرق دارد، نه از آن مباحث فیلسوفان فرانسوی خبری هست و نه از ملاحظات دیپلماتیک. رئیس جمهور ونزوئلا همتای آمریکایی خود را "چهارپای ابله" می خواند و هنرمندان و نویسندگان آمریکای لاتین بدون تعارف سیاست خارجی آمریکا و فرهنگ آن را لگدمال می کنند. در این نیم قاره، دشمنی با آمریکا خصومتی است عریان و عیان و آغشته به اشک و خون. مردم آمریکای لاتین دکترین مونرو، رئیس جمهور آمریکا در اوائل قرن نوزده را فراموش نکرده اند که آمریکای لاتین را حیات خلوت واشنگتن نامید و در اخطاری صریح به اروپائیان گفت که ایالات متحده مداخله دنیای قدیم در قاره نو را دیگر تحمل نخواهد کرد. مفهوم عملی دکترین مونرو آن شد که برای 150 سال مداخله نظامی در آمریکای لاتین، حق انحصاری ایالات متحده شد و در این مدت واشنگتن بیش از پنجاه بار به نیم قاره جنوبی لشکرکشی کرد که چند مورد آن برای سرنگون کردن حکومتهای منتخب مردم بود.
از نظری دیگر، مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین را صرفاً سیاستی امپریالیستی خواندن بحث را در چارچوبی فلسفی و روشنفکرانه محدود می کند و به نیمه دیگر معادله بی توجه می ماند که بررسی علل بی کفایتی حکومتهای محلی یا کم اعتنایی مردم آمریکای لاتین به سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود است. کاراکاس، پایتخت ونزوئلا نقطه ثقل دشمنی امروزی آمریکای لاتین با ایالات متحده است، تمام شهروندان باید از سابقه دخالتها و کودتاهای واشنگتن باخبر باشند و بدانند که ایالات متحده یک امپراطوری است، با این شعارکه قدرتی بزرگ و مؤثراست ولی با هدفهای شوم . آگوستو مونتیل، نماینده کنگره ونزوئلا معتقد است که از نظر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، ایالات متحده خود را در صدر و سقف دنیا می بیند مثل قراولی که باید از بالا مواظب همه باشد. مونتیل حتی اقدامات بانک جهانی و صندوق بین الملی پول بر اساس توافقنامه واشنگتن برای آزاد کردن تجارت بین قاره ای را به زیان کشورهای جنوب دیده و می گوید از مکزیک تا آرژانتین همه معتقدند که این اقدامات حق حاکمیت و استقلال سیاسی کشورهای منطقه را از بین برد و تنها رهبری که برای مبارزه با این رژیم اقتصادی وارد صحنه شد هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلاست. آنهایی هم که نه اهل شعارند و نه جانبداری از این و آن، قدرت و نفوذ آمریکا در ونزوئلا را خیلی محدود می دانند. آنتونیو هراره وجانت، بازرگان تحصیلکرده آمریکا و ساکن کاراکاس، آمریکا را ناتوان و نفوذ سازمان جاسوسی آن، سیا را تخیلی می داند و در اثبات این ادعا به نیم قرن ناکامی آن در کوبا اشاره می کند.
نظر سوم متعلق به آنهایی است که می گویند ایالات متحده سالهاست آمریکای لاتین را فراموش کرده است. یکی از آنها السا کادوزا، تحلیلگر سیاسی اهل کاراکاس است که می گوید حملات 11 سپتامبر 2001 نگرش استراتژیک دولت جورج بوش را دگرگون کرد. خانم کادوزا معتقد است که مبارزه با تروریسم، سیاست واشنگتن درباره تجارت را هم تغیر داد که باز به زیان آمریکای لاتین تمام شد و به خصومت علیه آمریکا بیشتر دامن زد که او در زندگی شخصی و مطالعات تخصصی خود نظیرش را به یاد ندارد. با وجود این، السا کادوزا دوگانگی ای در رابطه آمریکای لاتین با آمریکا می بیند، از طرفی خصومت همراه با شعار و از طرف دیگر شناخت اهمیت اقتصادی همسایه شمالی به عنوان شریک بازرگانی. ونزوئلا به عنوان سرسخت ترین دشمن ایالات متحده در آمریکای لاتین از جهات اقتصادی موقعیتی استثنائی دارد. درآمد سرشار نفت به دولت هوگو چاوز امکان داده بهای مایحتاج مردم را با یارانه های دولتی پایین نگاه دارد و با کمک پزشکان کوبایی بهداشت و درمان همگانی را بهبود بخشد. رضایت طبقات کم درآمدتر را از دولت می توان همه جا دید و شنید و هیچکس هم آن را مرهون توجهات آمریکا نمی داند اما از طرف دیگر، هوگو چاوز نمی تواند مسئولیت بیست درصد تورم سالانه و غیراقتصادی شدن تولید کشاورزی به علت یارانه های دولتی برای واردات خارجی را به گردن آمریکا بیندازد. ادموند ساوده، رئیس اتاق بازرگانی ونزوئلا و آمریکا با صراحتی کم سابقه از دشمنی رسمی با ایالات متحده انتقاد می کند، کاهش میزان سرمایه گذاری آمریکا در ونزوئلا بزرگترین نگرانی اوست، کمبودی که به عقیده وی وظیفه جبرانش با دولت است. اما این گونه نگرانیها سخنانی نیست که نظر هوگو چاوز را به خود جلب کند، مشاوران رئیس جمهور، انقلابیهای جوانی اند مثل اوا گالنجه ، آمریکایی - ونزوئلایی بزرگ شده در نیویورک ولی وفادار به وطن اصلی. خانم گالنجه رفتار آمریکا با ونزوئلا را متکبرانه و توهین آمیز توصیف می کند گویی که ونزوئلا قادر به اداره امور خود نیست. اوا گالنجه می گوید اینکه آمریکاییها خود را بهترین بدانند از آنها بهترین نمی سازد و اگر قانون اساسی ایالات متحده را ملاک بگیریم می بینید که فقط حقوق سیاسی و مدنی شهروندان خود را تضمین می کند و در آن از حق بهداشت و درمان یا آموزش و مسکن خبری نیست در حالی که در کوبا اگرچه آزادی سیاسی مردم محدود است ولی حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها بیشتر است، اوا گالنجه می گوید باید دید چه کسی می خواهد بین این دو نظام قضاوت کند. واشنگتن حکومت هوگو چاوز را تهدیدی علیه آزادی و دموکراسی در آمریکای لاتین می داند ولی طرفداران رئیس جمهوری ونزوئلا می گویند تهدید او فقط علیه سلطه جویی ایالات متحده در منطقه است. پوسترهای بزرگ در خیابانهای کاراکاس پوشیده از سخنان رهبر انقلابی ونزوئلاست و همه حاوی این پیام برای واشنگتن که ما حاکم بر مقدرات خود هستیم پس به خانه ات بازگرد و ما را به حال خود بگذار. ولی همه می دانند که اگر آمریکا دست از آمریکای لاتین بشوید، عواقب اقتصادی آن دلپذیر نخواهد بود. با وجود این، آگوستو مونتیل، نماینده مجلس ونزوئلا می گوید: "برای واشنگتن دوست و شریک، کسی است که مطیع و فرمانبردار باشد و در تجارت آزاد، آمریکا فقط در فکر تحمیل سیاستهای خود است و من به این نه آزادی می گویم و نه دموکراسی، این دیکتاتوری است".
مانند دیگر نقاط دنیا، در آمریکای لاتین هم این عادت هست که گناه و مسئولیت تمام کمبودها و نارساییهای خودی را به گردن هدفهای پنهانی آمریکا بیندازند. اوتو رایخ که اصلاً اهل کوباست و تا چند سال پیش سفیر ایالات متحده در ونزوئلا بود می گوید وقتی دشمنی با آمریکا در این منطقه را عمیقتر مطالعه کنی می بینی بیشتر از عقبماندگی و کمبودهای کشورشان سرچشمه می گیرد. او تاریخ تحولات سیاسی در شمال و جنوب قاره آمریکا را خیلی شبیه می داند و فساد و بی کفایتی و نبود شوق ابتکار میان مردم جنوب را علت اصلی عقب ماندن از شمال. ولی این گونه تحلیل سیاسی همان چیزی است که جولیا سوایگ، نویسنده آمریکایی کتاب "آتش خودی" آن را تکبر و فخرفروشی می خواند و معتقد است که این گونه اشارات بیش از مداخلات فیزیکی واشنگتن آنها را عصبانی می کند. پنج سال پیش چند تانک ارتشی کاخ ریاست جمهوری در کاراکاس را محاصره کردند و هوگو چاوز را دست بسته بردند. عدم پشتیبانی مردم کودتا را نافرجام کرد و بعد از دو روز رئیس جمهور به کاخ بازگشت و آمریکا را به طرحریزی کودتا متهم کرد. واشنگتن فوراً این اتهام را تکذیب کرد ولی مثل همیشه مایه تفریح و خنده مردم محلی شد چون در هر صورت آنها آمریکا را مقصر می دانند. اما همه در ونزوئلا خصومت بیش از حد نسبت به آمریکا را به سود کشور خود نمی دانند. السا کادوزا می گوید برای ونزوئلا خطرناک خواهد بود اگرهوگو چاوز بخواهد بعد از فیدل کاسترو خود را پرچمدار ضدیت با آمریکا معرفی کند، و یکی از این علائم خطر را افزایش بی سابقه بودجه نظامی ونزوئلا می داند. به هر تقدیر، احساس قاطبه مردم آمریکای لاتین نسبت به آمریکا را دشمنی بخوانیم یا نوعی حسادت، واقعیت امر این است که بیشترآنها می دانند که در طول 150 سال گذشته، روابط بین شمال و جنوب این قاره همیشه بر پاشنه منافع شمال چرخیده و از این موضوع بشدت ناراضی اند. ولی در عین حال مردم آمریکای لاتین بخوبی می دانند که بدون همکاری اقتصادی با همسایه قدرتمند خود در شمال، اقتصاد ملی آنها خیلی ضعیفتر و روند پیشرفت آن کندتر خواهد بود، همسایگی ای غیردوستانه ولی ظاهراً غیرقابل اجتناب. ولی در خصومت دنیای عرب با آمریکا که موضوع مطلب بعدی است حتی این حس همسایگی هم وجود ندارد. |
||||||||
|
2
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:59  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||
|
|
نگاهی به تاریخچه دشمنی با ایالات متحده آمریکا |
|
|||||||
در طول تاریخ سیاسی جهان، هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده آمریکا برای آزاد کردن ملل دیگر از استبداد و دیکتاتوری و همچنین فقر و گرسنگی کمک نکرده و هم زمان، هیچ کشوری تا این حد منفور نبوده است.
کسی نمی داند که اگر مداخله آمریکا در دو جنگ جهانی نبود، اروپا و باقی دنیا امروز چه شکلی داشت ولی در سال ۱۹۴۵، هنوز دیری از آزاد شدن اروپا نگذشته جمله معروف "یانکی گو هوم" یا "آمریکایی به خانه ات برگرد" بر دیوارهای شهرهای اروپا نوشته شد. سعی در کشف ریشه های این تنفر به ظاهر جهانی موضوع چهار گزارش از چهار قاره است. فرانسه؛ نخستین دشمن آمریکا خصومت فرانسویان با آمریکا پیش از تاسیس ایالات متحده شروع شد و مخالفت با همبرگر و هالیوود و کوکاکولا بعدا آمد. فلاسفه قرن هجدهم فرانسه، زمانی که آمریکای شمالی چند تکه مستعمره اروپایی بود، در یادداشت های خود، ینگه دنیا را سرزمینی وحشی، به شدت مرطوب و غیر قابل زندگی توصیف کردند. فیلسوفان قرن بیستم فرانسه مانند ژان پل سارتر قضیه را قدری جدی تر گرفتند. برنارد هانری لوی، یکی از برجسته ترین فیلسوفان معاصر فرانسه معتقد است که سارتر فقط از جنبه سیاسی ضد آمریکایی بود و راحتی و آزادی فرهنگی آمریکایی ها او را مجذوب خود می کرد و آن را در نوشته هایش درباره موسیقی جاز می توان دید. هانری لوی می گوید این دوگانگی نظر، در آثار بیشتر فیلسوفان فرانسوی دیده می شود. ضدیت با ایالات متحده آمریکا، به عنوان یک نظام جدید سیاسی، یعنی حکومتی بر اساس دموکراسی و آزادی کامل شهروندان اول بار از متفکرین افراطی راست گرا شنیده شد که گفتند دموکراسی تا آن حد نه جایز است و نه مفید. همین فیلسوفان شبیه به این مخالفت را علیه افکار ژان ژاک روسو، فیلسوف بزرگ خودی هم ابراز کرده بودند، با این استدلال که بدون هم نژاد و هم خون بودن نمی توان یک ملت ساخت.
در سالهای بعد از جنگ دوم، ماهیت دشمنی فرانسویان با آمریکا شکل جدیدی به خود گرفت آن هم در شرایطی که همه می دانستند بدون کمک آمریکا، اروپای غربی در زیر سلطه آلمان نازی آینده ای تاریک می داشت. در سال ۱۹۴۴ که آمریکا فرماندهی جبهه دوم برای آزاد کردن اروپا را به عهده داشت، هوبر بوو لری، موسس روزنامه معتبر لوموند نوشت : "آمریکا برای فرانسه یک خطر جدی است، خیلی متفاوت با خطری که از طرف آلمان وجود داشت و یا ممکن است در آینده از طرف اتحاد شوروی متوجه ما باشد. آمریکایی ها شاید مدافع مکتب آزادی خواهی باشند اما در آزاد کردن خود از اسارتی که سرمایه داری بوجود آورده ضرورتی نمی بینند." جیمز سزار، از دانشگاه آمریکایی ویرجینیا معتقد است که باور علمی غالب در اروپا، از قرن هجدهم به بعد این بود که در قاره نو همه چیز پست تر از نمونه اروپایی آن است و هر چیز که از اروپا به آمریکا برسد تغییر ماهیت خواهد داد، از هوش و استعداد مهاجران اروپایی گرفته تا حتی توانایی تولید مثل! تمام به این دلیل که فرهنگ آمریکایی زمخت و بازاری است و در حقیقت اصلا فرهنگ نیست. این طرز فکر به نوعی تا امروز در اروپا دوام آورده است. در سال ۱۹۹۹ تظاهراتی علیه باز شدن یک شعبه همبرگر مک دونالد در جنوب فرانسه به هجوم مردم به آن و شکستن در و پنجره هایش انجامید. رهبر تظاهرات یک کاسبکار محلی بنام جوزه بووه بود که گفت من با مردم آمریکا مشکلی ندارم ... مساله من دولت جورج بوش است که وقتی از آزادی حرف می زند منظورش جنگ است و شنیدن نام آمریکاست که مردم دنیا را هراسناک می کند. ضدیت با آمریکا در میان دولتمردان فرانسه هم کم نیست. وقتی از هوبر وترین، وزیر پیشین امور خارجه پرسیده شد نام آمریکا چه تصویری در ذهن او می سازد گفت "خیلی چیزها....کشوری بزرگ، ثروتمند و قدرتمند که دوست و متحد ماست اما فرانسوی ها نمی خواهند به آن متکی باشند. خواسته ما حفظ استقلال فرانسه است تا اگر اختلاف نظری داشتیم رک به آنها بگوئیم." هوبر وترین معتقد است که مردم آمریکا خود را ملتی برگزیده و با سرنوشتی جدا از دیگران می دانند و تا حدی هم آنرا می پذیرد اما اضافه می کند که آمریکائی ها واقعا خیال می کنند که قادر متعال آنها را برای رهبری دنیا و هدایت بندگانش بسوی رستگاری برگزیده است. منتقدین فرانسوی می گویند تا قبل از جنگ دوم این اعتقاد آمریکائی ها بیشتر حالت موعظه داشت، اما بعد از جنگ به استراتژی بدل شد مثل صدور دموکراسی، سرمایه داری مطلق و بازار آزاد و حقوق بشر و همزمان بی اعتنا به واقع گرائی و باورهای دیگران. هوبر وترین آنرا نوعی استعمار نوین می داند و می گوید برخلاف بریتانیا و فرانسه، دو قدرت استعماری قرون گذشته که به تجربه دریافتند استعمار و تحمیل عقاید ادامه پذیر نیست، آمریکا همچنان برای خود نقش و میثاقی ویژه مثل یک منجی قائل است. کمتر آمریکائی ای می تواند به صراحت جان بولتون به اینگونه انتقادات پاسخ دهد. نماینده سابق ایالات متحده در سازمان ملل مشروعیت موضع آمریکا را در ملت دانسته می گوید بنای ایالات متحده بر این اصل استوار است که تنها منبع مشروعیت رای مردم است و برای اثبات آن احتیاجی به تائید دیگران نداریم. جان بولتون ضمن قبول وجود تمایلات ضدآمریکایی معتقد است که اروپا نمی تواند بصورت وزنه مقابل آمریکا عمل کند و در عوض باید برای ایجاد یک نظام آزاد جهانی با آمریکا همراه شود.
ولی آمریکا منتقد خودی هم دارد. جولیوس سووایگ، نویسنده کتاب " آتش خودی" با این تعبیر موافق نیست که چون آمریکا با شعار آزادی بوجود آمد و اکنون کشور قدرتمندی است باید به نظرات مخالف بی اعتنا باشد. خانم سووایگ دیدگاه منفی فرانسوی ها را روزنه ای مثبت برای دیدن دشمنی وسیع تر دنیا نسبت به ایالات متحده دانسته و از واکنشها در داخل آمریکا که بصورت انزوا طلبی و بیگانه ستیزی درآمده نگران است. جولیوس سووایگ این ادعا را که آمریکا به یک امپراتوری بدل شده با این استدلال رد می کند که لازمه بنای یک امپراتوری خالص بودن ملت سازنده آن است در صورتیکه ملت آمریکا موزائیکی است از ۷۲ ملت و اگر به یک کشاورز یا راننده کامیون آمریکایی بگوئید شهروند یک امپراتوری است خواهد خندید. بازگردیم به فرانسه، زادگاه ضدیت با آمریکا در اروپا که هم در پاریس خیابان بزرگی دارد بنام روزولت و هم کلی شیفته آمریکا. یکی از آنها دومینیک مویسی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی است که وجودش را مدیون آمریکا ست چون پدرش را سربازان آمریکایی از بازداشتگاه آلمان ها آزاد کردند. مویسی می گوید آمریکای من همین است، آمریکایی که اروپا را آزاد کرد. او انتقاد از قدرت نمایی امروزی آمریکا را وارد نمی داند و معتقد است که دنیا حتی بدون آمریکا هم بسوی جهانی شدن پیش می رفت و گناه آنرا بگردن آمریکا انداختن ساده انگاری است، اگرچه که می گوید دنیا را می توان با انسانیت بیشتری جهانی تر کرد. اگر فرانسه بارزترین نمونه از ضدیت اروپا با قدرت نمایی سیاسی و گسترش فرهنگ آمریکا باشد باید در آن دلیل تاریخی جستجو کرد چون به خصومتی که در آسیا و آمریکای لاتین شاهد آن هستیم شباهت ندارد. یک دلیل این دشمنی می تواند باخت میدان رقابت باشد، و با ظهور قدرت های اقتصادی تازه مثل چین و هند بخت بازگشت به شکوه گذشته هم برای اروپا وجود ندارد. ولی فرانسوی ها می گویند اگر قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را نداریم در عوض بهترین و سریع ترین شبکه راه آهن دنیا از آن ما ست و خوشمزه ترین غذا و بهترین شراب دنیا هم فرانسوی است و از همه مهمتر، خوشی زندگی را ما فرانسوی ها درک می کنیم. |
|||||||||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:51  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||
|
|
عبادی: سازمان ملل درباره زنان ایران تحقیق کند |
|
|
شیرین عبادی، حقوقدان و فعال حقوق بشر در ایران از سازمان ملل متحد خواسته تا درباره وضعیت زنان در ایران تحقیق کند.
خانم عبادی، در یک کنفرانس خبری امروز، دوشنبه 5 شهریور در تهران، مقام های جمهوری اسلامی را متهم کرد که فعالان حقوق زنان را که به دنبال کسب حقوق بیشتر برای زنان هستند، بازداشت می کنند. کنفرانس خبری شیرین عبادی در مراسم اولین سالگرد کمپین جمع آوری یک میلیون امضا در حمایت از حقوق زنان در ایران برگزار شد. خانم عبادی گفت که طی ماه های گذشته 50 فعال حقوق زن در ایران بازداشت و برخی از آنها با اتهام اقدام علیه امنیت ملی روبرو شده اند. حقوقدان ایرانی برنده جایزه صلح نوبل افزود که وی برای اولین بار نامه ای به لوئیز آربور، کمیسر حقوق بشر سازمان ملل متحد نوشته و از وضعیت زنان در ایران و تقاضاهای آنها سخن گفته است. خانم عبادی خواهان اعزام گزارشگر ویژه ای از سوی سازمان ملل به ایران برای تحقیق در مورد وضعیت زنان در ایران شده است. سیمین بهبهانی، شاعر ایرانی نیز در این مراسم گفت: "ما می توانیم نظر مردم را تغییر دهیم، ما برای این کار باید اجازه داشته باشیم تا به آنها دسترسی داشته باشیم." گروه هايی از فعالان حقوق زنان، سال پیش حرکتی جمعی و هدفمند را با عنوان 'يک ميليون امضاء' برای اصلاح قوانين آغاز کردند؛ قوانينی که ميان زن و مرد تفاوت حقوقی قائل می شود. مبتکران و سازماندهان اين تلاش دسته جمعی می گويند که قصد دارند با جمع آوری يک ميليون امضاء در تهران و ديگر شهرستان ها قانونگذاران را وادار کنند طبق تعهدات بين المللی که دولت ايران پذيرفته، اين قوانين را بازنگری و اصلاح کنند. در وبسايت "يک ميليون امضاء" آمده که ابتکار اين حرکت نتيجه تجمع گروهی از زنان معترض به قوانين تبعيض آميز در خردادماه سال 1385 در ميدان هفت تير تهران بوده و از 5 شهريور آغاز شده است. در آن روز تجمع کنندگان، که از جمله خواهان منع تعدد زوجات و برابری حقوق زن در طلاق و سرپرستی فرزندان شده بودند، با برخورد پليس روبرو شدند و تجمع آنها به خشونت کشيده شد. کمپين "يک ميليون امضاء" از طرفداران حقوق زنان می خواهد تا با برقرار کردن ارتباط "چهره به چهره" امضای يک ميليون نفر از مردم را جمع آوری کنند. طی ماه های گذشته، شماری از فعالان جنبش زنان ایران در آستانه هشتم مارس، که به عنوان روز جهانی زن نامگذاری شده، بازداشت شدند که این امر با واکنش رسانه های بین المللی و گروه های مدافع حقوق بشر روبرو شد. این گروه ها از جمهوری اسلامی به خاطر آنچه 'تبعیض علیه زنان' و 'برخورد با فعالیت قانونی و مدنی زنان' می نامند، انتقاد کرده و می گویند فشار دولت ایران بر جنبش زنان و فعالیت های مرتبط با حقوق زنان رو به فزونی داشته است. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط mohammad reza.t.... |
|
||
|
|
مباحثات پیرامون علل تمرکز کاخ سفید بر سپاه پاسداران |
|
|||||||
|
گزارش های اخیر درباره نیت واشنگتن برای قرار دادن نام سپاه پاسداران ایران در فهرست سازمان های تروریستی و تشدید اتهامات آمریکا علیه ایران در هفته های اخیر دایر بر حمایت تسلیحاتی و آموزشی از برخی گروه های شورشی در عراق، به گمانه زنی های تازه درباره احتمال مقدمه چینی آمریکا برای هدف قرار دادن مواضع سپاه دامن زده است.
رسانه های آمريکایی اخيرا از طرح دولت جورج بوش برای قرار دادن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروريستی وزارت خارجه آمريکا خبر دادند و به دنبال آن یک مقام دولتی در آمریکا - که نخواست نامش فاش شود - در گفتگو با بی بی سی وجود چنین برنامه ای را تایید کرد. هرچند وزارت خارجه آمريکا هنوز اين خبر را رسما اعلام نکرده، اما همزمان، فرماندهان ارتش آمریکا در عراق اتهامات خود علیه جمهوری اسلامی دایر بر ارسال سلاح برای شورشیان عراقی را شدت بخشیده اند. آمریکا به ویژه واحد عملیات خارجی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، موسوم به نیروی قدس، را مسئول دخالت نظامی در عراق می داند. يک ژنرال ارشد آمريکايی هفته پیش ادعا کرد حدود ۵۰ عضو همین نیرو در داخل عراق سرگرم آموزش تندروهای شيعه برای انجام حملات عليه نيروهای آمريکايی و عراقی هستند؛ اتهامی که ایران رد کرد. تشديد لحن مقام های آمريکايی عليه ايران گمانه زنی های متفاوتی در واشنگتن درباره گام بعدی کاخ سفيد عليه تهران به وجود آورده است. برخی احتمال می دهند که هدف دولت بوش زمينه سازی برای حمله محدود به مواضع سپاه پاسداران در مرزهای ايران با عراق باشد. به گفته وين وايت، معاون سابق اداره اطلاعات و پژوهش بخش خاورميانه و جنوب آسيای وزارت خارجه آمريکا، با اين کار به ايران نشان داده می شود که باید "بهای کارهايی که می کند را بپردازد." وی می افزايد: "آنها (ايران) تا حالا هيچ هزينه ای نداده اند. اما اگر به اهدافی در عمق ۱۰- ۲۰ مايلی درون مرزها و يا به زيرساختارها حمله شود، ايران مجبور می شود در سياست های خودش تجديد نظر کند." او می گويد شايد طرح های بيشتری هم در دست باشد: "بعضی می گويند - و البته من هنوز به اين تئوری اعتقاد ندارم و آن این است - که بمباران احتمالی مواضع سپاه در مرزهای عراق فقط برای اين خواهد بود که ايران را وارد يک سيکل تلافی جويانه کند و بعد نهايتا به يک حمله وسيعتر عليه تاسيسات اتمی ايران تعمیم داده شود."
اما البته برخی ديگر از کارشناسان معتقدند که گزينه نظامی لزوما در دستور کار کاخ سفيد نيست. هنری پرکت، ديپلمات بازنشسته وزارت خارجه آمريکا، که در زمان گروگانگيری مسئول امور ايران بوده می گويد: "فکر نمی کنم که دولت آمريکا می خواهد با شيوه های نظامی برود سراغ ايران. اين کار هزينه های جانی و مالی بسيار زيادی خواهد داشت و بر موقعيت ما در خاورميانه اثر می گذارد. قيمت نفت هم بالا می رود. اقتصاد جهانی اکنون در وضعيت خوبی نيست. من فکر می کنم عاقلانه باشد اگر مسئولين رده بالا در واشنگتن لحن سرسختانه ای اتخاذ کنند اما عملا کاری نکنند که اوضاع اقتصادی را وخيم تر کند." هنری پرکت به مسائل داخلی و اختلافات بين تندروها و ميانه روها در حکومت آمريکا اشاره می کند: "تروريست خواندن سپاه پاسداران هيچ اثر مثبتی در ايران نخواهد داشت اما تاثيرات مثبتی در واشنگتن خواهد داشت. چون ممکن است اعضای کنگره را که بدنبال اعمال تحريم عليه شرکت های خارجی طرف معامله با ايران هستند، قانع کند که اين طرح ها را که موجب ناراحتی متحدين اروپايی ما می شود کنار بگذارند. بنابراين تحريم سپاه پاسداران راه حل آسان و ارزانی برای دولت آمريکاست تا نشان دهد مشغول اقداماتی عليه ايران است. " اما وين وايت می گويد اختلافات داخلی در آمريکا بين قوای مختلف و شخصيت های گوناگون علت اعمال فشار عليه ايران نيست: "من آنقدر درباره اين به اصطلاح شکاف بين معاون رئيس جمهور و کاندوليزا رايس خوانده ام که حد ندارد. يک چيزی که ما بايد از تاريخ ياد بگيريم اين است که کاندوليزا رايس دنباله رو سياست های رئيس جمهور است. مذاکره با ايران هيچ تناقضی با عمليات نظامی عليه اين کشور ندارد. اين دو رويکرد می توانند تکميل کننده هم باشند."
وی می افزايد: "از طريق مذاکره شما به آنها بطور ديپلماتيک هشدار می دهيد. بعد اگر نتيجه نگرفتيد، توسل به زور در نگاه مردم آمريکا و بخشی از مردم جهان توجيه کننده خواهد بود." وين وايت می گويد بوش شخصا و به طور جدی نگران تهديدهای ايران است. او که تا مارس ۲۰۰۵ در وزارت خارجه آمريکا خدمت کرده تاکيد می کند مدارک موثقی ديده که نشان می دهد پيکارجويان شيعه عراقی از ايران اسلحه می گيرند و در داخل مرزهای اين کشور آموزش می بينند: "بحث زيادی بر سر محکم بودن مدارک و شواهد اين دخالت ها وجود دارد. آن مدارکی که من تا پيش از ترک دولت ديدم بسيار محکم و قوی هستند، نه مثل مدارک و شواهد دست دومی که افرادی نظير احمد چلبی قبل از حمله به عراق در واشنگتن به اين و آن نشان می دادند." ایران ارسال سلاح برای پیکارجویان شیعه عراقی را انکار کرده است. به علاوه هنری پرکت می گويد ايران عامل اصلی مشکلات عراق نيست: "ما در وضعيت دشواری در عراق قرار داريم و دولت احتمالا سعی می کند که موضوع را قدری عوض کند و بر دخالت های ايران که بنظر من تا حالا مدارک محکمی درباره آن ارائه نشده تمرکز کند." اما آيا حمله احتمالی به ايران، برخی را در اين کشور ترغيب نمی کند تا عراق را تبديل به يک جهنم زنده برای سربازان آمريکايی کنند؟ وين وايت می گويد: "من راستش فکر می کنم که عراق همين الان هم يک جهنم زنده است. اما شما قطعا درست می گوييد که ممکن است اوضاع وخيم تر بشود. اين کار دقيقا چيزی است که من پيش بينی می کنم جزء واکنش های ايران باشد. اما اين تنها به حمله شديدتر آمريکا در کنار مرزها منجر می شود و نهايتا به تشديد درگيری ها کمک می کند." آيا تشديد درگيری ها با ايران مشکل عراق را برای آمريکا حل می کند؟
وين وايت می گويد: "اين باعث وخامت اوضاع خواهد شد. بخش مشکل زای اين طرح که من به کرات سعی کرده ام درباره اش هشدار بدهم اين است که حتی اگر ما بتوانيم بخش عمده قوای تلافی جويانه ايران را در خليج فارس از بين ببريم، اين تنها باعث می شود که عراق بيش از هميشه به محلی برای اقدامات تلافی جويانه ايران عليه آمريکا تبديل شود." وين وايت که می گويد بعضی طرح های پنتاگون برای حمله به ايران را قبلا ديده به شدت بدبين است: "من با تمام وجود اميدوارم که صرفنظر از موضع هسته ای ايران اين اتفاق نيافتد. چون اگر آمريکا اين طرح های احتياطی را به اجرا بگذارد، ما بحرانی در خليج فارس خواهيم داشت که وضعيت بد عراق در کنار آن فراموش خواهد شد." وين وايت که ايران را مقصر تنش های کنونی می داند می گويد اين کشور با تغيير سياست هايش در عراق و مسئله هسته ای می تواند اوضاع را تا حد زيادی آرام کند. اما هنری پرکت که سياست های ضد ايران کاخ سفيد را بيشتر برای مصارف داخلی در واشنگتن می بيند می گويد ايران تنها گام های محدودی برای تنش زدايی می تواند بردارد: "من نمی گويم که ايران کاری نمی تواند بکند. بلکه می گويم که آنها هر کار بکنند در هر حال افرادی در درون دولت آمريکا وجود دارند که می خواهند به فشارهای خود بر تهران ادامه بدهند. ايران قطعا می تواند خيلی کارها بکند تا جو را قدری مساعد کند. اخيرا هاله اسفندياری را با یک وثيقه سنگين آزاد کرده اند. مسئولين ايران بهترين کاری که می توانند بکنند اين است که کيان تاجبخش و بقيه را هم آزاد کنند و صرفنظر از قصد و منظوری که از گرفتن اين افراد داشته اند نشان بدهند که به قدرت و حکومتداری خود اعتماد و اعتقاد دارند." |
|||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:20  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||
|
|
فاصله گرفتن کروبی از جبهه دوم خرداد |
|
||||||||||
مصاحبه مهدی کروبی، دبیر کل حزب اعتماد ملی، با خبرگزاری فارس که از رسانه های وابسته به محافل محافظه کاران محسوب می شود، بازتاب وسیعی در مطبوعات و محافل سیاسی ایران داشته است.
آقای کروبی در مصاحبه خود، ضمن انکار موجودیتی به نام 'جبهه دوم خرداد' گفته است: "جبهه کجا بود؟ یک عده ورشکسته دور هم جمع شده ایم و اسمش را گذاشته ایم جبهه." وی در عین حال، برخی از گروه های اصلاح طلب را به تندروی متهم کرده و گفته است: "من هیچ شبهه ندارم اگر دوباره پیروز شویم و یک مقدار جلو برویم، همان قضایا (تندرویها) دوباره شروع خواهد شد." آقای کروبی که در بین برخی از اصلاح طلبان ایرانی به عنوان 'شیخ اصلاحات' معروف شده است، تا کنون انتقادهای خود را از نیروهای اصلاح طلب به صورت سربسته مطرح می کرد، اما اظهارات فوق در واقع نخستین انتقاد صریح و علنی وی از گروه های اصلاح طلب آن هم در گفتگو با یک رسانه جناح رقیب است. سخنان مهدی کروبی که پیش از این ریاست مجلس ششم با اکثریت قاطع اصلاح طلبان را به عهده داشته است، بیشتر متوجه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ایران اسلامی است، همان دو گروهی که خود را اصلاح طلبان پیشرو می نامند. 'تندروی' در برابر 'استحاله' به نظر می رسد آقای کروبی با 'تندرو' نامیدن سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت، عملا با نوع خط کشی های سیاسی جناح محافظه کار در صحنه سیاست ایران همراه شده است هر چند که وی اصرار دارد فاصله خود را با محافظه کاران در سایر زمینه ها همچنان حفظ کند.
این در حالی است که خبرنامه سازمان مجاهدین انقلاب که به نام عصر نو انتشار می یابد، در آخرین شماره خود نسبت به "استحاله حرکت اصلاحی" و دل بستن بخشی از اصلاح طلبان به "بازیهای پشت پرده" هشدار داده است. هر چند که خبرنامه سازمان مجاهدین انقلاب پیش از مصاحبه آقای کروبی با خبرگزاری فارس منتشر شده است، اما تردیدی نمی توان داشت که روی سخن آن با مهدی کروبی و حزب تحت رهبری اوست که تلاش می کنند با معرفی خود به عنوان اصلاح طلبان میانه رو، از صافی نظارت استصوابی شورای نگهبان برای داوطلب شدن در انتخابات نمایندگی مجلس هشتم عبور کنند و نسبت به سرنوشت متحدان پیشین خود که اکنون آنها را تندرو می دانند، بی تفاوت بمانند. مسلما اظهارات آقای کروبی در مصاحبه با خبرگزاری فارس، به خشم سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت از وی خواهد افزود، هر چند که به نظر می رسد این دو گروه، به منظور دامن نزدن به نزاع سیاسی بین شاخه های مختلف اصلاح طلبی، در پاسخ به آقای کروبی خویشتن داری پیشه کنند. ریاست جمهوری نهم؛ ریشه اختلاف؟ برخی از تحلیلگران، انتقاد آقای کروبی از سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت را به دلخوری های شخصی وی از سران آن دو گروه در دوران حیات مجلس ششم و بخصوص انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم نسبت می دهند.
در مجلس ششم، دو گروه فوق علاقه چندانی به نشستن آقای کروبی بر کرسی ریاست مجلس نداشتند و در مجموع با اکراه به این مساله تن دادند. در انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب حاضر به حمایت از نامزدی آقای کروبی نشدند و مصطفی معین وزیر علوم دولت محمد خاتمی را به عنوان کاندیدای خاص خود معرفی کردند. گفته می شود یکی از دلایلی که سبب شد گروه های اصلاح طلب و حتی مجمع روحانیون مبارز به رهبری شخص آقای کروبی حاضر به حمایت از نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری نشوند، باور قاطعانه به رای اندک آقای کروبی در سطح جامعه بود. اما در میان ناباوری نخبگان سیاسی، آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری نهم، بالاتر از آقای معین و تقریبا همطراز محمود احمدی نژاد قرار گرفت. آقای کروبی خود معتقد است که آراء وی در دور نخست انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم بیش از آراء آقای احمدی نژاد بوده است، اما "دستکاری" در آراء، سبب جابجایی آنها شده است. به هر حال، پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم، آقای کروبی که از عدم حمایت گروه های اصلاح طلب از نامزدی اش در انتخابات به سختی رنجیده بود، از دبیر کلی مجمع روحانیون مبارز استعفاء داد و اقدام به تاسیس حزب اعتماد ملی کرد. با این همه، فاصله گرفتن آقای کروبی از اصلاح طلبان را نمی توان یکسره به حساب دلخوری های شخصی گذاشت و به نظر می رسد تفاوت خط مشی سیاسی وی با گروه هایی مانند سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت، در این زمینه موثر باشد. اصلاح طلبان و 'سرنوشت محتوم' آقای کروبی بر این باور است که "قهر" از نظام سیاسی در هیچ شرایطی مفید نیست و اصلاح طلبان باید با پذیرش همه محدودیتها، به هر میزانی که ممکن باشد، در نهادهای انتخابی سهیم شوند و تلاش کنند تا از طریق رایزنی با مقام های ارشد نظام و نشان دادن نرمش در برابر آنها، به بهبود اوضاع در حد توان خود کمک کنند.
در مقابل، گروه هایی مانند سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت، حداقلی از فضای مساعد برای فعالیتهای انتخاباتی را ضروری میدانند و برای "چانه زنی" با جناح مقابل و یا سران نظام، بر استفاده از شیوههای مسالمت آمیز اعتراضی تاکید می کنند. این دو رویکرد سبب شده است که نظام سیاسی ایران، مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت را در گروه اصلاح طلبان تندرو جای دهد و مخالف حضور آنها در انتخابات مجلس باشد، اما با معتدل دانستن آقای کروبی و همفکرانش، با حضور آنان در انتخابات مخالفتی نکند. در هر حال، چنین به نظر می رسد که آقای کروبی در مصاحبه اش با خبرگزاری فارس، جدایی خود را از سایر گروه های اصلاح طلب اعلام کرده است. این جدایی سبب خواهد شد که مجموعه اصلاح طلبان خواهان حضور در انتخابات مجلس، فهرست واحدی برای رقابت با محافظه کاران نداشته باشند. شاید مهمتر از این، آقای کروبی پی برده است که سایر گروه های اصلاح طلب شانسی برای عبور نامزدهایشان از فیلتر نظارت شورای نگهبان ندارند و بنابراین او تلاش کرده است تا دیر نشده سرنوشت حزب خود را از آنان جدا کند. جدایی و شکاف در جبهه اصلاح طلبان قاعدتا نمایی از بروز بحران در این جبهه است که با نزدیکتر شدن زمان انتخابات بیش از پیش چهره خواهد نمود. آیا اصلاح طلبان راهی برای عبور از این بحران خواهند یافت یا اینکه روند امور در ایران به صورتی محتوم، به زیان آنهاست؟ |
||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:55  توسط mohammad reza.t.... |
|
||||||||||||
|
|
اکونومیست:'جمهوری اسلامی وحشت' |
|
|||||||||||
|
هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در شماره 25 اوت گزارشی را به تشدید محدودیت های سیاسی در ایران اختصاص داده است.
این گزارش که با عنوان "جمهوری اسلامی وحشت: بازگرداندن انقلاب، سلب آزادی های مدنی" چاپ شده با اظهارات اخیر آیت الله محمود هاشمی شاهرودی آغاز می شود که گفته است با وجود اتهامات بیگانگان، کشور او تصویری مطلوب را به جهان اسلام ارائه می دهد. اکونومیست می نویسد که در صورتی اعتماد به نفس آقای شاهرودی می توانست موجه جلوه کند که اخبار رسیده از جمهوری اسلامی به مواردی از نشان دادن عطوفت مانند آزادی هاله اسفندیاری، پژوهشگر ایرانی - آمریکایی به قید وثیقه از شش ماه حبس به اتهام جاسوسی یا عفو چهار هزار زندانی در سالروز ولادت امام حسین منحصر می شد. اما به نوشته اکونومیست، با توجه با اینکه دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور، به تلاش خود برای بازگرداندن تندروی های سال های اول انقلاب سال 1979 در رواج معیارهای اخلاقی و احساسات بیگانه ستیزی شدت می بخشد، تحولات خوشایند اخیر بر پسزمینه ای تیره و تار به نمایش گذاشته شده است. این هفته نامه می افزاید که ممکن است جهانیان بیشتر نگران بلندپروازی های هسته ای ایران باشند اما برای اکثر ایرانیان، موضوعی که سایر مشکلات مانند فقر، بیکاری و خطر جنگ با آمریکا را تحت الشعاع قرار می دهد مساله حقوق بشر است.
اکونومیست می نویسد که چنین احساسی تعجب آور نیست زیرا ایران در ماههای اخیر شاهد گسترده ترین تهاجم علیه آزادی های مدنی از اوایل دهه 1980 به بعد بوده و پاکسازی افراد مظنون به دارا بودن گرایش های لیبرالی، دانشگاه ها را به نابودی کشانده و تعطیلی های مکرر باعث سکوت روزنامه های مخالف شده است که زمانی نظر خود را با صراحت مطرح می کردند. نویسنده این گزارش ضمن یادآوری بازداشت تعدادی از پژوهشگران ایرانی - آمریکایی، می افزاید که از اول سال جاری موج بازداشت گروه های مختلف، از مدافعان حقوق زنان گرفته تا رهبران دانشجویان، اعضای سندیکاها و روزنامه نگاران منتقد، زندان های ایران را با چنان ازدحامی روبرو کرده که پلیس ناگزیر شده است ساختمان های دیگری را برای این منظور مصادره کند.
اکونومیست می نویسد که تنها فعالان سیاسی در معرض خطر قرار ندارند بلکه مقامات امنیتی به خود می بالند که مبارزه علیه "بدحجابی" از ماه آوریل تا کنون گریبانگیر بیش از پانصد هزار نفر شده است در حالیکه این مبارزه به هشدار، تشکیل پرونده و بازداشت زنان محدود نشده و دامنه آن به جوانان دارای آرایش موی نوع غربی، طرفداران موسیقی راک، فروشندگان لباس های غیرمجاز و معاشرت دختران و پسران هم تسری یافته است در حالیکه برخلاف سال های گذشته که پس از چند هفته از شدت اینگونه اقدامات کاسته می شد، این بار این عملیات نه تنها تمام نشده بلکه شدت بیشتری هم پیدا کرده است. انتقاد از فشار و خشونت این هفته نامه می افزاید که شدت سرکوب ها به همان اندازه دامنه آنها باعث انتقاداتی شده زیرا عملیات پلیس غالبا با شکایت از توسل به خشونت همراه بوده که در مواردی، مانند کتک زدن افراد، به طور مستند هم ثبت شده است.
همچنین، به گفته اکونومیست، با وجود کمبود فضای زندان، به نظر می رسد که کاربرد حبس انفرادی بیشتر شده است. اکونومیست می نویسد که در سال جاری، تعداد موارد اعدام در جمهوری اسلامی به 177 مورد، یعنی دو برابر سال قبل، افزایش یافته به نحوی که ایران در میان کشورهای جهان دارای بالاترین میزان اعدام به نسبت جمعیت شناخته شده است و سال جاری نه تنها شاهد جهش دیگری در صدور مجازات مرگ بوده بلکه این احکام در ملاء عام به اجرا گذاشته می شود و گاه تلویزیون دولتی نیز آنها را نمایش می دهد. این هفته نامه به نقل از مدافعان حقوق بشر می نویسد که توسل به این گونه رفتارهای خشونت آمیز حاصل ایجاد فضایی سرشار از بدگمانی بیمارگونه توسط دولتی است که هرگونه مخالفت مدنی را به توطئه خارجی نسبت می دهد و اظهارات اخیر رییس پلیس این گرایش را آشکارا به نمایش گذاشته است.
اکونومیست از قول این مقام دولتی نقل می کند که پس از آنکه پلیس از برخورد با "مرتکبین انحطاط اخلاقی" فارغ شد نیروهای خود را متوجه کسانی خواهد کرد که "به نظریه پردازی درباره فساد" دست می زنند، از جمله منتقدانی که رییس پلیس آنان را با توطئه های خارجی برای به راه انداختن "انقلاب نرم" در جمهوری اسلامی متهم کرد. اکونومیست می افزاید که در عین حال، تنها "جاسوسان خارجی" و "لیبرال های فاسد" منتقدان دولت نبوده اند بلکه حتی آقای شاهرودی، رییس قوه قضاییه، هم از سیاست های دولت ابراز ناخرسندی کرده است و از جمله در ماه ژوئیه، سنگسار یک مرد متهم به زنا را محکوم دانست و عفو عمومی اخیر را به عنوان اقدامی که به نشانه ناراحتی از تندروی های پلیس تعبیر شده است، به جریان انداخت.
این هفته نامه می افزاید که به این ترتیب، آیت الله شاهرودی هم به طیف گسترده کسانی مانند مقامات سابق دولت، اقتصاددانان، مدیران صنعت نفت و بازرگانان می پیوندد که به نوبه خود سیاست های اقتصادی آشفته آقای احمدی نژاد، شامل اجبار بانک ها به کاهش نرخ بهره، ولخرجی در مورد طرح های زیربنایی پر هزینه و جایگزین کردن مدیران مورد احترام با وابستگان به خود را هدف حمله قرار داده اند. اکونومیست در خاتمه می نویسد که بسیاری از شخصیت های جمهوری اسلامی تایید می کنند که آنچه که برای ایران خطر ساز است فشار و تهدید آمریکا نیست بلکه سیاست های دولت است. این هفته نامه در خاتمه یادآور می شود که آیت الله شاهرودی اخیرا در یک مصاحبه گفت که اگر ایران می خواهد انقلابش به الگویی برای سایرین تبدیل شود، یکی از ضروریات اولیه می تواند سامان دادن به اوضاع اقتصادی باشد هرچند می توان به توصیه رییس قوه قضاییه این نظر را هم افزود که راه دیگر رسیدن به همین هدف رفتار بهتر دولت ایران با مردم ایران است. |
|||||||||||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:49  توسط mohammad reza.t.... |
|
|||||||||||||








